در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
مقاله «اشرف»، نقدی رادیکال بر جایگاهِ خودخواندهی انسان در نظامِ هستی است. نیما شهسواری در این بخش از کتاب صوتی کیمیا، با زبانی تمثیلی و گزنده، نشان میدهد که چگونه مفاهیمِ سنتی و مدرن، با بخشیدنِ صفتِ «والاترین» به انسان، مجوزی برایِ ویرانیِ جنگلها، صیدِ بیرحمانهی دریاها و ذبحِ جانوران صادر کردهاند. او معتقد است که ادعایِ اشرف بودن، بزرگترین دروغی است که بشر برای پوشاندنِ غریزهی بیمار و قدرتطلبِ خود ساخته است.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
محتوای متنی این مقالهی صوتی جهت مطالعه و ارجاع مستقیم به متن اثر.
انسان اشرف مخلوقات جهان است
در کلاس درس معلم با صدایی بلند و کشیده، طوری که حرفهایش به ذهن کودکان رسوخ کند فریاد میکشید و بر آنان از بیهمتایی انسانها میگفت و کودکی تمام قصههای او را شنید و به گوش سپرد
به سوی خانه رفت و آنگاه که به نزد پدر و مادرش نشست به جنگی با آنان گلاویز شد و آنگاه بود که والدینش بر او خواندند به مثال حیوانات وحشی و درنده نباش،
کودک باز هم شنید و هر چه شنید را به گوش سپرد تا آنکه روزی در خیابان ذبح شدن حیوانی را به دست قصاب محلهاش دید، بیپروا به سوی او رفت و از او پرسید:
چرا او را دریدهای، چرا به سبعیت او را کشتهای؟
قصاب با صورتی خشمگین و دستانی به خون، غر و لند کنان گفت:
حیوانات برای بهره رساندن به ما خلق شدند، چه به شما در مدارستان آموختهاند که از این بدیهیات نیز بی اطلاعید
کودک به یاد سخنان معلمش افتاد و زنگ صدای او بر سرش پیچید و بر او خواند: انسان اشرف مخلوقات جهان است
چندی نگذشته بود که به همراهی پدرش به مکانی قدسی راه برد تا باز هم بر او بخوانند و او را تعلیم دهند، این بار فردی قدسی بر عرش در برابر دیدگان همه از بزرگی و منزلت انسان گفت، باز تکرار کرد که انسان والاترین موجودات بر جهان است، دوباره همه چیز برای او تکرار شد و باز به خاتمهاش دانست که همه چیز جهان برای او ساخته شده است، همه چیز در اختیار او است و او والاترین جانان بر جهان است
فرد قدسی به او خواند که او خلیفهی خداوند بر زمین است، او جانشین آن قدرت قدسی بر جهان است و با زمزمهی همینان بود که شب در میان قصهی مادرش دوباره بزرگی انسان ستوده شد، دوباره بر او خواند که از این جایگاه رفیع لذت برد و هر چه از دنیا طالب است را مالک شود
کودک به فردای آن روز آنگاه که با هم سن و سالانش در کوچهها بازی میکرد، دید که چگونه به جان حیوانات میتازند، گاه حیوانی را به آتش میکشند، گاه به تعقیب او با دشنههای آخته میدوند و گاه لانههایشان را ویران میکنند
کودک به فریاد آمد و به همسنانش خواند چرا آنان را آزار میکنید؟
کودکان و همسالانش فریاد کنان او را از خود دور کردند و به او یادآور شدند که آنان اشرفان جهانند، هزاری تصدیق به گفتههایشان بود،
فرمان فرد قدسی، پدر و مادرانی که از دیروز آموخته و امروز باز پس دادند، معلمانی که درس زندگی به آنان دادند و هزاران نفر به دل آنچه جامعهشان خوانده شده بود
