عنوان اثر: درباره الی…
پدیدآورنده: اصغر فرهادی (نویسنده و کارگردان)
سال تولید/انتشار: ۱۳۸۷ (۲۰۰۹)
رسانه/پلتفرم: سینمای بلند داستانی
امتیاز نهایی منتقد: ۴.۸ از ۱۰
واسازی اسطوره «درباره الی…»؛ مواجهه بیرحمانه با سینمای انفعال و هراس بورژوازی
فیلم «درباره الی…» محصول سال ۱۳۸۷ به کارگردانی اصغر فرهادی، در تاریخنگاری رسمی سینمای ایران بهعنوان نقطهی عطف درامپردازی رئالیستی و الگویی بومی از مواجهه با اخلاق ستوده شده است. اما مواجههٔ عاری از مجامله با این اثر، پرده از شکافی عمیق میان «ادعای فرمی» و «دستکوب زیباشناختی» آن برمیدارد. «درباره الی…» بیش از آنکه کاوش فلسفی در باب «حقیقت» باشد، مانیفست هراس طبقهٔ متوسط نوکیسه از بیثباتی موقعیت خویش است. اثر با ادعای کالبدشکافی یک مفقودی، در واقع زنجیرهای از انفعالهای بزدلانه را به جای ژرفاندیشی اخلاقی جا میزند و مخاطب را در هجوم سسپنس ارزانقیمت برخاسته از پنهانکاری، به تخدیر کلامی وادار میسازد.
در نگاه اول، فرم اثر مهندسیشده و متکی بر جزئیات به نظر میرسد، اما این مهندسی، نه در خدمت گشودن افقهای نوپدید زیستی، بلکه در راستای حبس کردن «جان» در درون قفسی از مناسبات نازل بورژوایی است. فرهادی با جایگزین کردن «ترس از رسوایی» به جای «رنج وجودی»، اثر خود را از سطح یک تراژدی بلندمرتبه به یک معمای روانشناختی سطحی تقلیل میدهد. این نقد با عبور از تحلیلهای متداول و تعارفات رسمی مطبوعاتی، در پی افشای ایدئولوژی محافظهکارانهای است که زیر لعاب مهندسی دقیق روایت پنهان شده است.
کالبدشکافی فرم، محتوا و لایههای پنهان اثر
درام مبتنی بر «مکگافین» غیاب و مهندسی تصنع
ساختار روایتی «درباره الی…» بر گرد یک ناپدیدشدن ناگهانی بنا شده است؛ ناپدیدشدنی که نقش «مکگافین» را ایفا میکند تا موتور محرک تنشهای میانفردی باشد. با این حال، فرم فیلمنامه در بافت زیرین خود دچار تعجیل و تحمیل ارادهی مؤلف است. فرهادی برای سوق دادن شخصیتها به سمت فروپاشی، مجبور به استفاده از تمهیدات ساختگی و اتفاقات دستساز نظیر جا ماندن کلید، بیتوجهی دستهجمعی به کودکان، و غیبت مشکوک سوژه در تعیین هویت واقعی خویش میشود.
زوال دراماتورژی مستقل به نفع تحمیل اراده کارگردان
در فرم اصیل دراماتیک، رویدادها از دل دیالکتیک درونماندگار شخصیتها و محیط بیرون میجوشند. اما در «درباره الی…»، شخصیتها معلول پلات هستند، نه علت آن. آنها حاکم بر کنشهای خود نیستند، بلکه عروسکهای خیمهشببازی طراح فیلمنامه هستند که باید دقیقا در لحظهٔ موعود اشتباه کنند تا سازوکار گناه و پنهانکاری به کار بیفتد. این میزان از تصنع فرمی، رئالیسم ادعایی فیلم را به یک «رئالیسم آزمایشگاهی» و مکانیکی تقلیل میدهد که در آن، حیاتی جاندار و بیواسطه جریان ندارد.
تیپسازیهای شبهروشنفکری و اخلاق کاسبکارانه
شخصیتهای «درباره الی…» نمادهای دستچینشدهای از طبقه متوسط شهری ایران در دهه هشتاد هستند؛ بورژوازی مدرنشده در ظاهر، اما عمیقا سنتزده و سودجو در باطن. احمد (مرد بازگشته از فرنگ)، سپیده (مدیر خودخواندهٔ جمع)، امیر، پیمان و نازی، هیچکدام واجد اصالت وجودی نیستند. اخلاقیاتی که آنان مروج آن هستند، نه بر بنیاد فضیلت یا حقیقت، بلکه بر مبنای «محاسبه سود و زیان» شکل گرفته است.
