قسمت اول: مقدمه
سلام دوستان من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان هست با شماست.
این قسمت اول از ویژه برنامه آزادی بیان هست و ما قراره توی این قسمت یک مقدمه ای رو پیرامون این موضوع با هم داشته باشیم.
ممنون که همراه من هستید.
خب دوستان توی این قسمت مشخص ما قرار هست که درباب آزادی بیان صحبت بکنیم و اصولا در این ویژه برنامه سعی بکنیم مقداری نزدیک بشیم به مفهوم آزادی بیان.
هرچند که در قسمت های دیگری از برنامه به نام جان اصولا در باب مفهوم آزادی بارها و بارها با هم صحبت کردیم اما بیشتر سعی میکنیم در این ویژه برنامه از نگاه های متفاوتی به مساله آزادی بیان نگاه بکنیم.
موضوع موضوعی به شدت مهمی است.
موضوع موضوعی است که جهان امروز ما رو شکل داده و یکی از اون بن مایه های اصلی برای تغییر در جهان امروزی همین آزادی بیان بوده.
یعنی وقتی ما به تاریخ بشریت نگاه میکنیم.
از آن روزی که آزادی بیان مبدل به یکی از اصول اصلی در زندگی اجتماعی انسانها شد، ما شاهد اتفاقات بهتری در دنیا بودیم.
خب قاعدتا اتفاقات بدی هم در جهان افتاده در این دنیای مدرن.
اما اینکه ما بخواهیم با یک نگاه متوهمانه و میل به گذشته داشتن کلیت اتفاقات مثبت در حال رو کتمان بکنیم، دور از واقعیت عینی جهان هست.
چرا که قاعدتا ما میل به پیشرفت داشتیم و اتفاقات بهتری هم در جهان هستی افتاده.
قاعدتا مشکلات زیادی درش هست و فریادهای ما حرکات ما در راستای بهتر شدن و تغییر دادن دنیاست و میل به آن تصویر رویایی و آرمانی که در ذهن خود داریم.
اما قاعدتا آزادی بیان یکی از عوامل مهم و عمده ای بوده که در این تغییرات نقش ایفا کرده و اصولا از دورانی که ما از آن خفقان و سکوت و در خود ماندگی رها شدیم، جهان را بهتر و بیشتر توانستیم به پیش ببریم.
خب قاعدتا در جهان باستانی ما با موضوعی تحت عنوان آزادی بیان روبرو نبودیم چراکه اصولا آن نگاه در گذشته توامان همه چیز را در فرمانبرداری خلاصه میکرد.
اما انسان در مرور زمان به این مفهوم رسید که نباید فاصله بگیرد از آن عوامل فرمانبرداری و جهان را با نگاه خود ببیند، با نگاه واقع گرایانه خود ببیند و در نهایت به واسطه چیزی که ادراک میکند راهکارهای بهتری هم ارائه بده.
در دنیای باستان و گذشته ما شاهد موضوعی تحت عنوان آزادی بیان نبودیم.
قاعدتا همه انسانها بر پایه تکالیفی که داشتند که این تکالیف را قاعدتا از مبانی مذهبی و دینی میگرفتند یا از عرف و سنتی که در آن جوامع پایدار بود که همتای همان نگاه های دینی و مذهبی بود که کاملا بر پایه بندگی و بردگی انسان ها این ساختار ها پیاده شده بود.
اینکه شما بتونید این عوامل رو قبول کنی و فرمان برداری رو در خودتون تقویت کنید و برای مبدل شدن به یک انسان نمونه.
حالا هر چیزی اسمش رو میتونید بزارید به عنوان یک مومن، به عنوان یک شهروند خوب یا هر عنوان دیگه ای شما باید فرمانبرداری رو مد و ملاک خودتون قرار بدید.
اما از روزی که انسان ها سعی کردن تا در باب مسایل فکر بکنن، شک بکنن، پرسش داشته باشن، نگاه انتقادی داشته باشن، کم کم دریچه های تازه ای رو به جهانشان باز شد که بتونن دنیا رو دوباره تصور بکنن و یک تصویر تازه ای ازش ارائه بدن.
در وهله اول مشکلات رو و دردها رو بشناسن و بعد حالا دنبال درمان باشن.
خب قاعده، قاعده ساده ایست دیگه.
یعنی شما وقتی به جهان پیرامون در باب هر موضوع کوچک و بزرگی که نگاه بکنید هم موضوع به همین شکل هست.
شما در ابتدا باید مشکل رو بشناسی، در باب مشکل صحبت بکنید و بعد در نهایت بتونید با اون شناختی که نسبت به مشکل پیدا کردید، اطلاعات و دانشی که در اختیار دارید به یک راهکار برای گذر از اون برسید.
حالا چه در علوم پزشکی باشد چه در هر علوم دیگری.
خب قاعدتا دنیا همواره هم به همین شکل بوده و اصولا مواجهه ما با مشکلات همواره باید به همین شکل میبود.
مطالعهیِ ادامهیِ متن…