سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست‎.‎
‎ ‎با شما هستم‎.‎
‎ ‎این قسمت چهارم از ویژه برنامه ای از پهلوی تا جمهوری اسلامی است و ما قراره تو این قسمت در ‏باب دین و دشمن با هم صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من هستید‎.‎
‎ ‎خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما در باب شباهت های جمهوری اسلامی و نظام پادشاهی ‏پهلوی صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎در باب تفاوت هاش هم صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎اما هدف اصلی از این ویژه برنامه برشمردن شباهت های جمهوری اسلامی و نظام پهلوی است‎.‎
‎ ‎چرا که خب ما مواجه میشیم با این قدی سازی ها از حکومت پهلوی‎.‎
‎ ‎از سوی دیگر هم جمهوری اسلامی رو داریم که مدام در حال سیاه نمایی است و به نوعی ما مواجه ‏شدیم با یک از میان رفتن واقعیت، خدشه دار کردن واقعیت هر دو سوی این ماجرا در پی تصویر ‏کاذبی هستند و ارائه یک تصویر نامتعارف و دور از واقعیت و حقیقت‎.‎
‎ ‎حالا ما سعی می‌کنیم در این ویژه برنامه در باب ابعاد مختلف صحبت بکنیم و واقعیاتی را مطرح بکنیم ‏که این شباهت های دو حکومت بیان بشود و در واقع ما دور بشیم از اون فرهنگ ضدیتی که به واسطه ‏نفرتی که از جمهوری اسلامی داره خودش رو نزدیک و همسو و همداستان با پهلوی ها تصویر بکنه و ‏ما رو دوباره در یک چرخه و مرداب پر تکراری قرار بده که از آزادی دور و دورتر بشیم‎.‎
‎ ‎از این رو در این قسمت مشخص قرار هست که در باب دین صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎دین یکی از نمادهای مهم در تاریخ ایران هست‎.‎
‎ ‎چه پیش از اسلام و چه بعد از اسلام‎.‎
‎ ‎همواره در ایران دین نقش مهم و سازنده ای رو داشته‎.‎
‎ ‎همواره اتفاقات مهمی رو تحت عنوان و تحت لوای دین این شکل گرفته یعنی شما از زرتشتیت و ‏دوران ساسانیان هم روبه‌رو هستید با این قدرتی که در اختیار نهاد دین بوده و بعد از اون هم در تاریخ ‏ایران بعد از حمله اسلام و اون فروپاشی که ایرانیان داشتند و فرهنگی که لگدمال شد و بعد از اون هم ‏در دوران صفویان و اصولا شکل‌گیری این دین بومی که ما تحت عنوان دین شیعی می‌شناسیم و ‏برگرفته از فرهنگ و تاریخ ایران هست، این دین قاعدتا نقش مهمی داشته و در کنار اون مسئله دشمن و ‏خود خدا پنداری و موضوعاتی از این دست‎.‎
‎ ‎این ویژه برنامه به واسطه اینکه موضوعات پراکنده ای داره، ما در هر قسمت سعی می‌کنیم به عناوین ‏مهم و شباهت ها و تفاوت های این دو نوع ساختار حکومتی که در تاریخ ایران قدرت داشتند صحبت ‏بکنیم و توی این قسمت هم در باب مسئله دین و دشمن و خود خدا پنداری هم صحبت خواهیم کرد‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا وقتی ما درباب دین صحبت می‌کنیم نگاه اصلی و ابتدایی ما در باب اسلام هست‎.‎
‎ ‎اسلام سیاسی که همواره قدرت داشته‎.‎
‎ ‎یعنی شما از همون دوران ابتدایی وقتی نزدیک به مفهوم اسلام میشید‎.‎
‎ ‎مواجه میشید با دینی که اصولا برای رسیدن به مقاصد سیاسی پا به میدان گذاشته‎.‎
‎ ‎اصولا از همون نقطه ابتدایی نگاه اصلیش نسبت به گرفتن حکومت بوده‎.‎
‎ ‎دوست داشته که قدرت سیاسی رو در اختیار بگیره و اصولا دین و سیاسی هست‎.‎
‎ ‎و حالا این دین سیاسی بعد از قدرت گیری بعد از به وجود آوردن پادشاهی چه در دوران محمد و چه ‏بعد از اون در دوران امویان و عباسیان این نگاه رو به عنوان یک میراث به بعد از خود هم انتقال داده و ما ‏مواجه میشیم با دین سیاسی ای که همواره حضور پررنگی داشته، حتی به مراتب بیش تر از نگاه ‏یهودیت و مسیحیت و ادیان ابراهیمی‎.‎
‎ ‎یعنی در دل این ادیان ابراهیمی شما با اسلامی روبرو هستید که بیش از دیگران میل به رسیدن به قدرت ‏داره‎.‎
‎ ‎میل در چرخه سیاست مطرح بودن دارد‎.‎