فروپاشی فضیلت در مسلخ مصلحتگرایی طبقه متوسط
وقتی خطر مواجهه با واقعیت (در قالب نامزد الی، علیرضا) سر میرسد، تمام آن قهقهها، بازیهای سرخوشانه و ژستهای مدرن به سرعت تبخیر میشوند. آنچه باقی میماند، غریزهٔ بقا به کثیفترین شکل ممکن است. آنها برای حفظ پرستیژ و امنیت حاشیهٔ امن خود، حاضرند هویت، کرامت و حافظهٔ زنی که غرق شده (یا گریخته) را آلوده به دروغ کنند. فیلم این فروپاشی را ثبت میکند، اما متأسفانه به جای نقد ساختاری آن، آن را به عنوان «طبیعت بشری» تطهیر کرده و نوعی نسبیگرایی اخلاقی مبتذل را به مخاطب حقنه مینماید.
نقد رادیکال ایدئولوژی پنهان، تسلیم یا ایستادگی در برابر سازوکارهای قدرت و تطابق با مفهوم «جان»
در سنجهٔ نقد رادیکال، هر اثر هنری یا در خدمت واسازی سازوکارهای قدرت و رهایی «جان» انسانی است، یا به بازتولید محافظهکارانهٔ مناسبات موجود میپردازد. «درباره الی…» قاطعانه در گروه دوم قرار میگیرد. ایدئولوژی پنهان در فیلم اصغر فرهادی، ایدئولوژی «تسلیم در برابر نظم مسلط» است. در این فیلم، حقیقت نه یک نیروی آزادیبخش، بلکه مادهای مسموم و ویرانگر تصویر میشود که افشای آن موجب نابودی مناسبات اجتماعی است. پیام ساختاری فیلم واضح است: «دروغ بگویید تا سیستم فرو نپاشد؛ زیرا حقیقت سنگینتر از توان تحمل شماست.»
مفهوم «جان» در این سینما، مسلوبالاراده و بیارزش است. خود شخصیت «الی» که نام فیلم را یدک میکشد، فاقد هرگونه فاعلیت است. او سوژهای است که تنها در غیابش موجودیت مییابد و تبدیل به ارضائی برای میل مردانه (احمد) و ابزاری برای بازیهای اجتماعی زنانه (سپیده) میشود. وقتی الی در دریا بلعیده میشود، «جان» او فدای حفظ تقارن نمایشی جمع میشود. سینمای فرهادی با بیرحمی، جان فرد را در پای مصلحت جمع آسیبپذیر بورژوا قربانی میکند و در نهایت، با به تصویر کشیدن ویلایی که ماشین گیرکرده در گل را در خود حبس کرده، ناتوانی و فلج بودن سوژه ایرانی در برابر ساختارهای مقتدر را به عنوان یک وضعیت سرنوشتباورانه و لایهتغییرناپذیر تکرار و تثبیت میکند.
واکاوی فلسفی نگرش اثر نسبت به رنج و آزادی
از منظر فلسفی، «رنج» در تراژدیهای اصیل (از سوفوکل تا شکسپیر و بکت) به آگاهی، کشف و عروج سوژه میانجامد. اما رنج در «درباره الی…»، رنجی رواننژندانه، حقیر و عاری از هرگونه تعالی است. این رنج، حاصل آگاهی نیست؛ بلکه کیفر جهل و بزدلی است. شخصیتهای اثر در آتش ترسی میسوزند که خود ساختهاند؛ ترس از «دیگری» (علیرضا)، ترس از «قضاوت»، و ترس از «پذیرش مسئولیت کنش خویش».
مفهوم «آزادی» نیز در جهانبینی فیلم کاملا مخدوش و سترون است. آزادی در جملهی مشهور فیلم خلاصه شده است: «یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بیپایان است.» این گزاره که بارها به عنوان جملهای نغز اقتباس شده، در جوهر فلسفی خود، مانفیست یاس ابتیاعشده و فرار از مواجهه با هستی است. آزادی در این اثر به معنای حق انتخاب آگاهانه نیست، بلکه به معنای اضطرار در انتخاب بین بد و بدتر است. انسان فرهادی، انسانی است بیبهره از «اراده به قدرت» یا «اراده به فراروی»؛ او موجودی است مقهور وضعیت که آزادی را تنها در شکلی از تسلیم خودخواسته به دروغهای رهاییبخش بازمییابد.
