در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
آیا رسالتِ یک پیشوا در خلوت غار شکل میگیرد یا در تماشای زنی که جانش را برای نانی میفروشد؟ در این بخش از کتاب صوتی دمحمحیسم، نویسنده به کالبدشکافی مفهوم «رسالت» در بستر یک جامعهی رو به زوال میپردازد. نجوای «تو فرزند خدایی» که در گوش پسرک طنینانداز میشود، در ابتدا باری از غرور و وظیفه بر دوش او میگذارد، اما رویارویی او با بازار، سنگسار و فقر، این باور را با چالشی فلسفی روبرو میکند.
نیما شهسواری در این اثر، به نقد تندِ «بیتفاوتی جمعی» میپردازد. جماعتی که از تماشای رنج دیگری به وجد میآیند و به نام خدا، سنگی بر پیکر جانداری میزنند، بازنمایی ساختارهای قدرت مذهبی و سنتی هستند که وجدان را در مسلخ تعصب قربانی کردهاند. پسرک نجار، که حالا میراثبرِ رنج پدر و سکوت مادر است، در جستجوی معنا میان «تنفروشی» و «پاکی» سرگردان میشود. تصویر دختری که عصمتش را میفروشد، برای او نه یک گناه، بلکه جرقهای از یک عشق انسانی و زمینی است که او را از لایههای سختِ زهدِ درونیاش بیرون میکشد.
تحلیل این قسمت نشان میدهد که آزادی و آگاهی نه از طریق حمد و ثنای صِرف، بلکه از مسیر درک رنجِ «دیگری» عبور میکند. استعارهی چوپانی انسانها که در ذهن نوجوان نقش میبندد، نشان از شکلگیری یک ایدئولوژی جدید دارد؛ ایدئولوژیای که میخواهد به جای گوسفندان، جانهای انسانی را به سوی چراگاهِ آگاهی هدایت کند. با این حال، پرسش اصلی اینجاست: آیا او که خود درگیر کابوسهای واقع و مجاز است، میتواند نجاتبخش باشد؟
در نهایت، بازگشت دوبارهی او به غار، نه یک فرار، بلکه تلاشی برای هضمِ تناقضاتِ جهان برون است. جایی که حقوق جان در برابر فرامینِ صلب، به جستجوی پاسخی میگردد که شاید در لرزشهای تن و عرقِ نشسته بر پیشانی نهفته باشد.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "دمحمحیسم" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
در فضایی تاریک و سرد که از محفظههای کوچکی هوا به درون میآید، صدای نمنم قطرات از سقف بر زمین میرسد، فضایی مرطوب و آهنگین را به وجود آورده است، این جا همان جایی است که مادر سالیان درازی به عبادت خدا پرداخته و حالا همان پسر کوچک هم خود را در میان آن میبیند، آرام در گوشهای از این غار نشسته، با همان اندام کوچک در گوشهای خزیده و دستهای کوچکش را به سوی آسمانی که در این فضای گرفته چیزی از آن معلوم نیست بلند کرده و به آرامی زیر لب ذکر میگوید
با خدا سخن میگوید:
بارالها، تو سرور و پادشاه عالمی، به من نیرویی عطا فرما تا در زندگیام باعث آرامش خود و دیگران باشم و زندگی بهتری برای همگان بسازم و بتوانم به آنان صبوری ببخشم و تعلیم دهم این طریقت پاک را
بارالها تو بزرگ هستی و مالک بر این زمین، همه چیز این دنیا از آن تو است و من نیز خلقی از تو
در این میان بود که صدایی از درونش فریاد زد:
تو فرزند خدا هستی
کودک احساس عجیبی کرد، این حرفی بود که از همان ابتدا از دیگران هم شنیده بود و حال از درونش کسی این صدا را فریاد میزد و بیشتر به خود میبالید
در این احساس فرزند خدا بودن غرق شد،
این جهان بزرگ با وجود تمام انسانهای بیشمار در میان آنها کیست که فرزند خدا باشد؟