‎ ‎حال اینکه قاعدتا در نگاه شیعی سنتی ما یک بخشی را هم می‌بینیم که دور از اون نگاه های سیاسی ‏است و در فکر فرج آقا امام زمان هست اما اون نتونسته اون قدرت اصلی رو به ویژه در این دوران مدرن ‏به دست بگیره و ما مواجه هستیم با اسلام سیاسی که در سراسر جهان یکی از معضلات بزرگ هست و ‏حالا وقتی داریم در باب ایران صحبت می‌کنیم همواره پیرامون این دین حاکم صحبت می‌کنیم‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی مثلا میرید و نزدیک میشید و ریزبینانه تر مثلا پیرامون اسلام شیعه نگاه می‌کنید، دوران ‏صفوی می‌بینید که اون هسته اصلی اون اتفاقات به واسطه همین دین سیاسی هست‎.‎
‎ ‎یا در طول تاریخ نهاد دین اونقدر قدرتمند بوده که یک قدرت موازی در کنار قدرت پادشاه داشته یا ‏اینکه پادشاه خود را نماینده اون قدرت الهی می‌دانسته‎.‎
‎ ‎اصولا این‌ها موازی با هم در حال حرکت بودند یا گاها شما شاهد این بودید که حالا سعی می کرد ‏مشروعیت خودش را از همان دین آسمانی بگیرد‎.‎
‎ ‎خب وقتی ما مسئله ایران رو در برابر داریم، این قدرت دینی رو هم همواره در برابرمان داشتیم‎.‎
‎ ‎حالا وقتی نزدیک میشیم به مسئله پهلوی و در عین حال مسئله جمهوری اسلامی، شما مواجه هستید با ‏یک حکومتی که به نوعی به واسطه ترسی که از دین داشته و به واسطه آویزان شدن به این مفاهیم دینی ‏سعی کرده برای خود مشروعیتی رو بسازه‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی به پهلوی نزدیک میشی خب در دوران پهلوی اول یک مخالفت های کورکورانه ای با ‏دین اسلام وجود داشته‎.‎
‎ ‎یعنی شما نشانه هایی را از این میدیدید به ویژه از نمادهای دینی‎.‎
‎ ‎یعنی اون مخالفتی رو که ما تحت عنوان مخالفت با آخوند ها میشناسیم و امروز هم خیلی در بوق و ‏کرنا دربارش صحبت میکنند و رضا شاه رو به عنوان یک نمادی در برابر اون قشر دین فروش و به قول‎.‎
‎ ‎به قول معروف همون روحانیون و مذهبیون که ما تحت عنوان آخوند ها میشناسیم هم برای ما علم ‏میکنند‎.‎
‎ ‎اما در کنار این می بینید که چقدر تناقض ها و پارادوکس هایی هم در دل همین معانی وجود داره‎.‎
‎ ‎یعنی از سویی دارن در باب یک نمادی دربرابر دین صحبت میکنن و از سوی دیگر وقتی ما میرسیم به ‏این که چرا مثلا رضا شاه نیومد و پادشاهی رو قبول نکرد و به جاش جمهوریت در ایران اعلام نکرد، ‏گفتن به واسطه مخالفت همین دینداران‎.‎
‎ ‎خب اینها با هم نزدیکی معنایی و قرابت معنایی نداره دیگه‎.‎
‎ ‎یعنی شما یا از یک سو مخالف دین هستید یا از سویی دارید مشروعیت خودتون رو از دین میبینید و از ‏سوی دیگر وقتی شما نزدیک به پهلوی دوم میشید میبینید که تا چه اندازه این اعتقادات دینی در وجود ‏او پررنگ هست و ریشه دار هست‎.‎
‎ ‎تا چه اندازه به واسطه این قرابت دینی ای که داره مفاهیم و اصول زندگی خودش رو پیش میبره؟
‎ ‎نه تنها ها‎.‎
‎ ‎زندگی جمعی و زندگی انسان ها در ایران، بلکه حتی زندگی شخصی خودش هم تحت تاثیر همین ‏مفاهیم هست‎.‎
‎ ‎یعنی شما مواجه میشوید با یک حاکمیتی که به نوعی یک ترسی از دین دارد همواره سایه ی این دین ‏را در زندگی خود میبیند هم به واسطه این که مردم تا حدی دین دار دارند و این دین در فرهنگ عامه ‏مردم و توده های مردم جای دارد و هم از سوی دیگری که حتی خود سردمداران هم این ترس را در ‏خود دارند و اصولا مشروعیت خود را گاها سعی میکنند از این ادیان هم بگیرند‎.‎
‎ ‎از سوی دیگر شما مواجه میشوید با سلطه دین در جمهوری اسلامی‎.‎
‎ ‎حالا اون دینی که در دورانی مورد ظلم قرار گرفته و رفته و طرف مظلوم واقع شده و حالا مردمی که به ‏دنبال مظلومین هستند و به دنبال نزدیکی با مظلومین هستند، حالا مواجه میشوند با اون نگاه سیاسی که در ‏راستای همین ادیان داره پا به میدان میذاره و شما مواجه میشید با این نزدیکی و قرابت توده ها با نگاه ‏های مذهبی و در نهایت جمهوری اسلامی و پدید آمدن این اتفاق در تاریخ ایران‎.‎
‎ ‎اتفاقی که به واسطه سلطه دینی در نهایت رخ می دهد و حالا شما مواجه میشوید با مشروعیت الهی که ‏حالا این حکومت دارد همه مشروعیت خودش را از این دین سیاسی میگیرد‎.‎
