در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
کتاب صوتی فریاد در این فصل، از مرزهای یک روایت شخصی عبور کرده و به یک مستندِ عاطفی-تاریخی بدل میشود. نیما شهسواری با جسارتی ستودنی، راوی را از غار تنهاییاش به میان بازماندگان فاجعهای میبرد که نامش با «تابستان خونین ۶۷» گره خورده است. این بخش، مانیفستی است بر علیه فراموشی؛ تقابلِ میان دختری که در رفاهِ آلمان درسِ اساتید را پس میدهد و دختری که در شکنجهگاههای ایران، درسِ آزادگی را با خونِ خویش کتابت میکند. سولماز، نامی که دیگر فقط یک واژه نیست، بلکه نمادِ «پرپر نشدن» در میان مردابِ استبداد است.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "فریاد" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
اینبار دیگر راهی روشنتر از قبل در برابرم بود، میخواستم از گذشتهی تاریخ معاصر ایران بدانم اما دربارهی همان سال و همان تابستان خونین، میخواستم بدانم چه بلایی سر مردم این سرزمین آمده،
سال 67 چه اتفاقی در این خاک افتاده بود؟
برای گام نخست شروع به خواندن کتابها کردم، کتابهایی که پیرامون این اتفاق نگاشته شده بود، از هرجا کتابی پیدا میکردم که ارتباطی با موضوع سال 67 داشت میخواندم، حال اگر تنها گزارشی پیرامون آن اتفاقات بود یا اشارت کوچکی به ماجرا داشت و یا حتی خاطرهنویسی زندانیان و عوامل کشتار بود، خلاصه هر نوشته که ارتباطی با اتفاقات سال 67 داشت را میخواندم تا بیشتر از آن روزها و حال و هوایش مطلع شوم، بدانم چه کشیدهاند
دوست داشتم بدانم آنها چه انسانهایی بودند، چه روزهایی را گذراندند و چگونه به راه اهداف و آرزوهایشان جانشان را قربانی کردند، اما این کتابها عطش دانستن من را از آن اتفاقات سیراب نمیکرد،
دوست داشتم باز هم بیشتر بدانم و از نزدیک آن روزها را لمس کنم، در همان روزها در خارج از کشور هم نشستهای زیادی برگزار میشد، مثل داخل ایران، این کشور کهن از خواب چند هزار سالهاش برخاسته بود و جایجای داخل و خارج از کشور مراسمی بود که در آن به نقد و بحث آدمیان را فرا میخواندند، اخبار این نشستها را هر روز از فضای مجازی دنبال میکردم و گهگاه نطقهای قرایی که در میان این جلسات ردوبدل میشد شور بسیاری برای ایرانیان به وجود میآورد و بر من هم تأثیر میگذاشت،
این اتفاقات در یکی از همین جلسهها در چند مایلی ما برگزار میشد، من هم میتوانستم در آن حضور پیدا کنم و نکتهی مهم و جالب آن این بود که موضوع این نشست اتفاقات سال 67 و کشتارهای جمهوری اسلامی در آن تابستان خونین بود چیزی که من تشنه به دانستنش بودم و حالا فرصتی برایم پیش آمده که در نشستی با این موضوع شرکت کنم و حرفها را از نزدیک بشنوم
نکتهی مهمتر این بود که برخی از بازماندگان این جنایت شوم هم در این مراسم شرکت میکردند، یعنی فرصتی برایم فراهم شده بود تا آن انسانها را از نزدیک ببینم و حرفها را از زبان خودشان بشنوم، کسانی که در بین این اتفاقات بودهاند و خودشان هم جزئی از همان بخش تاریخ کشورم به حساب میآمدند،
تاریخی حماسین و ننگین، حماسهای از شجاعتهای زنان و مردانی دلیر که از همه چیزشان در راه اهداف و باورها گذشتهاند و ننگی به پیشانیِ این تاریخ که چگونه حکومتی وحشی تا این حد قساوت کرد و چنین نسلکشی را به راه انداخت و آرزو را به مرگ پاسخ داد
حال دریچهای در برابرم بود تا این حقایق را از زبان کسانی بشنوم که خودشان در جایجای آن بخش بزرگ از تاریخ ما حضور داشتند،
