دیا: نه وضعیت خاصیه و نه برنامهی خاصی
لوگ: آقا این بار اولت نیست که هزار بار من و تو سر این قضیههای الکی با هم بحثمون شده، کی میخوای تمومش کنی؟
دیا: چیزی نشده که خودم خرج کردم و از سهم خودم کم میکنم
لوگ: خودم و خودت نداره، من میگم از صبح رفتی تا این موقع شب جون کندی، هر روز هر روز نمیشه که به این گربه و اون سگ کمک کرد، اصلاً بابا جان این همه آدم دارن تو این دنیا زندگی میکنن، به من تو چه آخه؟
دیا: برادر اگر قرار باشه، همه از کنارشون راحت بگذرن که دیگه هیچی از هیچکی باقی نمیمونه
لوگ: نه اینکه نمیگذرن، ول کن ما رو کردی مسخرهی خاص و عام، صبح پاتو از خونه میذاری بیرون، یک کاسه شیر همراته، دیگه همهی بچههای اینجا فهمیدن یه چیزیت میشه
دیا: باشه آقا، شماها خوب منم بد روزگار، به زندگی خودت برس، من حال و حوصلهی توضیح چیزی رو ندارم که واسه شما مسخره و خندهداره
لوگ: من که نگفتم تو مشکلی داری، من حرفم اینه که این کارات معنی نداره، تو چی کار داری به سگ و گربه، بچسب به زندگی خودت
دیا: زندگیِ خودم؟ میشه دقیقاً توضیح بدی زندگی خودم یعنی چی؟
لوگ: آره، زندگی خودت، درست، کارت، آیندت
دیا: همهچیز دنیا تو همین خودم که خلاصه نمیشه، همونجوری که تو هم واست خیلی چیزا مهمه منم برام همینجوریه، الآن اگر تو از کنار خیابون رد میشدی، میدیدی یک آدم افتاده کنار خیابون، یا نه اصلاً یک بچه افتاده کنار خیابون یا شایدم مادرت، خواهرت یا یک کدوم از اعضای خانوادت، از کنارشون میگذشتی؟
لوگ: ولمون کن بابا، تو خواهر مادر ما رو با سگ و گربهی کنار خیابون مقایسه میکنی؟
دیا: نه خب راست میگی، جون داشتن و زندگی فقط مال ما آدمها است
لوگ: معلومه که راست میگم، بابا شماها یه چیزی شنیدین و تز روشنفکریتون اوت کرده
دیا: میتونی واسم یه دلیل بیاری که چرا جون ما از حیوونا با ارزشتره
لوگ: آره، یک دلیل چیه، میلیون تا دلیل میارم واست،
جونمون با ارزشتره چون عقلمون با ارزشتره هر چیزی هم است واسه رشد من و توئه، اصلاً بحث چی داریم من و تو، یک سری چیزهای احمقانه
دیا: بیشتر بودن عقلمون، بهمون این اجازه رو میده که هر کاری دلمون خواست با هر کسی بکنیم؟
لوگ: نه بیشتر بودن عقل تو بهت این اجازه رو میده که خودت رو مچل یک مشت سگ و گربهی ولگرد کنی که معلوم نیست اصلاً، بود و نبودشون واسه چیه
دیا: بود و نبودشون دست من و تو نیست ولی حالا که هستن، مگه میشه از کنارشون بیتفاوت گذشت و نسبت بهشون بیتفاوت بود
لوگ: من با این حرفهای تو کاری ندارم خدا رو صد مرتبه شکر که اصلاً به بود و نبود اونها هم کار ندارم، نه اذیتشون میکنم و نه کمکشون، همون خدا که درد میده، درمونشم میده لابد
دیا: یعنی منظورت اینه که ما در ازای هر دردی که تو دنیا است فقط بشینیم و دست به دعا منتظر فرج و راهگشایی خدا باشیم، اونوقت تو وقتی واسه یه آدمی هم همچین اتفاقی بیفته بازم فقط دستت و بالا میبری و منتظر رفعت خدا میشی؟
لوگ: واقعاً از نظر تو بین سگ و گربه و انسان فرقی نیست؟ چی بگم دیگه
دیا: فرقمون دقیقاً تو چیه، تو عقل سرشاریِ که داریم، به واسطهی اون عقلمون دقیقاً تو دنیا داریم چیکار میکنیم؟
در ثانی من دارم از موجودی میگم که جون داره و تو عذابه، یعنی باز خطکشمونو تو دست بگیریم و زمان جون دادنشون به این فکر کنیم، انسانِ یا حیوان و اگر انسانِ تو چه دستهای قرار میگیره
لوگ: آقا من اصلاً نمیفهمم تو داری چی میگی، من میگم من و تو عقل داریم، پس باید واسه زندگی خودمون تلاش کنیم، خدا خودش به فکر همهی اونها هست
دیا: ما عقل داریم و از حیوونها هم بیشتر میفهمیم، ولی موضوع مهم اینه که دقیقاً از عقلمون چه استفادهای میکنیم، به واسطهی این برتری که داریم، کار درستی تو زندگیمون انجام میدیم؟
اصلاً نمیتونم اینو بفهمم، چرا تو هر وقت هر چی که میشه سریع به دوش خدا میندازی، یعنی تو مشکلات ریز و درشت زندگیِ خودت فقط به این فکر میکنی که خدا همه چیزو حل کنه، یا اینکه خودتم برای بهتر شدنش کاری میکنی؟
لوگ: نه دست به دامن خدا نمیشم، البته همیشه نمیشم ولی بعضی اوقات هم چرا که نه خب در حد خودم واسه مشکلاتم تلاش میکنم، ولی خب خدا بزرگه، یک مشکلی رو که میده خودش هم حتماً واسش چاره کرده، منم یک وسیلم، خدا خودش میگه اول همهی کارها رو بکن و بعدش همه چیزو بسپر به من و توکل کن
دیا: به نظرت همین رفتار ما باعث پسرفت تو زندگیمون نمیشه؟