در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
کتاب صوتی حیجان در اپیزود سوم خود با داستان "آرزو"، پرده از تراژدیِ فریب و جهل برمیدارد. این اثر، مانیفستی است در ستایشِ تقدس جان و نقدی عریان بر آیینهایی که قساوت را در پوششِ جشن و وصال پنهان میکنند. نیما شهسواری در این داستان، با ترسیمِ دقیقِ توهمِ گوسفندان از "عروسیِ برفی"، نشان میدهد که چگونه ساختارهای قدرت و سنت، جانهای بیگناه را تا پای محرابِ خون میکشانند. "آرزو" دعوتی است به بیداری از خوابِ هزارسالهی آیینهای قربانیمحور.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
محتوای متنی داستان کوتاه جهت مطالعهی همراه با شنیدن.
چند روزی است که همهچیز جهانم تغییر کرده است، با خود هماره فکر میکنم که اتفاق تازهای در حال وقوع است اما به واقع این چه اتفاقی است که تا این حد دنیای ما را تغییر داده است
دیگر همهچیز به مثال روزهای پیشتر نیست، آن دورترها ما هر روز در ساعتی معین برمیخاستیم به چرا میرفتیم، در دشتها و مرتعهای اطراف به گشت و گذار میپرداختیم و یکی از دوپایان همراهمان بود، گاهی دست به نی میشد و در آن تنهایی و فراغ دست به نواختن میزد و ما مستانه به این و آن سو میرفتیم، گاه به او نزدیک میشدیم و بیشتر به صدایش گوش میدادیم و بیشتر در این احساس مستی غوطه میخوردیم، اما حال در این روزهای تازه هر چند به مراتع اطراف میرویم و باز هم چرا میکنیم، اما آن دوپا دیگر نی نمیزند و صدایی از نوایش نمیآوازد، به سرعت ما را به خوردن مشغول میدارد و به سرعت به لانههایمان بازمیگرداند، گویی او از این همه عجله در پی چیز تازهای است
آری در این روزها باز هم به چرا میرویم، اما زمان چرایمان کم و کمتر شده است، چند روز پیش بود که برفی را از پیشمان بردند، خیلی با هم حرف زدیم و به مباحثه نشستیم، اما کسی ندانست که چرا او را از ما دور کردند، هر کس داستانی میسرایید، یکی میگفت او را بردهاند تا به احوالش رسیدگی کنند، آخر از چندی پیش برخی او را دیده بودند که حال چندان خوشی ندارد،
برخی دیگر میگفتند او را بردهاند زیرا فهمیدهاند او دچار بیماری هادی شده است و از ما دورش کردند تا ما نیز به آن بیماری دچار نشویم،
برخی دیگر میگفتند او چندی بود که از دوپایان خواستهای داشت او را بردهاند تا خواستهاش را عملی کنند و باز دریایی از صحبتهای در گوشی بر سر دانستن خواستهاش آغاز میشد،
برخی میگفتند برفی عاشق یکی از گوسفندان همسایه شده و حال او را بردهاند تا به وصال یار برسد،
برخی میگفتند او از شرایط آب و هوایی اینجا به ستوه آمده و از دوپایان خواسته تا او را برای چندی از این فضا دور کنند که ریشهی دردها و مریضیهایش را در همین آب و هوا میدید،
برخی داستانهایی دربارهی خواستهی او برای رسیدن به عشق قدیمیاش میگفتند، هر چند من از داستان عشق آتشینش با میشل آن گوسفند سپید روی زیبا چیزی نمیدانستم و برفی هیچگاه از او چیزی به من نگفته بود، اما بسیاری بودند که از این عشق آتشین بسیار میدانستند و هر روز به گسترشش ادامه میدادند
برفی بخشی از این تغییر نا به هنگام مزرعه بود، اما به جز او و این کوتاه شدن ساعات چرا چیزهای دیگری هم بود که روزگار تازهای برای ما ساخته بود و من بیشتر از دیگران از این تغییر میدانستم، هرگاه در باب این تغییر با دیگران به صحبت مینشستم هیچکس از آن چیزی نمیدانست و مرا به مهمل بافی متهم میکردند اما من این تغییرات را به وضوح میدیدم
