در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
کتاب صوتی حیجان در داستان "تنیده"، ما را با عریانترین شکلِ رنج و استیصال روبرو میکند. این اثر، مانیفستی است علیه بیتفاوتی و نگاه ابزاری انسان به جهانِ پیرامون. نیما شهسواری در این روایت، با دوری از خودستایی، به درونِ جانی نفوذ میکند که از فرطِ فقدان، به خویشتنخواری روی میآورد. "تنیده" تنها قصهی یک حیوان نیست؛ بلکه شرحِ واقعهی جانهایی است که در چرخِ گردونِ زشتیها، پناهی جز جنون نمییابند تا از حقیقتِ تلخِ ساختارهای قدرت بگریزند.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
محتوای متنی داستان کوتاه جهت مطالعهی همراه با شنیدن.
هوا گرم است و باز مثال دیگر روزهایی که چنین گرما زمین و زمانه را در نوردیده است بی جان و بیحالم، طراوت کمی برجانم لانه کرده است و دوباره از خود دلیل این تکرار روزها از شبها را میپرسم
به راستی این مسیر دنبالهدار تا به کی ادامه پیدا خواهد کرد؟
تا به کی این چرخ گردون در پی خویش خواهد گردید؟
باز هم دریایی از سؤالات جهانم را احاطه کرده است، امروز هم به مثال دیگر روزهای زندگیام بر روی این دو چرخ عجیب چشم بر جهان باز کردهام و آتش گرما به جان مشتعلم رسوخ کرده است،
در میان این تودهی پر جان مو هوا گرمتر خواهد بود، همهی جانم را بیشمار موهایی پوشانده است و هیچ جای خالی بر تنم نگذاشته است تا وجودم به محفظهای هر چند کوچک شادمان شود از رسیدن هوای تازه، اما حتی اگر چنین محفظهای هم بر تنم جای داشت باز هم گرما از میان همان تکهی بی موی بدن هم بیشتر بر وجودم میدرخشید،
حال که از خواب بیدار شدهام و باز میبینم که جهان به مثابهی دیروز و دیروزهای پیشتر در حال گذر است، دوباره باید در پی طریقتی باشم تا روز تازه بر آمده در این گرمای جان فرسا را به شبی که شاید جرعهای نسیم خنک در خود داشت به پایان برم و باز در این سیر دوار ذرهای کوچک به ایفای نقش بپردازم،
در این محله که من در آن سکنی گزیدهام معدود جاندارانی هستند که آنان را میشناسم، با آنان ارتباطات کژدار و مریضی را به در میبرم و حال در این ساعت به خصوص با بیدار شدن من از خواب دو تا از آنها از کمی دورتر در حال رسیدناند،
آن دوپایان عجیب که با آمدنشان و دیدن من به نزدیکم میآیند و برای چند صباحی مرا در آغوش میگیرند، نوازشم میکنند، گاه برایم ذرهای غذا و گاه جرعهای آب آوردهاند مرا به خویش میخوانند و حال دیر زمانی است همدیگر را شناختهایم
به این آمدن و ماندن در کنار هم عادت کردهایم و من میدانم که هر روز با بیدار شدنم آنان به پیشوازم خواهند آمد، کمی بعدتر از آنان و در نزدیکی همان دو چرخ عجیب که این دو پایان بر آن سوار میشوند و من بر آن لانه کردهام، یکی دیگر از دوپایان هم لانه دارد، او هم بخشی از این چرخ دوار زندگی من است، گاه برایم غذا میآورد، گاه آب میگذارد در لانهاش کمی بیرونتر از حریم خویش لانهای برپا کرده تا هرگاه خواستم بر آن منزل کنم و حال که آرام از برابرش میگذرم صدایم میکند تا به غذایی میهمانم کند، آرام به نشانهی تشکر برایش نغمهای سر میدهم و طول مسیر در برابر را به راه رفتن میپردازم،
در این ساعت از روز که آفتاب هنوز با تمام قدرت بر آسمان خویشتن را نگسترانده عادت به راه رفتن دارم، راه میروم و تمام دوستان را عیادتی میکنم، بیشمارانی از هم نوعانم، همین تودههای پرجان از مو هر روز از شمار عیادت کنندگاناند،
آن دو خواهر که با عشق بر هم حریمی برای خویش بر پا کردهاند، همدیگر را عاشقانه دوست دارند، هر وقت به عیادتشان رفتهام در حال عشقبازی با یکدیگر آنان را یافتهام، به آرامی بر جان هم زبان میکشند، همدیگر را به آغوش میبرند و برای هم لالای محبت میخوانند، وای که با دیدنشان تمام جانم داشتن چنین دنیایی است، آنگاه که آنان را دیدهام به سرعت از کنارشان خواهم گذشت جز معدود صحبتی نمیتوان ادامهی بیشتری به این مراوده داد که جانم را از درون خواهد سوخت،
یکی دیگر از این دوستان آن دخترک بازیگوش از هم نوعانم است، آنکه سر پر شور از شادمانی دارد، او که بیمهابا به آسمان میجهد، زنده است و زندگی میکند، آیا تا کنون به این چرخ گردون و تکرار مکررش فکر کرده است؟
شاید نه اما او سالیان کمی است که این جهان را در آغوش فشرده و شاید هنوز از تکرار آن به ملال ننشسته است، با او بودن همدلی از شادمانی و جست و خیز خواهد خواست که در توان من نیست، این گذر سالیان دراز بر من و جان خستهام دگر آن توان پیشترها را به جای نگذاشته و حال بیشتر عمرم به انزوا خواهد گذشت،
باید که ساعتهای دراز به سکوت بنشینم و گذر روزها را از شب به محاسبه بنشینم که شاید از دل این تکرارها هوای تازهای برخاست و مرا دریافت، در میان همین افکار و در برابر دوست بازیگوشم بودم که یکباره فرار او را به چشم دیدم، بیهیچ گفتن بیهیچ سخن به یکباره محو و ناپدید گشت،
شاید به واسطهی دیدن چیزی بود که او را به پرواز در آورد و دوباره بر او و بازیگوشیاش سایه انداخت تا اینگونه به شادمانی در آید اما بویی همهی جانم را به خویش میخواند، ای وای بوی آن مرد عبوس است، با چشمانی در هم و کلهای بزرگ حال آرام به نزدیک من میآید، دل خجستهای دارد و باز بر امیالی چنگ میزند که برای بر آوردنش جانی بر دلم نیست، نگاهش را به من دوخته و با صحبتی کوتاه میخواهم که از کنارش دور شوم اما او باز هم به کنارم لانه میکند، نزدیک و نزدیکتر میشود و سرآخر کاسهی صبرم را لبریز کرده است،
باز هم خشونت، باز هم بر آشفتن و باز هم رنجاندن، انگار این چرخ گردون برای آوردن خشم و نفرت برای پراکندن آن راههای بسیار پیموده است، تلاشهای بیپایان کرده است تا آنچه میخواهد را از این جماعت بر زمین دریابد،
در این ساعت روز و در این گرمای جان فرسا که آفتاب تمام سطح آسمان را پوشانده است، دیگر خبری از دو چرخ دوپایان نیست که بر آن منزل کنم،
هماره در این ساعت از روز جان خستهام در طلب ذرهای سکوت و آرامش است و میخواهم به خواب روم، سایهی درختی در این آفتاب جان گداز رحمت است و حال که این سایهی با برکت صاحبی بر خویش ندیده است باید به زیر آن لانه کرد و به آرامش آسمان چشم دوخت تا شاید ذرهای از گرمایش را کم کرد و به ما جان داد تا بمانیم، چشم بستن و دوباره در میان فکرها غرق شدن، دوباره به این تودهی بیشمار مو بر جانم فکر کردن بر این گرما که همه وجودم را به آتش کشیده است و ناگاه تکانی بر جانم تمام ریشهی افکار را خشکانده است
تکانی که وجودم را به خود فرا خواند، نوید تازهای از جان دیگری بر جهانم داده است، وای مگر ممکن است پس از گذر این دراز سالیان، پس از چشم دوختن به کودکان بیشمار در آغوش گرفته شدن و اشکهای وجودم حال این تکانه چه از جانم خواهد خواست، چه میداند از وجود من، از تمنای این چندین ساله و آیا با من سر شوخی را باز کرده است؟
آیا میخواهد تا با من به بازی بنشیند، شاید به سر سودای آن دارد تا در این سالهای پایانی عمر دیوانه شوم،
پس از گذر این سالیان دراز و در حسرت ماندن، حال زمان داشتن قطرهای از وجود جان در خویشتنم است؟
آیا حال زمان آن رسیده است تا به این حسرت طول و دراز خاتمه دهم؟
مگر ممکن است، مگر چنین صورتی اتفاق افتادنی است؟
همهی جانم در شک و تردید غوطه میخورد، شاید این هم بازی تازهای است که اینبار جانم با من گشوده است، آیا نوبت مادری من فرا رسیده است؟
آیا حال در این گرمای طاقت فرسا، در این سالیان واپسین عمر، نوید جان تازهای بر جهانم راهگشای تازهای در برابرم است؟
گیج و مبهوت سر بر شکم گرد میکنم و آن را در بر میگیرم، او را به خویش میفشارم و با همهی جان در حال استشمام عطر زندگی او در خویش میشوم،
وای که چه عاشقانه از خود عطر بودن را میتراود، وای که چه شاعرانه غزل هستی بخش را میسراید، وای که مستانه نوید بودنش را میدهد، حال زمانهی تغییر و دگرگونیها است حال زمان در آغوش کشیدن و ماندنها است، حال زمان با هم و یکصدا شدنها است
به فردای آن روز باز هم تکانههای بیشتری بر جانم لمس کردم و همهی وجودم عطر بودن او شد، آمدن و روییدنش بر این زندگی سالخوردهی من طراوت تازهای خواهد بخشید، حال دیگر زمان ماندن بر دو چرخ دوپایان نیست، حال باید بیشتر به خود اندیشید که حامل جان تازهای بر خویش شدهام
حال آنگاه که آن دوپایان به سویم میآیند برایم غذا آوردهاند بیشتر میخورم تا او هم از جانم سیراب شود، اگر قسط کردند تا مرا به آغوش برند بیشتر در حفظ خویش کوشا خواهم بود تا مبادا به او ضربتی خورد،
میخواهم ریشهی وجودم آرام بماند، حال که آن دو پای دورترها به من لانهای فدیه میکند، آن را با جان و دل میپذیرم تا وجودم در آن لانه کند تا فرزندم آرام بخوابد و در وجودم ریشه بدواند، جان بگیرد و بزرگ و بزرگتر شود، در دور فردایی سر برون آورد و آنقدر قدرتمند گردد که در برابر هر نا بسامانی بایستد و از پای ننشیند، باید که آرام از دیوارها پرید به این سو و آن سو جست که بر جانم جان تازهای نشسته است،
باید از جنگ و نزاع در حذر بود، اگر باز هم آن تودهی پرمو به سویم هجوم برد باید که از چنگش بگریزم، اما اگر در این گریختنها بر جان او لطمهای رسید چه؟
باید بیشتر به انزوا بنشینم خویشتن را از معرض همگان دور بنشانم،
هر روز به بسترم میآمدند از دوپایان تا هم نوعان پر مویم، همه میآمدند و برایم لالایی عاشقانه میخواندند، از مادر شدنم میگفتند، به جانم دلداری میدادند و جانم را به آغوش میکشیدند، عطر وجودم در تمام جانم لانه میکرد و بیشتر به بودنش به داشتنش به آمدنش به خویشتن میبالیدم و سر آخر، روز موعود فرا رسید
سر آخر به پایان درد آنجا که به آسمان چشم میدوختم و فریاد میزدم به تنهایی و در آتش میسوختم، آنجا که زمین و آسمان به دور سرم در چرخش بود، آنجا که تمام جانم آکنده از رنج میشد، صدایی آشنا جانم را به نور خویش تاباند،
زجر میکشیدم و با فریاد او را ز خویش برون میراندم، نه اینگونه نبود او به جانم بود از جانم بود و راندنش کاری دوردستتر از من، کاری نشدنی و محال بر من،
اما آمدنش به راندن از خویش گره خورده بود،
ایکاش او به را خویش میبلعیدم، ایکاش او را از خود و در خود نگاه میداشتم،
ایکاش او را درونم میپروراندم، اما زمین و آسمان فریاد میزد حال زمان راندن است، درد به راندن مدد میرساند تا بیشتر او را از خویش دور کنم، رنج به فریاد میآمد و تنم را به آتش میکشید، با همهی جان مشتعل در درد باز هم فریاد میزدم باز هم نعره برمیآوردم که او ذرهای از جان من است، نمیدانم این درد مرافعهی میان بلعیدن او در خویش و راندنش از من بود و یا درد تولدی دوباره که به زمین و آسمان ثابت کند که این رنج بودن است
هر چه بود من سوختم و در آتش خاکستر شدم، هر بار در تنهایی و ظلمات به نعرههایم سوختم و هیچکس در پناهم نبود تا او به برون رسید،
آمد تا تنها نباشم، آمد تا او را در بر بگیرم و او مرا در بر خویش بگستراند، آمد تا به بودنش باشم و جان تازهای بگیرم، پس او را نراندم که به خویش جان دادم و سر آخرش شکوفه برون زد سر از پیله گشود و پروانه شد
همهی جانش کوچک بود، بیهیچ مو و به رنگ صورتی، وای که به دیدنش میخواستم او را ببلعم به درون خویش برانم که این دنیای جای تو نخواهد بود ای زیبای نالان من، ای کوچک زیبای من،
برای نخست بار بود که به این تودهی پر جان مو بر جانم رشک بردم، ایکاش به جان او میتراوید ایکاش او را در بر میگرفت، ایکاش او را از آتش گزندها در امان میداشت، آری باید او را به خویش میراندم در بر میگرفتم و به جانم منزلش میدادم،
آرام به رویش آمدم، او را در خویش فرو خوراندم و آرام به جانش منزل کردم، لمس وجودش، لمس آسمان بود، به دست گرفتن ماه تابان بود، خورشید درخشان بود،
با سر پنجههای کوچکش وجودم را فشرد و عاشقم کرد، دهان کوچکش، زبان نرمش بر وجودم لانه میکرد، آرام از شیرهی جانم میمکید و باز عاشقترم کرد، به هر مکشش جانم را به خویش خواند و فرو داد از او شدم به جانش رفتم و یک جان شدیم،
آرام در کنارم بود، زیبا و کوچک، ای مادر کوچک دوست داشتنیام، ای همهی وجودم، ای عاشقانهی من به لالایم چشم فرو میبست و آرام خویشتن را به من میفشرد، به فشردنش باز میتراویدم، دگر هیچ جز او بر جهان نبود هر چه بود نای عاشقانهی او بود که برایم خنیا میکرد، ای خنیاگر زمانهام بخوان و بمان که به داشتنت دوباره شدم از نو سر آغاز شدم و باز تراویدم
منزلمان همان خانهای بود که دوپای در نزدیکی برایمان تدارک دیده بود، با آمدن او، او را در خویش مخفی کردم، جز او هیچکس از بودنش، از داشتنش هیچ نمیدانست و او برایم هر از چند گاهی غذا و جرعهای آبی میآورد،
دوست نداشتم این جوهره و زیبایی، این الماس والای جهان را به کسی نشان دهم، دوست داشتم او را برای خویش محفوظ بدارم، به جانم و به درونم به او منزل دهم و از دیدنش خویش بپرورم، ریشه کنم ساقه دهم پیش روم و به آسمان گام نهم، ماه را به پیشکشش بیاورم و به لانهاش منزل دهم، روشنای نورمان جان ماه شود و غذایش عصارهی جانم
وای که او آرام از عصارهی جانم مینوشید و مرا مستانه میپروراند، او ساقه میکرد و من به ساقههایش ریشه میدواندم، جانش به تودهای از مو مزین میشد، به رنگ جان خودم بود، من که تا این حد زیبا و ستودنی نبودم اما او والاتر از همهی جهان بود، زیباتر از همهی جانان بود او نها بود و همهچیز را به جان داشت،
موهایش رشد میکرد، چشمانش گشوده میشد، پنجههایش جان میگرفت و من از دیدنش حظ میبردم، دیوانه میشدم، عاشقانه فریاد میکشیدم، به آسمان چشم میدوختم و دیوانهوار فریاد میزدم، او جان گرفته بود به پای میایستاد و پیش میرفت وای که چه قدر مستانه در آرزوی دویدن بود، در آرزوی جهیدن بود،
بازیگوش و فعال در پی پریدن بود، اما نمیتوانستم او را به دیگران نشان دهم او راز بر سینه مهر کردهام بود، او به عیان و نهان من بود او همهی جان من بود نه از آن دیگری، کسی نباید به او چشم میدوخت، نباید او را لمس میکرد، او برای من بود،
به بیرون میآمدم، مینشستم و غذای تازهای میجستم، حال دگر او بیشتر از دیربازان طالب غذای تازه بود باید برایش فراهم میآوردم، پس همهی جان را به کار میبستم تا هر آنچه طالب است را به او فدیه دهم، باز هم همان دوستان پیشترها را میدیدم، باز دوپایان به پیشم میآمدند برایم ذره غذایی میآوردند و میرفتند غذا را برای شیرهی جانم میبردم و از خوردنش سیر میشدم، دوستان هم نوع هم به عیادتم میآمدند مرا در بر میگرفتند، به آغوش میکشیدند و ندای پیروزانهی مادر شدنم را به جشن مینشستند اما دیگر زمان آمدنش بود، زمان دیدنش، زمان شکفتنش، حال دیگر زمان تازه و شروع دوبارهای بود
هر چه خواستم تا مانعش شوم تا او را برای خویش حفظ کنم، هر چه کردم هیچ توان به جانم نماند تا او را از خواستههایش و از جهان دور کنم، هر چه تقلا به دل بود و به جهان هیچ برایم نگذاشت، به شوکتش چشم میدوختم و او سلانهسلانه به بیرون راه میجست، چه زیبا بود، چه راه رفتنی داشت، چه عاشق بود،
وای که همهچیز را به خویش و در نهان خویش در آورده بود، گویی همهی دنیا از آن او است و شاید از آن منی که در کنار او هستم
آن نخستین روز که دیگری دست به سویش برد همهی جانم رشک شد، خشم شد، آتش گرفتم و سوختم که چگونه او را به دیگری دهم چگونه از او در گذرم، اما او که مستانه از نوازش او شادمان شد بر جای نشستم، خشم را فرو خوردم و دوباره به جانش چشم دوختم، مگر میشد همهی جهان از دیدنش به ذوق میآمد این دوپایان که جای خویش داشتهاند، آنجا که آن دو یار آمدند و او را در آغوش گرفتند باز هم به خود ماندم تا جهان پیش رو را فرزندم ببیند و از آن هم لذت برد،
اما همهی دنیایمان به بازی میان خودمان بود آنجا که او به پیشگاهم میآمد آنجا که او را به نوازش از خود میراندم باز هجوم میآورد و باز آرام دندانم میزد، به جستهایش پرواز میکردم به خیزهایش به زمین میرفتم و او چه آرام به این سو آن سو میرفت، جانش پر از مو شده بود، همهی وجودش را همان موها با همان رنگ بر جان من گرفته بود، ولی بر وجود او چه زیبا و بزرگ جلوه میکرد، وای که خوردنش، آرام جویدنش چه زیبا و عاشقانه بود، چشم دوختن به او در حال خوردن زیباترین جهان میشد و باز به نظارهاش مینشستم و از او هیچ سیر نشدم
من سیر نشدم اما او گرسنه بود او که همهی جانم بود او گرسنه شد باید او را سیراب کرد باید برای او جرعهای غذا رساند او را به لانه نهادم و پیش رفتم،
رفتم تا برایش ذرهای غذا بجویم، زمین را گشتم و بر آسمان نشستم همهجای را زیر و زبر کردم تا برای جانم ذرهای غذای بجویم اما هیچ نبود، دنیا نبود، اسمان نبود، ماه نبود خورشید به زمین آمد و همهچیز را سوزاند، هیچ به جهان نماند و من به خاکستر دنیا در خویش ماندم و سوختم، به جان آتش شدم، مشتعل به آسمان رفتم و باز هم هیچ نبود آسمان را هم برهوت و نیستی در نوردید و هیچ به جای نگذاشت و آرام باز به خویش و درون خود رفتم او گرسنه بود، او هیچ نداشت تا بخورد، جان من گرسنه بود، غذایش را باید که بجویم، اما هیچ نبود، هیچ نداشت و هیچ نشد،
این تودهی مو، چرا به جانم لانه کرده است، چرا همهی وجودم را گرفته است، چرا اینگونه مرا به خویش به زندان کشانده است،
باید که او را درید، باید از آن برون شد، باید به فریاد در آمد و همه را دور کرد
این توطئهی همین نابخردان است، آری این دوپایان جانکاه اینان که جان میدرند، ضربههایشان را دیدهام، دیدهام چگونه به آتش میکشند، چگونه میخورند و چگونه میدرند، پوست کندنشان را دیدهام همهچیز از آن آنان است، جهان از آن آنان است
ما از آن آنان هستیم، زشتی از آن آنان است، خشم از آن آنان است، همهچیز این جهان آناناند و مالک بر جهان ما
وای که جهان هم هیچ نیست، دگر هیچ بر خود ندارد و از آن هیچ باقی نمانده است، نکند این زشتی از هم نوعانم بود، نکند آن مردک چشمچران زندگیام را به آتش کشاند، نکند آن دو خواهر، نکند…
