سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان است با شماست.‏
‏ این قسمت چهارم از ویژه برنامه فلسفه گیاهخواری و حقوق حیوانات هست و ما قراره تو این قسمت در ‏باب الهیات قدرت و سنت قربانی صحبت کنیم.‏
‏ ممنون که همراه من هستید.‏
‏ خب دوستان توی این ویژه برنامه مشخص ما سعی کردیم پیرامون جان صحبت بکنیم، در باب ‏گیاهخواری صحبت بکنیم، در باب این مسئله بغرنج و این عذاب بزرگ و ظلمتی که انسان در طول این ‏سالیان دراز نسبت به موجودات دیگه و حیوانات انجام داده صحبت و تو این قسمت هم قرار هست در ‏باب ادیان صحبت بکنیم که چرا ادیان اذن به اسارت و کشتار حیوانات دادند.‏
‏ در باب این الهیات قدرت صحبت کنیم.‏
‏ مهر خداوندی که بر پیشانی انسان و ابراهیم زده شد و نقطه ای را آغاز کرد که تا امروز هم ادامه پیدا ‏کرده و به نوعی تمام این ترین ویژگی های سالیان مشتقی ست از این نگاه برتری جویانه ی خداوندی.‏
‏ ما قرار است که در این قسمت در باب این ریشه ی الهیات و دین و مالکیت انسان بر حیات صحبت ‏کنیم و نشان دهیم که چگونه این الهیات قدرت سند اسارت جان را با امری قدسی امضا کرد.‏
‏ خب قاعدتا الهیات قدرت و این تقدیس تسلط و اذن آسمانی برای اسارت آن نقطه ی ابتدایی است که ‏انسان را وارد این وادی از برتری کرد.‏
‏ من در قسمتی که پیرامون نرینگی و اشرف الانوار و این اشرف مخلوقات بودن انسان بود توضیحاتی ‏دادم.‏
‏ اما خب خیلی موجز و سعی کردم که داستان را برای این قسمت مشخص بگذارم.‏
‏ بارها در قسمت های مختلف در ویژه برنامه های مختلف من سعی کردم پیرامون این الهیات صحبت ‏کنم و مباحثی که پیرامون خدا هست موضوع، موضوع مهمی است چرا که زندگی و زیست فرهنگی ما ‏امروز درگیر خودش کرده.‏
‏ من بارها در مورد این موضوع صحبت کردم.‏
‏ مهم نیست که امروز خدایی در جهان وجود داشته باشد یا نه.‏
‏ یعنی یک خدای فیزیکی که حالا با هر تعریفی از حریف ساعت سازی که این جهان رو ساخته و رفته ‏کنار تا خدایی که تحت عنوان الله هست نشسته اون بالا و منتقم هستش و منتظر هستش که ما بمیریم و ‏فردا هم برامون جهنمی رو علم بکنه.‏
‏ هر نوع خدایی با هر تصویر و تعریفی مهم نیست.‏
‏ وجود و یا عدم وجود موضوع مهم فرهنگی است که از این خدا ساخته شده و امروز جاری و ساری ‏است.‏
‏ فرای اون میلیاردها انسانی که باورمند به ادیان ابراهیمی هستند، مسلمان و مسیحی و یهودی هستند.‏
‏ فرای آن فرهنگی است که حتی در میان بی خدایان هم وجود دارد.‏
‏ در میان حکومت های لائیک هم وجود دارد.‏
‏ این ریشه ی نرینگی و برتری قاعدتا در میان انسان بوده.‏
‏ یعنی اگر ما بخواهیم تصور بکنیم که انسان ها پیش از ادیان الهی هم همین نگاه ها را داشت و به نوعی ‏انسان بوده که این طریقت و خدا رو به وجود آورده.‏
‏ اگر ما مفروض را هم این قرار بدهیم، قاعدتا آن چیزی که به این نگاه نظم داد قدرتمندش کرد برای ‏سالیان دراز ادیان بوده.‏
‏ ما خیلی از موضوعات را در طول تاریخ داشتیم اما نتوانستند ادامه دار باشند، جاودان باشند.‏
‏ اما مسئله نرینگی انسان، این اشرف مخلوقات بودن و تمام این خشونت ها جاری و ساری در طول ‏تاریخ به واسطه ادیان قوام گرفته، نظم گرفته، ساختار و شکل به خودش گرفته.‏
‏ پس این نقطه مهمی است که حالا ما باهاش دست به گریبان هستیم.‏
‏ امروز هم ما داریم با همین نگاه ها رو به رو میشیم.‏
‏ امروز هم شما با این فرهنگ روبه رو هستید که نه فقط در میان خداپرستان ادیان حتی در میان کسانی ‏که ادعای بی‌خدایی دارند هم وجود دارد.‏