یکی دیگر از این تغییرها رفت و آمدهای بیشمار دوپایان به دل مزرعه بود، هیچگاه سابقه نداشت تا این حد آنان پای در این مزرعهی کوچک بگذارند، اما حال تعداد زیادی از آنان هر روز پای بر این مزرعهی کوچک و محقر ما میگذاشتند و ساعتها به نظارهی ما مینشستند،
آری این اغراق است اگر بگویم آنان هیچگاه پای بر مزرعهی ما نمیگذاشتند، چرا در دیر زمانهای پیشتر هم میشد، هر از چندگاهی تعدادی از آنان پای بر این خانهی محقر ما بگذارند اما در این روزها این تعداد رفت و آمد بیشتر بود، آنقدری بیشتر که هر کس را به فکر وا میداشت و منی که بیشتر از دیگر هم نوعانم فکر میکردم بیشتر هم این قضایا به فکر وادارم میکرد
دلیل آمدن این تعداد بیشمار آدمیان چیست؟
چرا هر روز تعداد بیشتری از آنان به اینجا میآیند و بیشتر از هر چیز دیگری به ما چشم میدوزند؟
کمی پیشتر آن زمانی که همهچیز در حال سابقش بود، به جز آن دوپای همیشه همراه که نی میزد و ما را به چرا میبرد یک دوپای دیگر هم در مزرعه بود که گهگاه به ما سرکی میکشید و هر وقت ما در لانه نبودیم دستی به لانههایمان میبرد، من او را چند باری وقتی همه در حال چرا بودند دیده بودم، آخر این عادتم بود که بعضی اوقات وقتی همه در حال چرا هستند سرکی به اطراف بکشم و این سرک کشیدن به لانههایمان هم میرسید، هر چند انتهای این سرک کشیدنها خوش نبود و دوپایان با همان پاهای استوار بر زمینشان چند لگدی مهمانم میکردند اما باز هم به خاموش کردن این احساس هماره زنده بر جانم میارزید که چند لگد از این خود مالک پنداران بخورم و بیشتر از اطرافم با خبر شوم،
اما حال همهچیز تغییر کرده بود، تعداد بیشماری از آدمیان هر روز به این مزرعه سرک میکشیدند، ساعتها به نظارهی ما مینشستند گاه به سمت یکی از ما میآمدند، به بدنمان دست میکشیدند، ما را به سوی دریچههایی میبردند، کل انداممان را وارسی میکردند و باز به جستجو در میان ما میپرداختند،
همهاش برایم سؤال بود، دلیل این رفت و آمدهای بیشمار دوپایان چیست؟
به جستجوی چه چیز میپردازند؟
در طلب چه چیز از ما هستند؟
سرانجام این آمد و شدها چه خواهد بود؟
و هزاری پرسشهای بی پاسخ دیگر، من هماره از این تغییرات تازه ظهور کرده به دیگران میگفتم و آنها هیچ به روی خود نمیآوردند، آنان همهچیز را مثال معمول و در حال گذر میدانستند، نبود برفی و تغییر نا به هنگام وضعیت زندگیمان جمع شد با اتفاق تازهای که باز روزگارمان را تغییر داد،
مزرعهی کوچک و محقر ما که به جز لانهی ما یک لانهی دیگر هم برای دوپایان داشت با حیاطی که گهگاه ما در آن لانه میکردیم آن روزهایی که برای چرا به بیرون نمیبردنمان و یا روزهایی که دیگر دوپایان برای بازدید بدینجا سرک میکشیدند، حال دگر آن سیمای دیربازان را نداشت، به یکباره همهچیز تغییر کرد، همهجا نور شد، نورانی و رنگارنگ، از این سر تا آن سر حیاط آن لانهی دوپایان و حتی لانهی محقر ما نورانی و رنگارنگ شد،
در روزی مشخص که تغییر تازهی دنیای ما بود، دوپایی به منزلگاه ما آمد و همهجا را به نور این لامپهای رنگارنگ کوچک مزین کرد،
میگفتند باید همهجا را اینگونه رنگی و نورانی کرد پس از کار فرو ننشستند و همهی این مزرعه نورانی و رنگارنگ شد، بر دیوارهای مزرعه کاغذهای بزرگی زدند و بر آن نقش و نگارهایی رسم کردند، ازنقشها چیزی در نیافتم اما دیدن چهرهای از ما بر آن همه را به جای خود میخکوب کرد،
تمثیلی از ما بود، از نظر من خیلی به ما شباهت نداشت، کمی از ما چاقتر و قوی هیکلتر مینمود،
اما این ماندن تمثیل زمانی به خود ندید که همه یکصدا آن را تمثیل برفی خواندند،
برای من در آن ابتدا دور از ذهن بود، چون تمثیل بر دیوار هیچ شباهتی به برفی نداشت، برفی رنگی سپید داشت، بیهیچ خال و یا رنگ دیگر، هیکلی به مراتب نحیفتر از تمثیل بر دیوار داشت، اما تصویر بر دیوار درشت هیکل بود،
با آنکه رنگ اصلی موهایش سپید بود اما به جز آن، رگههایی از رنگهای خاکستری و قهوهای بر بدنش خودنمایی میکرد، اما این را نمیشد به جماعت بیشمار همنوعان من فهماند
آنان یکدل و یکصدا شاید همان روز نصب تمثیل و یا شاید فردای آن روز به تمثیل برفی یکدل و یک رأی شدند، آنان میگفتند که دوپایان تمثیل او را به عنوان نمادی از ما بر دیوارها نگاشتهاند تا جای و منزلت او را بزرگ دارند،
برخی میگفتند این تمثیل بزرگداشت به واسطهی آن است که او از دنیا رفته است و برای بزرگی جاه و منزلت او، این یادبود را نقش دیوارها کردهاند و چه اشکی از همنوعان میگرفتند،
دروغ است اگر اذعان نکنم که چند قطرهای اشک من هم در کنار آنها ریختم، اما داستانها دربارهی تمثیل برفی بر دیوار باز هم ادامه داشت و هر روز رنگ تازهای به خود میگرفت،
دامنهی این تغییرات با اتفاق تازهای رنگ و بوی تازهای گرفت، چند روزی از زدن آن تمثیل بر دیوار و نورانی کردن صحن نگذشته بود که باز جماعتی از دوپایان به درون مزرعهی ما گام نهادند، آمدند و ما را به صفهای منظمی در آوردند، به پیش بردند و به راه نشاندند چندی نگذشت که با جسمی در دست موهای پرپشت و بلند آنهایی که در نخست صف ایستاده بودند را کوتاه کردند،
در ابتدا و برای اولین نفرهای صف خیلی سخت بود، وقتی جسم را نزدیک پوستشان میکردند، تمام جانشان ترس میشد به خود میلرزیدند و از خود حرکتی برای دفاع بروز میدادند، با آنکه ما بسیار آرام بودیم اما در برابر چنین ترسی ناخودآگاه از خود دفاع میکردیم، اما این واکنشات و رفتارهای پر خشم دوپایان طولی نکشید تا همه را آرام کند و همه آرام شدند، سر بر این خواستهی تازه پایین آوردند،
آنان به سرعت تمام موهای بلند ما را به زمین ریختند و بعد از کوتاه کردن برخی آنها را جمع میکردند، هر کس که از این آرایش موها بیرون میآمد نادم و نگران بود به سرعت خودش را به گوشهای میخزاند و از دیگران دور میشد، احساس میکرد بخشی از وجودش را به یغما بردهاند، اما این احساس ضعف و ترس و ناتوانی با یک رنگ شدن همهی ما در کنار هم رنگ و بوی تازهای گرفت، همه در برابر هم آمدند و با هم سخن گفتند، از چهرههای تازهشان صحبت کردند، برخی به خود بالیدند که این سیمای تازه بیشتر به آنان آمده است، برخی با سینهای ستبر راه میرفتند و به دیگران فخر میفروختند و برخی آرام از این چهرهی تازه سخن میگفتند،
بیشتر از این کوتاهی و اصلاح مو که روز تازهای برای ما ساخت، اتفاق با ارزش ماجرا این بود که همه با من هم رأی شدند که همهچیز دنیای ما تغییر کرده است، منی که از چند روز پیش به این تغییرات لب گشوده بودم و از زندگی تازهمان سخن گفته بودم و با بیتفاوتی هم نوعانم هماره روبرو شدم، حال این جماعت بیشمار را میدیدم که همه با من هم رأی شدند و از شرایط تازه سخن راندند،
خاطرم نیست چند ساعتی از این همدلی گذشته بود که خبری تمام مزرعه را پر کرد، خبر به سرعت پیش رفت و همه را بر این امر مهم هم رأی و هم نظر ساخت
این عروسی برفی بود، برفی بعد از سالیان طول و دراز که از عشق همیشگیاش میشل دورمانده بالاخر با وساطت دوپایان به وصال معشوقهاش رسیده و در همین نزدیکی این عروسی به پا خواهد شد
این نقل مجلس همهی گوسفندان شد، همه از این عروسی قریبالوقوع سخن راندند برخی تاریخ دقیقش را هم میدانستند و هر لحظه بر دانستههایشان افزوده و افزودهتر میشد،
بالاخر بعد از گذشت چندین روز از همان نخستین اتفاق که من به همهشان از تغییر جهانمان گفتم، همه دانستیم که اتفاق از چه قرار است، آن ناپدید شدن یکبارهی برفی به واسطهی خواستگاریاش از میشل به وسیلهی دوپایان بود،
او این خواسته را در میان گذاشت و آنان به واسطهی مهر و مودت میانمان با دل و جان پذیرفتند، به خواستگاری میشل بر آمدند و او را برای برفی به زنی گرفتند،
اما داستان به همین جا ختم نشد، باز هم پیش رفت، دوپایان برای منزلت بر این عشق پاک و بزرگ بر آن برآمدند تا مجلسی وسیع و بزرگ برای این رؤیای بزرگ گوسفندان فراهم آورند، دیوارها را به تمثیل همنوعان مزین کردند، تمثیل برفی و میشل را به دیوارها کوفتند، آری چند تمثیل بر دیوارها بود، یکی چهرهی برفی و دیگری میشل برای بقیه هم نامهایی در میان بود
مثلاً همتا گوسفندی زیبا و جسور که چندی پیش از دنیا رفته بود، دوستان برای نام او و سیمای بر دیوارش چندی سکوت کردند و یاد و خاطرهاش را زنده نگاه داشتند، برای میشل که هیچگاه او را ندیده بودند تاجی از تور ساختند و بر تمثیل بر دیوارش نهادند و چهرهی برفی را به کلاهی بزرگ مزین کردند تا سیمایی زیباتر در روز عروسی داشته باشد، هر چند همه از تصویر تازهی او و میشل در لباسهایی فاخر در روز معین خبر میدادند و میگفتند آنان خواهند درخشید و آسمان را متعجب خواهند ساخت اما باز هم تغییر بر تمثیلها تفریح دوستان بود،
دو پایان دیوارها و همهی مزرعه را نورانی و رنگارنگ کردند تا این روز با شکوه را در کنار ما جشن بگیرند و همهی ما را به آرایشگاه بردند تا در مراسم دوست عزیزمان پیراسته و آراسته حضور به هم آوریم،
آری همهچیز را برایمان به پایان رساندند و برایم تنها سؤال به جا مانده تعداد بیشمار آدمیان در آن روزهای پایانی بود که مدام به داخل مزرعه رفت و آمد میکردند
از آن هم گفتم و پاسخهای متنوعی شنیدم، مثلاً برخی گفتند آنها برای شرکت در مراسم خودشان را آماده میکنند و هر روز بدینجا سر میزنند،
برخی میگفتند آنان دوپایانی هستند که آمده آرزوهای ما را بر آورده کنند، از این رو بود که بیشمارانی شروع به آرزو کردن کردند، از عشقهای دیرپای دوردستها گفتند، از مادران از دست رفته، از پدران در دوردستها، از خواهران و برادرانی که گم کرده بودند، از کودکان فراموش شده، ناپدید شده،
هر روز بر دایرهی آرزوها افزوده میشد، هر روز بیشماری از هم نوعان را میدیدم که آرام مینشینند و زیر لب آرزو میکردند، ساعتها برای کودک ناپدید شدهشان اشک میریختند، آخر در همین مزرعه هم بسیار به وقوع پیوسته بود که کودکی از مادرش به یکباره ربوده شود و یا به قول هم نوعان نا پدید گردد و حال همه آرزو میکردند همه مینوشتند و گاه به سینه میسپردند گاه فریاد میزدند گاه آنجا که دوپایان به پیش میآمدند تند و یکباره فریادش میزدند
در این روزها بسیار شده بود که دوپایی در نزدیک یکی از هم نوعان خشک بماند که همنوع به روی او چشم میدوخت و مدام آرزویش را تکرار میکرد، میگفت:
فرزندم ناپدید شده، شما که آرزوی برفی را برآورده کردید، لطف کنید و دلبند مرا نیز به آغوشم باز پس دهید، او به سرعت اینها را تکرار میکرد و دوپای بر جای خود خشک میماند، بعضی اوقات لگدی میپراند و حال دیگر همه معتقد بودند که این لگدپراکنی آنان نوعی گوش دادن به خواستهها است، به نوعی عهد بستن و پیمان بستن است، زیرا آنان اعتقاد داشتند که برخی دیگر از جانهای جهان نیز با شاخ زدن و یا چنین کارهایی پیمان میبندند
همهچیز به پیش رفت تا سرآخر روز موعود فرا رسید، روزهای بیشماری را نامگذاری کرده بودند که روز عروسی برفی است، بالاخر یکی از همان روزهای نامگذاری شده فرا رسید و ما را به پیش بردند،
همانطور که هم نوعان گفته بودند بیشمار آدمیان نیز آمده بودند تا در این جشن و پایکوبی در این وصال عشق میان برفی و میشل شرکت کنند، همه به زمین و آسمان میجهیدند شادی میکردند، شربت و شیرینی پخش میکردند، هر از چند گاهی همه یکصدا جملهای را ذکر میکردند و هم نوعان میگفتند این نوای یکدلی و صمیمیت میان ما است، امروز میان ما و هم جانانمان عهد و پیمانی بسته خواهد شد تا پای جان به هم وفادار بمانیم
آری همه میگفتند از این مراسم و نزدیکی میگفتند، میدیدند که چگونه دوپایان شادمان به زمین و آسمان میجهند، گاه یکی از آنان به نزدیک ما میآمد به ما نزدیک میشد لمسمان میکرد، عهد میبست و پیمان میگذاشت که تا پای جان به هم وفادار مانیم و سرآخرش نشانی به رویمان میپاشاند و این عهد بسته میشد، این چیزی بود که همهی هم نوعان تکرار میکردند، این علامت گذاشتن بر جان و تنمان را نشاندن عهد و پیمان میخواندند و آری جشن با شکوه به پیش رفت،
تعداد بیشماری از دوپایان در کنار هم به صف و منظم ایستادند و مدام به تکرار در کنار هم حرکاتی را انجام دادند، چیزی نگذشت که هم نوعان یکصدا فریاد زدند آری این هم نشانهای دیگر برای عهد و پیمان میان ما بود
نگاه کنید چگونه خود را به مثال ما به شکل چهارپایان درآوردهاند، آنان میخواهند با این کار به ما ثابت کنند که ما برابر و یکسان هستیم و این عهد هم جانی ما است
ما که از کمی دورتر بر این حرکات مدام آنان چشم دوخته بودیم بر این عهد و اخوت بیشتر به خود میبالیدیم تا بعد از اجرای این یکرنگی و یکتایی باز دوپایان پیش آمدند و ما را به صفهایی منظم به پیش بردند، هنوز چیزی نگذشته بود که هم نوعان فریاد زدند این هم ماییم که به پیش میرویم تا با آنان اعلام برابری کنیم، هر کس باز نظری داشت میگفتند، شاید ما را به روی دو پای بیاورند تا نشان دهند که یکسانیم،
دیگری میگفت شاید آیینی به مانند کاری که کردهاند را برای ما نیز فراهم کنند، اما همه در این آیین برابری هم رأی و همراه بودیم تا آنکه باز به پیش رفتیم
در صفهایی منظم به دروازهای بزرگ رسیدیم و همه بر جای خود خشک ماندیم،