او طرد شد و از جمع همسالانش دور شد تا به تنهایی باز ببیند، باز دنیای انسان و حیوان را بکاود، رفت و در این تنها بودنش از حیوانات دید، دید چگونه مادران و پرندگان به پرواز میآیند، به این سو و آن سو سرک میکشند تا لقمه نانی برای کودکانشان بجویند، دید که در ماتم و درد به همیاری هم شتافتهاند، دید چگونه به عصارهی جانشان زبان میکشند و یکدیگر را از درد تهی میدارند،
هر بار به دل حیوانات گام گذاشت و از آنان دید، دید که چگونه پذیرای او شدهاند، چگونه با مهر، دریا به روی باز گشودند و شنا کردن به او آموختند، دید که چگونه آنگاه که تنها بود برایش یار شدند و او را به آغوش کشیدند، دید نگران و به اضطراب در انتظار او مینشنینند، دید که به ترس از فریاد آدمیان به گوشهای میخزند، دید که چگونه از رنجهایی که به آنان روا شده است اشک میریزند، اما باز انسانها او را به خود فراخواندند و دیگر نتوانست تا به دنیای حیوانات ببیند و در کنار آنان زندگی کند
دوباره رفت تا به کلاس درسها به نزد معلمان، هزار رنگ فریاد هزاران سالهای را بشنود که فرمان به یکرنگی میداد، دهها معلم آمدند و دوباره آنچه گفتند که از دیربازان گفته بود، دوباره پدر و مادرها همان گفتند که به آنان آموخته شده بود، باری به آنچه شنیدند شک نکردند و همه چیز را تکرار کردند، آخر دنیا راهبری داشت و دیگران راهبرداران او بودند، مراد به پیش و مریدان به تعقیبش در آمدند و اینگونه بود که هر بار به نزد همگان آن شنید که همه میگفتند، بی هیچ تغییر و بی آنکه تفاوتی در گفتههایشان ببیند
او بزرگ شد و هر بار همه چیز برایش تکرار شد، همه چیز ادامه داشت، هر بار از مبدائی واحد همان داستانهای تکراری به قولهای بیبدیل خوانده شد تا او دوباره همان را بداند که پیشتر دانستند،
همسالانش همان درسها را تکرار کردند، آنقدر تکرار کردند تا یکی از آنان قصاب محلهشان شد، یکی پدر و مادری از تبار آنان بود، روحانی تازهی شهرشان یکی همسالان پیشتر بود که به تعقیب، لانهی جانها را خراب میکرد و دیگری معلمی تا باز تکرار کند و بر همه بخواند که اشرف جانها انسان است
اما او در این رفتنها با آرای دیگرانی هم آشنا شد، دیگرانی که خویشتن را از این نظم حاکم دور میدیدند، آنان را به دانشگاهها دید، آنجا که نخبگان منزل داشتند تا این خانه را به پیش برند، در میان آنان از هزاری شنید که دیگر در آن سنتها پوسیدهی دیرباز دفن نبودند، آنان از زیر این خاکهای مدفون بیرون آمده تا سخنان تازهای بگویند
آنان به نظم پیشترها پشت کردند، کودک دیروز مشتاق به لبان آنان چشم دوخت، استاد بود، همدانشگاهی تازه بود، رئیس سازمان بود و وزیر بود به دل همهی حرفها گوش سپرد تا چیزی فراتر از آنچه دیربازان خوانده بودند بشنود، اما همهی گفتهها اینگونه بر جان او خطاب شد و خواند:
انسان معیار جهانیان است
اشرفی که حال معیار بود، حال کرامت داشت، والا بود، به خود اندیشید و آنان را دید با خود خواند و اینگونه بود که دانست آنان همان را تکرار کردند که از دیربازان آموختهاند، آنان در دل همان کلاسها درس خواندند، همان درسهای گذشته را یاد گرفتند و آنگاه بود که وقتی به چشم آنان ریز شد، یکی از همدانشگاهیان تازه را همسالان دیرباز خود دید، یکی از استادها را پدر و مادر همسال دیربازانش شناخت و رئیس را معلم گذشتهاش به یاد آورد، وزیر قصاب محلهشان بود و همه دوباره با هم تکرار میکردند آنچه از دیربازان به گوش هم خوانده بودند،
