در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
بخش سوم کتاب صوتی دمحمحیسم، نقطهی عطفِ روایت و تجلیِ ارادهی انسانی در کالبدِ امر قدسی است. پسرکِ دیروز، که حالا مردی است آزموده در فقر و کار، میان واقعیت و مجاز پلی میزند. او با پیوند دادنِ جانِ خویش به زنی که جامعه او را طرد کرده بود، نخستین عصیانِ اخلاقی خود را رقم میزند. نیما شهسواری در این بخش، با لحنی مانیفستگونه، لحظهی فرودِ وحی بر قلبی را بازسازی میکند که از تماشای زشتیها به تنگ آمده است. این مقدمهای است بر ظهور یک پیامآور؛ کسی که میخواهد عصای چوپانیاش را به پرچم هدایتِ تودههای محروم بدل کند.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "دمحمحیسم" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
پسرک در گوشهای نشسته و به افتادن قطرات آب بر زمین چشم دوخته است، یک مسیر کوتاه از این اتفاق را تعقیب میکند اما کیست که نداند این فکر کردن او است حتی لحظهای به این ریختن آب نگاه نمیکند و در ذهن در حال ساختن سیما و چهرهای است،
چهرهای نزدیک که چندی پیش او را دیده، آری همان زن، چهرهی او در برابرش نقش بسته، او را در همین نزدیکی خود میبیند، حتی گاهی او را لمس میکند
آیا اینها به جهان واقع است یا مجاز؟
خود هم نمیداند، در برزخی گیر کرده و به هر چیز که فکر میکند نمیداند آیا واقعیت آن را میبیند یا در دنیای خیالی خود اسیر مانده است، این قدر که در طول عمر فکر کرده گاهی فکرهایش از دنیای واقعی هم برایش واقعیتر است اما میتوان این کلافگی را در نگاهش جست،
کلافه و پریشان در میان افکارش غوطهور است هر از چند گاهی این خیالات به واقع بدل میشود و از میان واقع به قلب مجاز راه مییابد و هر ثانیه در میان این گیر و دار در حال گذر است، اما با تمام احساس درونش دیگر میخواهد در جهان واقع گام بگذارد، میخواهد هر چیز را به واقعیتی بدل کند و از این کلافگیها برون بیاید، در میان افکارش باز هم سیمای زن که چندین سال از او مسنتر است نقش بسته
یاد نگاههایش میافتد،
آیا او هم نگاهی دنبالهدار به سوی او روانه کرده بود؟
آیا او هم در تعقیب نگاههایش بود؟
مدتی است به هر چه فکر میکند چهرهی زن در برابرش نقش میبندد، همان نگاهها، همان چشمها،
هر روز تصویر جدیدی برای او ساخته است، دلش را میان کلبهی محقر جا گذاشته است و شاید وجدان او است که میخواهد زن را از آن برزخ نجات دهد و یا شاید عشقی است که با دیدن زن در میان سینهاش جوانه کرده است، اینها را در درون خود مییابد اما در ذهن باز هم چندین بار این جمله را صرف میکند
من فرزند خدا هستم
و همین باعث شد تا چندبار به ذهنش و در میان افکارش حتی گاهی بلند بگوید:
وجدان من پر درد است، حق آن زن از زندگی این نیست،
به هر روی به سمت کلبهی محقر راه را پیش برد، رفت تا آن سیمای آشنا را دوباره از نزدیک ببیند و جهان را به واقعیتی و دورتر به حقانیتی تازه بدل کند
باز هم همان صحنهها که جانش را چنگ میزد، همان مردهای بسیار در انتظار و همان نالهها
لحظهای را در انتظار نشست، جانش تاب و تحمل صبر کردن نداشت، اما روح آرامش به او اجازه نمیداد تا کار دیگری کند و مجبور بود که صبر کند، میخواست برخیزد و فریاد بزند و جلوی تمام این اتفاقات را بگیرد، اما روح آرام و ساکتش تنها دستور ایستادن به او میداد و باز هم در فکر و خیال بارها برخاست و فریاد زد،