به سرعت رفتنم را با خانواده در میان گذاشتم، نمیتوانستم بگویم به چه همایشی خواهم رفت، گفتم برای گردش و وقت گذراندن با دوستان چند روزی به شهری دورتر از شهر محل سکونت خواهم رفت و به زودی باز خواهم گشت
مادر با تمام وجود مخالف این رفتن بود اما پدرم معتقد بود رفتن و وقت گذاشتن با دوستان میتواند روحیهی شکستهی من را تا حدی التیام بخشد، چند صباحی با هم صحبت کردند، طول کشید تا هر دو موافقت کنند، خیلی اصرار داشتند که آراز هم همراهم بیاید اما شانس با من یار بود و آراز خودش درگیریهای زیادی داشت و قبل حرف زدن من خودش قضیه را منتفی کرد
من حالا باید هتلی نزدیک به سالن همایش دست و پا میکردم و بعد به سمت شهر موعود میرفتم تا چیزهای تازهای بفهمم با کسانی روبرو شوم که خودشان بخشی از تاریخ سرزمین مادریام را رقم زده بودند
بعد از مهیا کردن توشهای برای سفر به راه افتادم، وقتی از درب خانه بیرون میرفتم، دلم برای گربهها به شدت تنگ شده بود، دوست داشتم آنجا بودند و مرا بدرقه میکردند، شاید اگر امروز میدیدمشان تلاش میکردم تا نوازششان کنم، در آغوش بگیرمشان و صفت بفشارم جان و تن زیبایشان را، اما نبودند و جای خالیشان در گوشهای از ذهنم به جای ماند،
پیش رفتم تا سرنوشت تازهای برای خود بسازم، وقتی به هتل رسیدم و وارد اتاقم شدم، از کولهبارم کتابها و دفترها و قلمها را بیرون آوردم و سریع در گوشهای از اتاق چیدم، خیلی با گذشته فرق کرده بودم، شاید اگر چندی پیش سفر میکردم، این چمدان چیزهای دیگری در خودش داشت که امروز حتی لحظهای به آن هم فکر نمیکردم، در همین حال بود که پرندهای به شیشه ضربه زد، با دیدنش به یاد بچهگربهها افتادم، سریع بر آن شدم تا برایش غذایی دست و پا کنم و پس از قدری جستجو در بهارخواب مقداری خوراکی ریختم و بعد از گذشت زمانی تعداد زیادی از پرندگان جمع شدند و شروع به خوردن کردند، آنها همراهم بودند تا احساس تنهایی نکنم و یا شاید بچهگربهها سفارشم را کرده بودند که در این شهر همدم و مونسی داشته باشم، حال با خیال راحت منتظر شروع همایش بودم
وقتی راه میرفتم تا خود را به سالن برسانم دست و پایم میلرزید، استرس زیادی داشتم، نمیدانم چه چیزی تا این حد در وجود ترس آورده بود، آیا فکر میکردم به سمت زندانهای آن سال در حال پیش رفتنم؟
فکر میکردم آن جماعت چه انسانهایی هستند، چه تصویری در ذهن از آنها ساخته بودم،
استرس زیادی داشتم و شاید هر کس از چندمتری هم متوجه این استرس و نگرانی میشد، به هر زحمتی که بود خود را به سالن همایش رساندم، در ذهنم در این چند روز هربار برای آنها چهرههایی متصور میشدم، بعضی وقتها آنان را زنان و مردانی دردمند میدیدم که رد تازیانه و تیغ و شمشیر بر همه جا حتی سر و صورت دارند، گاهی آنها را انسانهایی میدیدم فرای آدمیانی که تا به حال دیده بودم، فکر میکردم سیمایی متفاوت از ما دارند، خیلی برایم هضمشان مشکل بود، هر روز در ذهنم برایشان چهره و تصویر جدیدی متصور میشدم و حالا به درون سالن رسیده بودم،
سالنی بود سفید و بزرگ با سقفی بسیار بلند، صندلیهای چوبی زیادی صحنش را پوشانده بود که هر کس میتوانست روی یکی از آنها بنشیند و این صندلیها با نظم در کنار هم به ترتیب و رو به صحنی که از قبل تدارک دیده شده بود قرار گرفته بود، دیوارهای سفید و صندلیهای چوبی، اولین چیزی بود که دیده را درگیر خویش میکرد، بعد از ورود و دیدن بیشتر صحن نگاهها خیره به آن منظره میشد جایی برای سخنرانی در نظر گرفته بودند و صندلیهایی در کنارش گذاشته بودند
