سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است

این قسمت اول از ویژه برنامه فلسفه گیاهخواری و حقوق حیوانات هست و ما قراره تو این قسمت یه مقدمه ای پیرامون این مساله داشته باشیم.

ممنون که همراه من هستید.

خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما قرار هست در باب گیاهخواری صحبت کنیم، در باب حقوق حیوانات صحبت بکنیم و در باب مسئله جان و این برابری ذاتی که ما به آن باورمند هستیم بیشتر و بهتر صحبت کنیم.

پیش از اینکه وارد این ویژه برنامه مشخص بشم و حالا این قسمت ابتدایی که به نوعی مقدمه و پیشگفتاری بر کلیت این بحث رو باز بکنم، بیشتر ورود بکنیم به بحث مشخص.

دوست داشتم باهاتون چند نکته ای رو درمیون بزارم.

ابتدا این هستش که خب این ویژه برنامه به واسطه اون مجال و زمانی که ما داریم قاعدتا چکیده خواهد بود.

هر چند که هیچ برنامه مفصلی است اما باز هم کامل نمی توانیم تمام مفاهیم و معانی را در این ویژه برنامه بگنجانیم و پیش از این که شما بخواهید این ویژه برنامه را گوش دهید، بهتر است که به کتاب جان و یا ویس پزشکی و یا کتاب هیجان و بقیه کتاب هایی که من در این زمینه نوشته ام مراجعه کنید.

و نکته بعدی هم این است که من از اون ابتدا که دست به ساختن این برنامه به نام جان وین پادکست زدم، دوست داشتم که مباحث اصلی مثل مساله جان، همین مساله گیاهخواری یا حالا پیرامون نگاه سیاسی قلمرو آرمانی جهان آرمانی در انتهای مسیر این ویژه برنامه ها رو باز کنم و سعی بکنم در باب بیشتر مسایل صحبت بکنم و در انتها برای مثلا حسن ختام و ویژه برنامه های نهایی به نام جان سعی بکنم این مطالب رو مطرح بکنم اما احساس کردم که شاید از همین میانه راه وارد بشویم بهتر هست و حالا این ویژه برنامه ها میتونه باشه تا هر کسی در هر زمانی بهش رجوع کنه و ما تا زمانی که فرصت داریم در باب این مسایل صحبت بکنیم.

پس اگر پیش ترانه ای در باب این مسائل صحبت نکرده بودیم دلیل این بوده که از ابتدا خواستیم این مسائل رو برای انتهای این پادکست بزاریم.

اما امروز احساس کردیم که نیاز بیشتری هست و الان ورود کردن به این مسائل بهتر هست.

نهایتا اینکه این ویژه برنامه ادامه پیدا خواهد کرد و به فراخور تموم شدنش سعی میکنیم که ویژه برنامه های قلمرو آرمانی و جهان آرمانی رو هم ادامه بدیم و در انتهای این مبحث و این نکات هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم که خب قاعدتا راه بهتر و ظریف تر برای نزدیکی با این مفاهیمی هستش که شما به کتاب های مرجعی که پیرامون این مسائل نوشتن مراجعه کنید و خیلی بهتر و عمیق تر قاعدتا با این مسائل روبه رو خواهید شد.

اما سعی میکنیم در این ویژه برنامه ها و اصولا در پادکست به نام جان هم در باب این معانی و مفاهیم به ظاهر راحت بیشتر صحبت بکنیم و بیشتر مسایل رو باز کنیم.

اما این ویژه برنامه مشخص.

خب قاعدتا گفتیم قرار هست که در این ویژه برنامه پیرامون آن صحبت کنیم و این برابری جان‌ها و خب قاعدتا مسئله مهمی همتای گیاه خواری و گوشت خواری که یکی از اون مصادیق عینی و بزرگی است که در طول این سالیان بدل به یک هنجار و ارزش جمعی شده و حالا ما مواجه هستیم با این کشتار خونینی که داره اتفاق می افته و انگار که هیچ اتفاق خاصی هم نیفتاده و ما مواجه هستیم با این کشتار عظیم در کشتارگاه ها، در قربانی کردن و در نهایت جان جانداری که بدل به غذا برای یک جماعتی شده و خب این از میان بردن حقوق ابتدایی حیوانات رو به نوعی تبدیل کردن به یک ارزش جمعی، یک هنجار و تبدیل به قانون و قاعده شده.

همون موضوعی که من بارها درباره اش در ویژه برنامه های مختلف صحبت کردم.

اینکه شما گاها با مشکلات و معضلاتی روبه‌رو می‌شوید که در جهان وجود دارد.

یعنی گاها روبه‌رو می‌شوید با قتل، کشتار، شکنجه، تجاوز و الی آخر.

جرائم نابخشودنی و وحشتناکی که در قبال موجودات اتفاق می افتد.

خب نقطه ابتدا این است که این موضوع اجتناب ناپذیر است.

هر چند ما توان این را داریم که میزانش رو کمتر بکنیم.

یعنی با تربیت بهتر، با عوض کردن شرایط جمعی و آگاهی بیشتر و الی آخر.

درمان بیماری ها.

سعی کنیم این جنایات رو کمتر بکنیم اما نقطه مهم و اصلی این هستش که حالا این اتفاقات مبدل به قاعده و قانون بشه.

یعنی همون جوری که ما وقتی در باب اسلام صحبت می کنیم در باب مثلا کودک همسری یا خیانت به زنان مثلا صحبت میکنیم اونجا تبدیل به قاعده میشه، یک ارزش میشه قانون میشه.

یعنی اونجایی که قانونگذار در باب چندهمسری صحبت میکنه حالا این خیانتی که میتونست یک اتفاق باشد بدل به قاعده و قانون می‌شود و وقتی نزدیک به مسئله گیاه‌خواری و گوشت‌خواری می‌شویم حالا مواجه می‌شویم با جمع انسانی که این موضوع دهشتناک را بدل به قانون ارزش و هنجار جمعی خودشان کردند و حالا کشتار بزرگی که داره اتفاق می افته که به مراتب از بزرگترین جنایات تاریخ بشر هم بزرگ‌تر بوده، اعداد بزرگتری داشته.

رفتارهای شنیع تری داشته، بدل به یک ارزش جمعی شده.

اما خب در این قسمت ما سعی می‌کنیم فقط یک پیشگفتار و یک مقدمه ای داشته باشیم و تا حدی هم این مبحث رو باز بهترین و قاعدتا مهم ترین بخش برای ورود به این بحث هم اون نقطه تاریخی است.

این دروغ بزرگ تاریخی است که انسان رو از ابتدا داره گوشت خوار معرفی می‌کند.

یعنی ما داریم در طبیعتی زندگی می‌کنیم که موجوداتی در جهان وجود دارند.

یعنی شما مثلا همتای اینکه رو به رو میشید با گربه سانان که خب ذاتا گوشتخوار هستن مثل ببرها، شیرها، پلنگ ها و الی آخر.

در برابر اینها شما روبه رو می شوید با موجوداتی که ذاتا گیاهخوار هستند.

مصداق هاش هم میشناسیم و حالا در این زنجیره غذایی مدام تعریف بر این شده که انسانها به ذات گوشتخوار بودن و یا همه چیزخوار بودن بیشتر مبنی بر این پایه است که ما موجوداتی همه چیز خوار هستیم و هم گیاه میخوریم و هم میوه میخوریم و هم دانه های مغذی میخوریم و در کنارش گوشت هم میخوریم.

اما خب این باید یک پشتوانه علمی، عقلانی و منطقی ای در خودش داشته باشه.

ما با انسانی روبرو هستیم که قاعدتا پیش از اینکه بخواد سنگ بتراشه یا آتشی روشن کنه، قاعدتا از میوه ها، از برگ ها، از درختان تغذیه میکرده و این بدیهیاتی است که قابل کتمان نیست و خب قاعدتا انسان از ابتدا خون خوار نبوده و زندگی دیگران رو نمی خوره و یه گوشت خوار نبوده و این رفتار اصولا یک رفتار اصیل زیستی در میان نوع انسان نیست بلکه یک انحراف ثانویه ای است که بر اثر تغییرات اقلیمی و شرایطی که برایش در جهان به وجود اومده بهش تحمیل شده.

یعنی شما با انسانی رو به رو هستید که قاعدتا برگرفته از یک نیاز است.

اون نیاز مشخص ما یعنی اون شامپانزه های بونوبو و دیگر گونه هایی که شبیه به انسان هستند و رژیم غذایی شون بر پایه میوه هست، بر پایه برگ هاست.

بر پایه مغز هاست.

اصولا هیچ سنخیت و نزدیکی ندارند و این داده های علمی است که در جهان امروز ما وجود داره.

یعنی شما وقتی با نوع شامپانزه رو به رو میشید که نزدیک ترین انواع به ما هست و قاعدتا ما به نوعی ادامه دهنده چرخه زیستی آن ها هستیم، می بینید که در میان اون ها گوشت خواری وجود ندارد و این رفتار اصیل زیستی در میان این نوع و گونه نیست.

