خب دوستان پیش از اینکه وارد این قسمت مشخص و ویژه برنامه خدا بشیم دوست داشتم که چند موضوع رو باهاتون مطرح ‏بکنم.‏
‏ نکته ابتدا این هستش که این اولین قسمت هست از برنامه ای بنام جان که به صورت تصویری منتشر میشه.‏
‏ سعی میکنیم از این به بعد قسمت های مختلف به نام جان رو به صورت تصویری هم در کنار نسخه صوتی منتشر کنیم.‏
‏ اما نکته حائز اهمیت این هستش که خب پیش از اینکه بخواد این برنامه ها به صورت تصویری منتشر بشه من برخی از قسمت ‏ها رو ضبط کردم اما هنوز منتشر نکردم.‏
‏ اون برنامه ها به صورت عادی خودش فقط نسخه ی صوتی منتشر خواهد شد.‏
‏ اما بعد از این سعی میکنیم برنامه ها رو به صورت تصویری هم منتشر کنیم.‏
‏ برنامه هایی مثل ویژه برنامه شناخت اسلام که الان هم در حال پخش هست.‏
‏ باز هم همون طبق سابق خودش فکر میکنم 20 و خورده ای قسمت باشه.‏
‏ قسمت ها به صورت صوتی خواهد بود.‏
‏ حالا ویژه برنامه های دیگه ای که از قبل تر تدارک دیده شده و یا برنامه های معمول به نام جان.‏
‏ اما بعد از این سعی میکنیم آثار رو به صورت تصویری هم در کنارش منتشر کنیم.‏
‏ نکته بعدی هم این هست که قاعدتا در کنار نسخه تصویری، نسخه صوتی هم منتشر میشه و در همون پلتفرم های پادکست گیر ‏و در وب سایت جهان آرمانی و نسخه تصویری هم در یوتیوب و وب سایت جهان آرمانی میتونید به دست بیارید.‏
‏ اما فارغ از این در باب خود این ویژه برنامه خدا صحبت کنیم.‏
‏ توی این ویژه برنامه خاص ما قرار هست که در باب معنای خدا.‏
‏ با هم صحبت کنیم.‏
‏ در باب این مفهومی که ما به اسم خدا میشناسیم، طبق معمول تمام برنامه های به نام جان ما در باب مصادیق صحبت نمی‌کنیم و ‏در این ویژه برنامه هم در باب یک مفهوم مشخص به اسم خدا قرار هست که صحبت کنیم و قاعدتا قسمت های مختلفی دارد ‏که در باب موضوعات مختلف وابسته به خدا صحبت خواهیم کرد.‏
‏ حالا در هر قسمت مشخص سعی می‌کنیم در باب موضوع بیشتر و بیشتر هم صحبت کنیم.‏
‏ اما این قسمت از وجودیت خدا با توجه به اینکه قرار هست ما در باب مفهوم کلی صحبت بکنیم، موضوع مشخص و ابتدایی ‏که با آن درگیر می‌شویم مصادیق از خداست که همواره با آن روبه رو هستیم.‏
‏ به چه مفهوم؟
‏ به این معنا که شما روبرو می‌شوید با الله به عنوان یکی از این مصداق های خدا بر زمین اللهی که به عنوان خدای مسلمین ‏شناخته شده است.‏
‏ حالا این الله یکی از اون مصادیق خداست.‏
‏ اما اون مفهوم در زیر معنای اون خدا قرار میگیره.‏
‏ اما خود مفهوم خدا نیست چراکه خیلی پیشتر از اینکه ما چیزی به اسم الله را بشناسیم، خدایی را می‌شناختیم بر زمین.‏
‏ این خدا مختص به ادیان ابراهیمی نمی‌شود.‏
‏ پیشتر از آنها حتی مختص به فقط و فقط ادیانی که می‌شناسیم هم نمی‌شود.‏
‏ یعنی ادیان مختلفی که در کشورهای مختلف وجود دارند.‏
‏ اینها ریشه دار در آن زیست بشری از آن زیست ابتدایی بشری است.‏
‏ شما وقتی نزدیک به معنا و مفهومی به اسم خدا می‌شوید، مواجه می‌شوید با قدرتی ماورایی بزرگ‌تر از دیگر جانداران با ‏قدرتی که قرار است از جانداران بزرگ‌تر و عظیم تر باشد، قرار است که به آنها مصونیتی بده، کمکی بکند، راهنمایی بکند و ‏ریشه اینها بر می‌گردد به آن انسان ناتوان و نادان.‏
‏ انسان پر از ترس و وحشت.‏
‏ این معنای مشخص از خدا خیلی پیش تر از اینکه ما نزدیک به مفاهیم مذهبی و دینی بشویم با همین معنای مشخص با مفهومی ‏به اسم انسان درگیر هست.‏
‏ یعنی انسانی رو شما در نظر بگیرید.‏
‏ خیلی پیش تر ها زمانی که انسان های نخستین زندگی می کردن، قاعدتا با ترس های زیادی رو به رو می شدن.‏
‏ ترس هایی که حالا نسبت به این ترس ها نادانی کامل هم داشتند.‏
‏ حالا پر از ناتوانی هم بودند.‏
‏ یعنی اگر روبرو شدن با یک موضوع مشخص مثل رعد و برق، مثل باران، مثل سیل، مثل زمین لرزه هیچ شناختی نسبت به این ‏موضوع نداشتند، هیچ دانایی ای نسبت به این موضوع نداشتند و قاعدتا پر از ترس و وحشت می شدند.‏
‏ ترس و وحشتی که بیشتر از هر چیز به واسطه ی ناشناخته ها و نادانی ها بود و حالا این ترس اون ها رو بیشتر و بیشتر سوق می ‏داد به سمت دست آویزی به سوی یک قدرت ماورایی.‏
‏ یعنی تصویری از انسان هایی که در اون تنهایی خودشون پر از وحشت هستند.‏
‏ حالا وحشت از عوامل مختلفی که نسبت به آن هیچ شناختی ندارند.‏
‏ صدای وحشتناک حیوانات درنده خوی به عنوان مثال بارانی که تبدیل به سیل میشه و حالا هیچ شناختی نسبت بهش نداره.‏
‏ شما با جهان امروزی ما مقایسه اش نکنید.‏
‏ اینکه ما امروز با جهانی رو به رو هستیم که در باب تمام این مسائل در همون سنین ابتدایی در همون مدارس ابتدایی هم بچه ها ‏باهاش روبه رو میشن.‏
‏ این به سادگی یه بچه ی هشت نه ساله میدونه که چرا بارون میاد.‏
‏ بارون براش یک موضوع ناشناخته نیست که او رو به وحشت ببره.‏
‏ اما ما با انسانی روبرو بودیم که نسبت به این موضوعات هیچ شناختی نداشت.‏
‏ هیچ دانایی نداشت.‏
‏ نمی دونست چرا بارون میاد، چرا این بارون بند نمیاد و حالا همه این هارو مختص به یک قدرت ماورایی میدونست که به ‏دستور او هستش که این اتفاقات می افته و این اون مفهوم و معنای خداست که در بین انسان ها وجود داشته و مختص به ادیان ‏نیست.‏
‏ یعنی شما روبه رو میشدید با اقسام مختلف از خدا.‏
‏ خدایی که تحت چند خدایی شناخته میشد همونجوری که در یونان باستان وجود داشت.‏
‏ شما با یونانی هایی روبه رو بودید که حالا در این یونان خدایان بیشماری رو در کنار هم می پرستیدند.‏
‏ قدرت این خدایان در کنار هم تبدیل به یک خدای واحد میکردند یا خدایان در کنار هم یک خدایی برتر از خودشون داشتند.‏
‏ در کشور های مختلف در حوضه اسکاندیناوی، در یونان، در کشور های دیگه ای که میشناسیم، این اعتقاد به چندخدایی هم از ‏همون معنای مشخص و مفهوم مشخص خدا برگرفته است و یا چیزی که ما تحت عنوان بت پرستی میشناسیم.‏
‏ بت پرستی هم نشان و نمادی از همون خداست.‏
‏ همون مفهوم خداست یعنی مفهومی به معنای اینکه شما خودت رو نادان و ناتوان و پر از ترس و وحشت میدونید.‏
‏ دستاویزی برای خودتون قرار میدید که به خواسته هاتون به واسطه ی یک قدرت ماورایی برسید.‏
‏ حالا این رو در شکل و یک جسم مشخصی تصویر میکنیم.‏
‏ در شکل خورشید.‏
‏ در شکل ماه.‏
‏ در شکل ستارگان.‏
‏ در شکل یک مجسمه ای که ساختید هیچ کدوم از کسانی که ما به عنوان بت پرست میشناسیم اون بت رو نمی پرستیدن.‏
‏ یعنی قرار بر این نبود که یک چیز چوبی رو بزارن و از صبح تا شب به پرستش بگن تو همه چیز رو به ما دادی.‏
‏ این سنگی که در کنار اینها بود که قدرت انجام کاری رو نداشت، نماد و نشانه ای از اون خداوند بزرگ و قدرتمند در آسمان ‏ها یا در زمین یا هر جای دیگه ای که بهش باور داشتن بود.‏
‏ همون اتفاقی که امروز هم شما شاهدش هستید.‏
‏ یعنی این توسلی که توسط شیعیان هم اتفاق می افته به نوعی نزدیکی با همون معنای بت پرستی است.‏
‏ حالا مصادیقی رو انتخاب میکنن برای نزدیکی و قرابت با خدا.‏
‏ از بحث اصلی دور نشیم.‏
‏ در باب این مسائل هم قاعدتا صحبت خواهیم کرد.‏
‏ اما در باب همین موضوع مشخص و همین معنای مشخص.‏
‏ وقتی ما در باب خدا صحبت میکنیم و در باب این معنا و مفهوم در باب این کلیت معنا صحبت میکنیم و مصداقش ارتباط ‏مستقیمی قاعدتا با تمامی ادیان با تمامی خدایان داره.‏
‏ اما در باب یک به یک این ها نیز در باب یک نمونه مشخص از این ها نیست.‏
‏ در باب یک مفهوم کلی است که برگرفته از ناتوانی های انسان هست.‏
‏ دلیل وجودیش به واسطه ناتوانی، نادانی و ترس های انسانی است.‏
‏ انسانی که قاعدتا ترس داشته اما به واسطه آن عقل و در کنار آن ندانستن این ترس را تبدیل به یک وحشت بزرگ، تبدیل به ‏یک استرس و اضطراب بزرگ در خودش کرده.‏
‏ یعنی شما مواجه شدید با انسانی که حالا داره یک سری عوامل رو می بینه اما برای اینها آینده ای رو ترسیم می کنه.‏
‏ امروزی که اون اتفاق مشخص با او کاری نداره به فردایی در آینده نگاه می کنه که شاید این سیل و زلزله و زمین لرزه و این ‏عوامل مختلف گریبان او رو بگیره و این ها دست به دست هم می داد که او پر از ترس و وحشت بیشتری بشه و این ترس و ‏وحشت و نادانی هم او رو به سمت و سویی می برد که حالا یک تصویر مشخص قدرتمند تری رو در آسمان ها برای خود ‏بسازه که به واسطه دستاویزی به او مصونیت داشته باشه.‏
‏ حالا شما با انسانی روبرو روبه‌رو بودید که می‌تواند تصور کند شاید یک قدرتی در فرار است که من به واسطه آویزان شدن به ‏او مصون خواهم بود از تمامی این دردها و مظالم.‏
‏ حالا اگر بارانی میاد و من دلیل وجودیش رو نمی‌دونم به واسطه این هست که او قدرت لایزالی در آسمان هاست و دستور به ‏این باریدن رو داده.‏
‏ یعنی شما وقتی با مفهوم خدا روبه‌رو می‌شوید همه و همه برگرفته از همین چند معنای مشخص است ترس، نادانی، ناتوانی.‏
‏ همه بر می‌گرده در همین پروسه و در همین مثلث.‏
‏ هیچ دلیل دیگه ای به خاطر وجودی‌اش نمی‌تونید بشمرید و وقتی نزدیک به این معنا می‌شید، مواجه می‌شید با انسان هایی که ‏در سراسر دنیا به اقسام مختلف با این معنا درگیر بودند.‏
‏ یعنی در ادیان مختلف، در کشور های مختلف و در فرهنگ های مختلف.‏
‏ اما همه و همه ریشه بر می‌گرده به یک نقطه مشخص و اون خداست.‏
‏ یعنی شما مواجه نمیشید با کشور های مختلفی که حالا با این معنا دوری بکنند به شکل متفاوتی شاید باهاش روبرو میشدند اما ‏در مجموع باهاش روبه رو میشدند.‏
‏ یعنی اگر اعتقاد به این خدا درونشون وجود بره.‏
‏ برخی اعتقاد دارن که نداشته، به شکل دیگری داشته، شاید به شکل توحیدی نداشته اما در شکل چندخدایی وجود داشته.‏
‏ شاید در شکل الهی که ما میشناسیم تحت عنوان ادیان ابراهیمی وجود نداشته اما تحت بت‌پرستی وجود داشته.‏
‏ حال میرسیم در باب این وجودیت و این عدم وجود خدا.‏
‏ موضوعی که سوالی که قاعدتا همیشه باهاش روبرو میشیم.‏
‏ سوال دنباله داری که در بین مردم از همون ابتدایی که خودشون رو میشناسن درگیر هستن باهاش؟
‏ یکی از اون سوالات فلسفی بزرگ انسانی است که همیشه باهاش درگیر هستیم.‏
‏ آیا خدا وجود داره یا نه؟
‏ و در اتفاقات مختلف شما وقتی یک مشکل بزرگی هم براتون پیش میاد باز هم به این سوال می رسید.‏
‏ یک اتفاق طبیعی پیرامون شما، شما رو به این معنا میرسونه.‏
‏ درد، مصیبت و هزاران هزار موضوع دیگه شما رو به این سوال نزدیک میکنه.‏
‏ گاها حتی انسان در زندگی خودش روبرو میشه با یک اتفاق که او رو نزدیک به این معنا میکنه که خدا وجود نداره و یا داره.‏
‏ یعنی شما با دیدن یک موضوع مشخص که گاها باز هم بر میگرده به نادانی و ناتوانی و یا ترس تون به این نتیجه می رسید که ‏خدا وجود داره.‏
‏ و یا گاها بر عکس این یک موضوعی رو می بینید و به ضرس قاطع به این موضوع نزدیک میشید که اصلا خدایی وجود نداره.‏
‏ به واسطه این اتفاق خاص اصلا نمی تونه خدایی وجود داشته باشه و این اون سوالیست که ما باهاش درگیر هستیم.‏
‏ اما موضوع مهم در اون نقطه ابتدایی وجود این سوال هست.‏
‏ چرا باید یه همچین سوالی وجود داشته باشه؟
‏ قبل از اینکه بخوایم وارد این مبحث بشیم در باب خود وجودیت و یا عدم وجود خدا هم بهتر هستش که یه مقداری صحبت ‏بکنیم.‏
‏ ما خدا رو در یک مفهوم کلی و بزرگی تصور کردیم.‏
‏ قدرتی ماورای انسان ها و جانداران که احاطه ای بر جهان هستی ما داشته باشد.‏
‏ یه تعریف دیگه ای هم در کنارش خب قاعدتا وجود داره و اون تعریفی که ما میشناسیم به عنوان خدایی که حالا این جهان رو ‏ساخته و بهش دخل و تصرفی نداره و اون رو رها کرده.‏
‏ این تصویر هم خب قاعدتا مطرح میشه اما اون تصویر عامه و اکثریتی که در جهان وجود داره اتفاقا خداییست که بر جهان ‏احاطه داره.‏
‏ یعنی خدایی که ما در بیشتر مصادیق هم باهاش روبرو میشیم.‏
‏ الله هم از همین دسته خدایان هست.‏
‏ یهوه از همین دسته خدایان هست.‏
‏ تمامی ادیان ابراهیمی مسیحیت هم از همین دسته خدایان است.‏
‏ خدایانی که احاطه بر جهان هستی دارند.‏
‏ پس ما با این معنای مشخص رو به رو می‌شویم.‏
‏ حال این که با این رو به رو شدن با این که آیا این خدا وجود دارد یا ندارد، به چه شکلی هست؟
‏ برای مواجهه باید از علم به نوعی کمک گرفت، اما قاعدتا با مطالعه بی‌شمار کتاب ها هم به این نتیجه می‌رسید که هیچ کسی ‏در جهان هستی نتوانسته وجودیت و یا عدم وجود خدا رو ثابت کنه.‏
‏ تحت هیچ ادله ای با هیچ استدلالی، از طریق هیچ علمی قادر به این نبوده که ثابت بکنه آیا این خدای فیزیکی وجود دارد یا ‏ندارد.‏
‏ اصلا بحث بیشتر از این می ره به جایی می رسه که ما صحبت کردن در باب فیزیک و جسم خدا هم کار عبث و بیهوده ای ‏است.‏
‏ یعنی شما وقتی نزدیک بشید به این مصادیق خدا، شما وقتی می خواید در باب این مفهوم کلی خدا صحبت کنید.‏
‏ حالا باید نزدیک بشید به یکی از این مصادیق. به الله. به یهوه. به مسیح.‏
‏ حالا گاها میرسید و وارد بحثی میشید برای وجودیت و یا عدم وجود و شما رو به یک نقطه ای میرسونه که حالا در اون مطرح ‏میکنه که اصلا شما نمیتونید نزدیک به مفهوم جسمانی خدا بشید و این یعنی پایان تمام دریچه ها برای کنکاش شما.‏
