عشق یعنی از دل جان‌ها گذر در راه یار
بی‌مهابا در پی او شادی‌اش هر دست کار

عشق یعنی با هم و بودن برای هر چه کار
ذره‌ای نتوان از او دور و از او حتی شکار

عشق یعنی من برای تو، تو از من یار بار
بر من و دوشم گذارا هر چه دارد رهسپار

عشق بی‌پروا به پرواز از سکون تا جاه یار
او همه دنیای ما، ما در جهانش پایدار

عشق یعنی پاکی جان و همه پاکیِ یار
من زِ تو آمد پدید و پاکی‌ام را پاسدار

عشق را در واژگان نتوان و بر آن هیچ دار
کز برای گفتنش شعری بخواهد شاهکار