‎ ‎دین سیاسی که خب قاعدتا پر از کژی ها، زشتی ها، مظالم، نابرابری ها، از میان بردن آزادی ها، این ‏تحجر، واماندگی و این قوانین قرون وسطایی است و حالا همه قدرت را هم در اختیار گرفته‎.‎
‎ ‎این سلطه دینی است که در نهایت ما را تا اینجا در این منجلاب و مرداب فرو برده. خب قاعدتا‎.‎
‎ ‎پس وقتی ما نزدیک به مفهموم دین میشویم، از یک سو با سلطه دینی در جمهوری اسلامی روبرو ‏هستیم، از سوی دیگر با رفتارهایی که در دوران پهلوی اتفاق افتاد و این تناقضاتی که در نهایت باعث ‏قدرت گیری مسئله دین در ایران شد‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی نزدیک به مفهوم دین میشید میتونید تاریخ ایران رو مورد مطالعه قرار بدید‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا مسئله دین اصولا مسئله ای در ایران همواره وجود داشته‎.‎
‎ ‎یعنی شما از زرتشتیت تا اسلام همواره با مسئله دین در ایران روبرو بودید‎.‎
‎ ‎همواره یک نهاد قدرتمندی بوده که گاها موازی با قدرت سیاسی و برخا هم در کنار این قدرت و ‏همتای اون قدرت نهایی و اون پادشاه قرار گرفته‎.‎
‎ ‎ما همواره این تصویر رو دیدیم اما در نهایت به واسطه اون مدرن شدن نگاه ها، همونطور که همپایه ‏غرب که در نهایت با عصر روشنگری تونست این غبار دین رو از دل آحاد مردم برداره، از نهاد های ‏قانونی کشور، نهاد های اجتماعی کشور بردارد، در ایران هم شامه هایی از این تغییر به چشم می خورد‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی مواجه می شدید با مشروطه میتونستید نگاه هایی رو در برابر دین برای نقد دین برای ‏کمرنگ کردن قدرت دین‎.‎
‎ ‎ببینید یعنی وقتی ما صحبت از قانون می‌کنیم حالا در اون دوران رو به رو میشیم با قانون عرفی قرار بود ‏اون نگاه شرعی برداشته بشه یا اصولا مفهوم مشروطه همواره در برابر مشروعه بوده؟
‎ ‎اصولا وقتی ما بخوایم یک نگاه تاریخی بدون غرض داشته باشیم نسبت به موضوعات صد سال اخیر ‏ایران مواجه می‌شیم با مفهوم مشروطه و انقلاب مشروطه و در نهایت رسیدن به انقلاب مشروطه که سال ‏‏57 انتخاب افتاد و ما شاهد قدرت‌گیری جمهوری اسلامی بودیم‎.‎
‎ ‎پس اینها داره به ما نشون می‌ده که مردم قصد و هدفی در راستای تضعیف قدرت دینی داشتند اما ‏پهلوی ها به واسطه اون سیاست های پر از تناقض خودشون در دوران پهلوی اول و دوم، این قدرت ‏دینی رو به مراتب بیش تر و بیش تر کردن شما مواجه بودید با اون مخالفت های کوری که در دوران ‏رضا شاه اتفاق افتاد و بعد محمدرضا شاهی که نهایت قرابت و نزدیکی رو با اون نگاه داشت بیشترین ‏آزادی عمل رو به همین نگاه اسلامی می داد و در نهایت این تناقضات و مظلوم بودن ادیان در اون ‏دوران خاصه رضاشاه و اتفاقاتی که در برابرش افتاد و در نهایت بال و پری که در دوران محمدرضا شاه ‏بهشون داده شد، ما رو به این تصویر امروزی رسوند‎.‎
‎ ‎تصویری که در دل شاهد سلطه دین هستیم و حالا دین به عنوان یک نهاد مبدل به تمام قدرت شده و ‏تمام قدرت رو در اختیار گرفته‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا پهلوی فرای مسئله مذهب یک موضوع ناسیونالیستی هم در دل خودش داشت‎.‎
‎ ‎این ایرانگرایی، این میل به گذشته‎.‎
‎ ‎اصولا در تمام این نگاه ها شما این نوع از تحجر رو می بینید‎.‎
‎ ‎یعنی وقتی به پهلوی نگاه می کنید یا وقتی به جمهوری اسلامی نگاه می کنید، همواره این میل به عقب ‏و بازگشت به گذشته رو در دلش میبینید‎.‎
‎ ‎هیچ کدوم از این نگاه ها در پی ساختن یک آینده تازه و روشن نیستند‎.‎
‎ ‎هر دوی این نگاه ها در پی رسیدن به یک گذشته ی باشکوه هستند‎.‎
‎ ‎از یک سو شما شاهد آن نگاه مشخص جمهوری اسلامی و رسیدن به دوران صدر اسلام و حکومت ‏عدل علی و در نهایت میل به آینده هم دل در گرو همان گذشته و همان نگاه های نوستالوژی گذشته ‏دارد‎.‎
‎ ‎در دل نگاه های پهلوی هم داستان به همین شکل است‎.‎
‎ ‎میل به رسیدن به دوران پرشکوه هخامنشیان ایران باستان و در دلش یک دین ملی هم بوجود آوردن‎.‎
‎ ‎دین ملی که تحت عنوان دین شیعی ما میشناسیم‎.‎
‎ ‎اصولا مسئله دین شیعه و قدرت گیری آن برگرفته از فرهنگ ایرانی است چرا که اصولا مباحث دینی و ‏مباحث دین اسلام را تلطیف کرده و ضعیف تر کرده و از آن نگاه خشن خود دور کردن‎.‎
‎ ‎شما اگر با یک نگاه ساده و سطحی مثلا وهابیت را با شیعه‌گری شیعیگری مقایسه کنید با شیعیگری که ‏در ایران رواج دارد‎.‎
‎ ‎حالا بیایید با آن نگاهی که مثلا در مدارس حقانی پاکستان و افغانستان و عربستان سعودی وجود دارد ‏مقایسه کنید‎.‎
‎ ‎میتونید ببینید که تا چه اندازه با هم متفاوت هستند‎.‎
‎ ‎حالا وقتی ما در باب پهلوی صحبت میکنیم همین میل به نگاه دینی و دین ملی در دل اونها هم وجود ‏داشته‎.‎
‎ ‎از یک سو میل به ناسیونالیسم و اون نگاه نوستالژی گذشته و این دین ملی در کنار این جمهوری ‏اسلامیست که ایدئولوژی خودش رو صرفا داره از اسلام شیعی هم میگیره با تمام تعاریف و مضامینی ‏که در خود داره‎.‎
‎ ‎هر دوی این حکومت ها در نهایت به این سمت و سو میل داشتند که یک ایدئولوژی ای رو برای ‏خودشون به وجود بیارن و در طول این سالیان هم موفق به بوجود اوردنشون‎.‎
‎ ‎ما در باب مشروعیت صحبت کردیم، در حکومت های مدرن و در جهان مدرن‎.‎
‎ ‎ما این مشروعیت رو برای حکومت ها از مردم می گیریم‎.‎
‎ ‎یعنی ما مردمی داریم که میرن رای میدن یک حکومتی رو انتخاب میکنن خارج از ساختار حکومت‎.‎
‎ ‎اما حداقل اون کسانی که قرار هست در نوک هرم قرار بگیرن رو انتخاب میکنن و حالا دوره ای هم ‏میتونن این هارو تغییر بدن‎.‎
‎ ‎یک نوع پیمانی بسته میشه و در نهایت مشروعیتی به اون حکومت ها داده میشه‎.‎
‎ ‎اما وقتی شما نزدیک به مساله پهلوی ها یا جمهوری اسلامی میشید قرار بر این نیست‎.‎
‎ ‎یعنی ما یک شاهی داریم که بر اثر یک کودتا قدرت رو در اختیار گرفت و در نهایت قدرت را قبضه ‏کرد و حالا تمام قدرت سیاسی رو در اختیار گرفته و مسئولیتی رو هم قبول نمیکنه‎.‎
‎ ‎پاسخ به کسی نمیده‎.‎
‎ ‎جایگاهی که در اختیار گرفته به واسطه هیچ انتخابی مشروعیت به خود نخواهد گرفت‎.‎
‎ ‎این جایگاه مادام العمر خواهد بود و در عین حال هم به فرزند خودش هم انتقال خواهد داد و باز هم ‏این جایگاه غیر قابل تغییر و غیر قابل رای گیری رو ادامه خواهد داد و از سوی دیگر جمهوری اسلامی ‏هم به همین شکل هست و ما مواجه میشیم با همین هزارتوی بی‌پایانی که مدام داره این استبداد رو ‏تکرار میکنه و اصولا شما شاهد یک مشروعیتی هستید که این حکومت ها حالا به واسطه های مختلف ‏اما بدون درگیر کردن فاعلیت مردم دارن برای خودشون می سازن‎.‎
‎ ‎هیچ نوع فعلیتی برای مردم قائل نیستن و مردم مشروعیت به اونها نمیدن‎.‎
‎ ‎جمهوری اسلامی مشروعیت خودش رو از امام زمان و خدا و پیغمبر و قرآن و اسلام میگیره و از سوی ‏دیگر پهلوی است که مشروعیت خود رو به واسطه کودتا به واسطه قلدر بودن، به واسطه قدرتی که در ‏اختیار داره، به واسطه نوستالژی که به وجود میاره، ناسیونالیسمی که قدرتمند میکنه‎.‎
‎ ‎این میل به گذشته و شکوه در گذشته و ساختن این تمدن و مدرن کردن ایران برای خود میسازه‎.‎
‎ ‎اما در نهایت مردم محوریتی در این نگاه و این مشروعیت ندارند‎.‎
‎ ‎جمهوری اسلامی را ما به عنوان یک دولت شرعی می‌شناسیم‎.‎
‎ ‎دولتی که قرار است شرع اسلام را به پیش ببرد‎.‎
‎ ‎حالا می‌بینید که چگونه دین قدرتمند می‌شود‎.‎
‎ ‎یعنی وقتی شما قانون اساسی ایران را می‌خوانید، می‌بینید که در تک تک مفاد آن در تک تک تبصره ‏ها مدام داره تکرار میشه که هر چیزی در این کشور قرار به قانونیت اگر داشته باشه به واسطه قرابت و ‏نزدیکی با اسلام هست‎.‎
‎ ‎قرار است سنگ میزان ما همواره اسلام باشه‎.‎
‎ ‎حالا از درش قوانین عبث و بیهوده و نابرابری طلبانه و ظالمانه شکل میگیره‎.‎
‎ ‎از قانون ارث در نظر بگیرید در قبال ظلم به زنان در قبال ظلمی که به دگراندیشان، بی باوران، به خدا، ‏کافران، مرتدان، مشرکان اتفاق می افته تا قوانین متحجرانه ای که در باب تمام مسائل مدنی و جزایی ‏وجود داره از قطع عضو شما در نظر بگیرید تا شلاق زدن و اعدام کردن. قصاص کردن‎.‎
‎ ‎تمام این نگاه های آلوده به واسطه همین حکومت شرعی و همین دولت شرعی است که اتفاق می افتد ‏و حالا دینی است که میدان دار تمام ارکان سیاست شده در دل آن نگاه پهلوی هم وجود داشت اما کم ‏رنگ تر بود‎.‎
‎ ‎اما جا برای تغییرات وجود داشت‎.‎
‎ ‎اما استبداد بود که همه چیز را در اختیار گرفته بود‎.‎
‎ ‎یعنی ما وقتی داریم به تاریخ ایران نگاه می کنیم، تاریخ ایران در پی تحول خود در حال حرکت بود‎.‎
‎ ‎مردمی وجود داشتند که میل به تغییر داشتند‎.‎
‎ ‎شما وقتی نگاه می کنید نوشته ها و نگاشته های مردم را در آن دوران تاریخ مشروطه میخوانید‎.‎
‎ ‎خود تاریخ مشروطه را میخوانید، میبینید که مردمی بودند که میل به تغییر داشتند‎.‎
‎ ‎از شعار هاشون هم میتونید اینها رو احساس بکنید‎.‎
‎ ‎این مردم برای تغییر دادن پا به میدان گذاشته بودند‎.‎
‎ ‎دوست داشتند که این قدرت مطلقه را مبدل به قدرت مشروطه بکنند‎.‎
‎ ‎دوست داشتند فعلیت برای خودشان به وجود بیاورند‎.‎
‎ ‎نمایندگانی داشته باشند‎.‎
‎ ‎قوانین را تغییر بدهند‎.‎
‎ ‎صحبت از تغییر نگاه دینی داشتن، دوست داشتن عرف را میدان دار بکنند‎.‎
‎ ‎دوست داشتن ملت را مبدل به یک ملت قانونی‌ بکنند‎.‎
‎ ‎قانون را میدان‌دار بکنند‎.‎
‎ ‎ما وقتی مواجه می‌شویم با انقلاب مشروطه، یکی از نام هایش همین انقلاب قانون است‎.‎
‎ ‎یعنی شما مواجه میشوید با این که قرار است قانونی عرفی نوشته بشه که شرایط رو تغییر بده و حالا ‏مواجه میشید با یک سد مستحکمی تحت عنوان حکومت پهلوی که تمام رشته های مردم رو پنبه میکنه ‏از میان میبره‎.‎
‎ ‎دوباره استبداد هست که میداندار میشه‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا تغییراتی بوجود میاره‎.‎
‎ ‎قاعدتا میل به رسیدن به مدرنیسم رو داره اما بیشتر در ظواهر نه در بطن اصلی‎.‎
‎ ‎تغییرات قرار نیست بنیادین و ریشه ای باشد‎.‎
‎ ‎قرار هست همون بزک دوزک هایی اتفاق بیوفته که در کشور های عربی هم اتفاق افتاده‎.‎
‎ ‎خیلی نمی‌خواهم بدبینانه درباره‌اش نگاه بکنیم، اما در اصول وقتی نگاه می‌کنید می‌بینید که تغییر ‏خاصی بین نگاه پهلوی و نگاه جمهوری اسلامی در نهایت وجود ندارد‎.‎
‎ ‎هر دو میل به دین دارند‎.‎
‎ ‎هر دو سر در گرو دین دارند‎.‎
‎ ‎هر دو قوانین را گاهن از دین می‌گیرند و نمیزارن آن حرکت سالم جمعی مردم اتفاق بیفتد و تغییرات ‏از پایین به بالا اتفاق بیفتد‎.‎
‎ ‎همواره قرار هست که یک بالا چوبی در دست باشه و همه چیز رو به سمت خودش ببرد‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا وقتی ما داریم در باب این شباهت‌ها صحبت می‌کنیم، یکی از آن شباهت های مهمی که ‏در بین دوران پهلوی و جمهوری اسلامی وجود دارد، این دشمن انگاری هست‎.‎
‎ ‎یک دشمن مقدسی و یک جنگ مقدسی را برای خود همواره تعریف می‌کند‎.‎
‎ ‎یعنی تمام حکومت های توتالیتر و تمامیت خواه هم در طول تاریخ همینگونه دنیا را به پیش بردند‎.‎
‎ ‎اینها نیازمند به ساختن یک دوگانگی هستند‎.‎
‎ ‎باید به واسطه ساختن این ایدئولوژی یک بخش سپیدی داشته باشد، یک بخش سیاهی یک بخش ‏قدرتمندی داشته باشند که در برابر یک دشمن، در برابر یک جنگ مقدسی را به وجود بیاورد و حالا ‏ما وقتی نزدیک می‌شویم به دوران پهلوی و جمهوری اسلامی شاهد این دشمن سازی‌ها هستیم، این ‏جنگ مقدس هستیم‎.‎
‎ ‎از سویی ما مواجه می‌شویم با دوران پهلوی و این جنگ در برابر بی‌خدایی کمونیست ها، این نگاه ‏کمونیستی و نگاه چپ گرایانه که در دل آمریکای آن دوران هم بود‎.‎
‎ ‎این قرابت و نزدیکی که بین ایران و امریکا در آن دوران وجود داشت و آن نفرتی که آمریکایی ها ‏نسبت به بلوک شرق داشتند و حالا این را به میراث برده بود پهلوی دوم و اصولا حکومت پهلوی که ‏این دشمن سازی را در قبال کمونیست ها داشت‎.‎
‎ ‎یعنی وقتی ما به فضای سیاسی ایران نگاه می‌کنیم می‌بینیم که تا چه اندازه این شمشیر را از رو بسته در ‏برابر تمام کسانی که نگاه های چپ‌گرایانه دارند و این دشمن در برابر ساخته میشه و این جنگ مقدس ‏رو هم برای خود تعریف میکنه که در نهایت در پیش‎.‎
‎ ‎میرسه به اون انتها ها و سال های پایانی جنگ تبدیل میشه به جنگ در برابر ارتجاع سرخ و سیاه‎.‎
‎ ‎که خب قاعدتا درباره اش شنیدید‎.‎
‎ ‎ارتجاع سرخ و سیاه هم مفهوم همین نگاه های کمونیستی و نگاه های اسلامیست و در نهایت یک ‏دشمنی ساخته میشه که حالا باید در برابرش یک جنگ مقدسی داشته باشیم‎.‎
‎ ‎و خب مایی که در دوران جمهوری اسلامی بدنیا اومدیم میدونیم که دشمن سازی های جمهوری ‏اسلامی هم سر بی پایانی داره‎.‎
‎ ‎دیگه این مسئله اسراییل مبدل به یک اصل غیر قابل تغییر برای جمهوری اسلامی شده و گاها حتی ‏ماهیت و هویت خودش رو هم جمهوری اسلامی داره از همین موضوع میگیره و به نوعی داره تغذیه می ‏کنه‎.‎
‎ ‎یعنی یک دشمنی برای خود ساخته‎.‎
‎ ‎که قاعدتا اسراییل هست به پشتوانه او آمریکاست و اصولا جهان غرب هست و این کافران و این بلاد ‏کفر است که در برابر این نگاه اسلامی قرار گرفته و حالا این جنگ مقدس برای اونها تعریف میشه که ‏باید این قوا رو از میان ببرن‎.‎
‎ ‎و اصولا همواره هم دارن تغذیه میکنن‎.‎
‎ ‎این هم یکی از اون نکات شباهت هایی هست که بین دوران پهلوی و دوران جمهوری اسلامی هست‎.‎
‎ ‎اما خب ما قاعدتا گفتیم ما در باب کمیت و کیفیت این عناوین صحبت نمیکنیم‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا در دوران پهلوی این دشمن سازی ها، این جنگ مقدس کم رنگ تر بوده‎.‎
‎ ‎نوعی نبوده که زندگی شخصی همه انسان ها رو درگیر خود بکنه‎.‎
‎ ‎خب جمهوری اسلامی به مراتب در این موضوع پیش رفته تا جایی دنیا رو رسونده که زندگی شخصی ‏مردم هم تحت تاثیر قرار گرفته‎.‎
‎ ‎مسائل اقتصادی مردم تحت تاثیر این عناوین قرار گرفته و اصولا مردم رو وارد ورطه ای از نابودی و فقر ‏و بدبختی کرده و به واسطه ی همین نگاه ایدئولوژیکش بوده، به واسطه ی همین ساختن دشمن و این ‏جنگ مقدس بوده در دوران پهلوی قاعدتا کمرنگ تر بوده‎.‎
‎ ‎همتای خیلی از این عناوینی که دربارش صحبت کردیم اما در نهایت در آن بن مایه و ریشه اصلی هر ‏دو مشترک بودند و هر دو هم این اصل را هم در خود داشتند‎.‎
‎ ‎فرای این ها شما مواجه می‌شوید با این خود خدا پنداری ها‎.‎
‎ ‎ما در دل حکومت پهلوی و در دل حکومت جمهوری اسلامی با عنوانی تحت عنوان خود خدا پنداری ‏روبرو هستیم‎.‎
‎ ‎از سویی شاهی علم می‌شود که انگار خود خدا هست که بر زمین آمده، جایگاه قدسی غیرقابل عدول ‏که هیچ کس نمی‌تواند در برابرش صحبتی بکند، نقدی بکند، حرفی بزند، پرسشی داشته باشد، یک ‏جایگاه قدسی است که تنها از آن او هست‎.‎
‎ ‎او سایه خدا گاها خود خدا بر روی زمین هست، همتای او و حتی به مراتب از او قدرتمند تر‎.‎
‎ ‎یک ولایت فقیهی هست، یک امامی است که می‌تواند همه قدرت را در اختیار بگیرد‎.‎
‎ ‎اصولا این مبحث خود خدا پنداری در نهایت همه چیز را در این حکومت ها معنا کرده، تمام استبداد را ‏در خود معنا کرده‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی مواجه میشید با دوران پهلوی ها هم داستان به همین شکل هست‎.‎
‎ ‎یک شخصی است که همه قدرت برای اوست‎.‎
‎ ‎تمامی تصمیمات مهم زندگی همه مردم ایران تحت لوای او تحت فرمان او اتفاق می افته‎.‎
‎ ‎اصولا جماعت در برابر باید مجیزگو باشند‎.‎
‎ ‎هر کسی که در این ساختار ساخته شده جایگاهی داره‎.‎
‎ ‎به وزارتی میرسه‎.‎
‎ ‎به وکالتی میرسه‎.‎
‎ ‎در نقطه ابتدایی باید مجیزگوی این خدای در نوک هرم باشه‎.‎
‎ ‎اگر قرار به نقدی داشته باشه پرسشی داشته باشه قاعدتا حذف میشه و در این ساختار جایی نخواهد ‏داشت‎.‎
‎ ‎شما وقتی به دوران پهلوی رجوع میکنید، خاطرات اون درباریان رو هم میخونید‎.‎
‎ ‎میبینید که تا چه اندازه دارن با صراحت در باب این مسأله صحبت میکنن‎.‎
‎ ‎اصولا ما مواجه میشیم با یک خدای ساخته شده همتای اون تصاویر کمیکی که آدم میتونه برای خود ‏در ذهن خود بسازد‎.‎
‎ ‎حالا خدایی است نشسته بر تخت قدرت خود و یک سری فرشته در دور و برش هستند و مدام دارند ‏مجیز رو میگن‎.‎
‎ ‎عین همون اتفاقی که در دوران پهلوی در اون دوران انتهایی و رسیدن به انقلاب هم میفته‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی مواجه میشید میبینید که پهلوی حتی باور نمیکنه که مردم تا این اندازه ازش بیزار باشن ‏تا این اندازه به خیابان میان‎.‎
‎ ‎چراکه یک عده مجیزگو هستن که مدام این خدای در برابر رو ستایش میکنن‎.‎
‎ ‎مدام از بزرگی او بگن‎.‎
‎ ‎از این دنیایی که ساخته، از مردم و رعیتی که در برابر او سپاسگزار هستند و شبانه روز دارن سجده ‏میکنن به درگاه مثلا پهلوی بزرگ و تا این اندازه از واقعیت ها دور میشه‎.‎
‎ ‎همتایی در جمهوری اسلامی هم داره اتفاق می افته چرا که اینها جایگاه خود رو اصولا یک غرابتی ‏براش به وجود میارن که با خدا اصولا پا گذاشتن تا جای پای خدا بذارن‎.‎
‎ ‎من بارها در باب این موضوعات صحبت کردم‎.‎
‎ ‎ما وقتی درباب خدا صحبت میکنیم در باب الله و مسیح و یهود صحبت نمیکنیم‎.‎
‎ ‎این ها نماد هایی ست که ساخته شده و در نهایت فرهنگی را پدید آورده برای جماعتی فرمانبردار و ‏اطاعت کرد تا یک خدای زمینی بر آن ها حکومت کند‎.‎
‎ ‎همان چیزی که در تاریخ ایران هم اتفاق می افتد‎.‎
‎ ‎از سویی ما داریم مدام در باب این فرهنگ خدا می شنویم و می بینیم مدام براشون تکرار میشه تا در ‏نهایت یک خدایی علم بشه تحت عنوان مثلا خامنه ای، خمینی پهلوی اول، پهلوی دوم‎.‎
‎ ‎این ها جا پای همون خدا میزارن حالا مجیز گویانی دارن که مدام دارن مجیز شان رو میگن و این ها ‏همه قدرت را برای خود خواهند داشت‎.‎
‎ ‎شما مواجه میشید در دوران هر دوی این حکومت ها با این خود خدا پنداری ها، گاها شاه و گاها امامی ‏که در نوک هرم وایساده در دل این حکومت ها شما همواره با دولتی روبرو هستید که داره یک ‏رسمیتی برای دین قائل میشه‎.‎
‎ ‎چه در دوران پهلوی ها و چه در دوران جمهوری اسلامی‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا ما در دوران مشروطه و با قانون مشروطه هم نتوانستیم این سایه ننگین و سنگین دین را از دل ‏این جامعه دور کنیم چرا که قاعدتا منشی که در آن دوران وجود داشت و مردم و فرهنگی که جاری و ‏ساری در آن کشور بود، این قدرت و اجازه را نمی داد‎.‎
‎ ‎اما اگر آن گام ها به درستی و به دور از این سد ها و منبع های در برابر اتفاق می افتاد، به دور از این ‏دستکاری ها اتفاق می افتاد‎.‎
‎ ‎ما می توانستیم تصویر شفاف‌تری را ببینیم و در آینده روبه رو بشیم با این تغییراتی که در نهایت ما را به ‏نقطه ای برساند تا از این سایه سنگین و ننگین دین دور شویم‎.‎
‎ ‎اما قاعدتا در دوران پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی شاهد این دولت رسمی هستیم که داره از ‏دین تغذیه می کنه، قوانینش را از این دین و از این تحجر میگیره‎.‎
‎ ‎چه در دوران پهلوی ها و چه در دوران جمهوری اسلامی‎.‎
‎ ‎اما خب قاعدتا در دوران جمهوری اسلامی به مراتب سنگین تر و بزرگتر شده‎.‎
‎ ‎ما مواجه میشیم با این قوانین ظالمانه ای که قدرت بیشتری گرفته اند‎.‎
‎ ‎با این قصاصی که حال میدان دار شده و حالا داره وحشیانه دنیارو به پیش میبره‎.‎
‎ ‎قاعدتا یکی از عناوین دیگری که در این حکومت ها اتفاق افتاد، مقدس سازی مفهوم خشونت بود‎.‎
‎ ‎نه تنها در جمهوری اسلامی و در دوران پهلوی که در تمام حکومت هایی همتای این ها که اینگونه ‏مستبدانه جهان را به پیش میبرند اینگونه تمامیت خواه هستند و در پی اینگونه تحمیق انسان ها هستند‎.‎
‎ ‎همواره این مقدس سازی از خشونت اتفاق می افتد‎.‎
‎ ‎حالا این ها یک هدف والا و واقعی را برای مردمان تصویر میکنند که مردمی باید باشند تا به این نقطه ‏ی بزرگ برسند‎.‎
‎ ‎در این راستا هر کاری قاعدتا مباح خواهد بود‎.‎
‎ ‎هر کاری قاعدتا حلال خواهد بود‎.‎
‎ ‎همان مثال همیشگی که قاعدتا هدف وسیله را توجیه خواهد کرد، یک هدف غایی هست‎.‎
‎ ‎یک نگاهی هست که از یک سو ساختن تمدن بزرگی است که حال پدر ملت می خواد ملت رو به اون ‏نقطه طلایی و اون شکوه و تمدن بزرگ برسونه و ما رو به گذشتگان پیوند بده و دوباره هخامنشیان رو ‏بسازه و یا یک نگاهی همتای جمهوری اسلامی که قرار است صدر اسلام رو تداعی کنه و در نهایت ‏امام زمانی بیاد و ظهور بکنه‎.‎