حتی چند نفری را هم زخمی کرد اما پسرک که آرام نشسته بود، حتی لحظهای کوتاه هم از جایش بلند نشده بود، حتی در وجودش سایرین تکانی هم ندیده بودند، اینگونه آرام نشست و ساعتها پشت سر یکدیگر گذشتند،
مردها یک به یک به درون تخت پرده پوش فرو رفتند، فریادها را شنید و به جیغها گوش فرا داد تا بالاخره همه از درون کلبه بیرون رفتند، حالا دیگر خودش بود و آن دختر، زن هم چند زمانی بود که متوجه حضور پسرک در کلبه شده بود و به روی خود نمیآورد تا در میان تنهایی به پیش رویش رفت
در کنارش نشست، دستش را روی پیشانیِ او گذاشت، پسرک آرام چشمهایش را بست، دستان زن را به روی صورتش لمس کرد، آرام شده بود، از همهی عمرش آرامتر و شادمانتر بود،
آرام و زیر لب گفت:
حاضری با من ازدواج کنی؟
زن صدای او را نشنید و این صدا آن قدر ضعیف بود که خود پسرک هم نشنیده باشد، شاید باز هم میان مجاز سخن گفته بود، اما چیزی نگذشت که باز هم همان جمله را بلندتر و رساتر ادا کرد،
دختر مات و مبهوت به لبان پسرک چشم دوخت و این آغاز دیگری بر زندگیِ پسرک شد،
پسر با مادرش زیاد صحبت نمیکرد و آن روز در کنار زن به سوی خانه آمد و بهت و حیرت مادر را به بار آورد، باز هم سخن نگفت و در برابر فریادهای مادر خاموش ماند،
هیچکس انتظار این فریادها و واکنشها را از زنی که به درازای عمرش ساکت و آرام نشسته نداشت، اما حالا دیگر فریاد میزد، حتی گاهی به روی صورت پسرک میکوفت، اما این بار نقش آن دو عوض شده و پسر آرام حتی لحظهای چشمانش را به چشمان مادر ندوخت و سر به پایین داشت، شاید باز هم در میان افکارش غرق بود و این را دنیای مجاز میدانست، زن هم آرام در پشت پسر جای گرفته بود،
شاید احساس امنیت میکرد، شاید فکر میکرد سرپناهی جسته و شاید شادمان بود اما این فریادها میتوانست شادیِ هر جنبندهای را محو و نابود کند، فرجام این فریادها بار دیگر خاموشیِ مادر بود اما این بار از گذشته هم ساکتتر شده حتی لحظهای هم با پسرک و زن صحبت نمیکرد، اما بالاخر عادت هم به میان آمد و پس از گذر چند ماه همه چیز رنگ و بوی قدیم خود را گرفت
باز همه چیز مثال گذشته شد، با این تفاوت که به جای دو روح سرد و آرام سه روح منجمد در این خانه در کنار هم زنده بودند و زن تازه وارد هم کمکم شبیه به این دو روح آرام خموش و بیکلام شده بود و باز هم پسرک بود و غرق شدن در افکارش
دیگر پسرک نبود تبدیل به مردی شده بود که حال زن هم داشت و سنش هم مثال دورترها کم نبود، او بالغ شده و نم نمک به مردی کامل بدل شده است
مردی آرام و بیحرف که همواره غرق در فکرهایش است، باز هم آن غار تنهایی برایش آغاز شد و دوباره خود را میان آن دید و باز هم هجوم همان افکار اما دیگر زنی نبود تا بیشتر زمانش را به سیمای آن فکر کند، او تبدیل به جهان واقع شده بود و هر گاه که میخواست به سمتش میرفت و ساعتها از نزدیک نظارهگرش میشد،
حالا بیشتر از پیش ذهن و فکرش درگیر مباحث و مشکلاتی که کمی پیشتر دیده بود شد، در این روزگاران از کمی پیشتر دروازههای تازهای به روی پسر و زندگیِ تازهاش باز شده بود، او که همواره از روز نخستین با چوب امرار معاش میکرد و گهگاه با چوپانی از احشام دیگران روزی میخورد حال برای به دست آوردن پول بیشتر مدتی است که به تجارت به این سو و آن سو میرفت و همین دروازههای جدید و افکار تازهای را در برابرش باز کرد