باید درید، باید مرد و به آتش کشید، اما گرما همهی جانم را سوزانده است، مرا به آتش کشیده است، دگر از هیچِ جهان هیچ به جای نمانده است،
این سیر دوار باز هم به ادامه و خوشرقصی است و باز هم به میان این گرما و فردایی در دورترها به سرمایی جان گداز میسوزاند، باز زندگی به جریان است، اما حال باید چشمها را بست به جایی دورتر چشم دوخت و باز آن پنجهها را دید،
آن جان صورتی را دید، باز او را به خویش خواند، این بار دگر نمیرانمت، این بار به جانم محفوظ میدارمت، این بار تو را از خویش خواهم کرد، به جانم میپیوندمت و تا جهان باشد از خویش خواهمت داشت
ای جان من، ای نهای من، آرام به آغوشم بخواب، هیچ را نشنو، هیچ را نبین و آرام بخواب که جهان آمده تا رنج دهد، اما تو رنج نبین و آرام باش که همهی جانم برای تو و از آن تو است
در حالی که رفتگری در حال جارو کردن خیابان بود، چشمش به گربهای افتاد که مرده است، به جنازهی او دقیق شد و دید که موهای تنش ریخته است، جای بسیاری از زخمها بر جانش لانه کرده است و آرام در حالی که خویشتن را در آغوش گرفته چشمها را بسته است، گویی درون خویش را به آغوش برده است، در همین حال و زمانی که داشت به او نگاه میکرد مردی از مغازهاش بیرون آمد و رو به مرد رفتگر گفت چه شده است؟
پیرمرد با اشارت به گربه به او واقعه را نشان داد
مرد یکه خورد و بعد از کمی شروع به توضیح کرد
چندی پیش بعد از سالیان دراز، او صاحب بچهای شد، در روزی که برای جستن آذوقه برای طفلش از اینجا دور شده بود کودکش را زن و مردی با خود بردند و از فردای آن روز این گربه دیوانه شد، از آدمیان بیزاری جست، به هم نوعانش حمله کرد، موهای تنش را کند و جانش را جوید و سرآخر آن شد که میبینی
این را خواند و سر آخر در حالی که به داخل مغازهاش میرفت گفت:
او را زودتر ببر با دیدن این صحنه کودکانمان آزار خواهند دید.
چرا جانی که برای زندگی میتراود، در نهایت به دریدنِ خویشتن میرسد؟ در تحلیل داستان تنیده از مجموعه کتاب صوتی حیجان، با پارادوکسِ “مهر و قهر” مواجه هستیم. نویسنده با ظرافتی فیلسوفانه، ابتدا امنیتِ کاذبی را ترسیم میکند که توسط دوپایان (انسانها) ایجاد شده است؛ اما همین دستهایی که غذا میدهند، در بزنگاهی هولناک، مسببِ اصلیِ تلاشیِ روانی موجود میشوند. کلمه کلیدی در اینجا “تنیده” است؛ جانی که در تارهای رنج و حافظه گرفتار شده و راه برونرفتی نمییابد.
در این مقاله تحلیلی، باید به نقدِ نگاه قیممآبانه انسان نگریست. آنجا که فرزندِ موجود را به بهانهی “حمایت” میربایند، در واقع ریشهی پیوندِ هستیشناختی مادر و فرزند را قطع میکنند. نیما شهسواری نشان میدهد که نتیجهی این دخالتِ ناشیانه در نظمِ جان، چیزی جز خفقانِ درونی و جنون نیست. گربهای که موهای تنش را میکند و جانش را میجوید، نمادی از اعتراضِ نهاییِ جانی است که دیگر هیچ مالکیتی، حتی بر تنِ خویش ندارد.
پرسش عمیق “تنیده” این است: در جهانی که “مرد مغازهدار” نگرانِ آزار دیدنِ چشمانِ کودکانش از دیدنِ مرگ است، چه کسی نگرانِ جانی است که در تنهایی و در زیر سایهی درخت سوخت و خاکستر شد؟ کتاب صوتی حیجان با این داستان، ما را به بازنگری در مفهوم عدالت فرا میخواند. رهاییِ نهاییِ قهرمان داستان در مرگ، در واقع پناه بردن به آغوشی است که جهان از او دریغ کرد. این مقاله دعوتی است به آگاهی؛ برای دیدنِ زخمهایی که زیر “تودههای پرمو” پنهان ماندهاند.
برای درک لایههای عمیقتر نقد ساختار قدرت، به لینکهای زیر مراجعه کنید:
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.