شناسنامه نقد اثر | جهان آرمانی
نام اثر: کلوزآپ (نمای نزدیک)
کارگردان و نویسنده: عباس کیارستمی
سال ساخت: ۱۳۶۸ (۱۹۹۰ میلادی)
تهیهکننده: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
ژانر: داکیوفیکشن / مستند درام
بازیگران اصلی: حسین سبزیان، خانواده آهنخواه، محسن مخملباف، عباس کیارستمی
امتیاز رسمی جهان آرمانی: ۴.۵ از ۱۰ (غیرقابل قبول / مبتنی بر استثمار سوژه)
استثمار بورژوایی رنج و تقلیل هستیشناختی: مواجههٔ نخست با کلوزآپ
سینمای عباس کیارستمی سالهاست که زیر لایهای از تقدسگرایی نقد محافظهکار و ستایشهای مخدوش فستیوالی پنهان شده است. فیلم «کلوزآپ» (۱۳۶۸) در تاریخنگاری رسمی سینما، به عنوان نقطهٔ عطف مرزشکنی میان «واقعیت» و «مجاز» شناخته میشود؛ اما مواجههٔ رادیکال و عاری از مجامله با این اثر، حساسیتی کاملا متفاوت را آشکار میسازد. کلوزآپ نه یک شاهکار انسانشناختی، بلکه سیرکی ساختاریافته است که در آن رنج برهنه، حقارت طبقاتی و بحران هویت یک انسان آسیبپذیر (حسین سبزیان)، به سوژهای برای تفرج متفرعنانهٔ کارگردانی بورژوا و مخاطبان غربی تبدیل میشود.
در نگاه اول، ما با ماجرای مردی درمانده روبهرو هستیم که به دلیل شیفتگی افسارگسیخته به سینما و شخصیت محسن مخملباف، خود را بهجای او جا میزند و وارد خانوادهای مرفه (آهنخواه) میشود. اما کیارستمی در مواجهه با این سوژه، نقش یک «منجی آگاه» را بازی نمیکند، بلکه به مقام یک «دستگاه ضبط سلطهگر» تنزل مییابد. مواجههٔ نخست با کلوزآپ، مواجهه با تکنیک عریان «استثمار واقعیت» است. کیارستمی واقعیت را به خدمت فرم درنمیآورد، بلکه واقعیت زیستهشده و رنجآور یک انسان حاشیهنشین را سلاخی میکند تا نظریههای فرمالیستی خود دربارهٔ «سینما در سینما» را به کرسی بنشاند.
کالبدشکافی فرم، ساختار و واسازی حقیقت در داکیوفیکشن کیارستمی
فرمالیسم فریبنده و دستکاری سوژه
ادعای بزرگ کلوزآپ، دستیابی به «حقیقت» از طریق ساختار داکیوفیکشن است. اما ساختار فرمال فیلم بر پایهٔ یک تناقض بنیادی بنا شده است: حقیقت زمانی که بازسازی میشود، اصالت خود را از دست میدهد و به یک «وانموده» تبدیل میشود. کیارستمی با بازگرداندن حسین سبزیان و خانوادهٔ آهنخواه به صحنهٔ جرم و بازسازی لحظات تحقیر سبزیان، فرم را به ابزار شکنجهٔ روانی سوژه بدل میکند.
دوربین به مثابه ابزار خشونت طبقاتی
در صحنههای بازسازیشده، دوربین کیارستمی بیطرف نیست. این دوربین، زاویهٔ دید طبقهٔ متوسط و بالا (خانواده آهنخواه) را بازتولید میکند. حسین سبزیان در تمام طول بازسازیها، نه به عنوان یک انسان دارای حق انتخاب، بلکه به عنوان یک «موجود آزمایشگاهی» عمل میکند. زاویهٔ بندیها و فاصلهگذاری دوربین، حضور سلطهجویانهٔ فیلمساز را یادآوری میکند؛ فیلمسازی که پشت دوربین امن خود نشسته و سبزیان را مجبور میکند دوباره و دوباره نقش فریبکار شکستخورده را بازی کند.
سیرک بازسازی؛ امتناع از مواجهه با واقعیت برهنه
تکرار واقعیت در قالب درام، اصالت رنج سبزیان را خنثی میکند. وقتی سبزیان مجبور است لحظهٔ ورودش به خانهٔ آهنخواه یا لحظهٔ دستگیریاش توسط پلیس را «بازی» کند، سینما دیگر ابزار کشف حقیقت نیست، بلکه مسلخی است که در آن حس ندامت و بحران شخصیتی سوژه، خرج ژستهای روشنفکرانهٔ کارگردان میشود.
