سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.

این اپیزود چهاردهم از ویژه برنامه ریشه ها و گواه ظلم هست و ما قراره تو این قسمت در باب فساد اخلاق صحبت بکنیم.

ممنونم که همراه من هستید.

خب دوستان تو این ویژه برنامه مشخص ما در باب ریشه ها و گواهی بر ظلم بزرگ جهان هستی و ظلم خداوندی صحبت کردیم و سعی کردیم که استنادی هم به کتب آسمانی ادیان ابراهیمی، انجیل و تورات و قرآن داشته باشیم تا بابی باز بشه برای مطالعه کتاب.

گواه ظلم که گردآوری شده توسط خود من هست و با رجوع به کتب آسمانی این ادیان برای فهم و آگاهی بیشتر تو این قسمت مشخص قرار بر این هست که ما در باب این اخلاق شکست خورده صحبت بکنیم.

این روایات پلید و این مرزهای اخلاقی که به دست پیامبران در زیست و حیاتشون از میان رفته.

این فساد اخلاقی که هیچ سنخیت و نزدیکی با اخلاق نداره.

اصولا وقتی ما نزدیک به مفهوم اخلاق میشیم در دل ادیان میدونیم که چیزی به عنوان اخلاق در دل ادیان وجود نداره چرا که همواره تناقضات در خود داره.

یعنی شما وقتی به عنوان مثال به یه اصل اخلاقی مثل دروغ نگفتن روبرو میشید میبینید که بلافاصله نفتکش در اون نگاه شیعی مثلا تحت عنوان خدعه کردن وجود داره تحت عنوان تقیه کردن وجود داره.

یعنی موضوع این هستش که این اصل اخلاقی جهان شمول نیست، اصلی نیست که بهش تکیه وجود داشته باشه یا اگر مثلا میاد و قرآن یک آیه ای داره که حالا یک جماعتی آب از دهانشان راه می افته و مدام در باب این آیه بزرگ بشری صحبت می کنند که کشتن یک انسان برابر است با کشتن کل انسانها.

این جنبه اخلاقی نداره چون این اصلا معنایی نداره.

شما وقتی باور دارید که کفار رو بکشید 10 تا آیه دارید در باب قتال کفار به خاطر کشتن اونها.

اینجا دیگه معنی اخلاقی نخواهد داشت که این مفهوم اینکه کشتن یک انسان و یک انسان چیست؟

اون یک انسان باید پیش شرط هایی داشته باشه.

باید سوگلی خدا باشه.

باید باورمند به اسلام باشه.

حالا اگر اسلام هست مثلا شیعی باشه در جمهوری اسلامی یا سنی باشه در عربستان سعودی یا وهابی باشه در مثلا نگاه داعشی ها و الی آخر.

این دیگه معنای اخلاقی نخواهد داشت.

اخلاق اون جایی معنا پیدا می کنه این همه گسست در خود نداشته باشه.

مثل این هست که شما به اصل اخلاقی کمک کردن باور داشته باشید.

حالا وقتی یک نفری نیازمند کمک از کنار خیابون وایستید، وقتی مثلا داره طرف میمیره اول شناسنامه اش رو دربیارید، چک بکنید ببینید مال کدوم کشوره آیا همشهری شما هست؟

بعد ازش بپرسید آیا شما به فلان دین باور دارید؟

سه تا سوال در باره خود دین ازش بپرسید اطلاعات عمومیش کامل هست یا نه بعد بهش کمک بکنیم.

این همتای این هست.

وقتی در باب اصول اخلاقی و اصولا در ادیان صحبت میکنیم داریم یک توهمی رو مطرح میکنیم.

چیزی به اسم اخلاق در دل ادیان هیچ وقت وجود نداشته و حالا ما بیشتر در باب این فساد اخلاقی در باب زیست پیامبران سعی میکنیم در این قسمت صحبت بکنیم و این مبحث رو پیش ببریم.

خب نقطه ابتدایی در این نقد ما به اخلاقی میریم که با قدرت پیوند خورده و در نهایت نتیجه ای جز فساد به بار نخواهد داشت.

یعنی وقتی شما با یک قدرت مطلق الهی روبرو هستید که نمایندگانی هم بر زمین داره که تمام این قدرت رو به ارث برده اند، حالا دیگه مرزهای اخلاقی وجود نخواهد داشت چرا که اصولا این تجمیع قدرت در یک نقطه فساد رو نهادینه خواهد کرد چرا که اصولا وجود قدرت در اختیار یک تن قاعدتا فساد رو به بار میاره.

این جزء بدیهیاتی است که کسی نمیتونه کتمانش کنه.

شما هر جایی قدرت رو بدون پاسخگویی، بدون پرسشگری، بدون نقد پذیری در یک نقطه تجمیع کنید، فساد رو در کنارش خواهید داشت.

حالا اگر به تورات رجوع کنید در کتاب دوم سموئیل در بخش یازدهم آیه دو تا چهار داستان داوود رو توضیح میده که چگونه زنی سرباز خود رو که اوریا بوده رو در غیاب شوهر می‌فریبد و با او همخوابگی میکنه و سپس او رو به عمد به سمت مرگ میفرسته و در نهایت با کشته شدن او زنش رو تصاحب میکنه.

این دیگه نهایت اون فضاحت اخلاقی است که شما میتونید باهاش روبرو بشید.

در این آیات ما مواجه میشیم با این داوودی که خب از یک زنی هم خوشش میاد حالا برای تصاحب زن شوهردار نقشه میچینه از نقشه استفاده میکنه برای اینکه اون رو بفرسته به میدان جنگ و در نهایت با مرگ او این زن رو هم تصاحب کنه و باهاش همخوابگی کنه.

این نهایت از میان رفتن هرگونه نقطه های اخلاقی است و همه اخلاق رو زیر پا گذاشتن هست.

چرا که اصولا ما داریم در باب داوودی صحبت میکنیم که پادشاهی است در اون نقطه.

اصولا هرگاه شما روبرو بشید با تجمیع قدرت در یک نقطه ای خب این تصویر رو هم خواهید دید.

یعنی اینها جزو بدیهیاتی است که کسی نمیتونه کتمانش بکنه.

شما نمیتونید کتمان بکنید که اگر قدرت لایزالی رو به کسی بدید حالا او فساد رو نکنه و این اون حجم از صفاتی است که در وجود شما نهفته باشه تا بخوای به یه همچین موضوعی هم باور داشته باشید و به دنبال این شخصیت اخلاقی بگردید که با وجود تمام قدرت و نهادینه شدن این قدرت، فساد به بار نیاره.

اما میبینیم که وقتی ما با داود پادشاه روبرو هستیم که تمام قدرت مطلق الهی رو به دست گرفته و حالا تبدیل به بادشاه شده.

اگر از زن کسی هم خوشش بیاید به سادگی او را می فرستد تا کشته بشه و اون زن رو تصاحب کنه.

یا مثلا وقتی به قرآن، سوره احزاب، آی سی و هفت روبرو می شویم، داستان زید و زینب که زمینه ساز ازدواج محمد با اون همسر مطلقه پسرخوانده اش هست رو روایت میکنه.

یعنی شما مواجه میشید با محمدی که اگر یک روز به خانه پسر خودش رفت و زینب زن زید رو دید که حالا طبق روایات شاید در حال حمام کردن بود، شاید او را لخت و عور دید و شاید از او چیزی دید و در دل او این هیجانات شهوانی شکل گرفت.

ما با پیامبری روبرو هستیم که امر میکنه تا فرزندش بره و زن رو طلاق بده تا اون زن رو تصاحب کنه.

حتی اگر این قاعده در دل اعراب اون زمان هم کاری ناپسندیده هست.

یعنی شما نمی تونستید با زن فرزندخوانده ی خودتون ازدواج کنید چرا که زید فرزندخوانده محمد بود.

حالا میاد و این قاعده رو تغییر میده.

یعنی شما نگاه بکنید چقدر عمق این فضاحت اخلاقی زیاد هست که یک خدایی ما داریم تا این حد عبث و بیهوده که میاد و در باب این موضوعات هم افاضات فضل میکنه در باب همسران پیغمبر و زندگی های خصوصی او هم صحبت میکنه حتی در نقش میانجی هم قرار میگیره و حتی قواعد و قوانینی که وجود دارد رو هم زیر پا میذاره.

اگر گفته بیاید چهار زن بگیرید میگه پیغمبر من حالا از این قاعده مستثنا هست، اون میتونه بیشتر بگیره.