منم که در میانشان فرزند خدا هستم، من نمایندهی خدا بر زمینم
و حالا او که از ابتدای کودکی با خدا، کلامش، راهکارهایش به دنیای پیرامون آشنا شده بود بیش از پیش راغب میشد تا آن فرامین را عملی سازد و پاسدار و پاسبان این دستورات الهی باشد
در خود وظیفهای احساس میکرد تا به عنوان فرزند خدا تنها فرزند خدا در تمام اعصار بر زمین، حامیِ خدا و برپا داشتن فرامین او بر زمین باشد و بیشتر از پیش خود را مسئول این واقعه بزرگ میدانست
زمین و آسمان، دیوارهای غار، همه و همه نام او را فریاد میزدند،
فرزند خدا
همه صدا درونی بود و با همه با او سخن میگفتند، کسی نمیدانست و تنها به باور و ایمان درونی مرتبط بود تا آن صدا را از درون خویش به برون خویش بشوند و گاه که اطراف و در کنارهی او اجسام و جانداران بسیار با او سخن بگویند و باز درونش، اما مهم این قائله آن بود که او میشنید،
نجواهای را میشنید و هر ثانیه بیشتر از پیش این را باور داشت که او فرزند خدا است و وظیفهی تغییر و به کرسی نشاندن فرمانهای خدا بر دوش او است و اینگونه بود که در میان غار ساعتهای طولانی به خاک میافتاد و حمد و ثنای خدای میکرد با او حرفهای دنبالهدار بسیار میزد،
گاه اشک میریخت و گاه فریاد میزد و گاه شاد میشد و بیشتر زمانش را با خدا، پدرش سپری میکرد، خدایی که هیچگاه چهره به رویش نشان نداد، اما درونش سخن میگفت و او تنها شنونده بر آن بود
گهگاه پاسخ به حرفهایش بود و بیشتر زمانها نجوای همان جملهی معروف
تو فرزند خدا هستی
و او با شنیدن این کلمات روح تازهای میگرفت و با این جان از نو زادهاش، عزمش بیشتر از پیش جزم میشد تا به فرامین خدا جامهی عمل بپوشاند
من فرزند خلف و راستین خدا بر زمینم و ذرهای از این دستورها پا پس نخواهم کشید،
بارالها، ای سرور و بزرگ جهان، ما همه به دنیا آمده تا در برابرت خاضعانه به زمین بیفتیم و تو و بزرگی و جلال و جبروتت را ستایش کنیم و همهی عمر و جانمان را در راه عملی شدن دستورات و فرامین خرج کنیم، آری باید جانمان را در این راه فدا کنیم تو ما را باز خریدهای،
خداوند من را به عنوان فرزند خویش آفریدی، به من این جاه و مقام را ارزانی دادی و من با تمام وجود پاسدار این نام بزرگ خواهم بود تا زمانی که جان بر بدن داشته باشم، راه و طریقتت را پیش خواهم برد و بدان که اوامر تو از هر چیز در این دنیا برایم والاتر و با ارزشتر است
ای پدر آسمانی، بدان که فرزندت تمام جان و وجودش در راه تو است
و اینگونه بود که بیشتر زمان خود را در میان همان غار در حال خلوت کردن با خدا میگذراند، با او ساعتهای بسیار حرف میزد، حتی گاهی صدایی از برون نمیآمد و تنها فکر میکرد و گاه با صدایی بلند نیایش و حمد و ثنای پروردگار و پدر آسمانی را به جای میآورد،
باید کار میکرد تا زندگی خویش و مادر را به سرانجام برساند و این باعث میشد تا از آن غار و همکلامیِ با خدا برای لحظاتی دور شود، همین امر باعث شد تا بیشتر به بیرون از کارگاه خود رود، حتی دیگر به غار هم نرود، دوست داشت بیشتر جهان را بشناسد،
انسانها را ببیند و آنان را دریابد و بداند آنها چگونه زندگی میکنند، چگونه عمر میگذرانند و تشنهی همین احوالات سادهی انسانها و آدمیان بود، دیگر زمان آزادش زمانی که کار نمیکرد به میان غار نمیرفت و از خانه و محله دور میشد، به میان بازارها و شهرها و آدمیان میرفت
او هیچگاه تا به امروز در زندگی آنها را تا این حد از نزدیک ندیده بود او در فضایی با نامها و یادها به دنیا آمده بود و هر روز همانها را میشنید، عمری به میان غار رفته بود، با خدا حرف زده بود، کار کرده بود و زندگیاش شکل و روحیهای یکسان داشت، این جرقهی بیرون و رفتن و با آدمیان بودن در ذهنش آتشی به پا کرد تا بیشتر انسانها را بشناسد و روزگار آنان را ببیند
پیش میرفت، در میان آدمیان سیل بیشماری که روزگارشان مثال دیروز است گام برمیداشت،
از خانه بیرون میآیند در میان بازار مشغول کسب و کار میشوند و هر روز همان اجناس تکراری را به افراد تکراری میفروشند و این چرخه هر روز میانشان تکرار میشود، هر روز همان از خواب برخاستن، بساط کاسبی را فراهم آوردن و فروختن مالی برای رزق و روزی خود و خانوادههایشان
پسرک، میان این بازارها چرخ میزد، حال و هوای آدمیان، میان بازار را دید که با چه شور و اشتیاقی در حال خریدند، میدید که بالا و پایین میروند تا آن مایحتاج هر روزه را کسب کنند،
میدید چگونه باربران بار میآورند، صاحب مالها پول میگیرند و فروشندگان میفروشند و خریداران میخرند، او میدید و برایش تازگی داشت، اما طی چند روز همه چیز برایش تکراری شد و فهمید اینان چگونه روزگار میگذرانند
به یاد خویشتن و کار با چوب افتاد که او هم به مثال اینان هر روز همان کارهای تکراری را به پیش میبرد لیک با رفتن به میان غار روز تازهای آغاز شده و این بود که پسرک هر روز به میان بازار در دل روستا میرفت و میدید که چگونه کودکان با هم بازی میکنند، زنان در کنار جویبارها ظرف و لباس میشویند و مردها در دل مزرعه به سختی کار میکنند.
پسر این سیر دوار را در میان آدمان میدید، آن کودک دیروز حال به نوجوانی بدل شده بود که نه تنها میتوانست گلیم خود را از آب برون آورد که میتوانست به دیگران نیز کمک کند و این راه هر روزه را در میان آدمیان طی کند
او بود و این تکرار که پس از چندی از به میان انسانها رفتن دیگر دلش نخواست همان احوال تکراریِ انسانها را ببیند، گاه چشمش در پی جستن دیگران هم از زندگی و روزگارشان بود، دل سازشگر مادر با روحیهای پرسشگر در حال تغییر بود و دوست داشت در جهان کنجکاوی بیشتری کند، هرچند نیاز به کنجکاویِ زیادی هم نبود با پرسه زدن میان شهر و روستا میتوانست چیزهای تازهی بیشماری ببیند.
میدید که چگونه زنی در گوشهای افتاده در حالی که تمام صورتش را زخمهای چرکین بزرگ پر کرده، مردمی او را لعن میکنند و این را تقاص گناهانش میدانند، سیل بیشماری که در رنج و عذاب زندگی میکردند، بیماریهای لاعلاج، سخت و طاقتفرسا و تعداد کثیری از آدمان که به خفت در عذاب و بیماری زندگی میگذراندند
پسرک میدید و همه چیز او را بیشتر به فکر وامیداشت، انسانهای کور و کر بسیار را میدید که در عذاب بیدست و پا زندهاند و زندگیِ سختی دارند، آدمیانی را میدید که سخت تلاش میکنند اما در فقر بسیار در حال زندگی و گذراندن این مردگیاند و در تمام روز و شبهایشان به درد و فقر در حال زجر بردناند.
آدمیانی را میدید که در گوشهای مچاله شده دست دراز کرده با سیمایی ژندهپوش چشم امیدشان به مدد از دیگران است،
میدید و گهگاه درونش با خدا سخن میگفت،
در همین حال و احوالات بود که دید کسی مال و پول دیگری را به یغما و دزدی میبرد، پسرک به دنبالش رفته در طول مسیرش چشمش به جماعتی میافتد که جمع شدهاند و کسی را به صلیب کشیده میخ بر دست و پایش کوفته و یا زنده زنده میسوزانند
مات و مبهوت به این صحنه نگاه میکرد که صدایی از جمع شنید،
آری تقاص دزدان و یغما گران همین است
و جماعتی که از دیدن عذاب و شکنجه شاد و سرمست، هلهله سرمیکشیدند و او که از دیدن این صحنهها سخت یکه خورده بود
شوکه بود که اینها دیگر چیست؟
و جهان چه فرجامی خواهد داشت؟
میدانست که بیشتر دقایق وقایع غیرمنتظرهای خواهد دید، زنانی که مورد ظلم قرار گرفته و عصمتشان مورد تعرض دیگران واقع شده است و جان و تنهایشان میسوزد، میدید که جماعتی برای امرار معاششان جان و تنشان را میفروشند و از این راه رزق و روزی جمع میکنند و با تن فروشی زندگی میگذرانند
در همین بین بود که خود را در میان یکی از همین خانهها دید، جماعتی دور تا دورش نشسته و زنی در میان آنها است، هر کدام به نوبت او را میگیرند و با او همآغوش میشوند در میان تختی که دور و برش را پردههایی احاطه کرده، صدای نالهها و فریادهای زن را میشنید
نمیدانست، صدا از درد است یا لذت، صدای را میشنید، آن را دنبال میکرد و جماعتی که حریصانه در انتظار همخوابگیِ با او بودند و پسرکی که در میان و در قلب آنها است
آیا در انتظار است؟
دختری برون آمد، از میان پردهها مرد پولی بر دستش گذاشت و از آنجا دور شد و پسرک که چشم در چشمهای دختر دوخته محو زیباییاش شد
آیا این همان احساسی بود که پدر دورترها با دیدن مادرش در وجود لمس کرده بود؟
و یا حال پسر احساس تازهای داشت، هر چه بود از نگاه کردن به زن سیراب نشد، زن به سویش آمد تا دستش را بگیرد و او را به سمت تخت ببرد، پسرک برخاست و با سرعت از میان آن کلبهی محقر بیرون رفت،
باز خود را میان بازار و در قلب آدمیان دید، دید چگونه هنوز میفروشند و جماعتی که مشتاقانه میخرند، یادش بر زن افتاد،
او هم میفروخت و جماعتی که شادمان از او میخرید، لیک او جانش را میفروخت و جماعتی که شاد از خریدن عصمت و جان او بودند، چندی پیشتر دیده بود که برخی با زور و عذاب و شکنجه همین عصمت را میدزدند، حال با پول و بهایی ناچیز همان عصمت هم معامله میشود.
باز هم بوی ضخم گوشت به مشامش رسید این بو او را به سوی میدانی رهسپار کرد و دید چگونه انسانی در میان آتش در حال سوختن است، صدای فریادهای او را میشنید و هیچ نمیتوانست از پیش برد و تنها نظارهگر بود
باز هم جماعتی که شادمان از گناهان و کیفر و این همه زشتیِ او میگفتند، حال دیگر هر روز به میان بازار و روستا میآمد، در میان انسانها قدم میزد و هر روز اتفاق تازهای از آنان دید، میدانست که این دیوانگیها سر دراز دارد، میدید که آدمیانی به هم ظلم روا میدارند و به هم آزارها میرسانند و بیهیچ وجدانی زندگی را ادامه میدهند
یکی از همین روزها بود که دید باز هم جماعتی جمع شده در حال سنگپراکنیاند، دید گاوی را به میدان گذاشته و آدمیان با ولع و وحشیگری وصف نشدنی به سویش سنگ پرتاب میکنند، باز هم همان صداها که این گاو آدم کشته است و به دستور خدا او را سنگسار میکنیم و باز هم حیرت و بهت
این صداهای دنبالهدار، پسری که حال تمامیِ این تصویرها را در طول شبانهروز میدید، همه مثال همان روز و دیدن از جلوی چشمانش میگذشت و گهگاه به حجم کابوسهایش اضافه میشد،
در دل گاهی صدایی میشنید:
آیا اینها مستحق کیفر هستند؟
آیا کسانی که این حکم را قرائت کرده حق چنین کاری داشتهاند؟
آیا کسانی که اجراگر این احکام هستند خویشتن بیگناه بودهاند؟
در این دوران چند ساله که پسرک از لاک تنهایی بیرون آمده بود و بیشتر با دنیای اطرافش در ارتباط بود چه بسیار صحنهها که دید و از کنار آنها گذشت که دیگر اینها برایش زشتی نبود
تکرار به عادت بدل شده بود، سر بریدن حیوانات را میدید، حتی گاهی خون به زیر پایش میآمد و گرمیِ این خون را لمس میکرد، اما ذرهای فکر نمیکرد و باز هم به همان تقلای همیشگی رفت، بسیار صحنهها دید و هیچ به خاطر نسپرد،
فقر را دید، عذاب را دید، بیماری را دید، گدایی را دید، نقص را دید، تجاوز و دزدی را دید، دزدی و قتل را دید و کیفر دادن را هم لمس کرد
دید چگونه برخی تن میفروشند، از همه چیز بیشتر در میان کابوسهایش، کابوس واقع و مجاز چهرهی آن دختر را میدید،
زن بود و از او بسیار بزرگتر او را همیشه و همیشه به یاد میآورد، گویی از فکر کردن به او لذت میبرد و آرام میشود و یا شاید وجدان درونش است که بیشتر از همه او را به خاطرش میآورد
پسرک دیگر نوجوان و یا شاید کمی هم جوان شده، سیمایش کمکم شبیه به پدر میشود و روابط سردی با مادر دارد، به ندرت با هم سخن میگفتند، بعد از پرسه زدن در بازار و روستا به میان کارگاهش میآمد و ساعتها یکنفس و بیوقفه کار میکرد،
چوبها را میبرید از میان همین چوبها اشکالی به وجود میآورد و گاهی برای امرار و معاش گلههای گوسفند همسایگان را به چرا میبرد و چوپان آنان میشد
با خود میگفت، مثال همینها باید انسانها را به چرا برد، نشانشان داد به آنها آموخت و اینگونه بود که بیشتر از پیش احساساتی در وجودش زبانه میکشید و نمایان شده بود،
هر از چند گاهی در حالی که در خانه و در استراحت بود یا در دل چوپانیهایش و یا در زمان کار کردن با چوبها یاد خدا میافتاد و با او همکلام میشد
یاد آن زن، یاد فریادهایش، ذرهای به یاد سیمایش و گاهی صورتش هم از خاطرش میرفت و در ذهن برای او سیمایی میساخت،
ساعتها به نظاره او مینشست و مانند چوپانی او را به چرا میبرد، دنیا را نشانش میداد، جهان را برایش تشریح میکرد و به فکر تغییر روحیات و زندگیِ او بود اما هیچگاه به واقع بدل نمیشد
جز باری که به سوی او شتافت، نه مانند چوپانی برای تغییر او بلکه برای ساعتی به نظاره نشستن و دیدنش، بیهیچ کلام و حرفی او را میدید و چشم بر چشمانش میدوخت، صدای فریادهایش را میشنید و بعد آرام از کنارش برمیخاست و به سوی خانه روانه میشد، مادرش آرام در خانه نشسته بود،
مادری که بیشتر ساعات عمرش را در حال نیایش و عبادت خدا بود، هر دو درونگرا برای خود صحبتها میکردند و یا شاید تنها آرامش زندگیشان همانا خداوند آسمانها بود که به حرفهایشان گوش فرا میداد
پسرک کمکم از میان مردم دوری گزید و به میان غار رفت،
عرق میریخت، صحبت میکرد، تکانهایی در جانش لمس میکرد، گویی این تکانها همان پیام و پاسخ خداوند به او است و یا شاید پاسخ تمام کابوسهای روز و شبش
بازهم به میان غار میرفت و در آن هوای نمدار و مرطوب در آن تاریکیِ مخوف با خدا صحبت میکرد، هیچگاه میان صحبتهایش طعنه و اعتراضی به خداوند نداشت زیرا میدانست خداوند بری از تمام گناهان و زشتیها است
میدانست خدا یعنی، بزرگی، یعنی رهایی، در تمام لحظاتش تنها به یاد خدا بود و حمد و ثنای او میگفت، روزها عرق میریخت، چوب میبرید، عرق مانده بر پیشانیاش آدمی را یاد آن پدر و بیشهزار میانداخت در همان روز نخستین موهای روشن و لخت که به پیشانی ریخته و عرقی که از میان آنها بر زمین میریزد
پسرک جوان شده، صورتش محاسن در آورده که به رنگ موهایش گندمین و طلایی است، او است که در تمامیِ این لحظات با چهرهی زن در برابرش زندگی میکند
او در تمام آن روزهایی که میان آدمان پرسه زد زیر لب حمد و ثنای خداوند بلند مرتبه را گفت و حال آرام در گوشش نجوایی دنبالهدار را میشنید،
زمین و آسمان کوهها و درختان ماه و خورشید و سنگ و حیوانات همه و همه به او متذکر میشدند که تو فرزند خدایی
چند بار زیر لب خود هم تکرار کرد و باز جهان فریاد زد
تو فرزند خدایی
آیا رسالتِ یک پیشوا در خلوت غار شکل میگیرد یا در تماشای زنی که جانش را برای نانی میفروشد؟ در این بخش از کتاب صوتی دمحمحیسم، نویسنده به کالبدشکافی مفهوم «رسالت» در بستر یک جامعهی رو به زوال میپردازد. نجوای «تو فرزند خدایی» که در گوش پسرک طنینانداز میشود، در ابتدا باری از غرور و وظیفه بر دوش او میگذارد، اما رویارویی او با بازار، سنگسار و فقر، این باور را با چالشی فلسفی روبرو میکند.
نیما شهسواری در این اثر، به نقد تندِ «بیتفاوتی جمعی» میپردازد. جماعتی که از تماشای رنج دیگری به وجد میآیند و به نام خدا، سنگی بر پیکر جانداری میزنند، بازنمایی ساختارهای قدرت مذهبی و سنتی هستند که وجدان را در مسلخ تعصب قربانی کردهاند. پسرک نجار، که حالا میراثبرِ رنج پدر و سکوت مادر است، در جستجوی معنا میان «تنفروشی» و «پاکی» سرگردان میشود. تصویر دختری که عصمتش را میفروشد، برای او نه یک گناه، بلکه جرقهای از یک عشق انسانی و زمینی است که او را از لایههای سختِ زهدِ درونیاش بیرون میکشد.
تحلیل این قسمت نشان میدهد که آزادی و آگاهی نه از طریق حمد و ثنای صِرف، بلکه از مسیر درک رنجِ «دیگری» عبور میکند. استعارهی چوپانی انسانها که در ذهن نوجوان نقش میبندد، نشان از شکلگیری یک ایدئولوژی جدید دارد؛ ایدئولوژیای که میخواهد به جای گوسفندان، جانهای انسانی را به سوی چراگاهِ آگاهی هدایت کند. با این حال، پرسش اصلی اینجاست: آیا او که خود درگیر کابوسهای واقع و مجاز است، میتواند نجاتبخش باشد؟
در نهایت، بازگشت دوبارهی او به غار، نه یک فرار، بلکه تلاشی برای هضمِ تناقضاتِ جهان برون است. جایی که حقوق جان در برابر فرامینِ صلب، به جستجوی پاسخی میگردد که شاید در لرزشهای تن و عرقِ نشسته بر پیشانی نهفته باشد.
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
کتاب اندساس؛ کالبدشکافیِ کارخانهیِ انسانشدگی، واسازیِ هویتهایِ تحمیلی و مانیفستِ بازگشت به مقامِ جان | اثر نیما شهسواری
تازهترین تالیف نیما شهسواری
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.