او دلزده از اینان رخت بست تا به یاد گذشتگان به خلوت و تنهایی سکنی گزیند، رفت و از شهرهایشان دور شد، رفت و از کلاسهایشان دور ماند، او رفته بود تا بار دیگر جانان جهان را ببیند، رفت تا با آنان گام بگذارد، رفت تا از لب آنان بشنود، دید که آنان هر چه کردهاند به غریزه است و انسان هر چه آموخته است به غریزه است
بر بال غریزه سوار شد و به آسمان رفت، آنگاه که هفت اسمان را گذر کرد به مرتفعترین نقطهی هستی ایستاد تا ببیند چه میکنند این جانان جهان در دنیا،
او در فراتری از آنچه زمین و آسمان است هر چه کرده و نکرده از جان بود را به زیر نظر گرفت
دید آدمیان چگونه به طول همهی این سالیان به آنچه آموختند هر روز پروارتر بر این خویشتن بالیدند، خویشتن را به آسمان کشیدند، به طول آنچه در اسمان بود دید که هر از چند گاهی انسان خویشتن را به اسمان میکشد تا تاج فرمانروایی به سر کند و در آسمان منزل گزیند، همهی تقلاهای آدمیان را دید و صدای آنان در اسمان میپیچید
انسان اشرف جانان جهان است
دید چگونه اشرف با دیگر جانداران رفتار کرده است، دید چگونه طبیعت را از بین برده است، جان گیاهان را به تنگ آورده، جان زخمیشان را به آتش میکشد، دید چگونه به تخریب درختان خانه میسازد، کارخانه دایر میکند، به سم وجودش جهان را مسموم میکند، این فساد مانده در جان آدمی را دید که چگونه به دیگران منتقل کرده و جهان را عور به جای نهاده است
میدید که چگونه جنگلها در جهل آدمیان میسوزند، خاکستر میشوند و میدید که آدمی از فساد خود تاب نفس کشیدن را هم نداشته است،
او در آسمان به بال غریزه میدید که حتی آدمیان به غریزهشان هم پشت کردهاند، حتی برای بقا هم نمیجنگند، آنان این بار سر سجود بر ارزشی خم کردند تا به آن خویشتن را هم سلاخی کنند
او میدید که در این پیشی گرفتن و پیشرفت بیمار همه چیز را نابود میکنند، زندگی را از میان برمیدارند و از نابودی تمنای ساختن کردهاند، او میدید و باز ندایی آسمان را پر میکرد که انسان اشرف جهان است
او اشرف را دید که چگونه دیگر جانان جهان، حیوان را به بند در آورده است، او دید که چگونه آنان را به سلاخخانهها سپرده است، دید به غریزهی بیمارش مادران را از فرزندان و فرزندان را از مادران دور کرده است، او سبعیت انسان را دید، قربانگاهها را دید و شکار آدمیان وحشیخوی را دید، کشتن به لذت را دید، دور شدن غریزه را پروراندن به قدرت را دید و این مسخی در دیوانگی را به چشم دید،
او بهرهکشی از جانان جهان را به چشم دید و باز دید که همه چیز ادامه دارد و باز میدرند و بر این دیوانگی پا میفشرند،
غریزه شرمگین شده بود سرش را به زیر افکنده دیگر تاب دیدن نداشت، آخر او اینگونه بر آنان فرمان نراند و حال دید که چگونه به دانستنش به پیوندش در قدرت و مالک شدن چگونه از او دیو هزارتویی ساختهاند
غریزه به او گفت مرا معاف دار که دیگر طاقتم بهر دیدن تاب شده است، مرا امان دار تا به نزد حیوان بمانم و دیگر از آنان هیچ نبینم و مرا از آنان دور فرما