یعنی حالا ما داریم رو به رو میشیم با نوعی که به ذات اصولا گیاه خوار بوده و حالا رو آورده به گوشت خواری.

یک رفتاری بر خلاف اصل زیسته خودش انجام داده و یک رفتار انحرافی است که اتفاق افتاده و حالا امروز تا این حد هم به اون رفتار انحرافی خودش پایبند هست.

پس این اون نقطه ابتدایی تلاقی ما با مبحث قاعدتا انسان و موضوع گوشت نیست.

خب قاعدتا شما خیلی در باب این مساله شنیدید.

این که انسان ها گوشت خوار هستند و به نوعی همه چیز خوار هستند.

اما خب آنالیز دندان های انسان یکی از اون نقاط ساده ای است برای فهم این که انسان ها چگونه مشابه میوه خواران امروزی هستند و نه درندگان.

یعنی شما وجود این دندان های آسیاب بسیار در دهان خودتون رو می تونید گواهی بر این بگیرید که این انسان ها قاعدتا گوشت خوار نیستند.

شما مواجه میشوید با انسانی که همتای هیچ کدام از گونه های گوشت خوار نیست.

تمام گونه های گوشت خوار دندان های نیش بزرگی دارند برای پاره کردن گوشت، برای نقطه ابتدایی شکار کردن آن حیوان و بعد هم استفاده از گوشتش و خوردنش.

و این دندان ها در میان انسان ها وجود ندارد و انسان ها با دندان های آسیاب به دنیا می آیند که قاعدتا برای خوردن میوه و سبزی است و عناوینی از این دست هست و این یکی از آن نقاط ساده و استدلال هایی است که به سادگی میشود به آن رجوع کرد.

یعنی از یک سو ما روبرو هستیم با نیاکان خودمان یعنی شامپانزه ها که رژیم غذایی آن ها میوه و برگ و مغزیجات بوده و در کنار آن دندان های امروزی ما و فرای آن آنالیز این فسیل های دندان های انسان های نخستین که امروز باقی مانده، الگوهایی که از ساییدگی دندان های آن ها وجود دارد نشان دهنده این است که قاعدتا آن ها کاملا مشابه میوه خواران امروزی هستند و هیچ شباهتی به درندگان ندارند.

پس یکی از آن نقاط مهم و قابل استدلال برای ما در نقطه ابتدایی مواجهه با این مساله این است که انسان ها قاعدتا از ابتدا گوشتخوار نبودند، گوشتخوار بودند و این گوشتخوار شدن هم نوعی انحراف ثانویه در نوع زیستن آن ها بوده و هیچ ارتباطی به آن رفتار اصیل زیستی آن ها نداشته.

یعنی ما مواجه می‌شویم با یک نوع و گونه‌ای که قاعدتا گیاهخوار بوده و حالا خودش به اصرار وارد این نقطه شده.

اما موضوع مهم در این بحث این است که ما نزدیک شویم به اینکه انسان چه مسیری را پیموده تا وارد این انتخاب شده، به ویژه انتخاب جایی معنا پیدا می کند که این مسیر را ادامه داد.

انسان ها وقتی با آن یخبندان های بزرگ مواجه شدند با کمبود میوه ها روبه رو شدن.

یعنی ما یک بستری رو داشتیم در طبیعت برای رسیدن به مواد مغذی از میوه ها، از دانه های مغذی، از مغزها و اصولا برگ ها، ریشه ی درختان، شهد ها، چیزهایی که خوب غذای انسان ها و گونه های شبیه به انسان بوده.

اما اون یخبندان ها خب قاعدتا این مواد مغذی رو از بین برده و خب انسان ها با اختراع کردن سنگ تیز و در نهایت رسیدن به آتش این نقص زیستی که وجود داشته چه در وجود خودشان و چه در فضاهای پیرامون خودشون رو جبران کردند.

یعنی سنگ تیز تبدیل شد به اون چنگالی که در وجود اونها نداشته و یا آتش مبدل شده به اون معده ای که در وجود اونها وجود نداشته.

وقتی ما داریم در باب گونه های گوشتخوار صحبت میکنیم این ها یک سری المان هایی رو برای خودشون دارن تا بتونن ازش استفاده بکنن.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک حیوان درنده با حیوانی که گوشتخوار هست مثل گربه سانان.

خب این ها چنگال های تیزی برای شکار کردن دارن.

دندان های تیزی برای دریدن گوشت دارن و بعد معده هایی دارن برای هضم کردن غذا.

اما این ها به صورت زیستی در انسان وجود نداره.