او رفت و بیشتر از گذشته انسانها را دید اما این بار نه دروازههایی رو به مشکلات آدمیان که دریچهای برای شناخت بهتر خدا به رویش باز شد، او رفت و بیشتر با آدمیان ارتباط برقرار کرد تا خدا را بهتر از زبان آنان بشناسد در تمام این سالها ارتباط او با خدا با همان جملهی معروف تو فرزند خدا هستی گره خورده بود و در میان صحبتهایش چیز تازهای به او افزوده نمیشد و این بار دوست داشت بیشتر خدا را بشناسد و با مردمان پیرامون او همکلام شود
شناخت او از خدا همان کلامهای درونیاش بود و در حیطهی دانستههای خویش و نه چیزی فراتر اما حال با بیرون رفتن از دیار و روستای خود و دیدن بیشتر انسانها و همکلامیِ با آنها به دایرهی دانستههایش پیرامون خدا اضافه شد،
گاه آدمیانی میدید که به خداباور دارند و پیروی مکتب و دینی از سوی خدا هستند، شنیده بود و این دینها در دیار خودش هم جاری و ساری بود اما از آنها همان دعا و ثنا را آموخته بود و نه چیزی فراتر اما حالا داشت با خدا پیامبرانش، فرستادگان او بر زمین، دستورات و فرامین خداوندی و همه و همه بیشتر آشنا میشد
خیلی کنجکاو بود و از دانستن این مطالب به شدت شادمان میشد، دوست داشت که بیشتر بداند و در طول تمام این سفرها به سوی آن دینداران میرفت و با تمام جان و دلش به تکتک حرفهایشان گوش فرا میداد، با خدا و نیاکان و پیامبران پیشین آشنا میشد و درونش آتشی شعلهور بود
پسرک حالا بیشتر از گذشته در تنهایی و خلوت به مسائل و مشکلات جهان فکر میکرد و تمام صحنهها و زشتیها را در برابرش میدید، ساعتها به فکر فرو میرفت و از خویشتن میپرسید:
پاسخ این رنجها چیست و زیر لب زمزمه میکرد نام و جلال و بزرگیِ خداوندی را
گاهی آن قدر خداوند را ستایش میکرد تا از حال برود در بیهوشی و فراغ بال از جهان با خدا همکلام میشد، حتی حال پیامبران را هم میدید، برای تکتک آنها چهرهای متصور میشد و هر بار با رفتن به خلأ با آنان همکلام و مشکلات دنیا را با آنها در میان میگذاشت،
گاهی به قدری عرق میکرد و تکانهای شدیدی میخورد که اطرافیانش نگران حالش میشدند و آنکس که از همه بیشتر به او ایمان آورده بود زنش بود، همان دخترک بیچاره با گذشتهای پر درد، او بود که حالات او را میدید و ساعتها به نظارهاش مینشست،
پسرک دیگر برای رفتن به این احساسات ماورایی و به میان این روزگاران نیاز به رفتن در میان غار نداشت، هر لحظه در هرکجا که فکر میکرد با خدا و پیامآورانش همکلام میشد، مشکلات را باز هم دوره میکرد و پاسخ تمام مشکلات را دور شدن از خداوند و طریقت او میپنداشت
فرامین خدا به زیر پا نهاده شده بود و او اینها را دلیل رسوایی و زندگیِ پر مشقت انسانها میدانست، با خود هر روز این طریقت تازه را دوره میکرد و فریاد میزد که باید این تغییرات را اعمال کنم،
باید انسانها را از نو و دوباره باز سازم، وقتی به چوپانی میرفت، نقش آدمیان را گوسفندها برایش بازی میکردند و میدانست و بارها تجربه کرده بود که وظیفهی به پیش بردن گوسفندان تنها با چوپان آنها است، او است که میتواند آنها را به سرمنزل مقصود برساند و یا زندگی را برایشان پایان دهد، او همیشه به این ایمان داشت که اگر انسانها چوپان درستی نداشته باشند، فرجامشان رفتن به قهقرا است و این ثمرهی همان چوپان بد آنها است که امروز با چنین فرجامی روبر شدند آنان به زشتی غوطه میخورند که از خدا دور و چوپان درستی ندارند.
به اینها ایمان داشت و هر روز با خود دوره میکرد، جرقهای در ذهنش شکل گرفته بود، در همین حال و احوال بود که باز هم درونش به صدایی در آمد و به او نجوایی رسید
فرزندم، امروز، روز برخاستن تو است، حال تو هم پیامآور من خواهی بود و باید فرامین و دستورهایم را به پیش بری، باید جهانی لایق زندگی و پرستش پروردگار بسازی، شرک و بتپرستی را از آدمیان بستانی و آنها را به سمت توحید و یگانگی خداوند سوق دهی، باید آنها بدانند که من هنوز هم نمایندهای بر زمین خواهم داشت، باید بدانند فرزندم، پیامآورم، به زمین آمده تا بار دیگر آنها را به سمت تعالی و راه الهی برساند و پایان بخش تمام این زشتیها در جهان باشد
بارها و بارها از این نداهای آسمانی در قلبش و در بطن وجودش شنید، اما هیچگاه تا این اندازه رسا و بلند نبود، پس از شنیدن آن به سوی زن رفت و گفت ماوقع را و او بیهیچ حرف و سخنی به پسرک ایمان آورد و گفت:
تو به راستی فرزند و پیامآور خداوند عالی و بلندمرتبه بر جهان خواهی بود و حال پسرک دنیای تازه را در برابر میدید
اینها جسارت پسر را بیشتر از پیش کرد، به میان غار میرفت، ساعتهای دراز با خدا همکلام میشد، خدا به او راهکار میداد و میگفت که چگونه باید به پیش بروی و فرامین من را در جهان کارگر کنی، شرک را از میان برداری و …
پسرک میشنید و تشنج میکرد، عرق میریخت، شاد میشد و حالا دیگر به سوی رسالت الهی از سوی پروردگار جهانیان رسیده بود،
دستور از سوی پروردگار به پسرک نازل شده بود
آری زمان آن رسیده است که این راه را بر آدمیان اعلان کنی و باید ابتدا از دور و اطرافت شروع کنی و در انتها کل جهان را از این خبر بزرگ مطلع سازی،
پسرک که با تمام وجود دوست داشت فرزند خلف خدا باشد، به این ارزش والا همت گماشت، در ابتدای راه از همان اطرافیان شروع کرد، همسرش به سرعت به او ایمان آورد و او اولین کس بود که به این ارزش والا در زندگی نائل آمده بود،
مادرش هم بیتفاوتتر از آن بود که بخواهد مخالفتی کند، گاه به فرزند میگفت:
میدانم که فرزند خدا هستی و از همان ابتدا هزاران بار این را به تو گفتهام، حالا روزگار، روزگار تو است تا جهان را تغییر دهی و این شروعی بود تا هر چه بیشتر این مسئله را با آدمیان در میان بگذارد تا آدمیان بیشتری به او ایمان بیاورند و با او همراه شوند،
از این رو ابتدا با کسانی که دور و اطرافش بودند همکلام شد، همانها که برای خرید به سمتش میآمدند، صاحبان گله و دوستان
او هرگز دوستی نداشت، اما همانها که به ندرت با او همکلام میشدند را شاید دوست میدانست و این آغاز نبوت او بود
ابتدا ترس در جانش نهفته بود، نمیتوانست به صراحت با آنان سخن گوید، دست و پایش سرد میشد و میلرزید، نمیدانست چگونه و از کجا سخن را آغاز کند، اما قدرتی درونش دمیده شد و باز هم همان صدا و نجوا و همان جملهی معروف در گوشش طنینانداز بود
تو فرزند خدا هستی
این سرآغازی بود تا آن پسرک آرام و بیحرف لب به سخن بگشاید، برای اطرافیانش ساعتها سخن بگوید، از زشتیهای در دنیا، از شرک و بتپرستی، او سخنرانیهای گیرا و قرایی میکرد و همگان مبهوت به چشمانش خیره میماندند و با خود میگفتند این جوان آرام چگونه تا این حد سخنور شده، برخی از همان ابتدا به این افسانهها دامن میزدند که روح خداوندی در وجودش دمیده شده و برخی میگفتند، اینها ثمرهی تنهایی و دیوانگی و این همه به غار رفتنهای او است