پرسشهای متداول
چرا «درباره الی…» را برخلاف نظر اکثر منتقدان، شاهکار نمیدانید؟
زیرا شاهکار بودن مستلزم یگانگی فرم، محتوا و افقگشایی فلسفی است. «درباره الی…» اثر مهندسیشدهای است که هیجان ناشی از سسپنس و پنهانکاری را به جای عمق دراماتیک جا میزند. این فیلم به جای آسیبشناسی ریشهای انحطاط اخلاقی، آن را طبیعیسازی کرده و در نهایت فرمی کارگاهی و مکانیکی ارائه میدهد که فاقد «جان» و اصالت زیباشناختی است.
آیا نقد پنهان فرهادی به قضاوت اخلاقی، ارزش فلسفی ندارد؟
فرهادی صورتمسئلهی «قضاوت» را مطرح میکند، اما آن را در یک نسبیگرایی ابتذالیافته رها میسازد. نقد قضاوت زمانی ارزش فلسفی دارد که به سنجش بنبستهای وجودی انسان بینجامد، نه اینکه تبدیل به تمهیدی برای سلب مسئولیت اخلاقی از سوژهها و تطهیر دروغگویی سیستماتیک آنان شود.
جایگاه مفهوم «حقیقت» در الگوی سینمایی اصغر فرهادی چیست؟
در الگوی سینمایی فرهادی، حقیقت امری تکهتکه، ناپایدار و خطرناک است. اثر به جای تلاش برای کشف حقیقت یا حتی نیل به یک نقیضهٔ والای فلسفی، حقیقت را به یک «شر مطلق خانمانسوز» تقلیل میدهد که افشای آن تنها موجب ویرانی روابط متزلزل بورژوازی میشود؛ لذا حقیقت در این سینما همواره سرکوب یا پنهان میگردد.
ارزیابی نهایی، تحلیل ساختاری و درج صریح امتیاز نهایی
فیلم «درباره الی…» از منظر فنی و اجرای سینمایی (هدایت بازیگران، تدوین ریتمیک، و فیلمبرداری پویا در محیط محدود) واجد رونق و مهارت ظاهری است. اما هنر والای سینما، تقلیلپذیر به تکنیک مرتعش و مهندسی واکنشهای احساسی مخاطب نیست. اثر اصغر فرهادی در لایهٔ نهایی خود، متنی است که از ترس شجاعت، از دروغ فضیلت، و از انفعال، واقعگرایی میسازد. این فیلم شالودهٔ نگرشی را بنا مینهد که در آثار بعدی کارگردان (نظیر «جدایی نادر از سیمین» و «فروشنده») به اوج میرسد: سینمای آسودگی خاطرات طبقهی متوسط با سرکوب «جان» و رهایی.
به عنوان منقد سایت «جهان آرمانی»، این اثر را به دلیل ساختار مصلحتگرایانه، عدم جسارت در فراروی از مناسبات مسلط، تقلیل درام به فرمولهای کارگاهی و ناتوانی در ارائهٔ یک نقد ساختاری و افشاگر، اثری فرومایه در سنجش با سینمای رادیکال و اندیشهورز میدانم.
امتیاز رسمی و نهایی به فیلم «درباره الی…»:
۴.۸ از ۱۰
این مقاله بهانهای است تا با جهان فکری و آثار من در وبگاه جهان آرمانی آشنا شوید. تمامی کتابها، پادکستها و نوشتههای من از سالها پیش تا کنون، به صورت کاملا رایگان و بدون هیچ محدودیتی برای دانلود، خواندن و شنیدن در دسترس شماست؛ هدف جانگرایی کمتر رنج بردن همه جانداران است.







نظراتِ شما پیش از انتشار، توسطِ هیئتِ تحریریه واکاوی شده و در صورت همسویی با اصولِ فوق، منتشر خواهد شد. توصیه میشود پیش از درج نظر، اسنادِ زیر را مرور کنید: