به زیر خاک دارد آن نفر داد
چرا دنیای پس اینسان بود بیداد
چرا من در دل خاکم چرا های
چرا من را بکشتی ای خدا وای
مگر من در جهان کاری بکردم
که کندی ریشهام را از دل و جای
خدایا این چه آیینی که در آن
همه را میکشی ساقط همه جان
تو را ای قادر مطلق مگر کار
بدارد حق کشی را کردهای رای
مرا کشتن در این دنیا به کاری
که در آن من نکردم هیچ بر پای
مرا بر دار آوردند و بیجرم
نفس از من بریدا ای خدا وای
چرا پس هیچ فریادی ندادی
بکشتن اذن بر آنان تو دادی
مرا کشتند بیجرم و جنایت
چرا مسکوت در راهش فتادی
خدا من راه دیگر را نخواهم
همین دنیا چرا بر من ندادی
جواب کودکم را کس ندادست
ببین مادر که بیتاب است و زار است
جواب یار من را میتوان داد؟
نه فردوس و عدن را من نخواهم
خدایا بس کن این دیوانگی را
من آن فرزند و یارم را بخواهم