یعنی ما با انسانی روبه رو هستیم که نه چنگال تیزی برای شکار کردن داره و نه دندان تیزی برای پاره کردن داره و نه معده ی مناسبی برای هضم کردن گوشت خام داره و حالا انسان سعی میکنه با تیز کردن سنگ اون سلاح رو به وجود بیاره برای از میان بردن حیوان در برابر.

و بعد به واسطه آتش سعی کنه فرایند به نوعی هضم کردن رو از معده خودش بیرون بیاره و به دست آتش بسپاره تا اون پختگی در گوشت اتفاق بیوفته و هضمش ساده تر بشه.

پس ما با انسانی روبه رو هستیم که با ساختن ابزار ها سعی کرده از طبیعت خودش دور بشه و اگر این ابزار و آتش رو از انسان بگیرید در برابر موجودات کاملا بی دفاع است و خوب قاعدتا پختن این گوشت هم یک حیله است، یک حیله شیمیایی است برای قابل هضم کردن موادی که بدن انسان اصالتا با آن ها در تضاد هست و اصالتا آن ها را سم می داند.

پس ما مواجه هستیم.

باز هم گواهی برای این که انسان ذاتا نمی تواند گوشتخوار باشد یعنی همان دندان های آسیابانی که برای جویدن هست همان شکل روده ها، شکل معده یعنی شما مواجه هستید در میان گوشتخواران با روده ای که برای هضم بوجود آمده یعنی میتونه غذا رو هضم بکنه و راحت هضم بکنه.

اما وقتی روبرو میشید با انسان ها داستان به این شکل نیست.

انسان اصلا این قابلیت رو در خود نداره.

اصولا این گوشتی که داره مصرف میکنه به نوعی مواد سمی برای وجودیت انسان داره.

این آزمایشات نشون میده که گوشت خام برای تمام درندگانی مثل شیر و گرگ و کفتار و تمام این موجودات گوشت خام رو به همراه استخوان و پشم و تمام باکتری هایی که در اون وجود داره میخورن و اسید معده شون به قدری قوی ست که تمام اون ها رو از بین میبره.

و حالا اگه انسان بتونه گوشت خام رو بخوره فورا مسموم میشه یا حتی میمیره.

یعنی شما مواجه میشید؟

امروز اگر یک انسانی قرار باشه همتای درندگان، همتای مثلا شیر بره و یک حیوونی رو شکار بکنه، ما فرض رو بر این بگذاریم که یک انسان قدرت این رو داره که یک حیوانی رو ببره یعنی در برابر یک گاو یا یک آهو بدون ابزار هم قدرت این رو داره.

چیزی که ما میدونیم نداره.

یعنی انسان نمیتونه قاعدتا یک گاو رو در میدان نبرد از میان ببره.

مگر اینکه یک انسان های محدودی که حالا در جنون و دیوانگی سرآمد دیگران هستند اما انسان طبیعی قاعدتا نمیتونه.

اما ما بر فرض محال که قبول بکنیم یک انسان با دستان خالی و بدون ابزار میتونه گاوی رو هم بکشه و از میان ببره هم شما رو به رو میشید که حالا اگر قرار باشه همتای تمام گوشتخواران این گوشت رو به صورت خام بخوره حالا وجودیت او توان این رو نداره که اون گوشت رو به همراه استخوان و پشم و تمام باکتری های اون بخوره و اسید معده اش رو هم بتونه هضم کنه.

قاعدتا انسان با خوردن اون بلافاصله مسموم میشه و یا حتی شاید بمیره.

پس ما مواجه هستیم با ابزار سازی ای که آغاز این تکنولوژی کشتار بوده و انسان به واسطه نداشتن اون چنگال و دندان درنده حالا سعی کرده قساوت خودش رو با سنگ و فلز جبران بکنه و برای هضمش هم از آتش استفاده کنه.

در ادامه این نگاه به تصویر انسان انسانی که قاعدتا گیاه خوار هست باید بیشتر نزدیک بشیم به آناتومی انسان.

آناتومی وجودی انسان یعنی شما با یک موجود زنده ای روبه رو هستید که امروز در جهان پیرامون ما عده ای هم داعیه دار این هستند که بعله ما گوشت خوار هستیم و حتی در این رویه هم دارن زندگی شون رو ادامه میدن اما ما باید نزدیک بشیم به اون آناتومی که در وجود انسان هست.

از یک سو ما با دندان ها روبه رو می شیم، دندان هایی که درباره اش صحبت کردم اما باز هم باید بیشتر و دقیق تر بهش نگاه کرد.

ما در میان انواع جانداران روبه رو هستیم با نوعی که غذاش گوشت هست و در میان این نوع گوشت ها روبه رو هستیم.

با دندان های نیش بلند و برنده.

دندان هایی که قابلیت قفل شوندگی رو حتی در خود دارند.

اما انسان دندان های تخت آسیابی دارند فقط و فقط برای له کردن میوه ها و دانه ها می تونن ازش استفاده کنن.

یعنی شما در این آناتومی موجود زنده ای همتای انسان یک موجودی که امروز داعیه دار استفاده از گوشت هست اون ابزار ابتدایی برای خوردن گوشت رو هم نمی بینید.

یعنی دندان ها ساخته شده برای له کردن میوه ها و دانه ها و هیچ گونه دندان نیش بلند و برنده ای هم در آن وجود.

اما مبحث بعدی پیرامون آناتومی انسان قاعدتا بزاق و فک هست.

فک انسان حرکت افقی و جانبی داره برای جویدن گیاهان.

یعنی همتای اون حرکتی که در میان شتر ها می بینید در میان گاوها می بینید.

در میان گوسفند ها می بینید.

این حرکتی که می تونه به سمت افقی انجام بده.

درندگان فکشون فقط عمودی حرکت می کنه برای پاره کردن.

این هم یکی دیگه از اون استدلال ها هست.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با آناتومی اون انسان، حالا انسان رو به عنوان یک موجود گوشتخوار در نظر می گیرید.

باید شباهت هایی هم با موجودات گوشتخوار داشته باشه.

ما در قریب حیوانات گوشتخوار رو به رو میشیم با فکی که حرکت عمودی داره برای پاره کردن.

اما در میان حیواناتی که گیاهخوار هستند، این حرکت به سمت افقی و جانبی است.

همتای اون اتفاقی که برای گوسفند ها هم میفته در نشخوار شترها هم انجام میدن و ما میبینیم که فکشون چگونه تکون میخوره و یا بزاق.

بزاق انسان حاوی آنزیم هاییست که مخصوص تجزیه کربوهیدرات های گیاهی است در حالی که بزاق پرندگان هیچ آنزیم هضمی ندارن.

این همون داده های علمی است که امروز وجود داره.

حالا من خیلی سعی نمیکنم با اسامی علمی صحبت کنم اما خوب قاعدتا با یک سرچ ساده میشه به این عناوین رسید.

اینها عناوینی است که با داده های علمی همسویی داره.

اینکه انسان و بزاقی که انسان در دهان خودش تولید میکنه حاوی آنزیم هاییست که برای تجزیه اون کربوهیدرات های گیاهی استفاده میشه و یا طول روده ها درندگان طول روده های بسیار کوتاهی دارن، سه تا شش برابر طول بدنشون هست تا گوشت رو سریع الفساد و زود دفع بکنن که تو بدنشون نپوسیده.

یعنی شما وقتی مواجه میشید با یک موجود درنده به واسطه روده ی کوتاهی که داره زودتر اون غذا رو قبل از اینکه به فساد برسه دفع میکنه و بیرون میده.

اما انسان و اصولا موجوداتی که گیاهخوار هستند روده های بسیار بلندی دارن.

ده تا دوازده برابر طول بدنشون هست با پیچ های فراوانی که داره.

این دقیقا اون مدلی است که در میان تمام موجودات گیاه خوار و میوه خوار وجود داره تا مواد مغذی و گیاهی آرامی جذب و هضم بشه و اون مواد لازم رو به بدن برسونه.

اینها نکاتی است که اون نقطه تفاوت و تمایز میان گوشتخواران و گیاهان گیاهخواران هست.

یعنی طول روده ها یکی از این عناوین هست.

خب اگر انسان قرار بود به ذات گوشتخوار باشه قاعدتا باید روده های کوتاهی داشت تا پیش از فساد بتونه دفع بکنه.

اصلا مصداق ساده همون مثال ابتدایی هست که زدم.

یعنی شما تصور کنید که یک انسان هم تا تمام گوشتخواران گوشت خام و یک حیوانی رو که دریده رو بتونه بخوره اگر بخوره آیا میتونه زنده و سلامت بماند و در کنار تمام این ها آزمایشات و کشف های طب مدرن نشان داده که انسان وقتی گوشتی وارد روده ای طولانی می شود به دلیل دمای بدن همان 20 درجه ای که وجود دارد، گوشت شروع به فاسد شدن می کند و سمومی که در خود دارد را بیرون می دهد و یا تولید می کند که ریشه بسیاری از سرطان های روده و بیماری های قلبی در انسان هست.