آنچه او گفت با ندای بلندتری از آدمیان جهان را پر کرد و اسمان را لرزاند
انسان اشرف جانان جهان است
در میان همین گفت و شنودها بود که دوباره آنان دیدند، نتوانستند چیزی بگویند و باز زمین به آنان نشان داد که این اشرف حلقهبهگوش با خود و همنوعانش چه کرده است
آنان میدیدند که چگونه به لذت یکدیگر را میدرند، برای شهوت به جان هم میافتند، تجاوز را دید، دریدن کودکان را به چشم دید، همخوابگی گروهی میان آنان را دید، بیعفتی و دیوانگی در جان آنان را دید، مسموم کردن و به خواب خواندن را برای بهرهکشی دید، دید چگونه همنوعان خود را به اسارت بردهاند، دید چگونه از آنان هر بهره که میخواهند میجویند، گاه جنسشان را میدرند، گاه ذهنشان را دریدهاند و گاه جانشان را تکه و پاره کردهاند
دید که چگونه به بهایی یکدیگر را میخرند و میفروشند، دید که چگونه بهای جانشان مشتی زر و کاغذ ساخته به دستان خودشان بود، دید چگونه سبوعانه دیگری را شکنجه میکنند، دید به میدانی در آمده کسی را زنده زنده میسوزانند، دید دار میزنند، سنگسار کردهاند، به آتش کشیدهاند، به صلیب میسپارند، شلاق میزنند، به شکنجه زنده زنده به رنج وامینهند و همه را دید
غریزه دیوانه شده بود فریاد میزد:
من به آنان چنین نگفتم، من از آنان چنین دنیایی نخواستم، من آنان را به این دیوانگی نکشاندم، غریزه بر سر و صورت خود میکوفت و بالهایش را میکند و به زمین میریخت
ندایی دوباره زمین و زمان را پر کرد و بر آدمیان خواند که مانند حیوانات نباشید
ندا بلند میشد و میگفت، مانند حیوانات درنده خوی نباشید، مثالها یک به یک تکرار میشد،
به مثال گرگ برهها را ندرید
این جمله را مردی میگفت که چند دقیقهی پیش در مغازهی گوشتفروشی برای تصاحب گوشت بره با چند نفر گلاویز شده بود
به مثال خوکها، خوک صفت نباشید
این را کسی گفت که بزرگترین آرزویش دریدن پاکی کودکان ده ساله بود
به مثال سگها نجس و کثیف نباشید
این جمله را کسی گفته بود که به طول عمر هزاری را دریده بود، از همنوع تا دیگر جانها
غریزه میشنید و از این شنیدن دیوانه شده بود، به او گفت:
من به خواب ماندهام یا به بیداری، چه میگویند و به چه میاندیشند
همراهش آنچه میشنید را عمری شنیده بود به کلافگی غریزه در نیامده بود و دوباره به ندای آنان گوش فرا داد تا انسانها دوباره بگویند، حیوانات را پست بشمارند و بر خویشتنشان ببالند، از هر نگاه و با هر ایدهای به شاهراهی با یکدیگر همراه شوند که آن برتری انسان بر دیگر جانداران جهان باشد
همه با هم فریاد معیار جهان بودن سر دهند و بر خود ببالند،
نداهایی آسمان را فرا میگرفت، این بار همه با هم یکصدا از انسانیت میگفتند، از این والاییات بزرگ بر جهان، این یگانگی بیهمتا،
جملات کوردلان بینا تکرار شد، دوباره بازی تازهای در میانه بود، باید تکرار میکردی تا به جمع پر ارزش آنان میماندی،
بیایید ای عوامگرایان، بیایید و میادین را صاحب شوید، بیایید و از اینان خوش بگویید تا شما را ستایش کنند، آنان را بستایید به هر چه زشتی در آنان است تا شاید به این خار کردن خویش روزی جاه و مقام گرفتید،