اما او مصمم بود، افکارش را انتقال میداد تا شاید از آنها واکنشی ببیند و این شروعگر مسیر پیامبری و موعظات او باشد، نخستین جرقه زده شد، یکی از همان متمولان و ثروتمندان همانی که گلهاش را برای چرا به او میسپرد پس از شنیدن حرفها و سخنهایش به خود آمد و احساس کرد که حرفهای او حق است،
در گام نخست برایش کمی سخت بود که چوپانش در برابر او اینگونه سخنوری کند و راه و چاه زندگی به او بیاموزد، اما در ذهن برای حرفهای او احترام قائل شد و به نظرش تمام این گفتهها درست آمد و اینگونه شد که اولین تن به او ایمان آورد و راه برایش هموار شد
حالا دیگر به هر جا و مکانی میرفت، شروع به موعظه میکرد، برای آدمیان ساعتها حرف میزد، زشتیها را برایشان برمیشمرد و در راه زیبایی راهکار میداد، از بزرگی و جلال و جبروت خداوندی میگفت، از راه نهایی و رسیدن به او، توحید و یگانگی از این سرور جهانیان، از مظالم و زشتیهای دوران بتپرستی حرف میزد و سعی در تغییر افکار آدمیان داشت،
برای هر صحبتی که میکرد مثالی به میان میآورد و همین مثالها برای او محبوبیتی بیشتر به وجود آورده بود، هر روز در میان شهر و روستا با هر که میتوانست سخن میگفت و او را به راه حق دعوت میکرد، برخی او را دیوانه خطاب میکردند و طاقت همکلامی با او را نداشتند، برخی که فقط شنونده بودند و واکنشی در برابرش نشان نمیدادند، برخی که با او همآوا میشدند و حرفهایش را تکرار میکردند
واکنشهای بسیار دیگری میدید اما هیچ کدام باعث نمیشد تا ذرهای به عقب بنشیند و از طریقت و راهی که خدا فرمان داده پا پس بکشد، حالا دیگر نه تنها با انسانها بلکه با خدا هم بیشتر همکلام میشد، بعضی وقتها در میان آدمیان وقتی به موعظه مشغول بود با تکانهایی عصبی و عرق بر پیشانی با خدا همکلام میشد و پاسخ آنها را به فراخور پرسششان میداد و بیشتر دامن به دیوانگی و تقدس میزد
شبها زمانی که در خلوت بود بیشتر با خدا همکلام میشد، بیشتر حرفهای او را میشنید و بیشتر به فکر تغییر و عملی ساختن فرامین خدا میافتاد، ساعتها خدا در قلبش با او سخن میگفت و از اهدافش احساس رضایت میکرد و به او فرامین تازهای فرا میداد، این پسرک که امروز مرد کاملی شده بود، حرفها را گاه با زن در میان میگذاشت و او هم خاضعانه در برابر خدا و فرزندش اشک میریخت و شادمان میشد
پسرک تمام روزش را نه دیگر برای امرار معاش که برای پیشبرد هدف قدسیاش به پیش بود و باعث شده بود که زندگی کردن و گذران زندگی برای خود و خانوادهاش سختتر شود، اما مادر در برابر این اتفاقات آرام بود، از چیزی شکایت نمیکرد و زن که به این سرنوشت و تقدیر خود سرخم کرده بود هیچگاه اعتراضی نداشت
در این روزگار سخت بود که همان متمول به او کمکهای فراوان رساند تا بیشتر از پیش بتواند خود را وقف اهداف خداوندی کند،
او هم آیندهای برای پسر قائل شده و به فکر آیندهی پر قدرت او است و یا تمام این کارها را برای رضای خدا انجام میداد کسی نمیدانست
کسی نمیدانست، اما چیزی که مشخص بود این بود که او ایمان آورده
آمد و شد پسرک به میان آدمیان، همکلام شدنش با آنها باعث شده بود تا عدهی بیشتری به او ایمان بیاورند و با او همراه شوند و با او در این راه همقسم تا در طریقت خداوندی ایثار کنند و روز به روز بر تعداد این جماعت مؤمن اضافه شد
دور از انتظار نبود که بیشتر آنهایی که به او ایمان آورده بودند همانانی باشند که در شرایط سخت زندگی میکردند و از آسایش و آرامش بهرهی چندانی نبرده بودند و تنها متمکن و ثروتمند بینشان همان صاحب گله بود و مرد متمول
شاید تنها او بود که ایمان آورده و از جان و مالش گذشته و شاید دیگرانی که…
دیگر اطرافیان فرزند خدا همان مالباختگان و بیبضاعتان بودند که نمیتوانستند جز از جان گذشتن کار دیگری برای پیشبرد این اهداف قدسی کنند، کمکم به شمارشان اضافه میشد و این جماعت مؤمن جهان بیشتر میشدند و ایمان به خدا بر لبان پسرک لبخند مینشاند
آیا نبوت، واکنشی به خفقانِ محیطی است یا ندایی از ورای کهکشانها؟ در بخش سوم کتاب صوتی دمحمحیسم، ما با فرآیندِ «شدن» روبرو هستیم. شخصیت اصلی از یک نظارهگرِ منفعل، به یک سوژهی کنشگر بدل میشود. ازدواج او با زنی که پیشینهای از رنج و بهرهکشی دارد، در واقع اولین کنشِ سیاسی و اجتماعی او برای بازگرداندنِ حقوق جان به انسانی است که هویتش توسط ساختارهای قدرت (مردانِ خریدارِ تن) له شده بود.
نیما شهسواری به زیبایی نشان میدهد که چگونه تروماهای اجتماعی (تماشای سنگسار، اعدام و فقر) در ذهن یک انسان دغدغهمند، به شکلی از رسالت الهی متبلور میشود. جملهی «تو فرزند خدایی» که پیشتر یک نجوای درونی بود، حالا به یک فرمانِ اجرایی برای تغییر جهان تبدیل میگردد. نویسنده با هوشمندی، استعارهی چوپانی را به نقد میکشد؛ انسانی که گوسفندان را هدایت میکند، حالا میپندارد که آدمیان نیز به چوپانی نیاز دارند تا از قهقرای شرک و بیعدالتی رها شوند.
تحلیل طبقاتی این بخش نیز حائز اهمیت است؛ نخستین کسانی که به او ایمان میآورند، یا همچون همسرش از زخمخوردگانِ تاریخ هستند و یا همچون آن متمول، به دنبالِ معنایی فراتر از انباشتِ سرمایه میگردند. اما بدنهی اصلیِ پیروان او را پا برهنگان تشکیل میدهند. این نشاندهندهی باور نویسنده به این اصل است که آگاهی و انقلاب، همواره از بطنِ محرومیت جوانه میزند. عرق بر پیشانی و تشنجهای عصبیِ پیامآور، نمادی از سنگینیِ بارِ مسئولیتِ بیداری در جهانی است که به خوابِ جهل فرو رفته است.
در نهایت، این بخش با پرسشی بزرگ ما را رها میکند: آیا قدرتِ کلامِ این پیامآورِ نوظهور، میتواند زنجیرهای هزارسالهی فقر و خرافه را بگسلد، یا او خود به بخشی از تاریخِ مکرر تبدیل خواهد شد؟
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه؛ گذار به سوی جهان آرمانی
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
کتاب اندساس؛ کالبدشکافیِ کارخانهیِ انسانشدگی، واسازیِ هویتهایِ تحمیلی و مانیفستِ بازگشت به مقامِ جان | اثر نیما شهسواری
تازهترین تالیف نیما شهسواری
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.