اینها آزمایشاتی است که اتفاق افتاده و باز هم بیانگر این است که به صورت ذاتی و آناتومی بدن انسان اصولا نمی تونه مواجه بشه با گوشت.

یعنی اگر گوشت قرارباشه وارد بدن بشه حتی باعث به وجود اومدن اون سموم میشه و اون سموم رو تولید میکنه و باعث به وجود آمدن ناهنجاری هایی در بدن میشه.

اما مواجه شدید با این مصادیق که چگونه دکترها در اون ابتدایی که با مریضی روبرو میشن بلافاصله بهش میگن که مثلا از خوردن گوشت قرمز شما دوری بکن، گوشت سفید بخور، گوشت سفید هم نخور.

حالا به واسطه اون میزان وجود سم و در کنار اون اون روده طولانی انسان و نوعی که نمی‌تونه اون رو هضم کنه، حالا سعی می‌کنه یا گوشت رو اصولا حذف کنه یا گوشت جایگزینی که سریع الهضم تر هست رو بهش بدن و اینها همه بیانگر اون نقطه ایست که ما به ذات قاعدتا گیاه‌خوار هستیم، میوه خوار هستیم و نه همه چیزخوار و اینها اون نکاتی است که باعث مخالفت با ذات و طبیعت وجودی ما شده و فرای اینکه این کار تا چه اندازه شنیع، اسفناک و منزجر کننده هست، حتی ما با اون ذات و طبیعت خودمون هم در تضاد هستیم.

یعنی داریم با واقعیت به نوعی مبارزه می‌کنیم.

در حال کتمان واقعیت وجودی خود هستیم.

یعنی از یک سو کار شنیعی است، کار کریهی است، کاریست که باعث رنجش و بوجود آوردن آزار میشه و در عین حال اصولا ما ذاتا اصلا نیاز به این ددمنشی و جنون نداریم.

یک جایی است که شما به عنوان یک موجود گوشت خوار پا به این دنیا گذاشتید.

حالا نیاز ابتدایی شما برای زنده ماندن هم خوردن گوشت هست اما در کنار شما رو به رو میشید با انسانی که حالا نه تنها نیاز نداره حتی این خوردن به او ضرر هم میرسونه.

یعنی باعث بوجود آمدن بیماری ها و نارسایی هایی در وجودش میشه.

اصولا ابزار ابتدایی بیولوژیک رو هم در خود نداره برای مواجهه.

اما باز هم ورود میزنه به این داستان پر زور و حالا چگونه باعث بوجود اومدن آزار نه برای دیگران که حتی برای خود هم میشه.

اما فارغ از این ما میتونیم نزدیک بشیم به اون حس وجودی و بیزاری از خون و اشتیاق به عطر میوه در وجود انسان.

شما وقتی که مواجه میشید با حواس انسانی به صورت غریزی از بوی خون و امعا و احشا و اینها متنفر و فراری است.

یعنی شما نمی تونید یک انسان رو تصور کنید که اگر یک حیوونی جلوش پاره پاره شده باشه یک احساس لذتی بهش دست بده و بزاق دهانش به حرکت در بیاد و حالا شروع بکنه مثلا آب از دهانش بریزه برای پاره کردن اون گوشت.

یعنی شما در میان هیچ انسانی نمیتونید همچین نمونه ای رو ببرید مگر اینکه حالا اون یه بیماری سایکو پدی یک مشکل روانی شدیدی داشته باشه.

اما در میان انسان عامی قاعدتا شما روبه‌رو با یک همچین تصویری نمیشید که یک انسانی وجود داشته باشه که حالا به واسطه دیدن دل و روده بیرون آمده، یک حیوونی حالا پر از اون احساس شعف و شادی بشه.

اما در کنار این شما می‌تونید مواجه بشوید با انسانی که با بوییدن یک سیب، پرتقال بزاقش ترشح بشه و دوست داشته باشه اون رو بخوره.

یعنی شما با گذر کردن از کنار امروز قصابی احساسی در شما نمی تونه زنده بشه.

اما اگر در کنار یک میوه فروشی رد بشید قاعدتا میتونه حواس شما رو تحریک کنه.

این همون حس شناسی و فطرتی است که در وجود انسان وجود داره و حالا داره باهاش میجنگه.

اصولا ما با انسانی روبه رو هستیم که دست میزنه به انواع و اقسام ادویه و نمک و پیاز و سیر و آتش تا در نهایت اون هویت و ذات گوشت رو از میان ببره بپوشونه.

چون بوی واقعی اون و طعم واقعی گوشت خام برای حس بویایی و چشایی انسان اصولا تهوع آوره.

اصولا تحریک کننده نیست.