‏ فقط موضوع به همین جا ختم نمیشه.‏
‏ هیچ دلیل واضحی وجود نداره که شما بتونید وجودیت و یا عدم وجود این خدا رو اثبات بکنید.‏
‏ گاها به این دلیل که اصلا این موضوعی نیست که بشه در باره اش فکر کرد بشه دربارش تجزیه و تحلیلی رو به وجود آورد.‏
‏ شما وقتی دارید در باب علم صحبت میکنید، علم در باب موضوعاتی صحبت میکنه که وجودیت داشته باشن، وجودیت قابل ‏درک و لمسی داشته باشن.‏
‏ حالا شما با یک مفهومی رو به رو هستید که گاها حتی قابل درک و لمس و احساس هم نیست و حالا دیگه علم عاجز هست از ‏بیان کردنش.‏
‏ گاها میتونه وارد مقابله با مصادیق بشه اما نفی یکی از این مصادیق در یک شکل خاص یعنی به عنوان مثال یک عالم مشخصی ‏که یک مصداق مشخص از خدا در اسلام یعنی الله رو به واسطه یک مصداق در این دین یعنی یکی از آیات قرآنی نفی میکنه.‏
‏ اما این به مفهوم نفی کلیت خدا در اون دین و ورای اون نفی کلیت خدا در تمامی اشکال و مفهوم خدا نیست.‏
‏ یعنی باز هم شما در یک سیر دواری قرار میگیرید که راه به جایی نمی برید.‏
‏ اما فرای این، فرای چیزی که در دنیای واقعی ما وجود داره و ما مواجه باهاش هستیم که علمی تا کنون موفق به ثابت کردن و یا ‏عدم اثبات وجود خدا نشده.‏
‏ فارغ از این، ما فرض رو بر این میزاریم که حالا علمی وجود داشته باشه که این کار رو انجام بده.‏
‏ چه تاثیری بر جهان پیرامون ما بر جهان داشت؟
‏ یعنی شما مواجه بشید با علمی که اومده به ضرس قاطع به انسان های جهان ثابت کرده که خدایی وجود نداره.‏
‏ آیا انسان ها تغییر میکنن؟
‏ آیا نگاه اونها به جهان تغییر میکنه؟
‏ آیا فرهنگ کنش و قوانین اون ها تغییر میکنه؟
‏ به واسطه ی این نگاه علمی مشخص.‏
‏ آیا در دیرباز وقتی ما روبرو شدیم با گالیله و مطرح کردن اون نگاه مشخص علمی در باب گرد بودن زمین، آیا تغییری در بین ‏انسان ها به وجود آورد؟
‏ آیا فرهنگ ها رو تغییر داد؟
‏ و این اون نقطه ای ست که در ابتدا دربارش صحبت کردیم؟
‏ چرا وجود داشتن و یا عدم وجود خدا باید سوالی باشه چرا باید مطرح بشه؟
‏ قرار هست که چه سودی رو با ما مطرح بکنه؟
‏ اگر ما این سوال رو مطرح بکنیم و به یک جواب مشخص برسیم در نهایت قرار هست چه تغییری در جهان هستی خودمون ‏ببینیم؟
‏ اگر پاسخ به این سوال رو به درستی دادیم و درستش هم نوعی بود که ما رو از این مفهوم و معنای خدایی دور کرد، آیا در ‏انسان ها هم این تغییر رو شاهد هستیم؟
‏ این اون نقطه ای هست که ما جواب قاطع دربارش داریم.‏
‏ انسان ها به واسطه ی این ایمان ساخته شده در دل هاشون هست که زندگی میکنن.‏
‏ نکته ابتدایی وقتی شما داری در باب مساله وجودیت و یا عدم وجودیت خدا صحبت میکنید باید نسبت به این موضوع موضع ‏داشته باشید.‏
‏ یعنی شما باید ابتدائا جزو دسته ای باشید که آتئیست هستید.‏
‏ خدا رو اصلا قبول ندارید وجودش رو یا جزو دسته ای باشید که به خدا و موجودیتش اعتقاد دارید.‏
‏ با موضع وارد این بحث میشید.‏
‏ حالا با موضعی که وارد شدید ادله دلایل خودتون رو و یا دیگران رو میگید و میشنوید و در نهایت امر به واسطه ایمانی که ‏دارید یک تصمیم مشخص میگیرید.‏
‏ اینجاست که علم دستش بریده میشه و به کنار گذاشته میشه و فقط و فقط ایمان هست که راهگشاست.‏
‏ وقتی شما نزدیک به مفهوم خدا میشید و در باب وجودیت و یا عدم وجود او صحبت میکنید، از هر دو طیف تنها و تنها به ‏واسطه ایمان هست که این نظر رو رد و یا قبول میکنن.‏
‏ این اون نقطه مهم هست.‏
‏ اما فرای اون اینکه انسان ها موضع دارند و وارد این قضیه میشن و فرای این موضع به واسطه ایمانشون به وجودیت و یا عدم ‏وجود خدا رای خواهند داد.‏
‏ واقعیتی که اون ها می سازند بر پایه واقعیتی است که شما براشون تصویر میکنید و یا به واسطه حقیقتی است که در دل های ‏اون ها شکل گرفته.‏
‏ در باب این مساله مشخص واقعیت و حقیقت هم من صحبت کردم.‏
‏ گفتیم ما یه موضوعی به اسم واقعیت در جهان مون داریم.‏
‏ واقعیت عینی که می بینیمش.‏
‏ اتفاقات روزمره ای که در حال افتادن هست.‏
‏ واقعیت هایی که قابل لمس و درک هست.‏
‏ همه جای دنیا هم برابر و یکتاست.‏
‏ اون واقعیت عینی است که قابل مشاهده است.‏
‏ اما یک طرف قضیه حقیقت است.‏
‏ حقیقتی که در دل انسان ها شکل می گیره.‏
‏ انسان ها حقیقت رو تصویر می کنند و گاها تصویری که اون ها نسبت به حقیقت می دن متناقض و متضاد با واقعیت جهان ‏هست.‏
‏ مصداق ها و مثال های بیشماری داره.‏
‏ شما حقیقتی رو در دل جماعتی در جهان می بینید که با واقعیت دنیا در تضاد هست اما حاضر نیستن واقعیت رو بپذیرن و ‏حقیقت خودشون رو کتمان کنن.‏
‏ چرا که قدرت این حقایق درونی انسان ها به مراتب قدرتمند تر از واقعیت جهان است.‏
‏ این واقعیت جهان واقعیت قابل لمسی که ما در جای جای جهان هم با آن روبه رو هستیم.‏
‏ شما دنیا و دریا در باب واقعیت با انسان ها صحبت می کنید.‏
‏ برایشان دلایل بی شمار می آورید اما در نهایت حقیقتی که اون ها بهش معترف هستند هستش که واقعیت جهان رو میسازه.‏
‏ شاید یه مقداری موضوع پیچیده شد.‏
‏ با مثال میشه راحت تر دربارش صحبت کرد.‏
‏ شما تصور کنید که به عنوان یک انسان در باب همین وجودیت خدا صحبت می کنید.‏
‏ گفتیم مفهوم خدا رو کنار بزارید، در باب مصداق ها صحبت کنیم.‏
‏ در فلان کشور مثلا هندوستان کسی هست که مثلا بطری آب رو میپرسته تمام قدرت های الهی رو در همین بطری آب میبینه.‏
‏ مصداق مثال می زنیم.‏
‏ مثالی که دور از واقع هست فقط برای راحت فهم شدن مساله.‏
‏ حالا این آدمی که این بطری رو می پرسته و به این حقیقت باور آورده شما با هزاران هزار دلیل و ادله در باب واقعیت جهان ‏صحبت می کنید و برای او مطرح می کنید.‏
‏ اما او به واسطه حقیقتی که در دلش داره حاضر به گوش کردن حتی اون مسئله شما هم نیست چه برسه به قبولش.‏
‏ و حالا می بینید که حقایقی که او بهش باور داره متناقض و متضاد و متناقض با واقعیت ها هست.‏
‏ گاها به موضوعاتی باور داره که هیچ سنخیت و نزدیکی با واقعیات دنیا ندارن.‏
‏ اما برای او اون حقیقت واقعی تر از تمام واقعیت های جهان هست و این اون نقطه مهم قضیه هست.‏
‏ این اون نقطه ایست که ما رو به اون جایی میرسونه که حالا اگر شما ساعت ها و سال ها در باب موضوع وجودیت خدا و یا ‏عدم وجود خدا صحبت بکنید، نهایت امر و ایمان و دل ها و حقیقتی که انسان ها ساخته اند تشکیل میده و به پیش میبره.‏
‏ موضوع مهم همون ایمان و همون حقیقتی است که انسان ها تسخیر کرده اند به واسطه ی باوری که دارند.‏
‏ همون اتفاقی که اگر افتاد، اگر در باب این مسئله صحبت ها کردند، اگر در باب عدم وجودیت خدا ادله ی بیشماری هم مطرح ‏کردند اما در جهان کسی باهاش روبرو نشد که بخواد بهش نزدیک بشه.‏
‏ این تعداد خیلی پایین بود به نسبت آمار جهانی.‏
‏ یعنی شما وقتی با جهان پیرامون خودتون رو به رو میشید با یک اکثریت غالبی روبه رو هستید در سراسر جهان که به این ‏وجودیت خدا ایمان دارند، فرای تمام واقعیت ها و فرای تمام علوم ایمانی است که در وجود این ها وجود داره و حقیقت اون ‏ها رو تسخیر کرده.‏
‏ مختص به کشور های جهان سومی و ایران و نمیدونم کشور های خاورمیانه و اینها نیست.‏
‏ همه جای جهان در متمدنانه ترین کشور های جهان.‏
‏ در کشور های اروپایی شما باز هم رو به رو میشید با این ایمان قلبی که انسان ها نسبت به خدا دارند.‏
‏ این حقیقتی که نسبت به خدا در خودشون به وجود آورده اند و این واقعیت جهان هست.‏
‏ حقیقت در دل های اونها به نوعی در کنار هم بودن تمام این حقایق انسان ها در کنار هم واقعیت عینی ما رو در جهان به وجود ‏آورده و به وجود میاره و این اون واقعیتی است که ما باهاش درگیر هستیم.‏
‏ نکته مهم و کلیدی مسئله هم همینه.‏
‏ وقتی نزدیک میشیم به وجودیت و یا عدم وجود خدا.‏
‏ نقطه ای که ما در برابرمان قرار میگیره فقط همین مسئله است.‏
‏ ایمان انسان ها بیانگر وجود و یا عدم وجود است.‏
‏ علم راه به جایی نمیبره.‏
‏ خودش توان این کار رو نداره.‏
‏ تا امروز هم توان چنین کاری را نداشته.‏
‏ ما مواجه نشدیم با علمی که بتواند به ضرس قاطع در باب وجودیت و یا عدم وجود خدا نظری بدهد.‏
‏ فرای این حتی اگر علم هم به این درجه برسد باز هم توان مقابله با ایمان انسان ها را ندارد.‏
‏ حقیقتی که در دل انسان ها هست به مراتب قدرتمند تر از آن واقعیت عینیه در برابرشان هست.‏
‏ پس به این دو دلیل مشخص و مبرهن ما به این نتیجه می رسیم که صحبت کردن پیرامون این موضوع کاری عبث و بیهوده ‏است.‏
‏ یعنی آن سوال ابتدایی که ما کردیم اصلا وجود پرسشی با این مفهموم مشخص که آیا خدا وجود داره یا نداره چه فایده ای ‏برای ما داره؟
‏ هیچ فایده ای به جز تلف کردن وقت و زمان.‏
‏ دور شدن از معانی مهم هیچ فایده ای برای ما ندارد.‏
‏ رسیدن به پاسخ مشخص هم برای ما فایده ای نداره چرا که ما یک جهان واقعی پر از حقایق بی شمار در دل انسان ها داریم که ‏این در شکل اکثریت و غالب خودش به ما میرسونه.‏
‏ این موضوع رو که خدا در دل انسان ها وجود داره.‏
‏ حال این که این سوال عبث و بیهوده ست.‏
‏ وقت تلف کردنه.‏
‏ فکر کردن بهش زمان رو میبره.‏
‏ من خودم به شخصه هیچ وقت در کتاب های مختلف در باب این مساله صحبت نکردم.‏
‏ به همین اندازه موجز در باب این موضوع صحبت کردم که وجودیت خدا اون واقعیتی است که ما در جهان می بینیم.‏
‏ اکثریت غالبی که بهش اعتقاد دارن این که آیا فیزیک اون خدا در آسمان وجود داره موضوع قابل بحثی نیست.‏
‏ موضوع قابل بحث وجود خدا در دل انسان هاست.‏
‏ ایمان انسان هاست.‏
‏ حقیقت انسان هاست.‏
‏ این واقعیت جهان ماست.‏
‏ شاید برگرفته از یک حقیقت دروغین و کذاب در دل انسان های بیشمار باشد.‏
‏ شاید منافات با واقعیت داشته باشد.‏
‏ شاید در تضاد با علم باشد.‏
‏ اما واقعیت جهان ما تا همین اندازه بیهوده و عبث است.‏
‏ مثل خیلی از اتفاقات دیگه ی جهان هستی.‏
‏ و این اون نقطه ایست که ما باید بهش برسیم.‏
‏ یعنی اگر پرسش عینی با ما مطرح بشه در باب اینکه آیا خدایی وجود داره یا نه، خدایی وجود داره در دل انسان ها به واسطه ی ‏ایمان؟
‏ نزدیک شدن به این معنا برای رد کردنش بی معناست.‏
‏ برای اثبات کردنش بی معناست.‏
‏ وقت تلف کردنه.‏
‏ اما فرای این.‏
‏ حالا ما باید نزدیک بشیم به برآیند هایی که این خدا به وجود آورده.‏
‏ این مفهوم خدا در شکل کلیش باعث به وجود اومدن یک سری اتفاقات شده.‏
‏ فرهنگی رو به وجود آورده.‏
‏ فرهنگی که نوع زیستن ما رو شکل داده.‏
‏ حالا نقطه ی اصلی و اتکا این هستش که ما نزدیک به این مفاهیم بشیم که وجودیت این خدا که در دل انسان ها وجود داره چه ‏ثمراتی داشته؟
‏ چه نتایجی رو به بار آورده؟
‏ و این اون نتایج مهمی هست که ما باید دربارش وقت بزاریم صحبت بکنیم، تغییرشون بدیم.‏
‏ یعنی این خدایی که ما داریم درباره اش صحبت می کنیم وجود داره در دل انسان ها؟
‏ علم قادر به نفی و ردش نیست چرا که در دل این انسان ها وجود داره.‏
‏ خود علم همچین پتانسیلی رو نداره.‏
‏ فرای اون حتی اگر به این پتانسیل هم برسه، انسان ها حاضر نیستن این واقعیت رو قبول کنن.‏
‏ چرا که دل بسته به حقیقت های درونی خودشون هستن.‏
‏ با توجه به این تفاسیر اما ما حالا روبه رو هستیم با اینکه این خدای در دل های اون ها.‏
‏ آنها یک نتایجی داشته، یک جهانی رو به وجود آورده، اتفاقاتی رو رقم زده، فرهنگی رو ساخته، ادیانی رو شکل داده، قوانینی ‏رو پایه ریزی کرده، رفتارهای انسانی، روابط انسانی رو تحت تاثیر خودش قرار داده و.‏
‏ پس موضوع مهم ما مقابله با این مصادیق مختلف است.‏
‏ با این برآیند هاییست که از وجودیت خدا شکل گرفته.‏
‏ ما باید با این مفاهیم رو به رو بشیم نه با وجودیت خدا.‏
‏ قاعدتا خیلی میشه در باب این وجود و یا عدم وجود خدا صحبت کرد.‏
‏ اما نکته ابتدا این هستش که من سعی میکنم از این به بعد توی این برنامه هایی به نام جان زمان برنامه رو روی سی دقیقه تموم ‏بکنم به واسطه این که در آپلود تصویریش هم دچار مشکلی نشم.‏
‏ پس سعی میکنیم برنامه ها از این به بعد فشرده تر و کوتاه تر باشه.‏
‏ نکته دوم هم این هستش که ما در این ویژه برنامه خدا سعی می‌کنیم در باب تمام این مصادیق در قسمت های مختلف صحبت ‏کنیم.‏
‏ پس این قسمت ابتدایی به نوعی آشنایی با این ویژه برنامه بود و صحبت در باب وجودیت خدا که مخلص و.‏
‏ خلاصه این مطلب رو میتونیم در همین چند جمله تموم کنیم صحبت کردن، فکر کردن، زمان گذاشتن در باب وجودیت و یا ‏عدم وجود خدا کاری عبث و بیهوده است.‏
‏ خدا وجود داره.‏
‏ خدای فیزیکی مهم نیست.‏
‏ علم نتونسته دربارش صحبت کنه.‏
‏ اما خدا در دل انسان ها به واسطه ایمان در بین اکثریت انسان ها وجود داره.‏
‏ به واسطه ایمان حقیقتی رو برای اون ها رقم زده که خیلی قدرتمند تر از واقعیت جهان هست.‏
‏ اما موضوع مهم رسیدگی به تاثیراتی است که این مفهوم خدا شکل داده و ما باید با این تاثیرات روبه رو شوید.‏
‏ در قسمت های آتی سعی میکنیم در باب مصادیق مختلف هم صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