نکتهای که خیلی چشمها را محصور میکرد، تعداد بیشماری عکس در قابهای چوبی بود، تعدادشان زیاد بود هرکدام اندازهی خاصی داشتند، عکسها مرتبط با موضوع همان سالها بود بعضی از عکسها خیلی به فکر وادارم میکرد و بعضی لرزه به جانم میانداخت، حتی در بین این عکسها جلد بعضی از کتبی که خوانده بودم هم به چشم میخورد و حواسم یکسره در بین آن قابها و عکسها بود که یکباره به خاطرم آمد کجا آمدهام
به انسانها نگاه کردم، خیلی معمولی و شبیه به خودم به مادرم به پدرم و شبیه به آراز بودند، نه از چهرهی خونین و زخم دار خبری بود نه از چهرههای ماوراءالطبیعه هر چه بود همه انسان بودند و خاکی، شبیه به خودم اما در دل گفتم اینها انسانهایی معمولی مثل خودم هستند و بازماندگان حتماً در آن صندلیهای بالای سن خواهند نشست در همین حال و هوا زنی تقریباً مسن صدایم زد و رو برگرداندم
یک مقداری هم ترسیده بودم گفت:
دخترم چیزی شده، رنگ و رویت پریده، چیزی لازم داری؟
سلام کردم و تشکر و چندی بعد با تعارف خودش در کنارش نشستم، بعد از من پرسید فرزند یکی از آزادگانی؟
آزادگان در گوشم زنگ زد، آزادگان یعنی یکی از همان قربانیان، یعنی من فرزند یکی از آنها هستم؟
در فکر فرو رفته بودم که او گفت روزهای سختی بود، واقعاً سخت
حرفش را بریدم و یکباره گفتم:
شما چه کسی هستید؟
خیلی جا خورد و کمی بعد گفت: من یکی از بازماندگان همان سالها هستم، به یکباره بند دلم پاره شد، به او خیره شدم، تمام اجزای صورتش را واکاوی کردم، چند بار از بالا به پایین و از پایین به بالا به او نگاه میکردم تا چیزی از خیالاتم را در وجودش پیدا کنم، اما هیچچیز خاصی نبود، شبیه به مادرم بود، همان قدر تپل و مهربان،
در همین افکار بودم که گفت:
چه شده دخترم، میخواهی کمی بیرون برویم تا هوایی بخوری
دوست داشتم کنارش باشم و او حرف بزند و من گوش دهم، بیمعطلی قبول کردم و بیرون رفتیم، فکر میکنم چهرهام خیلی تغییر کرده بود که او اینگونه به وحشت افتاد و سریع با آبمیوهای پیش آمد تا شاید ذرهای بهتر شوم، بعد از خوردن جویای حالم شد با اشارت سر به او فهماندم که خوبم
بعد بلافاصله به او گفتم: یعنی شما در سال 67 در زندان بودید؟
آن روزها را دیدهاید؟
آهی کشید و گفت آری، آن جهنم را به چشم دیدم، روزهای وحشتناک و سختی بود بعد دوباره آهی کشید، باز هم محو صورتش بودم
گفت: تو برای چه به اینجا آمدهای؟
گفتم: دوست داشتم بیشتر بدانم، آن انسانها را از نزدیک ببینم،
نگاهی کرد و گفت: این هم جای مباهات است که دختران جوانی مثل شما تا این حد به آن روزگاران و سرنوشت ما علاقهمند باشند بعد با اشاره و در عین حال بلند شدنش ادامه داد بهتر است داخل برویم
رفتیم و داخل نشستیم، درون ذهنم جملاتش را حلاجی میکردم، نمیدانستم آیا این حرفها را به عنوان کنایه و یا به قسط تعریف گفته است، چند باری حالات صورتش را در ذهنم مجسم کردم که در زمان گفتن چگونه نگاهم میکرد و در این میان به یاد صورت مهربانش افتادم، شاید از ما و همنسلان ما خیلی ناراحت بود که چگونه حتی یکبار هم از آنها یادی نمیکردیم، حال به او حق میدادم، حتی اگر با کنایه گفته باشد،
نگاهش مهربان بود و این حرف را از ته قلب گفته، مثل مادری بود که هر گناه فرزند را میبخشد و شاید او هم مرا بخشیده بود، باز هم به او نگاه میکردم و با اینکه همایش شروع شده بود چیزی از حرفهایشان نمیفهمیدم، بیشتر به جمعیت در همایش چشم دوخته بودم، یکی شبیه به پدر در میانشان جستم و به دستهایش نگاه کردم و در دل آنها را در زندان تصور کردم، نمیدانستم چه تعداد از حضار مردم عادی هستند و چه تعداد جز بازماندگان آن جنایت شوم
چند بار خواستم حواسم را به سخنرانی جمع کنم، اما اصلاً تمرکز نداشتم تنها چند بار صحبتهای بریده بریدهای شنیدم، از دادگاه از آن روزها با خواندههایم یکی بود، از دردها و رنجها اما بیشتر حواسم به چشمها، نگاهها، اندام، دستها، پاها و صورتشان بود
به صورت تمام آن جمع نگاه میکردم و در ذهنم برای هر کدامشان داستانی ترسیم کرده و به آن بال و پر میدادم، اما شوری که در سالن شکل گرفت من را هم به خود آورد، یکی بر سن ایستاد و موضوع مهمی را اعلام کرد،
نوشتهای را توسط بازماندگان آن روزها جمعآوری کردیم که با رشادتهای آنان حفظ و از داخل زندانهای آن روزگاران ایران گرد آمده است
سرگذشت زنی مبارز که به دست خودش در همان زندان نوشته شده است و بیانگرِ بسیاری از حقایق و پاسخ خیلی از پرسشگران را در خود خواهد داشت، این سرنوشت و زندگینامهی یکی از بهترین دختران ایران زمین یکی از شجاعترین زنان از داخل زندانهای خونین جمهوری اسلامی است که در اختیار شما قرار میدهیم تا اولین کسانی باشید که با سرگذشت این دختر شجاع آشنا شدید
سرگذشت سولماز ایرانی
حالا یک دفترچه در اختیارم بود، دفترچه را باز کردم، با همان دستخط خودش چاپ شده بود، بعضی از جاها خط خورده بود و یا تند تند نوشته شده بود، بین صفحات صفحههایی وجود داشت که کامل یا بیشتر آن خط خورده بودند، به جای جایش نگاه میکردم و آن نگاره را زیر و رو میکردم، هزار بار از خود میپرسیدم داخلش چه چیزی نوشته شده، مشتاق بودم تا آن را سریعتر بخوانم، از یک سو دست و پایم میلرزید و از خواندن بازم میداشت و سوی دیگر همهی جان اشتیاق و دانستن بود
از خود میپرسیدم
این دست خط کسی است که در آن سال در همان زندانها بوده، یعنی چه نوشته است، یعنی او مثل من بوده، اسمش که با من یکی بود، یعنی روحیات فکرها و باورش هم مثل من بود؟
در آن روزها و در آن زندان چه به روزش آمده و هزارن فکر و سؤال ریز و درشت دیگر
از آن خانم مهربان خداحافظی کردم و از آنجا دور شدم، نمیدانستم حالا که همایش تمام شده به خانه برگردم یا به همان هتل و همان اتاق، چند روزی را همینجا سپری کنم در همین افکار بودم که به در اتاق رسیدم، با وارد شدن اولین چیزی که به خاطرم رسید همان پرندهها بود
به سرعت برایشان در بهارخواب غذایی ریختم و پشت پنجره منتظرشان شدم، از آنها خبری نبود، در همین حین تصمیم گرفتم فعلاً همینجا بمانم و این دست نگاشته را به دقت بخوانم و پرندگان رسیدند،
من با خیالی آسوده در گوشهای از اتاق نشستم و دفترچه را در برابرم باز کردم، خاطرم هست نوشتهها ترتیب درستی نداشت و هر جا دربارهی چیزی صحبت میکرد این به هم ریختگی در جای جایش مشهود بود، در هر جا از نکتهای صحبت میشد، شاید چند جمله از زندگیِ گذشته و بعد نوشتههایی دربارهی آینده و حال آن روزهای دختر همنامم
جای جایش پر بود از خط زدنها و کلمات نامفهومی که درست نوشته نشده و یا ناخوانا بود، اما به خوبی متن اصلی و موضوع را بیان میکرد، حال آن نوشته را به خاطر میآورم، سعی میکنم همهاش را هماهنگ و مرتب به ذهن بسپارم و دربارهاش فکر کنم، در جایجای آن نگاره میشد دانست که سولماز کیست، دنیا را چگونه میبیند، چه اتفاقاتی برای او و همنسلانش افتاده
شاید آن خط خطی کردنها هم هزاری موضوع در دلش داشت، کاش میدانستم در آن لحظه به چه چیزی فکر میکند، هر چند میشد از التهاب گفتههایش در چندی قبل از آن آثار فهمید که در چه دنیای پر از ترس و کینهای نفس میکشید
چگونه میتوان باور کرد که انسانهایی تا این حد وحشی و سنگدل در جهان زندهاند، برای منی که از دنیا همان دور و بریهایم را دیده بودم، خیلی دور از ذهن بود، واقعاً از درکش عاجز بودم، شروعش برایم ترسیمی از دنیایی بود که در این روزها با آن دست و پنجه نرم میکردم، شاید تعبیر افکار روزانهام بود
به نام آزادی و برابری، واژگانی دورمانده از ذهنم، واژگانی که دنیا نخواست تا معنایش را به درستی بفهمم،
تا آن روز به آزادی فکر هم نکرده بودم، شاید واژهاش را بارها شنیده و در همان واژه محصور مانده به نظاره سالیان بر او و جامهاش به نظاره نشسته بودیم
اما شاید شنیدش از زبان کسی که در بند است تعبیری از این واژهی به اسارت کشیده شده باشد و برابری که حال باز هم نگاههای مغموم پسرک را برایم به خاطر میآورد، برابری که هیچگاه نصیبمان نشد، واژگان غریبی در برابرم بود و به طول این سالها فقط آنها را در میان کتب درسی و از زبان کسانی شنیده بودم که حتی یکبار هم به معنیِ آنها رجوع نکرده و فقط ادایش میکردند
و حال چند روزی نه واژگان که معنایش به دنیایم پا گذاشته است و از زبان کسی میشنیدم که لایق به کار بستنش بود، این دو واژه با نامش صرف شد و جان و معنا گرفت، نامش یا نامم
چه فاصلهی دوری هر دو یک اسم داشتیم، او چه مغرور از نامش یاد میکرد که چه جاودان معنایش برازندهی وجودش بود، وقتی میگفت پرپرنشدنی با تمام وجودم جانش را درک میکردم و میدانستم، پرپر نخواهد شد و با تمام وجودم این وجود جاویدان را لمس میکردم
گلی که میان مرداب روییده و از دست نابکاران به دور مانده چگونه خواهند توانست به او گزندی برسانند و تا ابد او پایدار به جایش خواهد ماند، پرپر شدنی نیست، مثال سولمازی که تا ابد خواهد بود و در آسمان آزادی خواهد درخشید
سولماز یعنی پرپرنشدنی، یعنی آن گل زیبا و خوشبو که در دوردستها و به مردابی روییده و جان گرفته، نابخردان به سودای نابودی و پرپر کردنش چنگ انداختند و پیش رفتند و خویشتن به این مرداب غرق کردند، آن گل مغرور در میان مرداب باز هم زیبا بود، زیبا بود و یکتا میان آن همه زشتی، میان آن همه نامردمی تنها بود و تنها زیباییِ چشمنواز در دوردستها خواهد ماند و بر این سیارهی خونین با همان نگاههای معصوم نظاره میکند و تا ابد خواستار حق تکتک انسانها است
چه قدر برایم شیرین و قابل لمس بود، وقتی که از مادرش میگفت، چه عاشقانه برای مادر میسرود شعر تنهاییاش را، چگونه از پدر حلالیت میطلبید به واسطهی انسان بودن و آرزو داشتن، وقتی از مادر میگفت، یاد دستان پر مهر مادرم میافتادم که دوست داشتم به طول تمام عمر آنها را به آغوش گیرم و بوسه باران کنم، آن همه از خودگذشتگیها و دوست داشتنها آن همه بزرگ بودن و بزرگواریها را چگونه سولماز جاودان میگفت و این احساس پاک دنیایی به رویم ترسیم میکرد در بیکرانها
چه بیآلایش از مهر آن دو گفت و من چه شیفتهی دیدار آن دو جانی شدم که درس زندگی آموختند به جماعت والانشین
درس خواندند و ما هم درس، ما به کلاس اساتیدی رفتیم که دنیایشان غرق آمال خویشتنشان بود و آنها به کلاسی از زندگی و میان آدمیان، میان همنوعانشان و آنها چه به دنیا پس دادند و ما چه از دنیا ستاندیم،
میان همان کلمات و واژگان بیآلایش چه درسهای بزرگی به سولماز آموختند که او پرپر نشود، درس بیاموزد، به مکتب عشقش که برای او گسترانده بودند برود و مادری را در آغوش گیرد که دردهایش را به آغوش کشیده بود،
احساساتش را درک میکردم، لیک او درسها را فرا گرفته بود و باید آنها را پاسخ میگفت و من و برگهی امتحانی در برابرم که آموختههایم را پاسخ دادم و هیچ از حقیقت نگفتم
از دیار ترکان بود، باز هم چون منی که آبا و اجداد در آن سرا داشتم، از خاکی که درس ایثار داده و به طول تاریخ به مردمش غیرت آموخته و فریاد کشیدن را به بلندای آسمانش به آنان فرا داده است، سخت ماندن و سخت کوشیدن، زنده ماندن و فریاد و آزادگی را به جویبارهای روانش و این خاک افسونگر آزادگان میرویاند به درونش، ملتی گرد آورده که به شور پاسخ شعور داده و دل به دریا میزنند و بیپروا خویشتن را به پیش خواهند برد
سولماز از خاک اجدادیِ خودم بود، چه بیحوصله از کنارش گذشته بودم و هیچ جز نامی برایم بر دل به جای نماند، لیک با خواندن نوشتههایش میدانستم از کجا برخاسته، پیوند این خاک پاک با آن پدر و مادر دلپاک چه شور و شعوری در من و سولماز بیدار خواهد کرد که بدانیم چه میخواهیم، چه به پیش رو داریم و باید چه کنیم
این حلقههای اتصال میان من و او بیشتر مرا به جهانی میبرد که متعلق به آنم و باید مثال آزادگان دل به دریا زنم و در پیش باشم و برایش طوفان کنم که گل پرپر شدنی به وجد همگان زیسته است.
در مقاله تحلیلی بخش چهارم کتاب صوتی فریاد، نویسنده به واکاوی مفهوم «اتصالِ تاریخی» میپردازد. راوی که با استرس و لرزشِ دست به همایشِ بازماندگان میرود، در حقیقت در حالِ عبور از یک مرزِ نمادین است: مرز میان «توریستِ تاریخ بودن» و «وارثِ تاریخ شدن». مواجهه با زنی که شبیه به مادر اوست اما «جهنم را به چشم دیده»، فروپاشیِ الگوهای ذهنی راوی دربارهی قهرمانان را رقم میزند. در جهانبینی نیما شهسواری، قهرمانان نه موجوداتی ماورایی، بلکه انسانهایی معمولی هستند که «نه» گفتن به ظلم را انتخاب کردهاند.
کشفِ دفترچهی خاطرات سولماز ایرانی، قلبِ تپندهی این بخش است. شباهتِ نامی میان راوی و نویسندهی مقتول، یک همزادپنداریِ وجودی ایجاد میکند. اینجاست که نقد ساختار قدرت به اوج خود میرسد؛ قدرتی که نه تنها جسم را نابود میکند، بلکه تلاش دارد با خط زدن و سانسور، «معنا» را نیز از بین ببرد. اما دستنوشتههای خطخورده، خود سندی بر مقاومتاند. نیما شهسواری با ظرافت نشان میدهد که چگونه واژهی «آزادی» از زبانِ یک زندانی، اعتبار و وزنی پیدا میکند که در هیچ کتابِ درسی و کلاسِ استادی یافت نمیشود.
در این لایه از کتاب صوتی فریاد، پیوند میان «خاک اجدادی» و «غیرتِ تاریخی» بازخوانی میشود. سولماز (به معنای پرپر نشدن) استعارهای از حقیقتی است که هرچند در تابستان ۶۷ به دار آویخته شد، اما در سال ۲۰۲۶ همچنان در لرزشِ صدای یک دانشجو در شهری دورافتاده بیدار میشود. نویسنده بر این باور است که «پدر و مادرِ دلپاک»، ریشههایی هستند که حتی در سلولهای انفرادی نیز میوهی آزادگی میدهند.
در نهایت، این بخش به ما نهیب میزند که آگاهی، بازگشتناپذیر است. کسی که دستنوشتههای سولماز را باز میکند، دیگر نمیتواند به زندگیِ بیدغدغهی پیشین بازگردد. کتاب صوتی فریاد دعوت به طوفانی است که از پسِ یک بیداریِ آرام آغاز میشود.
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
کتاب اندساس؛ کالبدشکافیِ کارخانهیِ انسانشدگی، واسازیِ هویتهایِ تحمیلی و مانیفستِ بازگشت به مقامِ جان | اثر نیما شهسواری
تازهترین تالیف نیما شهسواری
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.