‎ ‎هر دوی این نگاه ها در نهایت هر وسیله ای رو برای رسیدن به این هدف غایی در برابر خواهند گرفت ‏و یکی از اون ها هم خشونت و سرکوب هست. اختناق هست‎.‎
‎ ‎همون چیزی که در قسمت گذشته درباره اش صحبت کردیم‎.‎
‎ ‎اما موضوع مهم این هست که حالا سعی میکنن این خشونت رو مقدس جلوه بدن‎.‎
‎ ‎حالا سعی میکنن این رو برای خود وظیفه ای الهی و آسمانی در نظر بگیرن و به این خشونت رنگ و ‏بوی کاری مقدس بدهند‎.‎
‎ ‎همونطور که در دوران مثلا نازی ها هم این اتفاق می افته‎.‎
‎ ‎یعنی نازی ها هم برای خود وظیفه ای بالاتر از وظایف انسانی در نظر میگیرن تا در نهایت این حجمه از ‏خشونت بی بند و باری که اتفاق افتاده حتی نمای مقدسی داشته باشه که این جماعت نه تنها عذاب ‏وجدانی نداشته باشن بلکه از انجام دادن این کار لذت ببرن‎.‎
‎ ‎همون اتفاقی که چه در دوران پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی میفته‎.‎
‎ ‎یعنی شما وقتی مواجه میشید با کسی که مثلا مامور ساواک هست، مامور بازجویی هست چه در دوران ‏جمهوری اسلامی و وزارت اطلاعات‎.‎
‎ ‎حالا این آدم فکر میکنه داره کار درستی میکنه، فکر میکنه داره وظیفه الهی خودشو انجام میده و فکر ‏میکنه داره برای خدای خودش که میتونه اون پادشاه باشه و یا یک خدایی در آسمان ها باشه این وظیفه ‏رو به دوش میکشه‎.‎
‎ ‎داره به مام میهن و وطن و آینده وطن کمک میکنه و حالا این مقدس سازی ها هم شکل میگیره و در ‏یک تصویر تازه مردمان رو لگدمال میکنه و بدترین عذابها رو برای اونها میسازه‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا در این قسمت ما سعی کردیم چکیده در باب این مسایل صحبت بکنیم‎.‎
‎ ‎در باب این سلطه دینی که چه در دوران پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی، در قوانین، در ‏زندگی، در فرهنگ مردم وجود داشته‎.‎
‎ ‎ما در باب این نگاه صحبت کردیم که هر دوی این ها به واسطه ایدئولوژی سعی کردند برای فردای ‏خودشان راه و روشی بدهند و در نهایت مقدس سازی هایی کردند و هر وسیله ای را توجیه کردند برای ‏رسیدن به آن هدف غایی‎.‎
‎ ‎از یک سو نگاه ناسیونالیستی و نگاه و میل به گذشته ای که در دل پهلوی ها وجود داشت برای رسیدن ‏به آن شکوه و تمدن بزرگ ایران و در دل جمهوری اسلامی به واسطه صدر اسلام و حکومت عدل ‏علی‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا ما می دانیم که این ها، هر دوی این ها در پی ساختن دشمنانی بودند و در طول تاریخ ‏حکومت خودشان هم این دشمن سازی ها را کردند که به واسطه این دشمن سازی ها و ساختن این ‏جنگ مقدس، در نهایت به آن هدف غایی خودشان هم برسند‎.‎
‎ ‎تمام این بالا و پایین شدن ها در دل این حکومت ها در نهایت این ها را به نقطه ای می رساند تا یک ‏خدای زمینی ای بسازند و همه را به اطاعت و پرستش او وادار کنند‎.‎
‎ ‎خب قاعدتا در قسمت های آتی سعی می کنیم بیشتر در باب این شباهت ها صحبت کنیم و شاید در ‏آینده در باب این مصادیق بیشتر صحبت کنیم‎.‎
‎ ‎در انتهای برنامه هم دوست دارم با شما مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه ‏تغییر شکل بگیره‎.‎
‎ ‎میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بذارید‎.‎
‎ ‎منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه‎.‎
‎ ‎من پیش از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، آرا و افکار و عقاید رو تحت ‏عناوین کتابهایی به رشته ی تحریر درآورد‎.‎
‎ ‎تمامی این عناوین به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست‎.‎
‎ ‎میتونید با مراجعه به این وبسایت آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این ‏صداهای تغییر شکل بگیره و این راه ادامه پیدا کنه اون رو با دیگران هم به اشتراک بذارید‎.‎
‎ ‎ممنون که همراه من بودید‎.‎
‎ ‎من نیما شهسواری و این برنامه بنام جان بود‎.‎
‎ ‎در پناه آزادی‎.‎