این صنایع غذایی سعی میکنن این جنایت رو گوشت، ادویه ها و عطر و طعم ها از میان ببرن و اصولا خود انسان از اون نقطه ابتدایی سعی کرده با این لاپوشونی اون احساس رو در خودش از میان ببره.

یک احساس ذاتی که قاعدتا به بو و عطر سیب و پرتقال و میوه ها وجود داره و میتونه اونو تحریک کنه، گشنه و تشنه اش بکنه به نوعی.

اما اون احساس تهوع آوری که نسبت به گوشت وجود داره حالا سعی میکنه اون رو بپوشونه.

شما در نظر بگیرید یک سیب رو و یک خرگوش زنده رو در گهواره یک کودک شش ماهه بذارید.

در گهواره کودک شش ماهه و در کنار یک کودک سه چهار ساله بزارید.

تصور کنید که او دورتر از این تعالیم پر رنج انسانی زندگی کرده.

آیا ما مواجه میشیم با کودکی که خرگوش رو پاره پاره کنه و بخوره و بعد مثلا با سیب بازی کنه؟

یا اینکه ما با کودکی روبه رو هستیم که خوب قاعدتا با خرگوش بازی میکنه و سیب رو میخوره.

این یعنی اون فطرتی که در وجود انسان وجود داره، اون ذاتی که وجود داره، اون میل طبیعی، اون خواسته ی ذاتی ای که در او هست و.

خوب قاعدتا میوه خواری و گیاه خواری پیش از ورود به این آموزش های سرکوب گرایانه پر از ظلمت انسانی و اون تصویرگری های پر جنون انتخاب طبیعی او قاعدتا بازی کردن با خرگوش ها و خوردن سیب هست اما تصویری که داره ارایه میشه اون تصویریه که انگار انسان به ذات اگر چه کودک شش ماهه ای باشه و یا یک انسان 50 ساله باشه با دیدن خرگوش بلافاصله میاد اون رو پاره پاره میکنه و کلشو میکنه تو دل و روده اش و شروع به خوردنش میکنه.

حالا با سیب مثلا بلند میشه روپایی میزنه.

پس قاعدتا ذات و اون نقطه ابتدایی ما بیانگر این هست که ما رو به رو میشیم با انسانی که به ذات میل به گیاهخواری داره و اصولا گیاهخوار بوده.

در تکمیل این صحبت ها هم من چند وقت پیش با یک مقاله ای روبرو شده بودم که در باب آسیب شناسی زیستی و وجود این سموم در گوشت بود برای بدن میوه خوار انسان و اون تشبیهی بود که ورود گوشت به بدن انسان رو مثل ریختن گازوییل در موتور بنزینی کرده بود و این تصویر رو داده بود که چگونه واکنش های ایمنی و اسیدی بدن به واسطه ورود این گوشت از خودشون عکس العمل نشون میدن.

واکنش اینگونه بود که با ورود گوشت گوشت پخته بدن انسان، تعداد گلبول های سفید خون انسان به شدت بالا میره و مشابه زمانیه که بدن با یک عفونت یا یک سم کشنده ای روبه رو شده و این واکنش با خوردن غذای گیاهی خام هیچ وقت رخ نمیده.

یعنی ما مواجه میشیم با یک گوشت پخته ای که حتی سعی میکنه اون ماهیت اصلی گوشت رو ازش بگیره.

اما باز هم بدن انسان حاضر به روبرویی بدون عکس العمل شدید با اون نیست و احساس میکنه که یک عفونت یا یک سم کشنده وارد بدنش.

اما در قبال خوردن گیاه قاعدتا این مورد وجود نداره و اصولا وجود اسید هایی که در بدن درندگان هست به واسطه وجود اون اسید ها گوشت رو تجزیه میکنن.

اما انسان اصولا این آنزیم ها و اسید ها رو در وجود خود نداره.

در نتیجه این اسید در مفاصل و رسوبات خونی رسوب می کنه و باعث نقرس میشه.

سنگ کلیه میاره و انسداد عروقی بوجود میاره و انواع بیماری ها و سرطان ها.

یعنی شما مواجه شدید با نام این بیماری حداقل شاید اسمشو شنیده باشید.

بیماریی به نام نقرس هست به واسطه مصرف گوشت در انسان اتفاق می افته و به واسطه همین نداشتن این آنزیم ها و اسیدها است که درندگان و گوشتخواران در وجود خود دارند اما انسان نداره و نداشتن هم باعث این نتیجه ها میشه.

یعنی ما مواجه میشیم با این آسیبی که به بدن انسان میزنه.

یعنی این آزاری که از یک سو تمام موجودات زنده رو داره میده و این شروع گر اون ظلمت بزرگ که از نابرابری ها هست زیر پا گذاشتن ارزش ذاتی جان هست و در کنارش حتی این آزار به خودش هم برمیگرده و این مصداقی است که من بارها هم درموردش صحبت کردم.

اینکه این چرخه خشونت در نهایت گریبان خود انسان را هم میگیره و اگر ما باورمند به قانون، آزادی و احترام به حقوق دیگر جوانان نباشیم.

در نهایت روزی گریبان خودمان را هم قدرتمندتری خواهد گرفت که حالا در این زمینه مشخص داستان به این شکل نیست و به واسطه این تقابل با ذات و طبیعت حقیقی و راستین ما، این اتفاقات هم داره میفته و میبینیم که چگونه بیماری ها یکی پس از دیگری در وجود انسان ها اتفاق می افتد.

در نهایت اینکه ما سعی میکنیم در این ویژه برنامه بیشتر در باب این مسایل صحبت کنیم.

در این قسمت ابتدایی هم سعی کردیم که تصویر آغازینی در اختیار شما قرار بدیم که ما داریم در باب مسیله ای صحبت میکنیم که اصولا ذات انسان هم باهاش در تضاد هست.

یعنی انسان برساختی رو به وجود آورده که حتی با اون اصالت زیستی خودش در تناقض است و نه تنها داره تمام جانداران رو مورد ظلم قرار میده حتی به خودش هم آزار میرسونه.

انسان اصولا با بریدن این پیوند خودش با درختان و میوه ها اولین گام را برای جدا شدن از جان جهان برداشته و گوشتخواری با گوشتخواری رو به رو هستیم که خب قاعدتا یک ضرورت زیستی نیست.

یک عادت زشت، یک رفتار شنیع است و در عین حال یک خودکشی تدریجی است.

یعنی ما با رژیمی روبرو هستیم که در طبیعت خودش برای بدن ما قاعدتا ناکامی ها و بیماری ها و زندگی سخت تری را هم به جریان درآورده و این بزرگترین خشونت تاریخی است که اتفاق افتاده و قاعدتا زندگی همه جانداران را تحت شعاع خودش قرار داد.

حالا ما سعی می کنیم در قسمت های آتی بیشتر پیرامون این مسایل صحبت بکنیم اما با یک نگاه جزئی به اعداد و ارقامی که داره اتفاق می افته.

شما میتونید این رفتار شنیع جمعی که انسان ها در تمام کشتارگاه ها در طول تمام این سالیان به انواع مختلفی که با موجودات زنده با هم جوانان خودشون انجام دادن رو نگاه کنید و مقایسه کنید با بزرگترین فجایعی که انسان در قبال خود انسان ها در قبال بشریت انجام داده مقایسه بشه.

یعنی شما یک بار میزان کشته شدگان در یک سال در کشتارگاه ها و مسلخ های بیمارگونه انسانی برای خوردن گوشت رو در نظر بگیرید و مقایسه بکنید مثلا با کشتار در جنگ جهانی دوم.

مثلا اون بمباران اتمی آمریکا در هیروشیما و ناکازاکی یعنی کل تعداد کشته شده ها در اون جریان رو یکبار با این میزان کشتار های فزاینده ای که نه تنها از دل حیوانات بالغ که حتی از کودکان حیوانی هم اگر بخواید مقایسه بکنید اعداد با هم همخونی نداره.

پس ما مواجه هستیم با یک فاجعه بزرگ با یک ظلمت بی پایان که در این قسمت ابتدایی هم سعی کردیم درباره اش صحبت بکنیم که حتی این کشتار هیچ ضرورت زیستی در خود نداره و یک رفتار و برساختی است که تقابل صد در صدی با اصالت زیستی ما دارد و سعی می‌کنیم در این ویژه برنامه بیشتر پیرامون این مباحث صحبت کنیم و این مسئله را از ابعاد دیگری هم جلو ببریم.

در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر ادامه پیدا کنه.

می‌تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.

منظور از آثار هم خلاصه برنامه به نام جان نمیشه.

من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آراء و افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.

پیرامون همین مسئله جان به عنوان مثال حقوق حیوانات، فلسفه گیاهخواری هم کتاب هایی مثل خود کتاب جان، کتاب ویس پژواک و کتاب های دیگری از من وجود داره.

میتونید اون ها رو به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمان دانلود کنید و با دیگران هم به اشتراک بذارید.

ممنون که همراه من بودید.

من نیما شهسواری و این برنامه ای به نام جان بود.

در پناه آزادی.