‏ پس قاعدتا ما با یک تعریف ابتدائی روبه رو هستیم.‏
‏ با هر مفروضی که در ذهن داشته باشیم، قوام دهنده ی این نگاه های خشونت بار، نگاه الهیاتی چیزی ‏که تونسته اون رو جاودانه کنه همین نگاه خداوندی بوده.‏
‏ این فرهنگ بوده که تونسته مدام ادامه پیدا بکنه.‏
‏ اصولا مرجعیتی به این افکار داد و این فرهنگ رو بال و پر داد.‏
‏ خب وقتی ما ریشه یابی میکنیم الهیات رو و دست میذاریم روی نقطه های خشونت بارش روبرو میشیم ‏با انسانی که برای بریدن گلوی حیوانات مجوز آسمانی گرفت.‏
‏ چگونه این مجوز رو گرفت؟
‏ الهیات قدرتی که هرمی بزرگ ساخت و در راس خودشون خدای قادر مطلق رو قرار داد و انسان را ‏نایب خود بر روی زمین کرد تا بر دریاها و زمین و تمام جانداران حکومت و تسلط داشته باشد.‏
‏ یعنی وقتی شما می خواهید برسید به نقطه ابتدایی این طرح رنگی ناخودآگاه رو به رو میشید.‏
‏ با این هرم ساخته شده ناخودآگاه رو به رو میشید.‏
‏ با این خلیفه شدن انسان بر زمین.‏
‏ یک هرم ساخته شده.‏
‏ خدا در نوک هرم قرار داره.‏
‏ بارها گفتیم به واسطه تمام نداشته ها انسان دست بر یک داشتن بزرگی زد.‏
‏ خدایی که قادر مطلق هست، تمام قدرت از آن اوست، تمام ناتوانی ها و نادانی های انسان رو پاسخ ‏خواهد داد.‏
‏ هر چیزی که انسان تا دیروز نمیدونست رو او پاسخ داد.‏
‏ باران چرا میباره؟
‏ چون خدا خواست.‏
‏ نمیدونم دریاها چرا این شکلی هستن؟
‏ چرا اینجا هستن؟
‏ چون خدا خواست من در برابر فلان حیوان درنده ترس دارم.‏
‏ خدا با من به من کمک خواهد کرد.‏
‏ حالا این خدای قدرتمند ساخته شده در این هرم بزرگ در نوک پیکان خواهد نشست و حالا جانشین ‏خودش، نایب خودش، خلیفه خودش بر زمین انسان را قرار خواهد داد.‏
‏ او مالک بر تمام موجودات خواهد.‏
‏ ما در ادیان ابراهیمی رو به رو هستیم با حق حیات که اصالت ندارد بلکه مالکیت و اراده الهی است که ‏تنها اصالت وجودی است.‏
‏ یعنی شما وقتی به این متن رجوع می کنید اصولا حتی حق حیات را برای خود انسان سوگلی خود هم ‏قرار نمی دهد بلکه این وجود ما هم بسته به اراده خداوندی است به اراده الهی.‏
‏ حالا وقتی روبه رو می شویم با این متون و غرابت آن با حیوان، با موجودی روبه رو می شویم که ‏آگاهی و حقی ندارد، بلکه تمام حق او بدل به نعمت و مال و رزق و روزی مفروضی برای انسان شده و ‏ما مواجه می شویم که چگونه این شیء انگاری و کالا انگاری از دل این نگاه سرچشمه می می‌گیرد.‏
‏ گفتم قاعدتا پیش از این نگاه های خداوندی هم شاهد همچین مباحثی وجود داشته اما اون چیزی که ‏قوام داده برای سالیان دراز نظام مند کرده همین نگاه های ادیان ابراهیمی است.‏
‏ این نگاهی است که امروز هم وقتی شما می‌خواهید با یک کسی صحبت کنید، بحث بکنید پیرامون ‏مثلا مسئله گیاهخواری.‏
‏ بلافاصله استدلال انتهایی را اگر بخوان ابتدا بگن این است که خدا دستور داده خدا خلق کرده.‏
‏ اینها نعماتی است که برای ماست.‏
‏ یعنی شما نگاه می‌کنید یک حیوانی داره روی زمین، راه یک نعمتی است که خدا برای اشرف ‏مخلوقاتش به وجود آورد.‏
‏ حتی خود زن رو هم که از نوع انسان هست اون رو هم به عنوان نعمت و مالی برای مردان به وجود ‏آورده.‏
‏ از دنده چپ برای تنها نبودن و خالی نبودن عریضه به وجود آورده.‏
‏ پس ما با ادیان ابراهیمی روبرو هستیم که حق حیات رو اصولا به آن اصالتی نمیده بلکه مالکیت و اراده ‏الهی رو دارای اصالت میدونه و حیوان رو در دل این متون از هر گونه حقی بری می دونن و به جاش ‏مبدل به نعمت می کنن.‏
‏ اما نکته دیگری که در دل این نگاه آلوده وجود داره تقدیس مالکیت هست.‏
‏ وقتی یک ایدئولوژی بگه که خداوند این جاندار رو برای استفاده تو آفریده، قاعدتا وجدان و اخلاق و ‏تمام این ها کاملا خاموش خواهد شد.‏
‏ چون جنایت به یک تکلیف و حق مشروع بدل شده.‏
‏ یعنی وقتی ما مواجه میشیم با خداوندی که این جاندار رو برای نعمت آفریده و بدل به مال و رزق و ‏روزی برای انسان کرده، حالا دیگه انسان قرار نیست که دست به گریبان با جان او بشه، اصلا فکری به ‏جان او داشته باشه، وجدانی در خود بیدار شده نه اخلاقی برای خودش تصویر کنه که این رو منافی ‏رفتار اخلاقی بدونه بلکه این حق مشروع او هست و حالا به سادگی هم سعی می کنه با این رفتار شنیع ‏این رفتار مالکیت خودش رو ثابت کنه.‏
‏ در دل این جنایت هیچ وقت با هیچ نوع احساس متفاوتی هم روبه رو نشه.‏
‏ خب قاعدتا شواهد متنی و تاریخی زیادی است.‏
‏ من در ویژه برنامه قبلی که تحت عنوان گواه ریشه های ظلم بود اونجا هم سعی کردم در موردش ‏صحبت کنم.‏
‏ در کتاب گواه ظلم هم این اسناد گردآوری شده و خب خیلی از این متون وجود داره.‏
‏ اما مثلا در سفر پیدایش اونجایی که دستور میده بر زمین مسلط شوید و بر ماهی های دریا و پرندگان ‏آسمان و هر موجود زنده ای که روی زمین حرکت می کند فرمانروایی کنه.‏
‏ این متن همون خشت ابتدایی است که نفی هرگونه حقوقی رو برای حیوانات فراهم، تبدیل به کالا و ‏مال هست که در فقه هم بدل به یک نقطه اساسی میشه.‏
‏ یعنی شما وقتی با ساختار های فقهی که پیرامون حیوان شکل میگیره اصولا حیوان رو در ردیف اموال و ‏غنائم دسته بندی میکنه نه موجودی که دارای حقوق ذاتی است.‏
‏ خب در دل ادیان این اتفاق در قبال خود انسان ها می افتد یعنی متری که در اختیار گرفته اند.‏
‏ این هرمی که ساخته اند، این طبقاتی که بوجود آورده اند در آن نوک تداعی خدا را قرار داده و در ‏انتها حالا سعی می کند دیگری سازی ابتدایی رو با حیوان انجام دهد و حیوان و انسان را از هم جدا ‏بداند.‏
‏ اما در ادامه برای کافران هم این دیگری سازی اتفاق می افتد.‏
‏ اصولا جانداران بدل به کالا و مال می شوند و حالا دیگر در بخش های مختلف به ویژه خود فقه ‏اسلامی.‏
‏ مثلا ما با یک ساختاری روبه رو هستیم که حیوان را هیچ گونه حق ذاتی برایش قائل نیست.‏
‏ او بدل به یک مال و اموالی می شود و این سند دائمی برای چپاول و از میان بردن انواع ظلم دادن ها می ‏شود.‏
‏ پس ما وقتی داریم در باب ریشه های ابتدایی الهیاتی صحبت می کنیم که این خشونت ها شروع کردن ‏نقطه ما همینجاست.‏
‏ این مالکیت و اراده الهی که جای هرگونه حقوقی را برای جانداران میگیرد.‏
‏ اما یکی دیگه از اون مفاهیم بزرگ و اصیلی که باید بهش نزدیک بشیم برای فهم بهتر این نگاه قدرت ‏آلودی که تحت عنوان خدا وجود داره، اون تصویریست که از داستان ابراهیم داریم از واقعه قربانی ‏کردن داریم.‏
‏ یعنی ما مواجه هستیم با خدایی که در دل این داستان داره یک تصویری ارایه میده از بزرگی و قدرت ‏خودش که حالا نیاز داره تا ابراهیم فرزند خود رو قربانی بر پای قدرت بزرگ بکنه و این نقطه ابتدایی ‏شروع این ابزار سازی است.‏
‏ این اموال سازی است.‏
‏ خدایی که صاحب و اراده بر تمام وجودیت انسان هاست.‏
‏ یعنی ما وقتی نزدیک میشیم در خود انسان ها اون ارزش و معیار اصلی حتی بالاتر از جان برای انسان ها ‏با باز تعاریف خودشون قاعدتا فرزندشون هست.‏
‏ حالا خدایی رو تصویر میکنیم که بله نیاز داره که این فرزند که ارزش بزرگیست برای اون ابراهیم هم ‏به زیر تیغ برود و حلقوم او را بدره برای قربانی کردن در راه خدا.‏
‏ این آن نقطه ابتدایی است اما نقطه در ادامه خودش به چه سمت و سویی میره؟
‏ حالا خدای قدرتی است که قوچ را جایگزین میکنه.‏
‏ حالا هر چیزی گوسفند، قوچ یا هر حیوان دیگری رو جایگزین میکنه و حالا بخش دوم این فاجعه ‏اتفاق می افته و حالا ما مواجه میشیم با قربانی کردن که جنبه شرعی بیشتری هم به خود خواهد گرفت ‏تا بی شمار دیگری از قوچ ها و گوسفند ها و حیوانات رو پای این قدرت الهی از میان ببره.‏
‏ قاعدتا ارزشی که اینجا تعریف میشه باز هم بی پایگی و بی مایگی و بی ارزشی و ارزش کمتر داشتن ‏اون حیوان هست.‏
‏ اینکه دیگه چیز قابل فهم نیست در این نگاه ها اما در عین حال پیش از این هم حتی داستان قربانی ‏کردن این داستان ادامه دار بوده که در نگاه آلوده همواره وجود داشته و به نوعی شاخ و شونه کشیدن ‏خداست.‏
‏ دندون نشون دادن برای قدرت طلبی اوست.‏
‏ اما جایگزینی این قربانی که جان انسان رو نجات میده یک صورتحسابی از این معامله با خون موجودی ‏بی دفاع دیگر بوجود میاره که الهیات ابراهیمی رو به خودش گره میده.‏
‏ یعنی ما می بینیم که چگونه نجات یک انسان گره میخوره با فدا کردن یک جان دیگر.‏
‏ و این باز همون داستان ادامه داری است که چگونه در طول این سالیان از میان بردن جان دیگران در ‏قبال زندگی انسان ها جنبه های منطقی به خودش میگیره و جنبه های شرعی به خودش میگیره و جنبه ‏های الهیاتی به خودش میگیره.‏
‏ یعنی این فلسفه ای است که داره مدام تکرار میشه.‏
‏ دیگه انسان به واسطه زندگی جان دیگران رو از میان میبره.‏
‏ نقطه ابتدایی در همین داستان اتفاق میفته.‏
‏ یعنی ما با یک داستان هزارتوی روبه رو هستیم که در نقطه ابتدایی برای به قدرت نشان دادن اون ‏خداوند تقاضای بریده شدن سر فرزند را از ابراهیم میکنه بعد میاد و در دل این داستان این فرزند رو ‏تغییر میده با یک بعد به واسطه کشتن او داره این داستان رو تو می قبولاند که حالا قرار هست برای ‏نجات انسان ها یک گروه بزرگی از موجودات فدا بشن و در طول تاریخ هم فدا شد.‏
‏ حالا اگر این تیغ بر گوشت گردن اسحاق میرفت یا بر گردن اون قوچ رفت چه تفاوتی در ساختار درد ‏و رنج بوجود میومد؟
‏ آیا ریزش خون تغییری میکرد؟
‏ آیا لرزش بدن تغیری میکرد؟
‏ آیا وحشت از مرگ متفاوت بود؟
‏ اما سیستم الهیاتی اصولا یک فاجعه ای به این بزرگی رو جشن میگیره و تبدیل به سنت و این نقطه ی ‏وحشتناکی ست که ما مواجه میشیم با رفتارهای شنیعی که بدل به جشن و تفریح و قانون و ارزش و ‏هنجار میشه.‏
‏ همون چیزی که در همین ویژه برنامه هم فکر میکنم بهش اشاره کردم.‏
‏ ما گاها رو به رو هستیم با رفتارهای دهشتناکی که از یک انسان سر می‌زند.‏
‏ یک کسی یکی رو می‌کشه، شکنجه می‌ده، تجاوز می‌کنه.‏
‏ خب این رفتاری است که اجتناب ناپذیره.‏
‏ تا حدی می‌شه کمش کرد.‏
‏ اما اونجایی که این بدل به قانون و ارزش بشه است که مشکل ساز هست.‏
‏ و حالا وقتی به این داستان روبرو می‌شویم داره همون اتفاق وحشتناک می‌افته.‏
‏ اون رنج اتفاق می‌افته، وحشت به وجود میاد، اما در نهایت بدل به یک جشن و سنت و ارزش و هنجار ‏در دل این نگاه الاهیاتی می‌شه که امروز با نمونه وحشتناکش در کشور های اسلامی هم روبه‌رو هستیم.‏
‏ روزی که ما به عید قربان می‌رسیم، یک نمایش جمعی از جنون رو می‌بینیم.‏
‏ یک کشتار وحشت‌ناک رو می‌بینیم که شما تصورش رو بکنید که چگونه از کشتار دیگران جشن ‏می‌گیریم.‏
‏ این وارونگی اخلاقی است که چگونه الهیات توانسته قتل یک موجود را نشانه ای از ایمان و تقوا بکن.‏
‏ این بزرگ ترین شستشوی مغزی است که تاریخ جنایت را عادی سازی کرده، خون ریزی را عادی ‏سازی کرده.‏
‏ این سنت وحشتناک امروز بدل به یکی از جشن ها و سنت های این نگاه های الهی است.‏
‏ وحشتی که می تونه انسان رو از زیست و حیات ساقط کنه حالا بدل به یک جشن میشه.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید یک انسان صفر و خام دور از این برساخت ها و شست و شو های عبث انسانی ‏مواجه بشه با یک تصویرگری از این سنت قربانی از این عید خونریز انسانی چه احساسی خواهد کرد؟
‏ بعد حالا بیاید به این انسان بگید که این جشن نیست.‏
‏ این یک سنت نیست، این یک ارزش و یک هنجار جمعی نیست.‏
‏ اینا دارن با این رفتار جشن میگیرن.‏
‏ چقدر قابل قبول خواهد آیین قربانی کردن.‏
‏ ریختن خونی است برای فروکش کردن خشم خدا یا جلب رضایت و لطف او.‏
‏ این یک آیین کهن خون آشامان و وحشیانه ای است که در قالب مناسک دینی تا همین قرن بیست و ‏یکم هم ادامه پیدا کرده و امروز هم ما با آن روبه رو هستیم.‏
‏ امروز هم در کشورهای اسلامی دارند این رفتار شنیع رو انجام میدن.‏
‏ حتی اینقدر این کشتار ها رو زیاد انجام میدن که نمی دونن با این جنازه های بیشمار چیکار کنن.‏
‏ اما منطق این نگاه آلوده و بیمارگونه چیست؟
‏ شما با یک منطق داد و ستد با خون روبه رو هستید.‏
‏ قربانی بر این فرض باطل بنا شده که قدرت برتر با بو و جریان خون خوشنود میشه یا بلا رو از شما دفع ‏میکنه.‏
‏ این تفکر ادامه مستقیم همون توهمات قربانی است که در عصر بدویت و بت پرستی هم وجود داشته.‏
‏ یعنی شما اگر رو به رو میشید با مثلا مناسکی همتای اینکه حتی انسان هارو هم قربانی می کردند.‏
‏ این همون منطق هست که ادامه پیدا میکنه.‏
‏ یعنی اگر روزی برای دفع بلاها سعی می کردند در برابر خدا فرزندان خود را قربانی کنند، این خداوند ‏فکور و فهیم و دانشمند تصویر گرفته که بله جان دیگری را در این معادله وحشت زا از میان ببرد.‏
‏ ما در این آیین های قربانی دسته جمعی رو به رو هستیم.‏
‏ شهر ها و خیابان هایی که با خون رنگین می شوند، کودکان خردسالی که با دیدن این جان دادن ها و ‏دست و پا زدن های یک جاندار با جشن رو به رو می شوند.‏
‏ یعنی آموزه ای در خون، در دیوانگی، در جنون که چه برآیندی خواهد داشت.‏
‏ من بارها این مثال رو زدم.‏
‏ شما در زمینی وقتی گندم می کارید نمی تونید توقع برنج داشته باشید.‏
‏ وقتی شما مدام دارید در این زمین خشونت میکارید چه چیز دیگری میتوانید برداشت کنید بجز این ‏خشونت ها؟
‏ میزان این جنون، این افسارگسیختگی.‏
‏ وقتی این کودکان، و بزرگسالان مدام دارن رو به رو میشن با این تصاویر دهشتناک به این آیین های ‏قربانی دسته جمعی که امروز در شهر ها و خیابان های مختلفی هم اتفاق می افته، زمین هایی که خونین ‏میشن، موجودات زنده ای که به این سادگی سرشون بریده میشه در رنج و عذاب و با فریاد دارن از میان ‏میرن.‏
‏ به این جماعت روان پریش دارن شادی میکنن.‏
‏ قاعدتا آسیب های روانی و اجتماعی که این جنایت ها داره تا چه اندازه غیر قابل فهم است.‏
‏ این قساوت ریشه داری که این جامعه داره سالانه کشتار های میلیاردی و علنی میکنه حیوانات رو تحت ‏نام عید و برکت و جشن از میان میبره.‏
‏ حساسیت مغز این ها نسبت به سلب حیات آیا باقی میمونه؟
‏ آیا چیزی ازش باقی میمونه؟
‏ انسان هایی که در این خشونت ها غوطه ورند علیه یکدیگر تو این جنون دارن زندگی میکنن.‏
‏ تا این حد خشونت طلب هستن؟
‏ آیا به واسطه دیدن این جنون جمعی نیست؟
‏ آیا جنونی که دارای این گونه حیوانات را از میان می برد خون می ریزد؟
‏ چیزی برای آنها باقی می گذارد؟
‏ آیا این مزرعه بزرگی که مدام داره با این خشونت با این خون ریزی ها بارور میشه، چیزی فرای این ‏جنون هم به جای خواهد گذاشت؟
‏ پس ما روبه رو هستیم با یک قساوت جمعی که برگرفته از اون ریشه های کهن و عبث گذشته هست.‏
‏ یک منطق صد در صد برپایه خون که شما به خاطر اینکه این قدرت برتر از شما راضی باشه، بلایی به ‏شما نده، خشنود از وجود شما باشه، این تفکر بیمارگونه رو ادامه میدید.‏
‏ شروع روزگارانی از کشتار خودتون بوده.‏
‏ امروز هم همتای اون هست چراکه این جان مشترک هست، یکسان هست و دیدن این جنون دنباله دار ‏دوباره بازتولیدی از همین کشتار ها و مصیبت ها را خواهد آبیاری خونین این دشت در نهایت یک ‏دشت بزرگی از خشونت را به وجود خواهد.‏
‏ اما یکی از نکته های مهم دیگر این زبان سلطه است.‏
‏ این خلع سلاح وجدان است با واژگان مقدس.‏
‏ یعنی شما ببینید که چگونه با استفاده از دستگاه واژگانی در دل این نگاه مقدس مآب خداوندی، همه ‏چیز را در وجود انسان ها بی حس کرده.‏
‏ وجدان و اخلاق و ادیان چگونه با این الفاظ همه چیز رو تطهیر می کنند تا بوی تعفن این سلاخی ‏احساس نشود؟
‏ تا بوی این خون از میان برود.‏
‏ واژه هایی مثل هلال، ذبح، ایثار، نذورات جایگزین کلمات واقعی شده اند.‏
‏ مثل کشتن، دست و پا زدن، وحشت، ترس، سلب حیات.‏
‏ اینها از معنا تهی شدند و جاشون این کلمات گرفت.‏
‏ زبان اصولا به عنوان پوشش جنایت هست.‏
‏ شما نگاه بکنید به تمام مصادیق این جنون ها و جنایت ها نگاه بکنید در دوران نازی ها هم سعی بر ‏همین شده.‏
‏ واژگان مهندسی بشه تا اصولا با این مکانیزم روان انسان رو تطهیر کنن و تغییر بدن.‏
‏ حالا ما وقتی رو به رو هستیم با فردی که یه عبارتی به اسم نام خدا و الله رو میگه و تصور میکنید مجوز ‏کیهانی گرفته برای اینکه ببره گردن رو رگ های گردن یک حیوان رو به دست بگیره، همه چیز رو ‏انکار بکنه، وجود روح و جان رو، زندگی رو انکار بکنه و نام خالقش رو ببره و تیغ رو بکشه و درد رو ‏هم بی اثر.‏
‏ این نقطه ایست که داره چگونه حلول میکنه و همه معانی دهشتناک رو از معنا تهی میکنه.‏
‏ پس ما روبه رو هستیم با این مهندسی واژگان که تمام رنجش ها رو دارن از میان میبرن و تقدیس میکنن ‏تا اون بار معنایی که قرار هست لرزه به تن یک انسان بی طرف بگذاره رو از میان ببره.‏
‏ پژوهش های روان شناختی و شناخت دینی اصولا ثبت کرده و داده هایی رو که نشون میده وقتی رفتار ‏مخوفی به عنوان دستور الهی برچسب میخوره، بخش های نقد منطقی و همدلی در مغز کاملا خاموش ‏میشه و اون مرکز اطاعت کورکورانه فعال میشه.‏
‏ همتای چیزی که ما درباره اش صحبت کردیم یعنی شما وقتی رو به رو میشید با یک رفتار شنیع که با ‏هر متر و میزانی هر گونه بهش نگاه بکنید، کار حال به هم زنی ست.‏
‏ یه سری موجود زنده رو بگیرید و سر ببرید.‏
‏ این چه رفتاری است؟
‏ این برای چه کسی می تونه لذت بخش باشه؟
‏ مگر این که سایکوپت داشته باشه مگر اینکه از آزار دادن دیگران لذت ببرد مگر اینکه سادیسم داشته ‏باشه.‏
‏ در غیر این صورت چه کسی ست که لذت ببره از کشته شدن دیگران؟
‏ از ریختن خون.‏
‏ از صدای دهشتناک ناله های دیگران.‏
‏ اما همین امر هم بدل به یک قانون قدسی میشه.‏
‏ بدل به یک رفتار جمعی تحت عنوان جشن میشه مثل عید قربان.‏
‏ حالا اگر پژوهش های امروز وجود داره که میگه چگونه با گفتن دستور الهی همه چیز رو تغییر میده و ‏حالمو بد میکنه، انسان رو به کسی که کورکورانه همه چیز رو اطاعت میکنه میبینید که چگونه در طول ‏تاریخ هم همین عنوان و بنیاد وجود داشته و همین منطق رو به پیش برد.‏
‏ اون کسی که وارد میشه در جنگ و حاضر هست که به واسطه دشمن انگاری دیگری دیگری رو سر ‏ببره از میان ببره هم همین نقطه درونش فعال شد.‏
‏ ولی اون نقطه، نقطه وحشتناکی است که شروع کننده این دیوانگی و جنون و نظم دهنده و قوام دهنده ‏این نگاه بوده.‏
‏ اگر امروز هم ما مواجه میشیم با این خاموشی مفرط تمام وجدان و اخلاقی که انسان داعیه دارش هست ‏به واسطه همین نگاه ها و این اطاعت کورکورانه ای ست که در وجودش شکل گرفته.‏
‏ خب ما با یک تناقض بزرگ و وحشتناکی روبرو هستیم.‏
‏ ما با تناقضی روبرو هستیم که خدایی ست که مدعی رحمت و محبت مطلقی است و مهر و دوست ‏داشتن و این حرف ها.‏
‏ چگونه او دستور به این ایجاد حمام خون و کشتار مخلوقات بی دفاع خود میدهد.‏
‏ ما وقتی روبه رو میشیم.‏
‏ اصولا با مبحث الهیات همواره اینقدر تناقض هایی وجود داره که اصلا قابل درک نیست.‏
‏ همتای اون چیزی که من بارها دربارش صحبت کردم شما از یک سو ادعای قدرت مطلق بودن خدارا ‏میکنید از یک سو عدالت و این ها جمع شدنی در جهان نیست.‏
‏ از یک سو مدعی رحمت و محبت و رحمان و رحیم بودن خدا میکنید.‏
‏ حالا مواجه میشید با خدایی که دستور کشتار های وحشتناک میده، قربانی کردن میده، شکار میده، ‏برای خورد و خوراک به سادگی حیوانات رو میکشند و از میان میبرند و این خداوند خون خواهی است ‏که انعکاس ذهن سلاخان و پادشاهان کهن هست نه حقیقت کیهانی.‏
‏ انسان قدرت طلب خدا رو به خود شبیه میکنه.‏
‏ سلطه گر نیازمند به تسلیم و قربانی و مدام داره بازآفرینی میکنه.‏
‏ یعنی شما وقتی می بینید انسان ها برای این بزرگ شدن نیاز به کوچک شدن دیگران دارند و این همان ‏اخلاق و رفتاری است که در دل این خدای برساخته انسانی هم مدام تکرار می شود.‏
‏ قاعدتا ما نمی توانیم رنج موجود دیگری را بفهمیم و درک کنیم چگونه می توانیم بر استخوان های ‏شکسته و گردن های بریده دیگران علم باشیم و نگاهی تا این حد وحشتناک و خونین بسازیم و بعد ‏ادعای رحمت و محبت و حقیقت بکنیم؟
‏ شما مواجه میشوید که مکاتبی که پرهیز از آزار را دارند برای رسیدن به معنویت قاعدتا سعی میکنند ‏خونریزی نداشته باشند.‏
‏ سعی می کنند دوری بکنند از این رفتار ها.‏
‏ حتی در همین نگاه های آلوده ادیان ابراهیمی هم مواجه میشوید.‏
‏ من در کتاب جان مبحثی داشتم تحت عنوان خوبی و خوبی و بدی بدی است یعنی ما با عناوینی روبه ‏رو هستیم که به ذات فهممان.‏
‏ بدیهی است برایش که اینها بد و خوب هست.‏
‏ قتل و کشتن بده در هر نگاهی بده.‏
‏ حتی شما وقتی به ادیان ابراهیمی رجوع میکنید مثلا در دل خود اسلام هم اگر روزی می روند برای ‏طواف مکه در اون دوران احرام خود کشتار نمی کنند، هیچ موجود زنده ای را نمیکشن، سعی میکنن با ‏پرهیز از آزار خود و به غرابت اون خداوند متعال برسونن.‏
‏ این همون نقطه هست دیگه.‏
