خب دوستان توی این قسمت خاص میخوایم در باب ارتباط خشونت و انقلابی بودن صحبت بکنیم.‏
‏ یه قسمت مجزایی داشتیم که در باب خشونت و دفاع صحبت کردیم.‏
‏ اما توی این قسمت می خوایم در باب این معنی که تازه به نوعی باب شده و خیلی هم دربارش صحبت میشه صحبت بکنیم.‏
‏ همون حالت چرخه ی خشونتی که مدام دربارش اش صحبت می شود و در عین حال یک معنای تازه، یک ارزش تازه ای که ‏باب شده تقریبا در بین عامه مردم که به عنوان مثال انقلابی گری را مترادف با خشونت طلبی می دانند.‏
‏ شجاعت را به معنای اینکه در پی خشونت باشی تعریف می کند.‏
‏ شجاعت، ایستادگی، طغیانگری، یاغی گری، انقلابی بودن، اینها همه و همه به نوعی توامان معنا شده با خشونت طلبی.‏
‏ نکته ابتدایی اش این است که این موضوع یک موضوع قدیمی است و موضوعی نیست که امروز باب شده باشد.‏
‏ خب قاعدتا همواره کسانی که در برابرشان ایستادگی می شده سعی می کردند با انگ خشونت طلبی سرکوب بکنند.‏
‏ یعنی شما وقتی به تصاویر مختلف نگاه می کنید در طول تاریخ تمام اتفاقاتی که افتاده از جنبش هایی که بر علیه برده داری ‏شکل گرفته هم نگاه بکنید تا تمام انقلاب هایی که در جهان هم شکل گرفته برای این دگرگونی و تغییر همگانی و اجتماعی و ‏سیاسی، همواره قدرتمندان و زورمندان و کسانی که در اریکه قدرت بودن بر تخت نشسته بودن همیشه انگ میزدن به کسانی که ‏آزادیخواه بودند و به آزادگان در برابر که اینها خشونت طلب هستند.‏
‏ این یک انگی بود که همواره زده می‌شد به خاطر اینکه این صدا را خاموش بکنند، بخاطر اینکه بتوانند با قدرت بیشتری ‏سرکوبشان بکنند و اصولا این صدا را خفه بکنند.‏
‏ پس ما مواجه می‌شدیم.‏
‏ از ابتدا هم با این معنا سازی از طرف قدرتمندان، از طرف ظالمان در برابر مظلومین، در برابر کسانی که آزادیخواه هستند و ‏حرکات اینچنینی انجام می‌دهند.‏
‏ اما کم کم این معنا در دل حتی مردمی که حالا خودشون هم جزو مظلومین هستند داره رسوخ پیدا می‌کند.‏
‏ یعنی ما داریم مواجه می‌شویم با این معنا سازی های تازه.‏
‏ حالا آن معانی دارد جای خودش را با یک معانی تازه ساخته شده ای می‌دهد.‏
‏ یعنی به سادگی مواجه می‌شوید با این که اگر کسی انقلابی هست، اگر کسی در پی انقلاب هست، تنها راه رسیدن به آن از طریق ‏خشونت است، از طریق اعمال خشونت است.‏
‏ اگر کسی قرار است شجاعت خودش رو به دیگران اثبات بکنه، حالا باید با خشونت رفتار بکنه.‏
‏ باید خشن باشه تا آدم آزاده ای به حساب بیاد و آدم شجاعی به حساب بیاد، آدم طغیانگری به حساب بیاد، یاغی باشه و این ‏معانی گره خورده با هم یعنی شرط لازم رو دونستن برای انقلابی گری.‏
‏ خشونت طلبی که ما درباره اش صحبت کردیم گفتیم پس ابتدای امر از همون سوی ظالمان این مطرح شده.‏
‏ یعنی ابتدائا کسانی که بر اریکه قدرت بودن برای سرکوب استفاده کردن به مردم همچین لقبی دادن به آزادیخواهان همچین ‏لقبی دادن.‏
‏ اما این کم کم داره رسوخ می کنه و تبدیل به یک معنای همگانی میشه که حالا همه شرط لازمه انقلابی گری رو این خشونت ‏طلبی می بینن.‏
‏ حالا کسی که دوری بکنه از این خشونت راه رو به نوع دیگه ای بخواد تصویر بکنه، مسیر رسیدن رو به نوع دیگه ای بخواد ‏تصویر بکنه، متهم میشه به اینکه اون جسارت لازم رو، اون بی‌باکی لازم رو نداره.‏
‏ متهم میشه به اینکه یاغی نیست، طغیان‌گر نیست، آزادی‌خواه نیست.‏
‏ حالا با الفاظ مختلف و لقب های مختلفی هم قاعدتا شناخته خواهد شد.‏
‏ اما اون با معنای حقیقی در تضاد هست با چیزی که ما به عنوان واقعیت می تونیم در برابرمان ببینیم.‏
‏ اینکه ما بارها توی این قسمت های مختلف در باب انقلاب ایران در این ویژه برنامه صحبت کردیم، گفتیم ما یک انقلابی ‏داریم.‏
‏ انقلاب به مفهوم دگرگونی و تغییر هست.‏
‏ این تغییر و دگرگونی قرار هست که در بین مردم، در آحاد ملت اتفاق بیفته، ارزش ها تغییر بکنه، باورها تغییر بکنه، ایمان ‏جمعی تغییر بکنه و بعد از این انقلاب درونی که بین مردم شکل گرفت.‏
‏ قاعدتا نمود آن را در فضای سیاسی هم خواهیم دید.‏
‏ در فضای فرهنگی، در فضای هنری و در زندگی اجتماعی این تغییر و دگرگونی را می بینیم و همواره هم انقلاب ها از درون ‏مردم اتفاق می افتد.‏
‏ یک بخشی از جامعه تغییر می‌کنند، دیگران را تغییر می‌دهند.‏
‏ این انقلاب و تحول فرهنگی اتفاق می‌افتد.‏
‏ حالا به واسطه آن ما شاهد انقلاب‌های سیاسی هم هستیم.‏
‏ اینکه حقیقت امر انقلاب است یعنی ما وقتی داریم با یک موضوعی به اسم انقلاب روبه‌رو می‌شویم یعنی دگرگونی دیگر.‏
‏ یعنی شما ارزش‌ها را متفاوت می‌دانید.‏
‏ هیچ معنای دیگری به جز این که نمی‌توانیم دنبالش باشیم.‏
‏ اگر در پی آن باشید که حقوق خودتان را، آن بخشی از حقوق خودتان را احقاق بکنید، در پی این باشید که بخواهید به عنوان ‏مثال از شرایط بد اقتصادی رهایی پیدا بکنید.‏
‏ خب، این‌ها همه در زمره آن رفرم و اصلاح طلبی قرار می‌گیرد.‏
‏ یعنی شما از حکومت وقتتون یک خواسته ای دارید، خواسته ی اقتصادی دارید، میخواهید شرایط اقتصادی شما فراهم بشه ‏بهتر بشه رو به بهبود رو به بهبودی پیدا بکنه.‏
‏ به عنوان مثال در باب درمان، در باب آموزش و پرورش یه همچین عناوینی مشکل شما هست، اعتراض شماست.‏
‏ خب اینجا شما به مرحله ای می رسید که به یک رفورم نیاز دارید.‏
‏ اما اونجایی که ارزش های شما تغییر می کنه، شما اون ارزش های گذشته رو ضد ارزش خطاب می کنید.‏
‏ حالا مواجه می شید با انقلاب، با دگرگونی این اون حقیقت ذاتی انقلاب هست به مفهوم دگرگونی و دگرگونی که ابتدا هم در ‏بین مردم اتفاق می افته.‏
‏ یعنی شما مواجه بشید با مسئله زن در ایران بارها هم دربارش صحبت کردیم.‏
‏ مسئله زن به عنوان یک نابرابری که همه می تونن ببیننش، از نظر قانونی، از نظر اجتماعی، از نظر فرهنگی وجود داره، قدرت ‏داره این نابرابری.‏
‏ تمامی قوانین بر پایه این نابرابری هست.‏
‏ حالا باید یک انقلابی وجود داشته باشه که نگاه مردم رو تغییر بده.‏
‏ حالا قرار باشه که زن ها رو همتا و برابر با دیگر انسان ها ببینن.‏
‏ حالا وقتی به این نگاه می رسند، حالا قوانینی که در برابرشون جلوی دست و پاشون می گیره رو باید تغییر بدن.‏
‏ وقتی این یک نگاه بنیادی هست حالا باید یک انقلاب سیاسی هم تصویر بکنند.‏
‏ پس ما این رو به عنوان انقلاب می شناسیم.‏
‏ هیچ کس دیگه ای هم نمی تونه تعریف مجزایی نسبت به این داشته باشه.‏
‏ این تعریف همگانی هست که نسبت به انقلاب می تونه داشته باشه.‏
‏ حالا مسیری داره برای رسیدن به این.‏
‏ یعنی شما هدفتون در برابر هست، رسیدن به انقلاب هست؟
‏ اون انقلاب فردی اتفاق افتاده، انقلاب اجتماعی اتفاق افتاده، فرهنگ ها تغییر کرده، ارزش ها، ارزش های تازه ای شده.‏
‏ اگر تا دیروز به عنوان مثال گرفتن چهار همسر برای مردها آزاد بوده، حالا تبدیل به یک ضد ارزش شده.‏
‏ اگر زنان نیم مردان دیه می گرفتند یا حق شهادت نداشتند یا حق حضانت کودکان خود را نداشتند یا قوانینی از این دست.‏
‏ نابرابری طلبانه حالا تغییر میکند.‏
‏ حالا این تبدیل به یک ضد ارزش میشود.‏
‏ این را نابرابری خطاب میکنند.‏
‏ حالا در پی این هستند که ارزش تازه ای بسازند که در آن زن را همتا و برابر تصویر کنند.‏
‏ حالا آن زن قرار است که حقوق برابری نسبت به دیگر انسان ها داشته باشد.‏
‏ حالا بتواند به راحتی به عنوان مثال در همین چهارچوبی که ما میشناسیم از جهان امروزی بتواند رییس جمهور کشورش بشود، ‏بتواند در انتخابات آزادانه شرکت بکند.‏
‏ به نوعی زندگی او صیانت بشود توسط قانون و ضابط قضایی آزادی های فردی او به حساب بیاید.‏
‏ حالا شما این انقلاب را شکل میدید اما یک مسیری دارید، یک راهی دارید برای رسیدن به این انقلاب.‏
‏ گفتیم این مسیر دو حالت داره یا شما قرار هست که به صورت مسلحانه اون حکومت رو عزل بکنید که نیاز به یک سری ‏نیروی ماهر دارید، آموزش دیده دارید، برنامه ریزی درست دارید برای رسیدن و نیل به این هدف.‏
‏ حالا شما نیاز به ادوات دارید.‏
‏ شما نیاز به تفنگ دارید، اسلحه دارید، نیروهایی که بلد باشن از این تفنگ استفاده بکنن بدونن اصلا باید چگونه حمله بکنند، ‏در چه جاهایی حمله بکنند، در چه زمان هایی یک برنامه ریزی مشخص و درستی باشه که بشه اون حکومت رو فلج کرد.‏
‏ این یک مسیری است که خیلی از کشور ها هم این مسیر رو رفتند.‏
‏ یک مسیر دیگه.‏
‏ حالا استفاده از تظاهرات های مسالمت آمیز هست، از اعتصاب هست، از تحصن هست، از یک حرکت میلیونی و پرشمار ‏هست که خب گفتیم.‏
‏ در تحقیقات مختلف هم نشون داده شده که این روش دوم این روش مسالمت آمیز فرا اینکه هزینه کمتری داره.‏
‏ همواره هم پیروزی رو بیشتر و بهتر به ارمغان آورد.‏
‏ اما هر دو مسیری هستن.‏
‏ اما هر کدوم از انسان هایی که وارد هر کدوم از این دو مسیر میشن برای رسیدن به هدفشون تضمین کننده این نیست که ‏شجاعت بیشتری دارن، جسارت بیشتری دارن، طغیانگر هستن یا نیستند.‏
‏ انقلابی هستن یا نیستن.‏
‏ وقتی هدف رسیدن به اون انقلاب و اون تغییر هست.‏
‏ هر دو انقلابی هستند اما مسیرهای متفاوتی رو انتخاب میکنن.‏
‏ اما در نگاه درست و اصولی هر دو انقلابی هستن.‏
‏ هر دو شجاع هستن.‏
‏ اما ما امروز مواجه هستیم با یک سپهر سیاسی در ایران.‏
‏ یک فضای عمومی که حالا داره تعریف رو به این سمت میبره که انقلابی بودن یعنی خشونت طلبی.‏
‏ یعنی در پی خشونت بودن.‏
‏ یاغی گری آزادگی به مفهوم این هست که شما مسلحانه بایستید در برابر دشمن خودتون.‏
‏ قرار بر این هست که پاسخ.‏
‏ خشونت اونها رو با خشونت بدید.‏
‏ قرار بر این هست که شما شروع کننده این خشونت باشید.‏
‏ حالا اینها دارد معنای اصلی را پیدا میکند و شما با این معانی رو به رو می شوید.‏
‏ اما می توانیم درباره اش مثال های بیشمار بزنیم.‏
‏ اینکه این تصویر را ما دگرگون کنیم.‏
‏ یکی از مثال های قابل لمسی که میشه درباره اش ساعتها هم صحبت کرد مثال گاندی است.‏
‏ خب شاید همه یا شاید بخشی از شما با گاندی آشنا باشید.‏
‏ خب ما با یک شخصیتی روبه رو هستیم که حالا نه تنها دارد به یک انقلاب و دگرگونی را در سپهر سیاسی به وجود می آورد ‏که حالا در برابر حکومتی که ایستادگی می کند یک قوای بیگانه است.‏
‏ یعنی دارد با یک نیروی خارجی مبارزه می کند.‏
‏ نیروی خارجی که کشورش را تصرف کرده به استعمار گرفته و داره ازشون سو استفاده میکنه.‏
‏ حالا شما در برابر نیروی بیگانه و مهاجمی که کشورت رو در اختیار گرفته از روش مسالمت آمیز استفاده میکنید.‏
‏ حالا وارد حرکت ها و نافرمانی های مدنی میشید.‏
‏ واضح وارد این اعتراضات و تحصن ها و اعتصابات میشید.‏
‏ حالا کارهایی که گاندی در طول حیات خودش انجام داد، از تحصن هایی که کرد، از تحریم هایی که کرد و اینها جنبه ‏عمومی پیدا کردند و تبدیل به یک ایمان شدند و این ایمان در نهایت راه گشا بود و قدرت و قوای بیگانه رو از کشور خارج ‏کرد.‏
‏ یعنی شما این تصویر رو با امروز خودمون مقایسه کنیم؟
‏ درسته همه ما در باب این صحبت میکنیم که ایران اشغال شده.‏
‏ ما به گروگان گرفته شدیم.‏
‏ همه در باب این مساله صحبت میکنیم اما از واقعیت که نمیتونیم دور بشیم نمیتونیم واقعیت ها رو کتمان کنیم.‏
‏ این ها استعاره ای است از اتفاقاتی که امروز داره در ایران میفته.‏
‏ از اون شرایطی که اینها ساخته اند.‏
‏ اما همه ما می دانیم که جمهوری اسلامی به زور اسلحه ای که وارد ایران نشده یک پایگاه اجتماعی داشته است.‏
‏ 000 دو دهم درصدی که در آن دوران به آن رفراندوم بلی گفتند و این اتفاقاتی که رقم زدند، آن علاقه مندی که داشتند، آن ‏پایگاه اجتماعی که در ابتدا قدرتمند بود و درباره اش بارها صحبت کردیم که طی مرور زمان این پایگاه از بین رفت، بیشتر از ‏بدنه طرفدار جمهوری اسلامی کم شد و به بدنه انقلابیون اضافه شد.‏
‏ یک قشر خاکستری را ساخت که الان هم تقریبا می شود گفت اکثریت در اختیار همان قشر خاکستری است.‏
‏ نه به این سمت می چربد که بخواهند فعالیت انقلابی بکنند، نه به این سمت می چرخند که بخواهند سینه سپر بکنند برای ‏جمهوری اسلامی.‏
‏ اما ما با جمهوری اسلامی روبه رو هستیم که به زور شمشیر وارد نشده این کشور را تصرف که نکرده.‏
‏ گفتم میشه درباره اش مثال زد و استعاره استفاده کرد؟
‏ میشه از اشکال ادبی و شعری برای گفتن این مظالم صحبت کرد، استفاده کرد.‏
‏ اما واقعیت این هستش که اونا پایگاه اجتماعی داشتن.‏
‏ یک انقلابی شکل گرفت که آنها توانستند کفه ترازو را به سمت خود بکشانند.‏
‏ اما در برابر ما یک گاندی را داریم که حالا در برابر نیروی بیگانه ایستادگی کرد.‏
‏ نیروی بیگانه ای که استعمارگر هست و ظلم می کند اما با یک روش مسالمت آمیز می تواند آنها را از کار به در کند.‏
‏ می تواند قدرت آنها را به زمین بکشد.‏
‏ می تواند چرخه ای که برای خودشان ساختند را از میان بردارد.‏
‏ می تواند تاج و تخت پادشاهی آنها را در هم بشکند.‏
‏ می تواند با همین قدرت حرکت مسالمت آمیز به دور از خشونت، نافرمانی های مدنی، اعتصابات، تظاهرات، تحصن ها، تحریم ‏کردن ها.‏
‏ این قدرت بزرگ جهانی که در آن روزگار قاعدتا بزرگترین قدرت جهان بود را به زانو در بیاورد.‏
‏ حالا ما مواجه می شیم.‏
‏ پس با این که شما وقتی دارید در باب انقلاب و تغییر صحبت می کنید مسیر ها متفاوت هست، در کنار اون شما مواجه میشید با ‏انقلاب هایی که به صورت روش های مسلحانه هم به پیش رفته، به پیروزی هم رسیدند.‏
‏ برخی هم به شکست محکوم شدند.‏
‏ اما هر دو مسیر های متفاوتی هستند.‏
‏ پس قاعدتا لازمه این که شما انقلابی باشید به این مفهوم نیست که خشونت طلب باشید، در پی خشونت باشید یا به دنبال جنگ ‏های مسلحانه باشید.‏
‏ شما می تونید انقلابی باشید، یاغی باشید، پر از شجاعت باشید اما روش و منشی که پیش گرفتید برای رسیدن به آزادی توامان ‏از بین حرکات مدنی باشه.‏
‏ از نافرمانی مدنی مسیر طی بشه، به شدت رادیکال باشه، برای از بین بردن حکومت باشه اما روش ها روش های مسالمت آمیزی ‏باشه.‏
‏ که ما درباره‌اش صحبت کردیم گفتیم چه سود و زیان هایی دارد.‏
‏ یعنی شما وقتی دارید در باب یک حرکت مدنی صحبت می‌کنید، این حرکت مدنی اگر به پشتوانه یک ایمان جمعی باشد، ‏قدرت بسیج گری خارق العاده ای دارد.‏
‏ حالا می تواند تعداد بی شماری را وارد این چرخه بیاورد و حالا این هزینه را کم می کند، هزینه کشتارها را کم می کند و بعد ‏می تواند به سادگی به پیروزی برسد.‏
‏ حضور میلیونی در خیابان ها، یک اعتصابات سراسری.‏
‏ حکومت وقت را به راحتی فلج می کند.‏
‏ از نظر اقتصادی وقتی فلج بشوند با چند تظاهرات میشه این قدرت سیاسی رو ازشون گرفت.‏
‏ حالا شما مواجه می شید.‏
‏ من چندین بار درباره اش صحبت کردم و گفتم شما تصور بکنید یک جماعت میلیونی در خیابان هستند.‏
‏ حالا نیروی سرکوبگر می آید و فرمان تیراندازی هم دارد اما جرات و جسارت اش را ندارد.‏
‏ حتی موضوع سر این نیست که او از این به رحم آمده یا اینکه تفکراتش تغییر کرده.‏
‏ وقتی یک میلیون رو در برابر میبینه حالا با گلوله میتونه به چند نفر شلیک کنه؟
‏ و بعد چه سرنوشتی در برابرش خواهد بود؟
‏ پس ما وقتی عقلی و منطقی هم به این قضیه نگاه میکنیم میبینیم که چرخه ی ترازو به سمت حرکات مدنی هست، به سمت ‏حرکت مسالمت آمیز هست.‏
‏ در قسمتی که پیرامون استراتژی ها هم صحبت خواهم کرد در اون قسمت هم سعی میکنیم در باب همین حرکاتی که قرار ‏هست مسلحانه اجرا بشه هم صحبت بکنیم.‏
‏ اما این ها نیاز به یک پتانسیلی دارند.‏
‏ نیاز به یک نیروی آموزش دیده دارند.‏
‏ نیاز به یک گروه فرماندهی دارن.‏
‏ نیاز به ادوات نظامی دارن.‏
‏ نه اینکه شما در پی یک حرکت مدنی بخواید توقع شورش مسلحانه از مردم عامی رو داشته باشید که حتی ادواتی هم برای این ‏کار ندارن و بخواد به این سمت و سو بکشونید.‏
‏ شما وقتی مواجه میشید با صحنه های خشونت باری که داره از طرف مردم که خیلی تعدادشون کم و اندک است داره منتشر ‏میشه پخش میشه.‏
‏ دو قاعده در برابر ما هست.‏
‏ نکته ابتدایی که ما میدونیم این خواسته جمهوری اسلامی هست.‏
‏ یعنی یک جمهوری اسلامی وجود داره که بزرگترین خواسته اش ترویج و انتشار این تصاویر خشونت بار از طرف مردم ‏هست.‏
‏ چرا که دلایل بیشمار داره چرا که قشر خاکستری بیشتر سر در لاک خواهند کرد.‏
‏ حتی از بدنه انقلابیون تعداد بیشتری کم خواهند شد.‏
‏ قدرتی خواهد داد به جمهوری اسلامی تا سرکوب وحشیانه خودش رو به پیش ببره.‏
‏ براش مثال هم زدیم.‏
‏ تو همین قسمت های مختلف هم مثال زدیم.‏
‏ وقتی شما مواجه هستید با یک جمهوری اسلامی که سعی میکنه از نیروهای خودش برای ایجاد این خشونت استفاده بکنه.‏
‏ در تظاهرات لباس شخصی های بیاند و این تظاهرات رو به خشونت بکشانند یا اموال مردم را تخریب کنند.‏
‏ یعنی او مست این کار است که به خشونت کشیده شود چرا که یک نیروی مسلحی دارد.‏
‏ حالا این نیروی مسلح می‌تواند به سادگی فرمان تیر بدهد و همه را به رگبار گلوله ببندد و شما در برابر آن نیروی آموزش دیده ‏ای ندارید.‏
‏ از مردم نمی‌توانید توقع چریک بودن داشته باشید.‏
‏ مردمی که یک زندگی عادی را پشت سر گذاشته‌اند و وقتی شما مواجه می‌شوید با این که بزرگترین خواسته جمهوری اسلامی ‏ترویج این صحنه های خشونت بار است.‏
‏ حالا کسانی که مبادرت به ترویج این صحنه ها و انتشار این صحنه ها می‌کنند از دو حالت خارج نیست یا عوامل جمهوری ‏اسلامی هستند برای این که این حرکت و این خیزش و جنبش را به سمت و سوی شکست ببرند و یا از نادانی و جهل و.‏
‏ تهییج احساساتشان برمی آید که حالا پر از یک احساسی شدند و به این می‌بالند که این اتفاق دارد می‌افتد.‏
‏ در صورتی که بزرگترین ضربه و.‏
‏ داره به اون حرکت انقلابی میزنه.‏
‏ با دیدن صحنه ای که پر از خشونت است چه تعدادی حاضرن این کار رو انجام بدن؟
‏ چه تعدادی حاضرند که این تصاویر رو ببینن؟
‏ وقتی تبدیل به یکسری جملات میشه که واقعا دیگه دهشتناک است.‏
‏ اینکه اگر یه کسی توی اون جمعیت بگه نزنید باید اونو بزنید.‏
‏ این دیگه جنونه.‏
‏ این دیگه رسیدن به اون مرحله جنون آمیزه.‏
‏ آخه با ترویج این تصویر چه جوری میتونید آحاد ملت رو وارد میدان کنید؟
‏ چجوری میتونید توقع این رو داشته باشید که این حرکت حرکتی همه گیر بشه؟
‏ آخه مگه انسان ها به خیابون میان برای کشتن؟
‏ برای انتقام گرفتن؟
‏ من بارها دربارش صحبت کردم.‏
‏ حالا شما دارید در باب مسئله ای صحبت میکنی که حتی پشتش ایمان خاصی هم نهفته نیست. چرا؟
‏ اگر شما یک تصویر گری داشتید مثل محمد و دار و دسته قاتل اون، شاید اون با توجه به ایمانی که تصویر کرده بود در صدر ‏اسلام یه تعدادی رو با خودش همسو کرده بود که حاضر بودند به واسطه اون ایمان بکشند و کشته بشن.‏
‏ اما حرکتی که به واسطه نبود ظلم است.‏
‏ حرکتی که به واسطه ظلمی است که ظالم انجام داده، کسی را کشته، جانی را گرفته، دختری را و خانواده ای را داغدار کرده، ‏حالا در پی این هست که این ظلم اشاعه پیدا نکند.‏
‏ وقتی این تصویر ظالمانه در حال گسترش است قاعدتا به خیابان نخواهد آمد چون حاضر نیست که بکشد و کشته شود و شما ‏بزرگترین لطمه را دارید به این اتفاق می زنید.‏
‏ حالا یا دانسته با دانش و با وابستگی به جمهوری اسلامی.‏
‏ چرا که خواسته جمهوری اسلامی همین هست و یا به واسطه کم دانشی، کم هوشی و کم سوادی.‏
‏ و اینکه پر از هیجان شدید و فقط می خواهد این هیجانات را بیرون بریزید پر از کینه و حس انتقام هستید و می خواهید این ‏حس انتقام و کینه ورزی خودتون رو به عرصه ظهور بزارید.‏
‏ در صورتی که صحنه تغییر و انقلاب و دگرگونی صحنه جولان دادن کینه و انتقام نیست.‏
‏ ما نسبت به جمهوری اسلامی نقد داریم، صحبت داریم.‏
‏ چرا داریم به واسطه کارهای وحشیانه ای است که انجام داده اند.‏
‏ یعنی شما یک بار به این تصور بکنید ما جمهوری اسلامی رو تقبیح می کنیم و ازش اعلان بیزاری می کنیم.‏
‏ دلیلش چی هست؟
‏ دلیلش این هست که مثلا در سال 57 بعد از پیروز شدن شروع به قلع و قمع کردن و کشتار سران رژیم گذشته و مردم عادی ‏زده.‏
‏ چرا که سال شصت و هفت رو رقم زده و این کشتار وحشیانه رو شکل داده.‏
‏ چرا که سال هفتاد و هشت 10 آبان نود و هشت تمام این صحنه های دهشتناک و این ظلم سرشار رو رقم زده.‏
‏ حالا اگر شما بخواهید تصویری از این بدهید که ما قرار است ملاها را بکشیم و بخوریم.‏
‏ دار بزنیم از دیوار آویزون بکنیم، این کارها رو بکنیم چه کسی حاضر هست وارد این وادی بشه؟
‏ کسی که نقد عمده اش نسبت به این اتفاقات وحشتناک بوده چرا باید وارد یه همچین وادی بشه برای این انتقال کینه؟
‏ من خودم بارها در باب انقلاب کینه جمهوری اسلامی صحبت کردم و اسم خمینی رو به عنوان ملاکین میشناسم در تمام آثارم.‏
‏ دلیل این کینه ورزی ای ست که در وجودش سرشار بوده.‏
‏ دلیلش این انقلاب خشمی بوده که رقم زده.‏
‏ قرار است ما به فردایی روشن دست پیدا بکنیم.‏
‏ قرار هست یک آینده ی زیبایی رو تصویر بکنیم که درش این وحشی گری ها، این وحشی خویی ها و این خشونت ها وجود ‏نداشته باشه.‏
‏ و چگونه هست که ما میتونیم مسیر رسیدن به این دوری از خشونت رو با خشونت رقم بزنیم؟
‏ و اینا منافات داره با اون هسته ی حقیقی.‏
‏ حالا عده ای هم میتونن فریاد بزنن که اینها خاموش کردن شجاعت مردم و شجاعت هیچ ارتباطی به خشونت طلبی نداره.‏
‏ شما در اوج شجاعت میتونید خشونت پرهیز باشید.‏
‏ اصلا فریاد شجاعت شما در راستای ندیدن خشونت بیشتر هست.‏
‏ ندیدن ظلم بیشتر هست.‏
‏ مثالی رو از باورهای خودم و افکار خودم میزنم.‏
‏ اینکه من اگر امروز دارم فریاد میزنم، اگر دارم این صدا رو سعی میکنم به دیگران برسونم به واسطه مظالمی است که در جهان ‏دیدم.‏
‏ حالا قرار نیست خودم پایه ای برای بوجود اومدن مظالم بیشتر بشم.‏
‏ خب اینکه ظلم وجود داره در جهان.‏
‏ اگر قرار باشه ما شمشیری به دست بگیریم برای از بین بردن مسلمونها چرا که از نظر ما مسلمونها تعداد بیشماری رو قلع و قمع ‏کردن و قوانینشون ناعادلانه و وحشیانه است.‏
‏ پس ما بیاییم اینها رو از بین ببریم.‏
‏ برای چی ما باید حضور داشته باشیم؟
‏ خب اونا هستن که دارن این کار رو میکنن.‏
‏ قرار این هستش که ما انتقام بگیریم برای انتقام به میدان بیاییم.‏
‏ من در تمام افکارم، در تمام باورها و ایمان خودم یک تصویر مشخصی رو از آزادی همواره نقش دادم.‏
‏ آزادی که به مفهوم آزادی همگان هست.‏
‏ آزادی که با یک قانون به وجود میاد، آزادی ای که آرزوهای شما اون رو میسازه.‏
‏ اما باید به یک قانون پایبند بود آزار نرساندن دیگران.‏
‏ دیگرانی که به معنای جان هست به معنای تمام جانداران هست.‏
‏ انسان، حیوان و گیاهان.‏
‏ قرار هست ما حد وسعت دیدمون رو نسبت به برابری تا جایی ببریم که همه رو جان ببینیم.‏
‏ همه رو همتی بر جان خودشون ببینید.‏
‏ اونجاست که اون تصویر ارائه شده دیگه معنایی به اسم زن و مرد نخواهد داشت.‏
‏ بادین و بی دین نخواهد داشت.‏
‏ انسان هم جزئی از این بدنه جان ها هست ما تصویری که از برابری میدیم در این اشل و در این نمونه هست.‏
‏ یعنی جان همه محترم هست و حالا قرار هست برای به وجود آمدن و نگهداری و پاسداری از این آزادی ما به دیگران ظلمی ‏نرسانیم، آزاری نرسانیم.‏
‏ چرا که با اشاعه این ظلم و آزار بر دیگران تنها آزادی برای قشری خواهد بود که به واسطه کثرت، به واسطه قدرت.‏
‏ و این آزادی جنبه همگانی نخواهد داشت و ما به اون آزادی نخواهیم رسید.‏
‏ آزادی که قرار هست توسط فردفرد ما، توسط گروه های ما، توسط باورهای ما معنا پیدا بکنه و کاملا شخصی و فردی هست.‏
‏ آزادی که من به عنوان آزادی قلمداد میکنم برای شما میتونه معنای نهایی اسارت باشه.‏
‏ کاملا هم قابل قبوله.‏
‏ من هم میتونم این موضوع رو بپذیرم.‏
‏ شما هم باید بپذیرید.‏
‏ همه باید بپذیریم حق هم رو و حق زیستن هم رو.‏
‏ حق جانمون رو بپذیریم و یک خط کش می تونه در برابر ما قرار بگیره که این آزادی های شما و این آزادی های ما منافاتی با ‏آزار رساندن به دیگران نداشته باشه.‏
‏ یعنی شما نمی تونید آزادی رو تصور کنید که درش به من آزار میرسونید، به یک جان دیگری آزار میرسونه.‏
‏ شما نمیتونید آزادی خودتون رو تعبیر و تفسیر کنید.‏
‏ به عنوان مثال عید قربان که در اون جان های بیشماری رو قربانی بکنید آزار برسونید.‏
‏ آزادی ای که در برابر جان دیگران نیست چرا که اونجا ما سر خم می کنیم در برابر قدرت و کثرت و معانی از این دست.‏
‏ حالا از با معنی اصلی و از این موضوع اصلی دور نشیم.‏
‏ وقتی ما داریم فریاد می زنیم برای دوری جستن از این ظلم ها و آزار هاست برای رسیدن به یک آسایش و آزادی و برابری ‏همگانی است.‏
‏ حالا نمی تونیم در این وادی وارد چرخه ای بشیم که دوباره اشاعه کننده ی این ظلم و آزار بر دیگران باشیم.‏
‏ مصداق ساده‌اش این است که ما برای اینکه می‌خواهیم اعدامی وجود نداشته باشه، نمی‌تونیم کسانی که اعدام کردن رو اعدام ‏کنیم.‏
‏ ما قرار است که تیشه به ریشه این اعدام بزنیم که دیگر قتل نفسی به این معنا وجود نداشته باشد یا دیگران را دار نزنند.‏
‏ حالا قرار نیست که کسانی که دار زدند یک عمری را ما دار بزنیم.‏
‏ اصلا موضوعیت ندارد که دلیل دار زدن چی هست.‏
‏ بدترین و زشت ترین و کثیف ترین جرم جهان از نظر من همواره تجاوز بوده.‏
‏ اگر شما تصویری از یک انسانی داشته باشید که بارها به قربانیان بیشماری تجاوز کرده، باز هم ما در برابر آن از طریق قانون ‏نباید به این معنا برسیم که او را دار بزنیم و اعدام بکنیم.‏
‏ اگر ما با یک موضوع به اسم خشونت، به اسم ظلم، به اسم آزار رساندن، به اسم اعدام و عناوینی از این دست مخالفیم، به تمام ‏معنا با آن مخالف هستیم.‏
‏ اگر قرار باشد دوباره یک دریچه و تبصره ای را باز کنیم که اعدام بد است اما اعدام کافران اشکالی ندارد.‏
‏ قتل دیگران یک آیه معروف قرآنی هست که کشتن یک انسان مساوی است با کشتن بشریت.‏
‏ این آیه ای است که به آن به شدت هم میبالند و نشانه بزرگی خداوند و رحمان و رحیم بودنش هم قلمداد میکنند.‏
‏ اما این جنبه حقیقی ندارد و در دنیای واقعی مفهومی ندارد چرا که شما در کنار آن اعتقاد و باور دارید که مرتدان را باید ‏بکشید.‏
‏ اعتقاد دارید که کسانی که زنا کردند را باید سنگسار کنید؟
‏ اعتقاد دارید که محارب را باید دست و پا ببرید و در شکنجه و آزار بکشید.‏
‏ شما با یک دید انتخابی قرار است که کشتن دیگران را مساوی با قتل تمام بشریت بدانید.‏
‏ ما با همین خط کشی هاست که وارد این دنیای پر از ظلم و تناقض شدیم.‏
‏ پس وقتی ما نزدیک به یک معنایی میشویم باید اون رو با تمام جوانبش قبول کنیم.‏
‏ وقتی ما در برابر اعدام قرار است ایستادگی بکنیم، این اعدام را در قبال هیچ کس حق ندانیم، حقیقت ندانیم.‏
‏ در پی آن باشیم که هیچ کس اعدام نشه، نه اینکه بهونه تراشی کنیم و دوباره در پی پیدا کردن سری باشیم برای آن طناب ‏خودمان.‏
‏ حالا یک بار مومنان، دینداران، یک بار بی دینان.‏
‏ مایی که در برابر اسلام هستیم به دنبال گردن زدن مسلمان ها بگردیم و مسلمان ها هم در پی گردن زدن ما.‏
‏ این همان چرخه ی بیمار و دوار احمقانه است که مدام داره تکرار میشه.‏
‏ در طول تاریخ بشریت انسان هم همین چرخه مدام در حال تکرار شدن هست.‏
‏ در پی تغییر جایگاه ها نبودن، در پی از بین بردن تاج و تخت پادشاهان نبودند، تنها و تنها در پی گذاشتن سر تازه ای در میان آن ‏تاج بر آمدند و ما قرار است که در باورهای خودمان این معانی رو تغییر بدیم.‏
‏ این اصول رو تغییر بدیم.‏
‏ باید قیامی داشته باشیم برای از بین بردن اون تخت، اون تاج، اون جایگاه، اون قدرت افسار گسیخته، اون سیستمی که این ‏مشکلات را پدید میاره نه برای از بین بردن افراد.‏
‏ هر کسی در اون جایگاه به همون وقاحت و شقاوت خواهد رسید.‏
‏ تفاوتی نمیکنه هر کسی در اون سکوی قدرت جمهوری اسلامی قرار میگرفت در اون جایگاه خدایی مینشست.‏
‏ شاید رفتارهایی حتی به مراتب بدتر از خامنه ای و خمینی می‌کرد.‏
‏ پس نشانهٔ ما باید آن پایگاه و جایگاه باشه.‏
‏ اون تاج و تخت باشه اون سیستم و نظام فاسدی باشه که این.‏
‏ روز ما رو ساخته.‏
‏ این دنیای ما رو به نوعی رقم زده.‏
‏ در باب باورهای خودم میتونم ساعتها صحبت کنم و مثال بیارم.‏
‏ اما در قسمت های مختلف دربارش سعی میکنم به اختصار صحبت کنم و در آینده هم تو همین پادکست بهنام جان هم مفصل ‏تر صحبت کنیم.‏
‏ هر چند که این باورها تحت عناوین کتاب های مطرح شده از سوی خودمه.‏
‏ شما میتونید به این آثار مراجعه کنید تا اونجا بیشتر با این باورها در ارتباط باشید و اون ها رو به نوعی درک کنید.‏
‏ اما این انقلابی بودن قاعدتا هیچ ارتباطی به خشونت و خشونت طلبی نداره.‏
‏ از بعد عقلانی و استدلالی درباره اش صحبت کردیم و گفتیم که این خشونت طلبی ضربه میزنه.‏
‏ مخصوصا در شرایطی که ما داریم در شرایط ایران در شرایط امروزی که ایران داره هیچ گروه سازمان یافته ای رو نداره، هیچ ‏ادواتی در اختیار نداره، هیچ جایگاهی برای آموزش دادن نداره، هیچ برنامه ریزی درستی نداره و تنها و تنها پایمال کردن خون ‏بیشماران است.‏
‏ در این راه وقتی بی برنامه است، وقتی بدون هدف مشخصی است، وقتی بدون ادوات لازم هست، وقتی بدون آموزش هست ‏پس این هدر دادن هست دیگه.‏
‏ حتی از بین بردن این شجاعت است.‏
‏ از بین بردن این.‏
‏ از جان گذشتگی.‏
‏ از خود گذشتگی است.‏
‏ این ها رو دارن هدر میدن.‏
‏ برای این نیاز به برنامه ریزی هست.‏
‏ نیاز به ادوات هست، نیاز به موضوعات هست.‏
‏ و در کنار این ما در باب این صحبت کردیم که جمهوری اسلامی بزرگترین خواسته اش هم این نشر صحنه های خشونت بار ‏هست از طرف مردم از هر دو سمت خشونت.‏
‏ اصولا وقتی شما مواجه هستید با یک حکومتی که خشونت طلب هست بر پایه خشونت به وجود آمده، باورهایش را از این ‏ریشه های خشونت طلبانه می گیرد.‏
‏ پس قاعدتا از همین خشونت هم سیراب می شود.‏
‏ وقتی ما درباره اش صحبت کردیم و گفتیم که اینها جنگ را نعمت خدا می دانستند، حقیقتا هم نعمت خدا می دانستند.‏
‏ چرا که اصلا نقطه ی سیراب شدن اینها بر پایه همین خشونت است.‏
‏ بر پایه همین جهاد است.‏
‏ بر پایه همین خشونت طلبی ها است.‏
‏ پس آنها آرزوی این موضوع را دارند.‏
‏ از طرف خودشان این خشونت لجام گسیخته را تصویر می کنند به واسطه اینکه ترس و رعب و وحشت را بیشتر بکنند.‏
‏ از آن سمت تصویر مخالفین را نشان می دهند که خشونت طلب هستند به واسطه اینکه قشر خاکستری را بیشتر در لاک ‏خودشان ببرند.‏
‏ انقلابیون را آنهایی که انقلابی هستند اما خشونت طلب نیستند را بیشتر به پستوها بکشانند.‏
‏ حالا قدرت داشته باشند برای سرکوب چندباره مردم وحشیانه تر دادن حکم های اعدام بیشتر و قلع و قمع کردن بیشتر مردم.‏
‏ پس این سودی است که در صورت عقلی هم وقتی بهش نگاه بکنیم باز هم در جیب جمهوری اسلامی میره.‏
‏ و این اون معنایی است که باید تغییر پیدا بکنه.‏
‏ این که انقلابی بودن لازمه اش این نیست که شما خشونت طلب باشید.‏
‏ شما میتونید بزرگترین انقلاب رو شکل بدید.‏
‏ شما میتونید نیرو و قوای بیگانه رو از سرتون بیرون کنید.‏
‏ شما میتونید کشوری که مستعمره شده رو به استقلال برسونید اما بدون شلیک کردن گلوله، بدون ریختن خون، بدون خشونت ‏طلبی.‏
‏ قدرت دست بین مردم هست دیگه قدرت در کثرت مردم هست در برابر کثرت مردم که هیچ گلوله ای کارگر نیست.‏
‏ هیچ قدرتی تاب ایستادگی در برابر کثرت مردم رو نداره.‏
‏ این رو ما بارها و بارها در طول تاریخ دیدیم وقتی خواسته ای خواسته عمومی بشه، وقتی ایمان و ایمان جمعی بشه، وقتی راه ‏مشخصی در برابر باشه، هیچ قدرتی، هیچ گلوله ای در برابرش نمی تونه ایستادگی کنه.‏
‏ حتی زرادخانه های اتمی هم نمیتونه مردم رو در خیابان از بین ببره و بکشتش.‏
‏ پس این نیاز به اون بیداری عمومی داره.‏
‏ همه چیز بر پایه تعداد هست.‏
‏ بر پایه کثرت مردم هست.‏
‏ اون خواست هر موقع تبدیل به یک خواسته جمعی بشه و این هم نیاز به اون انقلاب درونی داره.‏
‏ انقلاب مردمی داره، انقلابی که در دل مردم شکل بگیره، آرزوهایی که مدام تکرار بشه، ایمانی که ساخته بشه.‏
‏ حالا مردمی باشن که منقلب شدن، دگرگون شدن.‏
‏ حالا نوع دیگه ای جهان رو می بینن.‏
‏ با توجه به گستره ی دید امروزی که براشون ساخته شده، این حکومت لایق این نیست که بتونه خواسته های آنها را مرتفع ‏کند، قدرت این را ندارد.‏
‏ صلاحیت این را ندارد که تمام قوانین موجود در برابر خواست آنها هست.‏
‏ ما نیاز به انقلاب فردی داریم.‏
‏ این انقلاب فردی که تبدیل به یک انقلاب جمعی بشود، در دل مردم شکل بگیرد، فرهنگ ها عوض بشود، نگاه ها تغییر بکند، ‏یک ایمان جمعی قدرت بسیج گری را داشته باشد و بعد این را باید ما مد نظر همیشه داشته باشیم که تعداد زیاد و کثرت در ‏تمام اتفاقات خشونت را از بین می برد.‏
‏ یعنی ما اگر با یک تعداد زیادی روبه رو بشویم در خیابان در اعتراضات هیچ وقت این اعتراضات نمی تواند به خشونت کشیده ‏بشود.‏
‏ بارها هم درباره اش صحبت کردم.‏
‏ شما یک جماعتی را در نظر بگیرید که هزار نفرند، دو هزار نفرند یا 500 نفرند؟
‏ نیروی سرکوبگری که در برابر این ها ایستادگی خواهد کرد، یک تعداد زیادی خواهد بود.‏
‏ حالا سیصد چهارصد نفر، پانصد نفر نیروی مسلح اگر در برابر این‌ها قطار بکنند، می‌توانند این‌ها را بلافاصله به خفقان و ‏سکوت بکشانند.‏
‏ حالا خشونت بیشتری هم به خرج می‌رود.‏
‏ چرا که این نیروها میان برای سرکوب و خب قاعدتا همه از خودشان باید دفاع بکنند.‏
‏ باید در برابر این خشونت ایستادگی بکنند و به راحتی این صحنه تبدیل به یک صحنه خشونت بار می‌شود.‏
‏ خشونتی که قاعدتا کسی اصلا موضوع سر این نیست که کسی بخواهد حرکت مردمی را تقبیح بکند.‏
‏ موضوع سر این نیست که شما بخواهید دفاع مردم را خشونت طلبانه تصویر بکنید نه انتشار این تصاویر.‏
‏ انتشار چند باره این تصاویر، اشاعه خشونت و.‏
‏ به سود جمهوری اسلامی است.‏
‏ چرا که اینها یک تصویرهای تخطئه شده‌ای هست.‏
‏ شما مواجه نیستید با سر و ته این اتفاقات.‏
‏ شما نمی‌دانید چه اتفاقی در آن میدان افتاده.‏
‏ کسی که به صورت میدانی در تظاهرات شرکت داشته میتونه لمس بکنه.‏
‏ شما وقتی به خیابون میرید حالا وایستادید.‏
‏ حالا چند مامور میان برای گرفتن یک نفر از دل شما یا جایی که تنها مونده.‏
‏ حالا جماعتی سرازیر میشن برای اینکه اجازه ندن همچین کاری بکنه.‏
‏ یا وقتی شما مواجه میشید با یک ماموری که حالا داره دستش رو بلند میکنه روی یک فرد.‏
‏ حالا اون جماعت باید با تمام وجود در برابر او ایستادگی کنه.‏
‏ اما وقتی شما یک تصویر جدا شده ی بریده شده از یک صحنه رو نشون میدید، نمیدونید قبلش چه اتفاقی افتاده و چه کارهایی ‏شده.‏
‏ آیا به عنوان مثال با ماشین از روی کسی رد شده، به کسی تیراندازی کرده؟ کاری کرده؟
‏ جنایتی مرتکب شده که مردم رو تا این حد عصبانی و خشمگین کرده؟
‏ یک تصویر بریده شده ازش نشون میدن.‏
‏ حالا به عنوان نماد پیروزی دارن مدام ازش استفاده میکنن که این مروج آن خشونت است نه رفتاری که آنها دارن انجام میدن ‏چون اون رفتار رو ما ازش شناخت درستی نداریم، دانش درستی نسبت بهش نداریم، وقایع رو نمی شناسیم، اطلاعات لازم رو ‏نداریم و وقتی داریم مواجه میشیم با این که حالا این تصویر داره توسط خود نیروهای جمهوری اسلامی مدام تکرار میشه و ‏مدام پخش میشه.‏
‏ شما نباید بازویی برای جمهوری اسلامی باشید.‏
‏ شما نباید اون نقش رو بازی کنید چرا که مشخص هست این خواسته جمهوری اسلامی هست.‏
‏ به دلایل مختلفی که بارها هم در باره اش صحبت کردیم.‏
‏ اما وقتی تعداد زیاد است، وقتی یک جماعت صد هزار نفری توی خیابون باشن هیچ ماموری نمی تونه به اونها نزدیک بشه.‏
‏ هیچ کسی نمی تونه به اونها حمله کنه نه به واسطه مهربان شدنشون، به واسطه وحشتی که درونشون هست.‏
‏ وقتی این جماعت زیاد است جرات نمی کنند نزدیک بشن چرا که می دونن حالا با یک جماعت بزرگی هستن که با نزدیک ‏شدن به اونها محکوم به نابودی هستند.‏
‏ حالا آنها در پی دفاع خودشان می توانند از روی جماعت مقابل هم رد بشوند.‏
