در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "سلاح صلاح صلح" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
کارخانه (ص) با مشکل مالی بزرگ و بیسابقهای روبرو شد، این کارخانه عریض و طویل اسلحهسازی سه ماه است که نتوانسته حقوق کارکنان خود را پرداخت کند، کارخانه ورشکسته، بدون مشتری، بدون قرارداد، با انبارهایی پر از اسلحه
خط تولید فشنگ و تفنگ از هم جدا شده است و کارگران این دو بخش از هم دور شدهاند، اما هیچکدام در این سه ماه موفق به دریافت حقوق نشدهاند و همه در شرایط اسفباری به سر میبرند، هر بار صحبت از واریز حقوق در همین نزدیکیها است، هر بار وعدهی تازهای شنیده میشود و هیچکدام از این وعدهها رنگ و بوی حقیقت به خود نگرفتهاند
کارگران از پیشترها افسردهتر شدهاند، در غم و اندوه با بیحالی و دردمندی مشغول کار هستند، هیچ نگاه روشنی به آینده نیست،
آیا شرایط به حالت سابق خود باز میگردد؟
آیا میتوانیم اجاره منزل را پرداخت کنیم؟
آیا میتوانیم از زیر بار قرضها رهایی یابیم؟
همه بر آن شدند تا برای گذران زندگی در این حال و احوال از دیگران قرض بگیرند، با گردنهای کج در برابر اقوام و خویشان، دوستان و آشنایان بایستند و از آنان تقاضای پول کنند، باید به نوعی زندگی را گذراند،
اجاره خانههای ماهیانه، اقساط بانکها و وامها، وسایل منزل، هزینهی خورد و خوراک، رفت و آمد، پوشاک و…
باید از پس تمام هزینهها بر آمد، باید باز هم قرض کرد، باید باز هم در برابر دیگران با گردن کج کرده ایستاد و از آنان تقاضای مغفرت داشت، اگر پساندازی داشته باشند، از این گردن کج شده رهایی مییابند، اما مگر در این زندگی میتوان پولی پسانداز کرد؟
نگهبان اجارهی خانه ندارد، این لطف بزرگی در زندگی او است، اما خرجهای دیگر او را علیلتر از پیش کرده است، ناخوشی فرزندش، داروها، آمپولها، قرصها، ویزیتها تا به کی باید با گردنکج در برابر اقوام و خویشان بایستد و آنان را التماس کند، در پی این چند ماه گذشته شکستهتر شده است، ناتوانتر و افسردهتر، پژمرده کل روز را به جعبهی جادویی در برابر چشم میدوزد، دیگر حتی حوصلهی خوابیدن را هم ندارد،
با چشمان باز و هشیار در حالی که به جعبهی جادویی چشم دوخته است به مصیبتهایش فکر میکند تا کی میتواند از دیگران قرض بگیرد؟
تا کی میتواند زندگی را در این شرایط بگذراند؟
تا کی میتواند در این پستی خود را از لیست بلند بالای طلبکاران مخفی کند؟
او که جایی برای پنهان شدن ندارد، چرا باید خود را پنهان کند؟
مگر او خبط و خطایی کرده است؟
او تمام این سه ماه را سر کار بوده و در طول این مدت کوچکترین خطایی نکرده است، نه به مرخصی رفته نه به واسطهی کسالت از وظایفش شانه خالی کرده است و نه …
اما حال در این مرداب اسیر مانده است و با هر تکان بیشتر به اعماق مرگ غوطه میخورد،
آیا خطایی از من سر زده است که مستحق چنین ناکامی شدهام؟
آیا خبطی در گذشته مرا به این مرداب کشانده است؟
ای وای این چه سرنوشت شومی بود که به آن دچار شدهام تا به کی میتوانم این بار را به دوش بکشم تا به کی میتوانم برای هزینههای زندگی در برابر دیگران به خاک و خون بنشینم و نتوانم حق خود را از آنان بگیرم
زن کارگر دیگر به سطح نورانی نگاه نمیکرد و دردهای بیشتری برای فکر کردن داشت، باید به همسایهای فکر میکرد که از دخترش مواظبت میکرد، باید هر بار برای نگهداشتن فرزندش رنگ عوض کند، باید در برابر او به خاک بنشیند و پس از مدتی به دنبال همسایهی تازهای بگردد، دیگر توان پرداخت هزینهی نگهداری از فرزند را نداشت، دیگر نمیتوانست به مراقب مبلغی پرداخت کند تا منتی بر دوشش نباشد، حال باید هزینه را با روی سرخگون میپرداخت، اما قائله به همینجا ختم نمیشد، ماجرا باز هم ادامه داشت، باید در برابر همان همسایهها دست دیگری هم دراز میکرد
خود را به چشم گدایی میدید که در خیابانها به تکدیگری مشغول است، گاه سر کار حتی نالههایی هم با این مضامین سر میداد
کمک کنید من بی سر و سامان ماندهام، بی پول و فقیر با فرزندی در آغوش هیچ برای گذراندن زندگی ندارم، به من عاجز بینوا کمک کنید،
بعد به خود نهیب میزد که این عناوین نمیتواند حضار را بر آن دارد تا کمک کنند، باید آه و نالهاش را بیشتر کند، باید آنان را به همدردی وادارد و در حالی که به سختی کار میکرد، تمرین میکرد تا چگونه تکدیگری کند و در این حرفه از دیگران سبقت بگیرد
اما من که گدا نیستم، من که کار میکنم، من که در تمام این دوران از وظایفم شانه خالی نکردهام، من که…
سنگینی بارها از پیشترها بیشتر شده بود، حال باید بیشتر به دفترچهی درون ذهنش رجوع میکرد و حساب و کتابها را در آن هماهنگ میکرد، او از دیربازی در دوردستها هر چه کار کرده بود را پسانداز کرده بود، حالا باید به این صندوقچه دست میبرد و هر ماه اجارهی خانه را از آن به صاحبخانه میپرداخت
من نمیتوانم در برابر دیگران سر خم کنم و از آنان طلب کمک کنم، میتوانم این ماه از هزینههای دیگر کم کنم، سیگار که چیز بدرد نخوری است، آن هم هزینهی نا به جایی است که میتوان از خیرش گذشت، چرا باید اقلام فراوانی به خانه برای خوردن ببریم؟
آیا نمیتوان با چیزهای سادهتر شکم را سیر کرد؟
آیا نمیتوان برای سیر کردن به نان بسنده کرد؟
اگر این ماه تنها نان بخوریم چه میشود؟
کرایهی خانه را از حقوق همسر میتوان داد و باید از صندوقچه هر چه که میشود کمتر خرج کرد تا بیشتر زنده ماند، بقا کرد و به زندگی ادامه داد
اما آیا دست من در برابر همسرم دراز نیست؟
آیا تمام اجارهی این سه ماه را او از دست رنجش نداده است؟
آیا هزینههای زندگی به دوش او نمانده است؟
ای کاش بارهای بیشتری بر دوشم بود، میتوانم از این کار بیرون بیایم، میتوانم کار تازهای پیدا کنم، میتوانم بارهای دیگران را به دوش بکشم و میتوانم از آنان طلب پول و روزی کنم
اما این سه ماه کار کردن بی جیره و مواجبم چه خواهد شد؟
آیا کارهای دیگر به مانند این کار دائمی خواهند بود؟
آیا اگر از سر این کار بیرون بیایم میتوانم برای همیشه به جایی سر کار بمانم؟
سرکارگر هم به صندوقچهای که از پیشترها ساخته بود نگاه میکرد، هر روز کم شدن آن را به چشم میدید و برای فردایش برنامهای نداشت، نمیدانست در انتهای تمام شدنش چه باید کرد، نمیدانست تا چند روز دیگر این صندوقچه کفاف زندگی آنان را خواهد داد، عصارهی پسانداز تمام سالهایش تا چند روز دیگر تمام میشد؟
بعد از پایان ذخیره و پساندازم چه باید بکنم؟
دستم را در برابر چه کسی میتوانم دراز کنم؟
من سرکارگر این کارخانه هستم، من رزومهی کاری دارم و با من قراردادی پیمانی نبستهاند، من نمیتوانم از این کار به این سادگی بیرون بیایم، نباید میدان را در اختیار دیگران بگذارم، آنان برای جایگاه من دندان تیز کردهاند، باید حقم را از اینان باز ستانم، باید در برابر اینان ایستادگی کنم
این سر خم کردن در برابر اینان مرا به مردابی خواهند کشاند که آخرتش حقا مرگ است، باید ایستادگی کنم و جایگاهی برازندهی آن را از آنان باز پس گیرم، باید…
فشار تمام طلبکاران پیشتر برای ساختن آن بیغوله، کمینشان به پشت دربها، رویارویی همه روزهی با آنان و خانهای که هیچگاه کامل نشده است، حال باید هم در خانهای بود که سر و سامانی ندارد و هم باید در برابر طلبکاران همین خانهی بی در و پیکر سر خم کرد، باید به جمع این طلبکاران افزود و باید شبها بعد از کار، کار تازهای جست، مثلاً به زیر پلها رفت و چیزی فروخت، چیزی در میان نیست، ما جنسی نداریم تا با آن بازار کنیم،
آیا میتوانم آجرهای این خانه را بفروشم؟
آیا میتوانم سیمانهای مانده در میان آجرها را برون بکشم و دوباره مثال سابق آنان را بیارایم و به مردم در زیر پلها بفروشم،
ای کاش میشد از همان سیمانها به طلبکاران داد، یا حداقل میشد از همان آجر و سیمانها شوربایی پخت تا با هم و در میان همان بنای نیمه ساز شبها بخوریم و گرسنه نمانیم، اما هیچکدام از آنها برایمان پول نخواهد شد،
باز باید کیسه به دست گرفت و به خیابان رفت، باید در برابر همگان به زمین نشست و خاک بر سر ریخت تا شاید کسی رد و شد و درد ما را شنید، شاید کسی آمد و از رنج ما کم کرد،
اما من که کار میکنم، من که تلاش کردهام، چه کسی پاسخ این کار کردنهای مرا خواهد داد، چه کسی پاسخ به زحمتهای من را خواهد داد؟
باید کاری کرد، باید حق را از ظالمان باز ستاند، باید در برابر آنان ایستادگی کرد و باید ننشست
آن شب در میان اتوبوس غوغایی به پا شد که شروع کنندهاش سرکارگر بود
جماعت تا به کی میخواهید سر به پایین بیندازید و دم نزنید، سه ماه شده است که حقوقمان را ندادهاند، سه ماه است که ما را در این برهوت رها کردهاند،
آیا ما برای اینان کم کار کردهایم؟
کسی پاسخی نداد و سرکارگر که ایستاده روبروی کارگران بود در اتوبوس با صدایی که به فریاد میمانست ادامه داد:
باید حقمان را از این ظالمان باز پس گیریم، باید حقوقمان را از حلقوم اینان باز پس گیریم، ما مستحق چنین زندگی نکبتباری نیستیم
پیرمرد صاحب خانه بلند شد و در حالی که دستش را مشت کرده و در برابرش گرفته بود فریاد زد:
باید حقمان را از حلقومشان بیرون بکشیم
به پشت بانی از او پسرش ایستاد و فریاد زد:
باید حقمان را از این مفت خواران پس بگیریم
بعد از این گفتنها همهمهای در اتوبوس به راه افتاد و همه فریاد زدند و بازپسگیری حق را فریاد زدند که سرکارگر با صدای بلندی همه را متوجه خود کرد و گفت:
ما از فردا به کار ادامه نخواهیم داد، ما به کارخانه میرویم اما کاری نخواهیم کرد، اگر همه در کنار هم باشیم میتوانیم این راه را عملی بسازیم تا نگرفتن حقوق به سر کار باز نخواهیم گشت
همه در تأیید حرف او فریاد زدند:
اعتصاب، اعتصاب، اعتصاب
و بعد از آرام شدن همه بر آن شدند تا به همهی کارگران در همهی بخشها اطلاعرسانی کنند که فردا باید اعتصابی در کارخانه به راه بیندازند، سطحهای نورانی به مانند سلاحهایی از جیبهایشان برون آمد و شمارهها برای شلیک گرفته شد و در ظرف چند دقیقه همهی کارخانه از این تصمیم مطلع شدند و برای فردا خود را آماده کردند تا در حرکتی هماهنگ همه به کارخانه بروند و تظاهرات و اعتصاب را آغاز کنند
فردا صبح از راه رسید، دیگر اتوبوسها به مانند سابق نبود، چند مدتی شده بود که اتوبوسها رنگ بوی پیشترها را نداشت، دیگر کسی خود را به خواب نمیزد و یا خواب نبود، کسی سطح نورانی به دست نمیگرفت و یا اگر میگرفت به دنبال اخبار و اطلاعات پیرامون کارخانه و کار خودشان بود و حال در این صبح تازه همه بیدارتر از روزهای پیش برای رسیدن به کارخانه لحظه شماری میکردند
اتوبوسها از دوربینها به نمایش در آمد و نگهبان کارخانه همه را دید، او هم از این اطلاعیه با خبر بود، باربر دیشب بعد از آن همهمه بلافاصله به او خبر داده بود و نگهبان بیتفاوتتر از همیشه بعد از مطالعه پیام باز هم به جعبههای جادوی در برابر چشم دوخت و حال هم در جعبهی جادو اتوبوسی همانند دیگر روزها را دید، نه شوری میانش بود و نه فریادی از آن شنیده میشد،
اتوبوس بعد از وارد شدن و پیاده کردن کارگران در انتظار هیاهوی آنان نشست و بخشی از کارگران در همان ابتدا به سوی رختکنها رفتند و برخی بر سر جایشان ایستادند، سرکارگر با عجله فریاد زد:
کجا میروید برای اعتصاب باید در حیاط بمانیم، اما آن بخش از کارگران که کارگر زن هم در میانشان بود بدون توجه به او و حرفهایش به سمت رختکن رفتند
پسر پیرمرد کارگر فریاد زد:
بزدلان، بایستید و حقتان را طلب کنید،
بعد از فریاد او هم اتفاق خاصی نیفتاد، نگهبان از جعبهی جادوی در برابر حرکات آنان را زیر نظر گرفته بود و با شکستن تخمه فیلم تازهای را نگاه میکرد
سرکارگر مدام به خود لعنت میفرستاد و با خود میخواند که اینان بیشک از این فرصت سو استفاده خواهند کرد و کار مرا خواهند گرفت، اینان با این خوش رقصیها و خود شیرینیها کار مرا تصاحب خواهند کرد و سر من بیکلاه خواهد ماند، در حال فکر و لعن فرستادن بود که پیرمرد کارگر فریاد زد:
اعتصاب، اعتصاب، اعتصاب
به پشت بانی او جمع دیگری هم که تعدادشان زیاد نبود شاید یک سوم کل کارگران کارخانه شعار او را تکرار کردند و دو سوم دیگر در رختکنها در حال پوشیدن لباسها بودند،
سرکارگر با فریاد رو به کارگران در حیاط مانده گفت:
اینقدر اینجا میایستیم تا حقوقمان را دریافت کنیم، ما دیگر بی جیره و مواجب کار نخواهیم کرد و بعد در گوش پیرمرد گفت:
من میروم تا کارگران داخلی را به اعتصاب فرا بخوانم تو مواظب جمعیت باش، شعار دهید، شعارنوشته درست کنید و اعتراض را به رخ دیگران بکشانید
هنوز رئیس و معاون به کارخانه نیامده بودند و طبق معمول بیشتر روزها زودتر از ساعت 11 صبح نمیآمدند و سرکارگر از این فرصت استفاده کرد تا همه را به حیاط بکشاند، قبل از رفتن به داخل کارخانه پیش نگهبان رفت درب اتاق را کوفت و داخل شد بی مقدمه و سلام و احوال پرسی فریاد زد:
تو چرا به صحن نیامدهای، بزدل از چه میترسی، آیا از شرایط خیلی راضی هستی؟
نگهبان با بیمیلی در حالی که چشمش به جعبهی جادو بود گفت:
من باید سر کارم بنشینم، مگر نمیخواهید اعتراضتان به گوش رئیس برسد، چه کسی باید درب را بر او بگشاید
سرکارگر گفت:
من که میدانم ترسیدهای، من که میدانم به پست من چشم دوختهای، اما بدان که حق را باید از حلقوم ظالم ستاند، او حق را به کسی تحفه نخواهد داد، حداقل دوربینها را از حالت ضبط بردار میخواهم با کارگران داخل کارخانه صحبت کنم، نمیخواهم همهی اعتراضات به نام من نوشته شود
نگهبان با سر به نشانهی تأیید به او فهماند که خواستهاش را عملی میسازد و بعد با صدای آرام گفت:
شجاع دل، این قدر نادانی که نمیدانی ضبط فیلمها در اتاق رئیس به صورت مجزا انجام میشود
سرکارگر در حالی که کنایهی اول را شنیده بود از اتاقک نگهبانی بیرون رفت و خود را به کارخانه رساند، در میان این رد شدن جمع کارگران را در حیاط دید، تعدادشان چنگی به دل نمیزد اما به خود نهیب زد و گفت، مطمئناً با همین تعداد هم میتوان تولید کارخانه را کاهش داد و اعتراض را به گوش این والانشینها رساند بعد داخل کارخانه شد، از پلهها بالا رفت به روی ایوان ایستاد
حال تکیه بر جای بزرگان داشت، همان جایی که از آن رئیس و معاون بود، با صدای بلند رو به تمام کارگران فریاد زد:
آیا از شرایط حاضر راضی هستید؟
آیا با سه ماه بی جیره و مواجب بودن هیچ مشکلی ندارید؟
آیا میدانید چه وقتی حقوقتان را خواهند داد؟
یکی از کارگران با صدای بلند گفت:
آری رئیس خودش قول داد که تا هفتهی دیگر با همهی ما تسویه خواهد کرد
سرکارگر با صورتی سرخرنگ فریاد زد:
ابلهها مگر در طول این سه ماه کم قول هفتهی آینده به شما داده است، اگر یک ماه دیگر شد چه میکنید، اگر این هفته به سال رسید چه خواهید کرد
آنان محتاج به ما هستند نه ما به آنان
با این در کنار هم بودن با این اتحاد آنان را به زانو در خواهیم آورد،
بعد با مشتی گره کرده بر آسمان فریاد زد:
حقمان را از حلقوم ظالمان باز پس خواهیم گرفت
عدهای از جماعت به بیرون و صحن رفتند و باز هم تعدادی در کارخانه و محیط تولید مانده بودند که سرکارگر فریاد زد:
من از همهی شما سمت بالاتری دارم و میدانید میتوانم شما را از کار بیکار کنم، من به حیاط میروم تا اعتصاب سراسری کارگران اسلحهسازی (ص) تا گرفتن حقوق کامل را آغاز کنم، اگر آمدید و به ما ملحق شدید که تا گرفتن حقوق و پس از آن با هم خواهیم بود، اما در صورت نپیوستنتان هیچ تضمینی نه برای گرفتن حقوق و نه برای ادامه فعالیتتان در این مجموعه نخواهم داد،
بعد از نطق این سخنان، پیروزمندانه در حالی که به کسی نگاه نمیکرد از سالن خارج شد و به حیاط رفت و به فاصلهی کوتاهی همهی کارگران به دنبال او بیرون آمدند و به جمع اعتصابیون کارخانه اضافه شدند، تقریباً همه بودند جز معدودی که در کارخانه و خط تولید مانده بودند و نگهبانی که پشت جعبهی جادویی و دوربینها نشسته بود،
در حیاط کارخانه کارگران شعار میدادند، فریاد میکشیدند، شعارنوشتههایی به هوا برده بودند، سرمای هوا را با شعار و هیجانهای خود میشکستند، با آنکه هنوز خبری از رئیس و معاون نبود اما آنان فریاد میزدند و با این فریادها جمعشان را گرم کرده بودند،
شعارها بر مبنای اعتصاب تا گرفتن حقوق بود،
بی جیره مواجب نه کسی کار نکرده است
این جمع خودش را به کسی خار نکرده است
حق من و تو دست خود ما است و از ما است
تا پول نباشد نه کسی کار نکرده است
بر روی شعارنوشتهها بزرگ نوشته بود اعتصاب، همه جا را با نوشتههایی از اعتصاب کارخانه اسلحهسازی (ص) پر کرده بودند، برخی از کارگران با نوشتههایی رفتند و بر در و دیوارهای بیرونی کارخانه نگاشتند که کارگران این کارخانه تا دریافت حقوقشان اعتصاب خواهند کرد، هر از چندی فریادها بلند میشد، فریاد اعتصاب در کارخانه میپیچید و این فریادها تا خانهی رئیس و معاون هم رسید، اما نه صدای همهی کارگران، صدایی یکی از آنان که در اعتصابات نقشی نداشت، صدای یکی از آنان که خواست با خود رئیس طرف شود، صدای یکی که راه میانبر را در پیش گرفت، صدای کسی که حقش را به فریاد خودش نخواست که پس بگیرد، صدای کسی که در انتظار تحفه از والانشینان بر خاک نشسته بود، صدای کسی که در طول این سه ماه و پیشتر از آن تکدیگری را به خوبی آموخت در آن بارور شد و به آخرش در حالی که کارگران به حیاط کارخانه فریاد میزدند با سطح نورانی رئیس را از خواب بیدار کرد و اخبار کارخانه را به او رساند او هم فرزندش را بیدار کرد که باید به کارخانه رفت، اعتصاب و اغتشاش، شورش فتنه و هزاری طغیان کارخانه را در بر گرفته باید برای مهار و سرکوب به کارخانه رفت
یکی صدای فریاد کارگران را به روسا رساند تا آنان خود را به صحن فریاد آنان برسانند و بدانند که آنان برای احقاق حقوق خود به میدان آمدهاند، آنان آمدند تا با فریاد حق خود را باز پس گیرند و یکی از فریاد آنان بهره جست تا همان روز و با همان خوش رقصی نه حق خود که حق پایمال آنان را نیز به تحفه به خانه برد و از این پس نه آزادگی که گدایی را پیشه کند.
اعتصاب؛ آخرین سنگرِ محکومان یا تلهای برای شناسایی یاغیان؟ در کتاب صوتی سلاح صلاح صلح، نیما شهسواری ما را به میانه میدانِ نبردِ طبقاتی میبرد. تصویر پیرمردی که میخواهد آجر و سیمانِ خانهاش را شوربا کند تا شکم فرزندش را سیر کند، یکی از گزندهترین استعارههای فقر در ادبیات معاصر است. در این بخش، مفهوم «بقا» از شکل فردی خارج شده و به یک حرکت جمعی بدل میشود، اما نویسنده هوشمندانه نشان میدهد که فقر چگونه میتواند «شرافت» را به «خوشرقصی» برای قدرت بدل کند.
تحلیل شخصیت سرکارگر در این فصل بسیار کلیدی است. او که پیشتر خود را تافتهی جدابافته میدید، حالا در نوکِ پیکانِ اعتراض قرار گرفته است. اما انگیزه او چیست؟ آیا او به دنبال عدالت است یا از ترسِ تمام شدن «صندوقچهی پساندازش» به سیم آخر زده است؟ این ابهام، قدرتِ روایتِ شهسواری را نشان میدهد؛ چرا که در دنیای واقع، مرز میان قهرمانگرایی و صیانت از خود، بسیار لغزنده است.
در مقابل، «زنِ کارگر» را میبینیم که در ذهن خود، تمرینِ گدایی میکند. این نشاندهنده ابزارِ سرکوبی است که سیستم از طریق گرسنگی اعمال میکند: «تخریبِ عزتنفس». اما اوج تراژدی در پایان فصل رخ میدهد؛ جایی که در میانه شعارهای اتحاد، یک نفر از طریق «سطح نورانی» (تلفن همراه)، خبرِ شورش را به روسا میفروشد. این «خیانتِ خانگی»، همواره بزرگترین مانعِ پیروزیِ محکومان در طول تاریخ بوده است. کتاب صوتی سلاح صلاح صلح در این بخش، به ما هشدار میدهد که دشمن همیشه در ایوانهای مشرف بر کارخانه نیست، گاهی او در میانِ صفوفِ خودِ ماست.
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
کتاب اندساس؛ کالبدشکافیِ کارخانهیِ انسانشدگی، واسازیِ هویتهایِ تحمیلی و مانیفستِ بازگشت به مقامِ جان | اثر نیما شهسواری
تازهترین تالیف نیما شهسواری
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.