اگر پیامبر با زنانش دعوا داشته باشه میدوه میاد وسط و بینشون رو میگیره و یک کتابی که قرار هست قاعده ی زیست انسان ها رو تا ابد الدهر به پیش ببره در این حد سخیف میشه و در کنار اون شما مواجه میشید با پیامبرانی که اینگونه حاضر هستند به سادگی همه چیز رو زیر پا بگذارند و در آن قدرت غرق شده همه چیز را در اختیار بگیرند.

یا مثلا وقتی به تورات رجوع می کنید، در سفر پیدایش فصل نوزدهم آیات 10 تا 12.

داستان دختران لوط است که برای نجات نسل پدر خودشان را مست می کنند و با او همبستر می شوند.

یعنی حتی آن چیزی که تحت عنوان رابطه با محارم را هم می شناسیم در دل این نگاه.

زیر پا گذاشته می شود.

داستان به این شکل است که دختران لوط میان و این پدر خودشان را هم مست می کنند و باهاش رابطه جنسی هم برقرار می کنند و این آن نقطه ای است که ما مواجه می‌شویم با اخلاقیاتی که اصولا وجود ندارد. معنا ندارد.

یعنی ما هیچ نکته اخلاقی را در دل ادیان نمی‌بینیم که نقطه نقضش را نبینیم.

هر چیزی که وجود دارد اگر امری بر پایه این شده که شما فلان کار را نکن، نقطه نقضش وجود دارد که انجام شده.

اگر در باب هر مسئله ای صحبت کرده، بلافاصله نقطه نقض خودش را هم قرار داده.

اگر در باب نکشتن صحبت کرده اما قتل کفار رو کاملا قانونی و حتی با ثواب هم تعبیر و تفسیر کرده و اگر هم در باب مسائل اخلاقی پیرامون مسائل شهوانی صحبت میکنیم نمونه های عالی انتهایی داره که شما باهاش مواجه میشید.

حتی کار از این هم وحشتناک تر و بزرگ تر و دهشتناک تر هم میشه.

تجاوز به کودکان هم قانونی و قاعده مند میشه.

تجاوز به کنیزان هم قاعده میشه و شما مواجه هستید با این آیات که من در قسمت های دیگر این ویژه نامه هم در باب اون صحبت کردم اما اینجا سعی میکنیم فقط اشارت هایی رو داشته باشیم.

اصولا ما مواجه هستیم با مرزهای اخلاقی که در بین این پیامبران وجود ندارد.

ما با پیامبرانی روبرو هستیم که هر نوع عمل وحشیانه و غیر اخلاقی و خشونت باری رو مرتکب میشن.

از کودک همسری تا تعدد زوجات.

فراتر از همه اینها قتل مخالفین جهاد، کشتار انتهایی در اینجا نمی تونید متصور بشید.

شما اگر با زندگی محمد روبرو شوید می بینید که چگونه رفتار های شنیعی در طول حیات خود مرتکب شده.

از ازدواج با عایشه که نقل شده او پنج سال بوده، شش سال بوده و در نهایت در نه سالگی با او همخوابگی کرده در نظر بگیرید تا زید و زینب، تا حفصه و اون اتفاقاتی که می افتد تا اون جنگ های بی انتها، تا کشتن مخالفینی که اتفاق افتاد تا غزوه کردن که راهی برای درآمد و ممری زیستن او بود و الی آخر که انتهایی هم در خود نداشت.

وقتی با موسی روبرو می شوید می بینید که پیش از رسیدن به پیامبری او قاتل بوده، قتل کرده و ما با هیچ نوع نگاه اخلاقی روبرو نیستیم.

اصولا ما با یک نگاه دهشتناکی روبه رو هستیم که در دل خودش مدام در حال بازتولید فساد هست چرا که اصولا قدرت و فساد در کنار هم معنا میشن.

قاعدتا هر چیزی با قدرت رابطه مستقیم پیدا میکنه و در نهایت چیزی جز فساد هم نخواهد داشت.

زشتی و خشونت رو در خودش جای خواهد داد.

وقتی ما با این متون روبه رو می شویم که چگونه قتل مخالفان و اعمال جنسی را با کامل ترین شکل ممکن برای انسان ها تداعی می کند و بهشون درس میده، خوب مواجه میشیم با این نگاه وحشتناکی که وجود داره.

عملا هر نوع مرز اخلاقی که در جامعه وجود داره رو از میان میبره.

تجاوز به این مرزها رو مشروع میدونه.

یعنی شما وقتی به عنوان مثال بخوای تجاوز و تجاوز جنسی رو به عنوان یک عمل غیراخلاقی تعریف کنید، وقتی مواجه بشید با این ادیان، با این آیات، با این کتب که در باب ازدواج و رابطه جنسی با تجاوز به کنیزان صحبت میکنه چطوری میتونید جمع و تفریق در دلش به وجود بیارید؟

شما اگر کودک همسری رو رفتاری منافی اخلاق بدونید چجوری میتونید جمع و تفریق بوجود بیارید؟

با ازدواج محمد و عایشه.

و اگر از کشتار هم بیزار باشید و کشتن و قتل رو هم عملی غیراخلاقی بدونید حالا با این حجم بی پایان از کشتارها چکار خواهید کرد؟

ما با نهادینه سازی خشونت وجود رو به رو هستیم.

فعل پیامبرانی که به مثابه قانون شکل گرفته ما رو به رو می‌شویم که چگونه این اعمال غیراخلاقی پیامبران تبدیل به یک سنت دینی و قانون لازم الاجرا شده.

وقتی به قرآن رجوع می‌کنیم سوره احزاب آیه 31 میگه ای پیامبر ما برای تو آن همسرانش را که مهرشان را داده‌ای حلال کردیم و نیز هر زن مومنی را که خویش را به پیامبر ببخشد.

این تبدیل تعدد زوجات و امتیازات جنسی است که به قانون الهی برای شخص پیامبر و محمد تبدیل میشه.

یعنی شما رو به رو هستید با یک قاعده ی وحشتناک احمقانه تحت عنوان تعدد زوجات که حالا اذن به چهار همسر داشتن رو برای مومنین باورمند به اسلام فراهم میکنه و بعد در کنار این میاد خدا با این تعداد بیشتر رو هم برای پیامبر خودش قانونی و قاعده‌مند میکنه.

یعنی این اون نقطه ایست که مدام داره هی تحلیل و تحلیل و تحلیل میره.

اون نگاه اخلاقی یعنی چیزی به عنوان اخلاق در نهایت باقی نمیمونه.

در تورات در سفر خروج در باب بیست و یکم آیه هفت اونجا میگه اگر مردی دختر خود را به عنوان کنیز بفروشد، او مانند دیگر بردگان رها نمی شود.

باز هم ما مواجه هستیم با این تثبیت برده داری و خرید و فروش انسان در قوانین منسوب به موسی و اصولا زیست جمعی انسان ها در دل این باور های عبس در باب این تثبیت برده داری آیات بیشماری وجود دارد.

مثلا در تورات در لاویان باب 14 آیه 15 تا 17 میگه و اما غلامان و کنیزان که برای خود می گیرید از امت هایی که در اطراف شما می باشند ایشان را برای فرزندان خود بعد از خود به میراث واگذارید تا ملک موروثی باشند و ایشان را تا به ابد مملوک خود سازید.

خب این اون نقطه ایست که داره.

اون نگاه برده داری که تا سالیان سال این عمل شنیع غیراخلاقی انسان ها در دل این تورات بدل به یک قاعده ی کلی میشه.

یا مثلا در باب تصاحب جنسی زن زیبا در جنگ در کتاب تثنیه باب 14 آیات 19 تا 21 میگه چون به جنگ دشمنان خود بیرون روی و در میان اسیران زن خوب رویی ببینی و به او دل ببندی و بخواهی او را به زنی بگیری.

پس از آن با او نزدیکی کن و شوهر او باش و او زن تو باشد.

خب باز ما مواجه هستیم با این تجاوزی که جنبه قانونی میگیره.

حالا اگر ما داریم در باب فساد اخلاقی صحبت میکنیم، حالا چه در زیست پیامبر، چه در زیست جمعی و چه در نهایت در فرهنگی که فرهنگ خدایی به وجود آورده.

کجای راه رو به بی‌راهه رفتیم؟

کجای راه ما رو دور میکنه از این منصبی که در نهایت انسان ها رو به نقطه ای تبدیل کرده که اینگونه دیگران رو بدل به ابزار خودشون بکنه؟

اونجا که در باب مملوک شدن اونها تا ابد صحبت میکنه، در آیه قبلی که دربارش صحبت کردم دیگه به صراحت داره در باب این صحبت میکنه که شماها میتونید غلام و کنیز داشته باشید.

برید از امت های اطرافتون با جنگیدن بدست بیارید و برای فرزندان خودتون هم بعد از اون حتی به میراث بگذارید.

این اصلا ملک موروثی برای شماست.

اینها تا ابد مملوک شما خواهند بود یا اگر دارد در باب زن و رفتن به جنگ و زن زیبا دیدن صحبت میکنه.

داره میگه شما میتونید برید بجنگید، اون رو بگیرید و باهاش ازدواج بکنید.

منظور از ازدواج همون تجاوز هست.

یعنی شما میگیرید به این کنیز تجاوز میکنید؟

حالا این چه نقطه سنخیتی با مفهومی داره؟ همتای اخلاق؟

شما کجای این رو میتونید به مسائل اخلاقی خط و ربط بدید؟

یا در عهد جدید در انجیل باز هم ما با تثبیت نظام برده داری روبه رو هستیم.

بر خلاف تصور عمومی که عهد جدید رو جوری تعبیر و تفسیر میکنن که برده داری رو لغو کرده، اصلا به این شکل نبوده.

ما با بردگان و با این نظام برده داری روبه رو هستیم که مدام داره تکرار میشه.

دستور به اطاعت مطلقی که مثلا در رساله ای که به افسسیان وجود داره در باب ششم آیه 6 می گوید ای غلامان!

آقایان بشری خود را با ترس و لرز و با اخلاص قلب مانند مسیح اطاعت کنید.

یا مثلا در باب همین پذیرش سلطه ارباب ظالم رساله اول پطرس در بخش دوم آیه 29 میگه ای غلامان با ترس تمام مطیع آقایان خود باشید نه فقط نیکوکاران و مولایمان را بلکه کج خلقان را نیز.

یعنی دیگه اینجا ما داریم در باب مساله ای صحبت می کنیم که در دل اون نه تنها برده داری تثبیت میشه بلکه داره در باب این صحبت میکنه که نه تنها با کسانی که با شما ملایم رفتار میکنن حتی اگر شمارو کتک میزنن حتی اگر بدترین رفتار هارو میکنن.

یعنی این اون نقطه وحشتناکی است که تمامی این عناوین دهشتناک رو مبدل به عرف کرده، مبدل به شرع کرده، مبدل به قانون کرده، به هنجار کرده، یک رفتار شنیع جمعی نیست.

شاید امروز شما مواجه بشوید با جماعتی که مثلا فلان رفتار بد را میکنند.

شاید یک کسی باشد که به همسر خودش خیانت کرده در فلان کشور.

اما آنجایی که این مبدل به قانون میشود، آنجایی که شما روبرو میشوید با افرادی که این تعدد زوجات را مبدل به قانون و شریعت کردند آن نقطه ی دردآور هست.

این آیات پر ظلم سر نهایی ندارد.

به نقطه ای در نهایت ختم نمیشود.

ما مواجه هستیم با یک اخلاق الکن وحشتناکی که نه تنها اخلاق نیست بلکه توجیه کننده ی هر گونه ظلمتی است و واقعا هم انتهایی ندارد.

باز میشه به قرآن رجوع کرد.

سوره مومنون آیه 27.

و کسانی که پاکدامنی خود را حفظ میکنند مگر در مورد همسرانشان یا کنیزانی که مالک شده اند که در این صورت بر آنان ملامتی نیست.

دوباره خدایی است که در راستای رابطه جنسی و تجاوز به کنیزان دارای امر میده.

داره به سادگی زنان رو اینگونه بازیچه و اسبابی برای تجاوز به وجود میاره.

یا مثلا در سوره نسا آیه بیست وچهارم میگه به زنان شوهردار بر شما حرام است مگر آن هایی که در جنگ اسیر شده و مالک شده اید.

یعنی باز هم ما مواجه هستیم با این که زنان اسیری که در سرزمین های دیگر خود شوهر هم داشتند پس از اسارت میشه باهاشون رابطه برقرار کرد و میشه بهشون تجاوز کرد و این ها مبدل به قاعده و قانون میشه.

حالا یک جماعتی در باب اخلاق ادیان میتونن صحبت بکنن در باب اخلاقی که در دل ادیان گره خورده با دهشتناک ترین رفتارها است.

چند همسری است.

کودک همسری است.

تجاوز کردن است.

خشونت ورزیدن است.

جنگیدن هست، جهاد کردن است و انتهایی نداره.

اصولا این نگاه های آلوده و وحشتناک این روایت ها صرفا داستان نیستن.

فعلیت پیامبران هستن که بعدها به عنوان قانون و سنت دراومدن.

اینها مقدس ترین افراد برای این نگاه ها هستن.

افرادی که مرتکب این اعمال شنیع شدن.

اقتدا به خشونت کردن.

هر نوع اصول اخلاقی رو زیر پا گذاشتن.

در ذهن جامعه در نهایت تبدیل به سنبل و بتی شدن و این سمبل و بت ترویج دهنده ی خشونت و فساد بوده و در نهایت ما با قداستی رو به رو هستیم که نهایت نجاست رو داره به جهان فدیه میده.

یعنی شما با یک تصویر خشونت باری روبرو هستید که بد ترین و زشت ترین رفتار ها رو داره اعمال میکنه در هر زمینه ای.

به این تصویر وحشتناک نگاه کنید.

میتونید مواجه بشید با این رفتارهای شنیع.

هیچ انتهایی هم در خود ندارد.

در این انتها هم یاد اون بخش تاریخی افتادم که وقتی محمد در یکی از این جنگها حالا خیلی خاطرم نیست و این در نت هم نبود همینجوری به یادم اومد.

وقتی تو یکی از جنگ ها یک پیروزی ای به دست اورده بود و براش یک کنیزی فرستاده بودند، بلافاصله بعد از دیدن او بعد از دیدن بدن او به واسطه حالی که در بدن داشت او را پس فرستاد و نخواست با اون رابطه برقرار کنه.

این دیگه من فقط در فکر اینم که این جماعت چگونه در باب اخلاق صحبت میکنند و در پی جستن طلا از دل این نجاسات هستند.

این نجاسات که همه چیز رو در خودش غرق کرده بدترین و زشت ترین افعال رو هم به وجود اورده.

پس اصولا ما اگر در باب این فساد صحبت میکنیم قاعدتا برگرفته و گره خورده به قدرت هست.

این فساد در دل این قدرت نهادینه شده شکل گرفته.

خدایی که همه قدرت رو در خود داره و بعد پیامبران خودش رو جانشین خودش میکنه و در نهایت انسان را جانشین خود میکنه.

و ما مواجه میشیم با این انباشت و قدرت بدون پرسشگری و در نهایت این فساد دامنه دار و این اصولی که در جهان پایه ریزی شده و تمام زشتی هایی که ما درطول تاریخ دیدیم در دل این ادیان نه به عنوان یک اتفاق که به عنوان ارزش و قانون بوده به عنوان هنجار بوده.

اگر ما مواجه شدیم با کودک، همسری در دل این ادیان به عنوان یک قاعده دراومده به چند همسری باز هم به همین شکل تجاوز به کنیزان داستان به همین شکل در باب بردگان داستان به همین شکل و این اصول دهشتناک هست که همه چیز اخلاق رو هم از میان برده و اصولا هیچ قرابتی میان اخلاق و ادیان وجود نداره.

خب قاعدتا در باب این مسائل میشه ساعت ها صحبت کرد چرا که این رفتارهای شنیع در دل زیست پیامبران انتها نداره و اصولا مباحث اخلاقی پایمال شده در دل ادیان هم انتهایی نخواهد داشت اما به اندازه کافی بابی رو باز کردیم برای مطالعه بیشتر این کتب میتونید به خود کتاب گواه ظلم هم مراجعه کنید که در سه جلد در باب این سه کتاب انجیل، قرآن و تورات و آیاتی که بیانگر این مطالب هست گردآوری شده.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.

میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.

من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر درآوردم.

تمامی این آثار به صورت رایگان در وب‌سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.

میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود.

در پناه آزادی.