‏ همون نقطه ایست که خوبی و خوبی و بدی بدیست.‏
‏ وقتی نزدیک میشید مثلا به مسیحیت میبنید که مسیحیت چیزی که تحت عنوان روزه تعریف میکنه ‏همون گیاهخواری است.‏
‏ حالا سعی میکنه که از حیوانات از گوشت و خون اونها مصرف نکنه تا کمتر آزار بده و میفهمه که راه ‏رسیدن به هر چیزی.‏
‏ حالا شما هر تعریفی میگید معنویت یا هر اسم دیگری بخواید بزارید قاعدتا دوری است از این نگاه ‏وحشیانه و آلوده.‏
‏ پس این تناقض بزرگیست که شما تعریف عرفان بذارید که معنویت بزارید چه مهر بزارید محبت ‏رحمان و رحیم و الی آخر.‏
‏ این ها جمع شدنی با این نگاه های آلوده نیست.‏
‏ ما نیاز داریم که اخلاق را دوباره تعریف بکنیم، وجدان را دوباره تعریف بکنیم.‏
‏ قاعدتا نیاز داریم که این نگاه های آلوده و کهن را از میان برداریم.‏
‏ هر متنی، هر نگاهی، هر باوری که سلب حیات را مجاز میدونه باید از میان بره.‏
‏ ما نیاز داریم که مرزهای اخلاق را فراتر از این متون وحشیانه تفسیر و هیچ خدایی قدرت این را نباید ‏داشته باشه که سلب حیات نوزادی را از میان ببره، بکشه بریدن گلوگاه دیگران را.‏
‏ طلب اخلاق واقعی اون نقطه ای است که نفی هرگونه سلطه و اسارت دیگران را تصویر بکنه.‏
‏ من بارها گفتم آزادی جایی معنا میشه که به طول و عرض دیگران.‏
‏ همه دیگران معنا بشه.‏
‏ روزی که آزار ندادن همه این دیگران تثبیت بشه که ما مواجه میشیم با آزادی وگرنه قدرت هست که ‏میانه دار است.‏
‏ کسی که قدرت بیشتری داره به قیمت اسارت دیگران آزادی بدست خواهد.‏
‏ همون طوری که امروز و دیروز و آینده هم همین اتفاق خواهد افتاد.‏
‏ مگر این که ما بتونیم دوباره بیدار بشیم، دوباره تصویر بکنیم از زیر لایه های اسفناک این فرهنگ به ‏ظاهر مقدس بیرون بیاد.‏
‏ درد تیغ رو بر وجود خودمون بفهمیم و لمس بکنیم.‏
‏ بدونیم که این نگاه های آلوده تا چه اندازه باعث بوجود اومدن آزار و رنج میشه.‏
‏ و بدونیم که جان مقدس تر از تمام نگاه های جهان هست.‏
‏ تنها ارزشی است که در جهان وجود داره.‏
‏ تنها دلیلی است که جهان ما وجود داره، فهم ما وجود داره.‏
‏ این نقطه ایست که ما میتونیم از زیر بار این نگاه الوده بیرون بیاییم و دوباره مدام همین نگاه آلوده را ‏بازتولید نکنیم.‏
‏ همان طوری که در طول تاریخ هم مدام بازتولید می‌شد.‏
‏ همین نگاه خداوندیست که هر بار دارد بازتولید می‌شود در نگاه های لائیک و مدرن و پست مدرن و ‏آتئیست و الی آخر همان فرهنگ است.‏
‏ اسامی متفاوت همان فرهنگی است که آزار دیگران رو مجاز می‌داند.‏
‏ همان فرهنگی است که این تاج نرینگی را برای انسان به ارمغان می‌آورد و همان نگاه آلوده ایست که ‏ثمره اش جهانی تا این حد در ظلمت و زشتی را پدید آورد.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه ‏تغییر ادامه پیدا بکنه.‏
‏ می‌تونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر بکنم، آرا، افکار، عقاید و باورهام رو ‏تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آورد.‏
‏ تمامی این آثار به صورت رایگان در وب‌سایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست مثل کتاب ‏PDF‏ کتاب جان که پیرامون همین مسئله گیاهخواری، حقوق حیوانات و مسائلی از این دست هست.‏
‏ میتونید این کتاب هارو دانلود کنید رایگان از وبسایت جهان آرمانی و اگر دوست داشتید این مسیر ادامه ‏پیدا کنه این آثار رو با دیگران هم به اشتراک بذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی