فرو رفتم به کام این جهان دردناک
درد در من لانه کرد است درد دنیا درد خاک
در چنین ویرانهای آمد به دنیا جان پاک
حرف من را کس نفهمد درد در دل سینه چاک
روز را با خواندن کابوسهای شب به خاک
دوره کردم شب همه دیدن به روز دردناک
دیدن جانی و دردی آه در دریای خاک
بوی بیمهری و مسکوت این جهان سینه چاک
یک نفر شد صد نفر صدها هزاران دردناک
این جهان انسان گذر کرد و ببین من غرق خاک
این جهان را درد باشد نوشدارو زهرناک
سوختم در کام این انسان شاد و طربناک
آتیه فردای این دیوانگیها هولناک
آن خدا انسان زمین و جان جانان بیمناک
من فرو رفتم به کام این جهان دردناک
لیک من درمان دردم از خدایان ترسناک
باک ترسان از من و عزم من آری بیمناک
من به میدان و جهان را میکنم آن خاک پاک
نا امیدی دور از دنیای ما از دردناک
هول آن محور رهایی میکنم گرداب خاک