آری این سر بریده و آویزان برفی بر این محراب بود،
با دیدنش همه ناخودآگاه و بی میل چند گامی به عقب برداشتیم اما تعداد بیشمار دوپایان در پیشتر از ما، ما را از عقب رفتن باز ایستاند،
یکی از هم نوعان به صدا در آمد که این تمثیل برفی است و این محراب محل پیوند زناشویی او با میشل است، او این را گفت و همه یکدل بر او درود فرستادند و باز به پیش رفتند، پیش رفتند و خون را برزمین دیدند،
خون جاری شده بر زمین را دیدند، همه بر دل وحشت کردند و باز به دل خواندند این مراسم عروسی آن دو با هم است، این بزرگداشت عشق فروزان آنها است و این نوعی از آراییدن صحنهها است،
همه به پیش میرفتند و هر کس در گوشهای آرزویی دید، یکی مادرش را دید که بیجان با پوستی کنده به گوشهای افتاده است، یکی فرزندش را دید که با گردنی بریده بر جای مانده است، یکی همسرش را دید که از پای آویزان است، یکی گوشت تن پدرش را دید که ترسان است، یکی اجزای تن مادرش را دید و همه دیدند، همه آرزوهای سالیانه دراز به دل مانده را به چشم دیدند، همه دیدند و ترسیدند به خود لرزیدند و آتش گرفتند، باز از کمی پیشتر کسی از میان دوپایان آنان را به پیش میراند،
میراند تا او را به آرزوها نزدیک کند،
تمام جانشان وحشت بود با دهشت به خود میلرزیدند و با خود میخواندند آری اینجا مکان تلاقی ما با آرزوهای ما است، آری این دوپایان آمده تا ما را به آرزوهایمان نزدیک شویم در میان این تقلا و فکرهای همگانی بود که یکی از هم نوعان فریاد زد میشل
همه برگشتند و جنازهی خونآلود او را بر زمین دیدند، حال زمان هیچ نبود، تنها تیغهای برانی بود که به آسمان میرفت و گردنها را به خون به زمین میافکند، بر زمین خون جاری میکرد و به غلیان میافتاد و آتش تنهای بیشمارانی را ذوب میکرد،
صدای بلند اللهاکبر از میان دوپایان به آسمان میرفت و آنگاه که تیغ بران را نزدیک میکردند با تمام حواس معطوف بریدن میشدند تا مبادا چیزی را از قلم بیندازند،
مثلاً رگی را زودتر قطع کنند و یا قبل از بریدن گردن نام خدا را ببرند و یا مثلاً خون را به کلی از بدن خارج نکنند، همهچیز را زیر نظر میگرفتند و خون ریخته را به آسمان میرساندند، بر آسمان فدیه میکردند و مدام به هم تبریک میگفتند
این فرا رسیدن عید قربان را
باز هم هم نوعان تا آخرین لحظه از زنده ماندنشان، حتی برخی از آنان در میان درد و رنج بردن از رسیدن به آرزو گفتند،
گفتند از فردایی که همه به هم در آمیخته خواهند شد، به منزلی که در دوردستها از آنشان خواهد بود و چه آرام صدای این دو در هم در آمیخت،
دوپایان گفتند و ما شنیدیم، آنان از زندگی در دوردستها خواندند از این خونها برای ارضای کسی در دوردستها گفتند که همهی آرزوی آنان را برآورده خواهد کرد دوباره مادر به فرزند، فرزند به پدر، خواهر به برادر نزدیک خواهد شد، دوباره همه بیدار خواهند شد، دگر کسی میرا نخواهد بود و جاودان و مانا بر آسمان منزل خواهد کرد و باز همین قصه را از بر گفتند
از میشل و برفی بر آسمان سخن راندند، از آن عروسی که در آسمان گرفته خواهد شد از این رسیدن همه بر آسمانها، بر هم از آرزوهایی که کسی در دوردستها شنیده و به عمل خواهد رساند گفتند و همهچیز دوباره دوره شد، به تکرار در آمد تا خونها ریخته شود و هزاری به میلیون در آمدند میلیونی به میلیارد بدل شدند و باز خون ریخت و باز سیراب نشد و باز تکرار به پیش در آمد تا همهی آرزوها، همه بودنها، همه عشق و جان شدنها، به گورستان و به قبر در آید و هیچ از آرزو و جان باقی نگذارد که همه بمیرند و بمیرانند که زندگی در دوردستها و جایی دورتر است
باز خون آمد و همه را به خون خویش غرق کرد تا فریاد بزنند همه میرا و مرگ در نزدیکی است، بودن و جان را به کناری ده که مانا بودن در دوردستها است و باز چه بسیار که به لابهها گوش سپردند تا بمیرند و بمیرانند تا خون بریزند و خونشان بر زمین جاری شود، در میان همهی اینها بود و کمی بیشتر از دورترها تا به آیندگان در میان همهی مردنها و مرگ آرزوها، در میان همهی کشتنها در میان قربانها و قربانی کردنها در میان همهی خون ریختنها که کسی بیدار بود
من بودم شاید کودکی بود، شاید دوپا بود، شاید چهار پا داشت، شاید پیر بود و شاید جوان هر چه بود به طول تمام این دیوانگیها فریاد زد:
جانم و جانم تمام داشتهام در دنیا است، به طول تمام دنیاها به طول تمام دوران جانم، جانت را پاس بدار و زندگی کن که هیچ والاتر از آن نیست
حال بمیر و بمیران، بکش و قساوت کن، خون بریز و قربانگاهها را سیراب کن و هزاری کن که کردههای پیشتر به ظلمتشان پشیماناند،
بدان که همهجاناند و به طول همهی عمر تکرار کردهاند،
جانم و جانم تمام داشتهام در دنیا است.
در تحلیل فلسفی داستان آرزو از مجموعه کتاب صوتی حیجان، با مفاهیمِ تکاندهندهای چون “جهلِ مقدس” و “بهرهکشیِ آیینی” مواجه میشویم. نویسنده با هوشمندی، ابتدا فضایی مملو از رنگ و نور و امید میسازد؛ جایی که دوپایان (انسانها) با تزویر، مقدماتِ مرگ را به عنوان “تحققِ آرزو” جلوه میدهند. پرسش بنیادین اینجاست: چرا موجودات تا آخرین لحظهی برخوردِ تیغ با گلو، همچنان به وعدهی “زندگی در دوردستها” دل خوش میکنند؟
در این مقاله تحلیلی، “تمثیلِ برفی” نمادی از بتسازی و قهرمانپروریِ دروغین است. ساختار قدرت با نصبِ تصاویرِ تحریفشده، ذهنِ جمعی را از واقعیتِ خفقان منحرف کرده و آنها را برای “قربانی شدن” آماده میکند. نیما شهسواری در “آرزو”، زبانِ گویای جانهایی است که در مسلخِ عید قربان، نه برای رستگاری، بلکه برای ارضای قساوتِ سازمانیافته ذبح میشوند. فریادِ نهاییِ داستان، یعنی “جانت را پاس بدار”، مرز میانِ آگاهی و تسلیم را مشخص میکند.
واکاوی این اثر نشان میدهد که چگونه مفاهیمی چون “برابری” توسط دوپایان به سخره گرفته میشود؛ آنجا که حرکاتِ آیینی را نشانهی یکسانی با چهارپایان میخوانند، اما در عمل، تیغ را برای بریدنِ همان رگها تیز میکنند. کتاب صوتی حیجان با “آرزو” به ما میآموزد که هیچ آرمانی والاتر از خودِ زندگی نیست و هر مسیری که از خون و کشتار بگذرد، راهی به سوی نیستی و ظلمت است. این داستان، نه یک مرثیه، که یک ایستادگیِ تمامعیار در برابرِ مرگآفرینی است.
برای تعمق در ریشههای آزادی و نقد ساختارها، از پیوندهای زیر استفاده کنید:
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
کتاب اندساس؛ کالبدشکافیِ کارخانهیِ انسانشدگی، واسازیِ هویتهایِ تحمیلی و مانیفستِ بازگشت به مقامِ جان | اثر نیما شهسواری
تازهترین تالیف نیما شهسواری
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.