ژانر داکیوفیکشن و توهم حقیقتنمایی
کلوزآپ مدعی افشای مرزهای واقعیت است، اما در عمل، حقیقت را به نفع درامپردازی کارگردان مصادره میکند. دادگاه واقعی سبزیان با مداخلهٔ مستقیم کیارستمی تغییر مسیر میدهد. کیارستمی از قاضی اجازه میگیرد، لنز زوم دوربینش را روی سبزیان تنظیم میکند و عملا دادگاه عدل را به دادگاه سینمایی خود تبدیل میکند.
استراتژی قطع صدا: شاعرانگی یا فرار از مسئولیت اخلاقی؟
یکی از ترفندهای تمجیدشدهٔ فیلم، صحنهٔ پایانی و قطع عمدی صدای میکروفون هنگام ملاقات سبزیان با محسن مخملباف واقعی است. منتقدان سنتی این صحنه را «اوج شاعرانگی و ایجاز سینمایی» خواندهاند؛ اما از نظری رادیکال، این ترفند تکنیکی، یک فرار بزدلانه از مسئولیت اخلاقی است. کیارستمی در لحظهای که باید مواجههٔ واقعی و عریان قربانی (سبزیان) با بت خود (مخملباف) را به تصویر بکشد، با فریب قطع صدا، خود را پشت ژست نقص فنی پنهان میکند. این قطع صدا، ادای دینی به سینما نیست، بلکه سانسور لحظهٔ شرمساری و حقارت نهایی سبزیان است تا فیلم با یک پایانبندی «زیباشناختیشده» و عامهپسند برای جشنوارههای اروپایی به پایان برسد.
نقد رادیکال ایدئولوژی پنهان: همدستی سینما با مناسبات قدرت
بازآفرینی «دیگری» و فتیشیسم فقر
ایدئولوژی پنهان در کلوزآپ، بازتولید همان مناسبات قدرت است که جامعهٔ سرمایهداری بر فرد تحمیل میکند. حسین سبزیان یک «دیگری» طردشده از سوی ساختار اقتصادی است؛ مردی تهیدست که سینما تنها پناهگاه روانی اوست. اما کیارستمی این شیفتگی را تحلیل طبقاتی نمیکند؛ او از فقر و بیپناهی سبزیان، یک «فتیش زیباییشناختی» میسازد. فیلم به جای آنکه ساختاری را که سبزیان را به حاشیه رانده نقد کند، خود سبزیان را به عنوان یک مجنون سینما به نمایش میگذارد تا طبقهٔ مرفه با تماشای او احساس ترحم آمیخته با برتری داشته باشند.
مفهوم «جان» در مسلخ زیباییشناسی جشنوارهای
در معنای فلسفی، «جان» یا هستی اصیل انسان، مستلزم حاکمیت او بر خویشتن و آزادی از سوژهشدگی است. در کلوزآپ، «جان» سبزیان توسط دو نیرو له میشود: نخست، سیستم قضایی و خانوادهٔ آهنخواه؛ و دوم، دوربین عباس کیارستمی. کیارستمی جان سوژه را میگیرد و در عوض به او «تصویر» میدهد. سبزیان در انتهای فیلم آزاد میشود، اما این آزادی حاصل بیداری ساختار یا عدالت نیست؛ بلکه نتیجهٔ شفاعت سینماگری است که از رنج او یک کالای فرهنگی ساخته است. سبزیان تا ابد در قاب کلوزآپ کیارستمی زندانی میماند.
واکاوی فلسفی نگرش اثر نسبت به رنج، مسخ و آزادی
حسین سبزیان: قهرمان اگزیستانسیل یا قربانی مسخشدگی؟
برخی تحلیلهای محافظهکارانه، سبزیان را یک قهرمان اگزیستانسیل میدانند که تلاش میکند با فرار از هویت واقعیاش، دست به «خود-آفرینی» بزند. این قرائت، تزیین خشونت ساختاری است. سبزیان یک انسان مسخشده در معنای کاملا مارکسی و فرامارکسی است. او به قدری از واقعیت مادی و طبقاتی خود بیزار است که تنها راه کسب «کرامت انسان» را در پوشیدن نقاب یک کارگردان مشهور (مخملباف) میبیند.