‏ پس این کثرت قدرت را می سازد و این قدرت مانع خشونت خواهد شد.‏
‏ اما دیگر مواجه با این خشونت نخواهیم شد و هر چقدر این تصویر خشونت گری بیشتر و بیشتر منتشر شود از کثرت کم می ‏کند.‏
‏ گفتم بارها در بارش گفتم اگر یک ایمان مشخصی وجود داشت که حالا آن ایمان مروج این خشونت و وحشیگری بود، مثل ‏باورهای اسلامی، شاید می توانست جماعتی را بسیج کند که این درنده خویی پیش برود.‏
‏ اما وقتی ایمانی وجود ندارد، جماعتی آمده اند که این ظلم ها را نبینند.‏
‏ حالا وقتی این ظلم ها بیشتر و بیشتر دارد در برابر دیدگانشان نقش می بندد، باز هم به خانه می روند.‏
‏ حالا می تواند به واسطه این خشونت طلبی و این به نوعی انتشار این تصاویر خشونت طلبانه از بدنه آن اون انقلابیها هم کم بشه ‏قشر خاکستری بیشتر و بیشتر در لاک خود فرو برن و ما مدام مواجه می شیم با اینکه از تعداد هم کمتر و کمتر بشه اما در ‏برابرش وقتی تعداد زیادی به خیابون اومدن که حالا نمی ذارن که اصلا خشونتی شکل بگیره، حالا جسارت و شجاعت بیشتر و ‏بیشتر می شه.‏
‏ حالا راه پیروزی هموار تر می شه.‏
‏ حالا هی به این انبوه هم اضافه خواهد شد.‏
‏ در باب این خشونت و خشونت طلبی باید به این معنا رسید که این خشونت طلبی بازتولید همون راه قدیم هست.‏
‏ شما در نظر بگیرید من دربارش تو همین قسمت هم یه مقداری صحبت کردم.‏
‏ ما اگر نقدی به جمهوری اسلامی داریم نسبت به رفتارهای وحشیانه ای است که انجام می دن.‏
‏ حالا اگر یک تصویری مدام برای شما تکرار بشه که قرار است ما آخوندها را آتیش بزنیم و بکشیم چرا باید وارد همچین ‏وادی کسی بشه؟
‏ چرا باید وارد انقلابی بشه که در نهایت قرار باشه درش آخوند ها رو آتیش بزنند.‏
‏ ما به واسطه ای که اینها عزیزان ما و اصلا عزیزان ما را رها بکند.‏
‏ چه کسی عزیز؟
‏ مثلا من به عنوان مثال که عزیزی نداشتم توی این اتفاقات.‏
‏ من نه در دوره ابتدایی انقلاب کسی را داشتم از خانواده ام که از بین رفته باشد، نه در سال شصت و هفت.‏
‏ کسی را داشتم که از خانواده من باشد، از عزیزان من، از دوستان من باشند نه در هیچ کدام از این وقایع.‏
‏ اما درد دقیقا سر این رفتار وحشیانه و وحشی گویانه آن هاست.‏
‏ حالا اگر شما نوید به این رفتار وحشیانه بدهید چرا باید کسی وارد این وادی بشود؟
‏ برای دیدن خون بیشتر شاید بتواند تبدیل به یک انقلاب خشم و کینه ای بشود.‏
‏ اما راه به جای درستی نخواهد برد.‏
‏ بازتولید همان راه قدیمی است.‏
‏ دوباره قرار است که عده ای جایگزین آن اشخاص قدیمی بشوند.‏
‏ همان اتفاقی که در طول تاریخ بارها و بارها افتاده.‏
‏ تاج برداشته شده، عمامه به جاش گذاشته شده.‏
‏ یعنی اون انقلابی که قرار بود در سال 57 شکل بگیره اگر قرار بود بهش فکر بشه، اگر قرار بود ایمانی ساخته بشه و ایمان جمعی ‏ساخته بشه، برای رسیدن به یک هدف درست و روشنی نباید به اینجا می رسید.‏
‏ نباید تا این حد بازتولید خشم می کرد.‏
‏ اگر قرار باشه ما نوید یک همچین موضوعی رو بدیم، باز هم می دونیم که قرار نیست به یک انقلاب درست و روشنی برسیم.‏
‏ ما مدام رو به رو می شیم با این تصاویر دهشتناک.‏
‏ اما باید این چرخه ی بیمار و مسموم جایی باز بایسته و تنها راه باز ایستادنش از بین بردن این چرخه ی نفرت انگیز خشونت بار ‏هست.‏
‏ یعنی باید این کلام تازه در باب بخشش باشه.‏
‏ باید در برابر انتقام گیری و کینه طلبی باشه. باشد.‏
‏ باید ندا از یک صبح روشنی بکند.‏
‏ باید فریاد از آزادی بزند.‏
‏ آزادی که در انحصار نیست.‏
‏ قرار نیست باز با آزادی ما جماعت دیگری در اسارت بمانند.‏
‏ قرار نیست اسارت آنها آزادی ما را بسازد.‏
‏ باید ایمان تازه ای وجود داشته باشد که به ما نوید یک جهان تازه و نویی را بدهد که این چرخه ی پر ظلم روزی باز بایستد از ‏حرکت وا بماند.‏
‏ این حرکت دهشتناکی که مدام دارد تعداد بیشماری را در خودش غرق و خفه می کند.‏
‏ کسی که مخالف با اعدام است مخالف با این خشونت و ظلم است.‏
‏ چه تفاوتی میتونه براش بکنه که سر آخوندی رو بالای دار ببیند یا سر آزادیخواه و همراه خودش را؟
‏ آن روزی که ما به این معنا برسیم که این اعدام و دار زدن و کشتن و ظلم رساندن و آزار دادن دیگران زشتی هست.‏
‏ اون روزی است که ما معنی تازه رو دریافتیم و ایمان تازه رو دریافت کردیم.‏
‏ اما اگر فقط و فقط داریم به سینه خودمون می زنیم که جای برداران رو تغییر بدیم، دوستان خودمون رو از جوخه های دار پائین ‏بیاریم تا به جاشون دشمنانمون رو قرار بدیم.‏
‏ قاعدتا مطمئن باشید که این چرخه پر ظلم در تکرار خواهد بود و دوباره بازتولید خواهد شد.‏
‏ دوباره همون رنگ و بوی گذشته رو خواهد داد.‏
‏ و این اون نقطه ای است که ما باید معانی تازه ای رو باهاش در ارتباط باشیم.‏
‏ اگر در برابر خشونت ایستادگی می کنیم، خشونت در هر معنی تفاوت و تمایز بین دفاع و خشونت رو گفتیم.‏
‏ مثال ساده ای میشه زد.‏
‏ ما خشونت رو در جایگاه قدرت تصویر می کنیم.‏
‏ کسی که قدرت دارد و دست به خشونت می‌زند.‏
‏ دفاع مفهوم قربانی است که خشونتی در برابرش اعمال شده و دارد عکس العمل به آن نشان می‌دهد.‏
‏ حالا می‌تواند این جایگاه‌ها عوض بشود.‏
‏ یعنی به سرعت ما می‌توانیم حالا مواجه باشیم با یک نیروی سرکوبگری که مبدل به قربانی شده.‏
‏ حالا شما مواجه می‌شوید با اینکه قدرت در اختیار شماست.‏
‏ اگر به این رفتار ادامه می‌دهید، خشونت باید در برابرش ایستادگی بشود و وقتی یک جماعتی در پی این هستند که این معنا را ‏در بین آحاد مردم جا بیندازند که نه، باید این کار را کرد، باید انتقام گرفت.‏
‏ اگر قرار به انتقام است، اگر قرار به انقلابی است در راستای انتقام، پس نباید خرده ای داشته باشید به جمهوری اسلامی.‏
‏ نباید نسبت به آنها هیچ واکنشی داشته باشید.‏
‏ اصلا این دو با هم همخوانی ندارد.‏
‏ همون چرخه ی بیماری که دورانی پیش اتفاق افتاده و قرار نیست ما دوباره تکرار کنیم.‏
‏ قرار است یک روز به این چرخه ی پر ظلم ضربه ای بزنیم و از جا درش بیاریم و از ریشه بکنیمش و به جاش یک نهال تازه ‏بکاریم.‏
‏ نهالی که قرار باشه به همه آزادی بده.‏
‏ نهالی که قرار باشه درش همه آزادانه زندگی کنن.‏
‏ دیگه خشونتی وجود نداشته باشه، اعدامی وجود نداشته باشه، دار زدنی وجود نداشته باشه.‏
‏ اگر خواسته و تمایل به دار زدن باشه، خب برای چی باید به خیابان بیایم؟
‏ برای چی باید از جونشون بگذرن؟
‏ به جز کسانی که در راستای کینه و انتقام به خیابان می آیند یا این خواسته رو دارند؟
‏ پس ما باید در برابر این نگاه ایستادگی بکنیم.‏
‏ اون ایمان تازه ما فریاد از این میزنه که ما آزادی رو برای همگان میخواهیم.‏
‏ همگانی که همه جان ها رو در بر میگیره.‏
‏ برای اینکه این آزادی همگانی بشه ما باید در برابر ظلم و آزار بایستیم.‏
‏ روزی که این ظلم و آزار منع بشه، آزادی برای همه معنا خواهد شد.‏
‏ تصویر خواهد شد هر کس در آزادی های فردی و شخصی خودش.‏
‏ هر کس با اون تصویری که خواهد ساخت.‏
‏ قرار از آزادی یعنی اختیار، یعنی منع جبر.‏
‏ حالا شما نمی تونید آزادی خودتون رو به دیگران دیکته بکنید.‏
‏ به هر نوعش زننده هست.‏
‏ هر روزی که شما در اون جایگاهی قرار بگیرید که تصور بکنید روزی که شما بر تخت نشستید آمال و آرزو است.‏
‏ همون روز، روز شکسته این تخت دوباره دگرگون میشه.‏
‏ دوباره واژگون میشه.‏
‏ روزی مسلمون ها روی کار هستند.‏
‏ روزی هم می تونن ضد مسلمون هایی باشند که مسلمون ها رو بکشن و این چرخه ی بیمار مدام تکرار بشه که اینها اون ها رو ‏بکشن اون ها رو بکشن.‏
‏ اگر ما ضدیتی با اسلام داریم به واسطه ی باور های بیمارگونه ای هست که داره.‏
‏ من بارها درباره اش صحبت کردم.‏
‏ اینکه من در برابر اسلام نیستم.‏
‏ اسلام در برابر باورهای من است.‏
‏ اگر من صحبت از آزادی می کنم، آزار نرساندن به دیگران می کنم.‏
‏ حالا یک اسلامی هست که با من تا به نوعی تا دندان مسلح در برابر من ایستاده و مثلا حیوانات را.‏
‏ یک بازیچه ای برای انسان تصویر می کند.‏
‏ انسان را اشرف مخلوقات می داند.‏
‏ حالا انسان می تواند هر حقی داشته باشد برای کشتن حیوان ها.‏
‏ اگر من از برابری صحبت می کنم و فریاد ما فریاد برابری است، حالا یک اسلامی در برابر ما ایستاده که زن را نیمه انسان به ‏حساب می آورد.‏
‏ پس این اسلام است که در برابر من ایستادگی می کند.‏
‏ اما اگر هم پوشانی داشت با باورهای من چه ضدیتی داشت؟
‏ وقتی ما در برابر جنگ ایستادگی می خواهیم بکنیم، حالا اسلامی هست که تقدیس می کند جهاد را.‏
‏ حالا غزوه می کند که پیامبرش در طول زیستنش بارها و بارها جنگ و جهاد می کند کنه.‏
‏ و الی آخر.‏
‏ میشه براش ساعتها هم مثال زد.‏
‏ پس این اون نقطه ایست که ما در برابر هم ایستادگی میکنیم.‏
‏ حالا اگه قرار باشه کسی که هم داستان هست آزادیخواه هم هست وارد این وادی خشونتبار باشه بازهم در برابر ما خواهد ‏ایستاد.‏
‏ تفاوتی نمیکنه که چه کسی باشه و چه باوری باشه.‏
‏ موضوع موضوع این اصالتی است که در برابر ماست و ما باید در برابر این اصل بایستیم.‏
‏ اصلی به اسم خشونت کردن.‏
‏ اصلی به اسم اعدام کردن.‏
‏ اصلی به اسم نابرابری.‏
‏ و حالا معانی و باورها و ایمان خودمون رو نقش بدیم تصویر کنیم.‏
‏ این رو باید مد نظر داشته باشیم که طغیانگری و یاغی بودن هیچ ارتباطی با خشونت نداره.‏
‏ ما یاغی در باب کسی صحبت میکنیم که در برابر بی عدالتی می ایسته.‏
‏ حالا شما تصور بکنید که یک معلمی است که دارد یک صحبت نامربوطی می‌زند، یک حقی را از کسی پایمال می کند سر ‏همان کلاس.‏
‏ حالا آن کسی که ما به عنوان یاغی می شناسیم، آن کسی است که در برابر این اتفاق می ایستد.‏
‏ حالا شاید یک بار بلند شه بره بزنه تو گوش اون معلم.‏
‏ یا اینکه نه با صحبت هاشون رو سر جای خودش بذاره.‏
‏ در برابرش ایستادگی کنه و حرف بزنه.‏
‏ این خط مشی و این رفتار هست که متفاوت است.‏
‏ اما هر دو آزاده هستند.‏
‏ هر دو طغیانگر هستند.‏
‏ هر دو یاغی هستند.‏
‏ و این خشونت طلبی هیچ ارتباطی به این مفهوم مشخص نداره.‏
‏ ما باید بین اینها تمییز قائل بشیم.‏
‏ تمایز بذاریم در باب اون موضوع.‏
‏ اینکه شما مسلحانه هم بخواید وارد میدان بشید من توی قسمت های آینده سعی می کنم حتما صحبت بکنم.‏
‏ اما این رو باید در نظر داشت که اینها نیاز به برنامه ریزی درست دارند.‏
‏ این نیست که شما بخواهید حرکت مدنی را به این سمت و سو بکشانید و به نوعی مصادره به مطلوب برای خودتان بکنید. نه.‏
‏ این حرکت مسلحانه هم می تواند بشود و آن اصالت حرکت مدنی را هم لگدمال بکند به سود و به سود به نوعی جمهوری ‏اسلامی در حرکت باشد.‏
‏ چرا که آن اتفاقات ما درباره اش چیزی نمی دانیم اما شما مدام دارید منتشرش می کنید به هوای اینکه بادی به غبغب می ‏اندازید و تصویر می کنید که ما حالا انتقام گرفتیم اما نمی دانی که تا چه اندازه این انتقام این چرخه را به فعالیت می گذارد که ‏حالا تعداد بیشتری را به سکوت و سکون بکشونه.‏
‏ در باب این مساله و انقلاب و ارتباطش با خشم میشه ساعت ها صحبت کرد.‏
‏ اما ما باید باورمند به ایمان خودمان باشیم.‏
‏ ایمانی که مسیر و هدف را برای ما همتا و یکسان قلمداد و تصویر می کند.‏
‏ ایمانی که از آزادی و برابری صحبت می کنند، ایمانی که قرار دارد تا آزار و ظلمی در جهان وجود نداشته باشد و اگر ما ‏فریادی می زنیم به واسطه دیدن این ظلم و آزارها است.‏
‏ مهم نیست چه کسی در آزار هست، چه جانی در ظلم هست، مهم این است که دیگر آزاری وجود نداشته باشد.‏
‏ ما روزی به این نقطه می رسیم که نگذاریم حتی دشمنمان هم آزار ببیند و در ظلم باشد.‏
‏ آزادی را برای دشمن خودمان هم به ارمغان بیاوریم.‏
‏ آن روز است که ما به آزادگی خواهیم رسید.‏
‏ آن روز است که ما تصویری از ایمان خودمان را در جهان به نمایش خواهیم گذاشت و آن روزی که مردم این انقلاب درونشان ‏شکل بگیرد و این ایمان تازه نقش ببندد.‏
‏ ما شاهد تغییرهای مختلف هستیم که قاعدتا صحنه سیاسی هم از آن مستثنی نخواهد بود.‏