حرکت به آن سو بود و هر که با هر باور که داشت خود را به امواج رساند تا به ساحل رسد، حال آنکه امواج او را به قعر دریا میبرد و هر بار از مقصد نهایین دورتر میکرد
دین من انسانیت است
من زاده به انسانیت و انسان زاده شدهام،
همه چیز را فدای انسانیت خواهم کرد
انسان باش
قسم به آدمیت و انسان
امواج همه را به این دالان رساند و باز همه خواندند که کرامت از آن آدمیان است، شرافت از آن آدمیان است،
انسان هر بار خویشتن را پروارتر کرد و در این توهم به خود بالید و بزرگتر شد به حقارت در خویش و آنگاه غریزه خاموش حیوان را امان داشت تا آن کند که مهر در او زنده است
تصاویر جهان را پر کردند، حیوان درنده خوی وحشی نام که انسان او را خطاب کرد، آنگاه که غریزه و نیاز گریبانش را نگرفت، کودکان را ندرید، آنگاه که گرسنه نبود به کسی حمله نکرد، آنگاه که دیگری را در رنج دید به دادش رسید و او را دریافت و به او جان بخشید، حیوان بی آنکه در این حقارت خویش به بزرگی دست درازی کند، برای رسیدن به کمال همه را به مبال بسپارد، آن کرد که مهر در جانش به فرا میخواند،
غریزه دید و یار همراهش همه را شنید، اشک ریخت و به حال خود گریست
از بالهای غریزه پیاده شد و دوباره به زمین رفت، دید آنکه دیده است از دنیا بیزار است، از این زیستن بیزار است، به مرگ قانع است و هر بار فراخوان به مردنش میخواند، اما زندگی در او زنده بود و باید که ادامه میداد، به دل جنگل رفت و در برابر حیوانات ایستاد به آنان خواند
مرا از خویشتن بدانید، من از آدمیان نیستم، من نیز چون شمایان حیوانم
او این را گفت و حیوانات بیاعتنایی به او رفتند و به زندگیشان پرداختند، آخر آنان زندگی را دوست داشتند، به مثال او از دنیا بیزار نشدند و در این ندیدن زندگی کردند، گاه غریزه به جانشان افتاد و آنان را درید، آنان را درنده خوی کرد، گاه نیاز جانشان را تکه و پاره کرد، اما هر گاه که فارغ از آنان شدند به مهر در آمدند و در این آمیزش به مهر، عاشقی کردند، فرزند آوردند، زندگی کردند و مهر ورزیدند، مدد رساندند و از زشتی دور ماندند،
او هم به کنار آنان زنده بود، به کنار آنان روزی خورد، آنان را ندرید و به مهر آمیخت، از گوشت تن آنان نخورد، جانشان را ندرید تا به پوست و جانشان خود را بپوشاند، به شکارشان نرفت و مددگر بر جان آنان شد، در این تنهایی و دورماندن از انسانها باز هم روزی ندای آنان را شنید،
دوباره آمدند و جنگل را پر کردند از ندای اشرف خوانده شدن انسانها
از قسم بر انسانیت، از این که انسان آمده تا دنیا را مالک شود، آمده تا فرمانروای جهانیان گردد، انسان بر انسانیتش همقسم شد و دوباره جنگل را درید، تکه و پاره کرد، به جانش افتاد و او را خونین به جای نهاد
درختان را طعمه هوسهایش کرد تا به بی نفسی در ماند، همه جا را به دود آلوده کرد تا زندگی را از همگان برباید، کارخانه ساخت، خانه ساخت و بر جنازهی درختان رحم نکرد، آن را سوزاند تا گرم شود بی آنکه بداند از فقدان نفس خواهد مرد، باز همه را سوزاند، هجوم برد و جان حیوانات را درید، به تفریح در دل جنگل شد تا جنازه بر زمین بیندازد،
او هم همه را دید
یکی از آنان که دریده شده بود را میشناخت، او دختری زیبا در جنگل بود، او آهویی زیبا با چشمانی مسخ کننده بود که تازه به عشقش رسیده بود، تازه با هم دنیایی ساختند و در چشم بر هم زدنی برای تفریح چند ثانیهای اشرف مخلوقات مرد و خاکستر شد، او دید که مجنونش چگونه به تنگ آمد و از فراغ معشوقش بیجان، جان داد او دید و باز دریده شدن حیوان را به چشم نظاره کرد
به دریا رفتند، ماهیان را صید کردند، کوسهها را بی بال به دریا انداختند، دلفینها را به بند کشیدند تا به تفریح آنان در حصر زندگی کند، فوکها را به تمسخر گرفتند و آنان را در بند خویش نگاه داشتند، صحنه ساختند، به اسارت کشیدند و همه را در این دیوانگیها دریدند، آن قدر دریدند که او دیوانه شد،
دیوانهوار به سوی آدمیان دوید، رفت تا آنان را از میانه بردارد، دیوانه شده بود، به انتقام فریاد میکشید، برای کینه رفته بود، رفته بود تا بدرد که غریزه فریادکنان با چشمانی گریان گفت:
من تو را آزاد خواهم کرد، من به جان تو در نخواهم آمد تا تو به مانند آنان نباشی
من از نیاز خواهم خواست تا تو را رها کند، تو را به بند نکشد تا تو این دیوانگی را خاتمه دهی،
او که خشمگین بود همهی خشم را به بادی سپرد تا از همهی جهانشان دور شود تا دیگر گریبان کسی را نگیرد و دوباره انتقام بدسیرت را از خواب بیدار نکند،
به یاد رفتنش به میان حیوانات افتاد، به یاد تمام دیدههایش از آن دیربازان، از کلاس درسها تا ماندن به نزد حیوانات، همه را مرور کرد، تمام دوران افسردگیاش را فرا خواند تا بیدار شود، بیدار کند تا در برابر این زشتی بایستد،
دیگر نمیخواست تنها باشد، نخست خواست تا به حیوانات بگوید تا با او همراه شوند و این راه را هموار کنند، اما به خاطر آورد که این وظیفهای به دوش او است
در طول این بودنها به دور از آنچه نامی از آدمیان بود، به دور از آنچه دیوانگی در آنان بود، به دور از آنچه هر بار تکرار گذشتگان بود، به دور از آنکه همواره همه چیز را برعکس کردند و خواندند این بار به دور از همهی آنان نگفت حیوانم نگفت انسانم، نگفت اشرفم و نگفت خار به جهانم، این بار به دور از هر چه نام بر جهان بود فریاد زد:
جانم
جان به پیش رفت تا در برابر انسانها بایستد و آنان را به جان بودنشان فرا بخواند، به آنان بگوید تا در برابر زشتی بایستند، به قدرت غریزه را در بند به خدمت نروند و در این مصیبت ندرند،
به میدان شهر رفت و فریاد کنان بر آنان خواند، جان دیگران را ندرید و آن را احترام کنید که والاترین ارزش به جهان شما است
او گفت و جماعتی دورهاش کردند، از گفتنش به وجد آمدند و خواستند در کنار او باشند، یکی از جمع این هواداران فریاد زد:
مثلاً چه کنیم که جان دیگران را آزار ندهیم
او گفت: خون آنان را به زمین نریزید و برای زنده ماندن و سیر شدنتان به دیگران درد نزنید
یکی فریاد زد:
پس چه بخوریم؟
در پاسخش شمرده گفت: سبزخواری کنید، از گیاهان بخورید تا خون و درد به جهان فدیه نکنید
یکی از میان مردمان که دورش را گرفته بود در حالی که تکه رانی پر خون از برهای را به دندان میکشید با اشک و آه و ناله گفت:
پس با درد و رنج جان گیاهان چه کنیم
او گفت و هزاری مرثیه خواندند، اشک ریختند، به یاد تن و درد در جان گیاهان رنج بردند، به اشک در آمدند و بر سر و روی خود کوفتند، نالهها ادامه کرد و هر بار تکرار شد، آنانی مرثیه میخواندند که در خون چندی پیش غسل کردند و هنوز دندانشان به خون دریده در پیشتری سرخ بود
غریزه دیوانهوار به نزد او آمد و فریاد کنان گفت، من از جهان شمایان خواهم رفت، من شمایان را ترک خواهم کرد، دگر از من هیچ نخواهید و مرا رها دارید، از آنچه نامش آدمی و انسانیت است، به او گفت و دیوانهوار دوید، در حالی که میدوید میخواند:
به مانند خوکان خوکصفت نباشید، مثال سگ دروغ نگویید
جان گیاهان را ندرید و به ناله سر میشان را که خونشان بر دستانتان است فریادشان در گوشتان و فرزندشان در برابرتان است را بدرید، بدرید و بدوید و همگان را به خون و درد وا نهید
غریزه فریاد میزد، بر سر و صورتش میکوفت و ادامهدار تکرار میکرد هزاری جمله را که در طول این دیوانگی از آدمیان شنیده بود
اما او که حال هیچ و در آینده چندی از جانان را به دور خود جمع خواهد کرد میداند که جنگ سختی در پیش است به تغییر همهی آدمیان به دوباره ساختن آنان به نامی چون جان چه راه دشوار و بی انتهایی است، اما او و آن هزاران جان آزادهی دنیا به معلمانی بدل خواهند شد، به مدارس خواهند رفت، به کودکان خواهند گفت و همه را به تعلیم فرا خواهند خواند تا دنیای تازهای بسازند و جهان تازه را پدید آورند با انسانی که نه اشرف است نه معیار است نه کرامت است و نه هیچ فراز و فرود دیگری، او تنها جان است به مثال همهی جانان جهان.
در تحلیلِ مقاله اشرف، نیما شهسواری به تضادِ فاحش میانِ «آموزههایِ اخلاقی» و «عملکردِ بشری» میپردازد. در حالی که معلمان و مبلغان، انسان را خلیفهی خدا و معیارِ جهانیان مینامند، واقعیتِ جاری بر زمین، سرشار از خشونت علیه دیگر جانداران است. نویسنده از دریچهی نگاهِ یک مشاهدهگرِ بیدار، نشان میدهد که چگونه حیوانات در غریزهی خود دارایِ مهری هستند که انسانِ مدعیِ خرد، از آن بیبهره مانده است.
شهسواری به نقدِ ریاکاریِ انسانهایی میپردازد که در حالی که برهی کوچکی را به دندان میکشند، از دردِ گیاهان مرثیه میخوانند تا جنایتِ خود را توجیه کنند. او اصطلاحاتِ تحقیرآمیزی چون «خوکصفت» یا «سگمنش» را که انسان به همنوعانش نسبت میدهد، توهینی به ساحتِ پاکِ حیوانات میداند؛ حیواناتی که هرگز برای لذت، قدرت یا شهوتِ مهارناپذیر، دست به کشتار و شکنجه نمیزنند.
پیام نهاییِ شهسواری در این مقاله، دعوت به یک انقلابِ فکری است: حذفِ تمامِ القاب و بازگشت به مفهومِ «جان». او معتقد است که انسان باید یاد بگیرد که نه اربابِ جهان، بلکه بخشی از این زنجیرهی حیات است. راهِ نجاتِ زمین، نه در شعارهایِ انسانیت، بلکه در «جانگرایی» و احترامِ مطلق به حقِ زندگیِ تمامِ موجودات (از گیاه تا حیوان) نهفته است. او از معلمان و آزادگانی سخن میگوید که قرار است نسلی را پرورش دهند که به جایِ افتخار به اشرف بودن، به «جان بودن» خود افتخار کنند.
برای مطالعهی آثارِ بیشتر و شنیدنِ نقدِ ساختارهای قدرت در جهانِ آرمانی، به پرتالِ نیما شهسواری بپیوندید:
https://idealistic-world.com/portal/
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.