فیلم کیارستمی این مسخشدگی را عمیقتر میکند. وقتی سبزیان قبول میکند در فیلم کیارستمی بازی کند، او از مسخشدگی اول (ادای مخملباف را درآوردن) به مسخشدگی دوم (ادای خودش را درآوردن) سقوط میکند. او دیگر خودش نیست؛ او بازیگر نقش حقارت خویش است.
دادگاه به مثابه تئاتر انضباطی
صحنههای دادگاه در کلوزآپ، یادآور مفهوم «نهادهای انضباطی» میشل فوکو است. دادگاه در این فیلم، نه محل احقاق حق، بلکه سریری برای اعمال قدرت است. کیارستمی با وارد کردن دوربین خود به دادگاه، با نهاد قدرت (قاضی) ائتلاف میکند. قاضی به سبزیان رحم میکند چون دوربین کیارستمی آنجاست. این یک عدالت نمایشی است. سینما و دادگاه دست به دست هم میدهند تا فرد قانونشکن را نه از طریق مجازات فیزیکی، بلکه از طریق «رسواسازی نمایشی» اهلی کنند.
پرسشهای متداول درباره نقد فیلم کلوزآپ عباس کیارستمی
چرا فیلم کلوزآپ کیارستمی برخلاف اجماع جهانی نقد شده است؟
اجماع جهانی روی فیلم کلوزآپ عمدتا بر پایهٔ نگاههای فرمالیستی، ساختارشکنیهای سطحی در ژانر مستند و فتیشیزه کردن سینمای شرق توسط منتقدان غربی (مانند گدار و اسکورسیزی) شکل گرفته است. نقد رادیکال «جهان آرمانی»، چشم خود را بر این ستایشهای سفارشی میبندد و بر اخلاق تصویر، استثمار طبقاتی سوژه و همدستی فرم با مناسبات قدرت تمرکز میکند.
آیا تلفیق واقعیت و بازسازی در کلوزآپ یک دستاورد فرمال است؟
خیر. تلفیق واقعیت و بازسازی زمانی دستاورد است که به رهایی سوژه یا افشای حقیقت منجر شود. در کلوزآپ، این تلفیق به ابزاری برای دستکاری واقعیت و تقلیل رنج زیستهشدهٔ انسانها به یک بازی فرمال و تکنیکی تبدیل شده است.
نقش حسین سبزیان در کلوزآپ چیست؛ بازیگر یا سوژه استثمارشده؟
حسین سبزیان نه یک بازیگر آگاه، بلکه یک سوژهٔ آسیبپذیر و استثمارشده است. او در شرایطی قرار داده شد که برای رهایی از فشار قضایی و دستیابی به اندکی توجه، تن به بازسازی تحقیر خود در برابر دوربین کیارستمی داد.
ارزیابی نهایی، تحلیل ساختاری و درج صریح امتیاز نهایی
فیلم «کلوزآپ» عباس کیارستمی، علیرغم تمام شهرت کاذب و تثبیتشدهاش در فهرستهای جهانی، اثری است که از منظر اخلاق سینمایی، تحلیل طبقاتی و مواجههٔ اصیل با هستی انسان، شکست میخورد. این فیلم با ادعای کشف حقیقت، حقیقت زیستهٔ یک انسان حاشیهای را مصادره میکند و آن را به یک تکنیک سرد فرمالیستی تبدیل میسازد.
کیارستمی در کلوزآپ، نه در کنار حسین سبزیان، بلکه در کنار ساختار قدرت، طبقهٔ مرفه و سیستم نمایش میایستد. صحنهٔ پایانی موتورسیکلت و قطع صدا، نه اوج شاعری، بلکه مرز نهایی ریاکاری فرمال است که در آن، واقعیترین لحظهٔ انسانی فیلم به نفع یک شوخی تکنیکی خفه میشود.
امتیاز نهایی و رسمی سایت «جهان آرمانی» به فیلم کلوزآپ: ۴.۵ از ۱۰
این مقاله بهانهای است تا با جهان فکری و آثار من در وبگاه جهان آرمانی آشنا شوید. تمامی کتابها، پادکستها و نوشتههای من از سالها پیش تا کنون، به صورت کاملا رایگان و بدون هیچ محدودیتی برای دانلود، خواندن و شنیدن در دسترس شماست؛ هدف جانگرایی کمتر رنج بردن همه جانداران است.







نظراتِ شما پیش از انتشار، توسطِ هیئتِ تحریریه واکاوی شده و در صورت همسویی با اصولِ فوق، منتشر خواهد شد. توصیه میشود پیش از درج نظر، اسنادِ زیر را مرور کنید: