خب دوستان وقتی در باب این رشد و تغییر و پویایی صحبت میکنیم در ابتدای امر همه ی نگاه ما به طبیعت بر میگرده.‏
‏ اینکه این رشد و تغییر و این پویایی گره خورده با طبیعت انسانی هست، با طبیعتی است که ما در جهان میشناسیم.‏
‏ تمامی پدیده هایی که در جهان هستن در شرف همین رشد دارن.‏
‏ حرکت میکنن میکنم و اصولا با همین رشد و حرکت هست که به معنایی می رسند.‏
‏ تمام موجودات و تمام جانداران با همین رشدشون هست که دنیا رو به پیش می برن و اصولا دنیایی رو ما باهاش روبه رو هستیم ‏که دائم در حال تغییر و پویایی است و این طبیعت انسانی است که به نوعی گره خورده با این موضوع خاص.‏
‏ اینکه شما وقتی به گیاهان نگاه میکنید در همین رشد هست که معنا میشه اون گیاهانی که رشد می کنن تا معنا گر بشن معنایی ‏پیدا می کنن.‏
‏ انسان هم به همین شکل هست.‏
‏ انسان هم موجودی است که با این رشد خودش هست که معنی پیدا می کنه و به نوعی معنی این زیست ما گره خورده با همین ‏رشد هست.‏
‏ حالا این که این رشد رو ما تعبیر و تفسیر به چه بکنیم موضوع مهمیه.‏
‏ این که مثلا امروز جهان ما این رشد تعبیر شده به یک انسان و یک موجود ابزارسازی که حالا قرار هست در این ابزارسازی ‏خود پیشی بگیرد و رشد کند.‏
‏ اما باز هم قاعده رشد یک معنای مشخصی دارد اینکه برای اینکه ما بخواهیم زندگی خودمان را به پیش ببریم باید دائما در ‏همین رشد و تغییر زندگی‌مون رو جلو ببریم تا زندگیمون معنا پیدا کند و اصولا زندگی انسانی برای آن زندگی که در طبیعت ‏جریان دارد با همین رشد و تغییر است که معنا میشود.‏
‏ فرای او معنای دیگری نداریم.‏
‏ در جهان هستی خودمان موجودات به واسطه این رشدی که میکنند میتوانند بقا پیدا بکنند، زندگی را به جریان بیندازند.‏
‏ گیاهان اگر هنوز که هنوزه در جهان وجود دارند به واسطه همین رشدشون معنا شدن با این رشد است که دنیا را به پیش میبرند.‏
‏ انسانها هم به همین شکل.‏
‏ اگر انسان ها در جهان توانستند این زندگی را بسازند، جهان را به نوعی برای خود بکنند.‏
‏ با همین رشد و پویایی شان بوده که به این درجات رسیده اند.‏
‏ پس رشد در جهان برابر است با پیشرفت و اصولا همین پیشرفت است که در نهایت قرار است یک معنایی به زندگی جانداران ‏بدهد.‏
‏ با این رشد و پویایی است که ما میتوانیم به یک درجاتی برسیم که زندگی را راحت تر بکنیم و زندگی بهتری را به پیش ‏ببریم.‏
‏ رفاه بیشتری را پدید بیاوریم و اصولا زندگی ما گره خورده با همین رشد است.‏
‏ در برابر این معنای مشخصی که ما داریم صحبت میکنیم از رشد، خب قاعدتا یک تضادی هم در برابر خودش دارد.‏
‏ نقطه تضاد هم همان ایستا ماندن است که برابر با فساد و تباهی میشود.‏
‏ یعنی شما وقتی به طبیعت نگاه میکنید، وقتی با یک آبی هم رو به رو میشوید، این آب اگر در جریان باشد تبدیل به رود و دریا ‏و اقیانوس و در نهایت به پیشرفت می رسد.‏
‏ حالا همین آب را اگر در نظر بگیرید که ایستا بماند، در نهایت قرار است که تبدیل به یک مردابی بشود، به یک لجنزاری ‏بشود و این یک معنای ذاتی است که در دل طبیعت هم رقم خورده یعنی دو معنای متفاوتی را نقش داده یک طرف رشد است، ‏یک طرف ایستا ماندن است، درجا ماندن هست، درجا زدن هست و هر کدام هم در نهایت قرار هست که یک معنایی را به ما با ‏ما در میون بزارن.‏
‏ یک سرانجامی رو برای ما به وجود بیاره.‏
‏ از یک سو اون رشد هست که ما رو به پیشرفت میرسونه و از یک سو هم این ایستا ماندن هست که در نهایت قرار هست ما رو ‏به فساد و تباهی برسونه.‏
‏ این دو معنای متفاوت در کنار هم جمع شدنی نیستند.‏
‏ مثل خیلی از مفاهیم دیگه ای که درباره اش صحبت کردیم و گفتیم برتری و برابری با هم جمع نمیشن.‏
‏ هر جایی که مفهومی به نام برتری وجود داشته باشه، برابری اونجا نمیتونه نقش ببنده.‏
‏ به واسطه اینکه این رقابت هایی که ساخته میشه در راستای برتری و برتری طلبی هیچ معنایی از برابری رو به جای نمی ذاره و ‏عینا شبیه به اون.‏
‏ در باب رشد هم میشه همین نگاه رو داشت که هر جایی که رشد وجود داشته باشه، این ایستا ماندن و در جا ماندن هم معنایی ‏پیدا نمی کنه.‏
‏ پیشرفت و تباهی با هم همسو و هم معنا نیستن.‏
‏ به نوعی هر کدوم با حضورش دیگری رو از میان بر خواهد داشت.‏
‏ همون طوری که این نگاه به برتری طلبی هم برابری رو از میان برمیداره و یا نگاه برابر هر گونه برتری طلبی رو از میان بر ‏خواهد داشت.‏
‏ به فراخور او این رشد هم به همین معنا هست.‏
‏ این رشد و ایستا ماندن در برابر هم قرار دارن.‏
‏ رشد در نهایت قرار هست که ما رو به پیشرفت برسونه و ایستا ماندن هم قرار هست که ما رو در نهایت به فساد برسونه.‏
‏ اما نگاه هایی که در جهان وجود داره، نگاه های مختلفی که ارزش های انسانی رو ساخته، به ویژه افکاری که مذهبی هست ما ‏رو داره به یک سکویی میرسونه که حالا ایستا باشیم، درجا باشیم.‏
‏ یعنی افکار مختلفی که در برابر این رشد ایستادگی کردن، در برابر این پویایی و پیشرفت ایستادگی کرد.‏
‏ وقتی شما مواجه میشید با افکار مختلفی که حالا یکتا پرستانه هستند، به ویژه مثلا اسلامی که ما باهاش درگیری بیشتری داریم ‏به واسطه زیستمون در ایران شما مواجه میشید با این که دائما در حال گسترش این نگاه در خود ماندن هستند.‏
‏ این که وقتی در باب تعالیم و تعاریف و معارف شون دارن صحبت میکنن، دارن به شما یک تصویری از این در خود ماندن و ‏ایستا ماندن میدن.‏
‏ این که اگر قوانینی رو مطرح میکنند قوانین دائمی هست که مخالف با طبیعت انسانی هست.‏
‏ یعنی طبیعت انسانی که داره به شما نوید این رشد و پویایی رو میده تا در نهایت به پیشرفت برسید، زندگیتون رو تغییر بدید و ‏اصولا این رشد و تغییر معنا گر طبیعت است و در برابرش افکاری که به وجود آمده به ویژه مثلا در اسلام که حالا قرار است به ‏واسطه نگاه یکتا پرستانه شما را در خود نگه دارد و در برابر رشد شما بایستد.‏
‏ هر رشدی رو مترادف با کفر بدونه.‏
‏ شما در نظر بگیرید همین مثالی که داریم درباره‌اش صحبت می‌کنیم را بیایید و مصادیقی برایش در دل اسلام هم پیدا بکنید.‏
‏ اینکه اگر قوانینی برای کنترل اجتماع نوشته شده یک قوانین همیشگی و دائمی است در برابر رشد و تغییر.‏
‏ اگر صحبت از بریده شدن دست دزدان می کند، قرار است که تا زمانی که انسان و بشریت در جهان وجود داشته باشند به این ‏قانون پایبند باشند.‏
‏ قانون بلاعزل که خدا فرموده در قرآن گفته و حالا قرار است که انسان ها تا روزی که زندگی می کنند هر دزدی را به واسطه ‏دزدی اش دست بزنند دست ببرم و این دیوانگی و جنون رو به پیش ببرن.‏
‏ اینکه از همون ابتدا تا چه اندازه دیوانه وار خشونت بار و.‏
‏ مخالف با طبیعت انسانی بوده هم موضوعی که میشه دربارش صحبت کرد.‏
‏ اما نگاه محکمی که در باب این موضوع مشخصه ما تو این قسمت داریم دربارش صحبت می کنیم داره اینه که حالا شما ‏مواجه هستید با این ایستایی و در خود ماندنی که قرار هست هیچ تغییری در این نگاه به وجود نیارید.‏
‏ اگر شرایط هم تغییر کرد شما باز هم پایبند به همون نگاه ابتدایی باشید.‏
‏ از همون ابتدا صحبت از این موضوع به میان اومده که شما باید دست دزدان رو ببرید.‏
‏ حالا تا زمانی که انسان ها بر روی کره زمین زندگی بکنند هم قرار هست که همین نگاه رو به پیش ببرید و این مخالف با ‏طبیعت هست.‏
‏ طبیعتی که حالا داره هر روز به ما این رشد و این حرکت رو و این تغییر و این پویایی رو نشون میده و در نهایت قرار هست که ‏ما رو به اون پیشرفت ها برسونه.‏
‏ ایستا ماندنی که ما دربارش نمونه و مثال بسیار داریم.‏
‏ آبی که یک جا راکد می ماند بعد از یک مدتی تبدیل به مرداب و لجنزار میشه.‏
‏ حالا این قانونی که قرار هست تغییر نکنه در نهایت قرار هست به یک لجن زاری تبدیل بشه.‏
‏ قرار هست به فساد و تباهی مارو بکشونه همون طور که کشونده.‏
‏ در جوامع مختلف هم با این روبرو هستیم.‏
‏ حالا جایی که سعی کردن در برابر طبیعت ایستادگی نکنند و این تغییر و این رشد رو ادامه بدن، در دل قوانین هم شما مواجه با ‏این پویایی و پیشرفت میشید.‏
‏ حالا اگر در روزگارانی جزای دزد بریده شدن دست بوده، امروز به واسطه رشدی که ما میکنیم مواجه میشیم با این که حالا ‏این چه تاثیرات منفی ای میتونه داشته باشه در زندگی اجتماعی انسان ها تا چه اندازه ضرر به ما خواهد زد؟
‏ اگر جهان ما در حال پیشرفت است و در کنار این پیشرفت ها شما مواجه میشید با نوع های نگرش تازه، حالا قرار هست هر نوع ‏نگرش تازه ای در دل اسلام بسته بشه در برابرش ایستادگی بشه.‏
‏ شما وقتی مواجه میشید با یک معنایی به اسم بدعت.‏
‏ بدعت همون مترادف با ابداع هست.‏
‏ یعنی شما قرار هست که راه های تازه ای رو به وجود بیارید و افکار تازه ای رو به وجود بیارید.‏
‏ اما به سادگی بدعت مترادف با کفر میشه.‏
‏ جزایی همتای کفر خواهد داشت.‏
‏ این که دیگه شما قرار نیست که در این راستا پیشرفت بکنید، قوانین رو تغییر بدید، نوع نگاه رو عوض بکنید.‏
‏ قرار هست که با همون نگاه ساکن و ساکت به پیش برید.‏
‏ این فقط و فقط هم مختص به نگاه های اسلامی نیست.‏
‏ در نگاه های یهودی هم به همین شکل.‏
‏ در نگاه های مسیحیت هم به همین شکل.‏
‏ و شما مواجه میشید با این که تا چه اندازه تا دندان مسلح در برابر هر تغییری ایستادگی کردم.‏
‏ اگر قرار بوده در دل مسیحیت یک نگاه تازه ای به وجود بیاد.‏
‏ تا چه اندازه از این ها قلع و قمع کردن و با تمام توان در برابر این تغییرات ایستادگی کردن تا همون نگاه ایستای گذشته شون ‏رو به پیش ببرن.‏
‏ و این مخالفت با طبیعت است.‏
‏ طبیعتی که حالا داره به ما راه و چاه نشان می دهد که برای پیشرفت، برای زندگی بهتر، برای رفاه باید تغییر کنید.‏
‏ باید رشد بکنید، باید حرکت داشته باشید.‏
‏ این حرکت و رشد را شما از دل همین گیاهان هم می توانید ببینید.‏
‏ برای زیست بهتر برای اینکه بتوانند راحت تر زندگی کنند، رشد می کنند، حرکت می کنند، تغییر می کنند تا در نهایت به این ‏پیشرفت ها برسند.‏
‏ اما بی حرکت ماندن آنها قاعدتا آنها را به فساد و تباهی خواهد رساند.‏
‏ هر موجود زنده ای که قرار باشد درجا بزند و در جای خودش ایستا زندگی اش را به پیش ببرد، در نهایت محکوم به این نابودی ‏و تباهی خواهد بود و در نهایت از بین خواهد رفت و در نهایت زندگی بهتری را برای خود و دیگران نخواهد ساخت.‏
‏ بلکه قرار است در همان نابودی و تباهی زندگی اش را به پیش ببرد.‏
‏ و ما مواجه می شویم با این افکار مختلفی که حالا مطرح شده و ما را سوق می‌دهد به این ایستا ماندن و در خود ماندن.‏
‏ نمونه هایش در دل ادیان مختلف باور به یکتا پرستی شکل می‌گیرد که بنیان اصلیش هم بر پایه همین ایستا ماندن است.‏
‏ در برابر هر گونه تغییری صف آرایی خواهد کرد.‏
‏ ما برای این تغییرات برای این رشد نیاز به فکر کردن داریم.‏
‏ نیاز به اندیشه کردن داریم، نیاز به جدل داریم، بحث داریم، صحبت داریم تا بتوانیم یک راهی را پیش ببریم.‏
‏ و شما مواجه می‌شوید با این افکار که در برابر ایستادگی کردن، در برابر فکر کردن، در برابر صحبت کردن، در برابر بحث ‏کردن.‏
‏ به عنوان مثال وقتی با اسلام روبه‌رو می‌شوید، فکر کردن در باب موضوعات مهم دنیوی را مترادف با دیوانگی در نهایت و یا ‏کفر می‌داند.‏
‏ این که اگر شما قرار باشد در باب موضوعات مهم در باب وجودیت خدا، در باب افکار خداوندی فکر بکنید، در نهایت قرار ‏است که تبدیل به یک کافر و مشرک بشوید و هر دروازه ای را رو به این تغییر و رشد می بندد تا از خودش یک مردابی تا به ‏این حد وحشتناک رو بسازه.‏
‏ امروز بعد از گذشت هزار و چهارصد سال باز هم رو به رو هستید با همان افکاری که در هزار و چهارصد سال پیش مطرح شده.‏
‏ باز هم گروه های مختلف در کشور های مختلف در همین جمهوری اسلامی در پی همان افکار پوسیده ی گذشتگان هستند.‏
‏ افکاری که قاعدتا تباهی و نابودی را چه در آن دوران و چه در دوران های آتی برای جهانیان به ارمغان آورده.‏
‏ هنوز هم به دنبال همان نگاه است.‏
‏ همون نگاهی که بدعت گران رو کافر بدونه.‏
‏ کسانی که در پی تغییر و پویایی باشند رو مشرک قلمداد بکنه.‏
‏ در برابر هر گونه فکری بایسته در برابر هر گونه تغییری بایسته.‏
‏ قرار باشه یک موضوع، یک عنوانی رو مطرح بکنه تا زمانی که جهان هست هم در همین راستا ادامه پیدا بکنه.‏
‏ وقتی به یک مبحثی مثل خاتم و رسولی میرسید این نگاه ایستای خداوندی به نهایت خودش می رسه.‏
‏ یعنی اگر در یهودیت، در مسیحیت در این باب صحبت شد اما در اسلام دیگه به وحشتناک ترین شکلش صحبت دیگه داره ‏میشه در باب اینکه حالا این نگاه حتی خداوندی که قرار بوده یک تغییری رشدی در خود داشته باشه و با توجه به شرایط تغییر ‏بکنه، حالا قرار است تمام این دروازه ها هم بسته بشه.‏
‏ آخرین پیامبر به زمین پا بگذاره و آخرین صحبت ها و آخرین فرامین رو هم بده.‏
‏ آخرین فرامین در دل قرآن گفته میشه و قرار هست تا آخرین روزی که بشریت زندگی می کنه همین راه رو به پیش بره.‏
‏ در صورتی که وقتی ما مواجه می شیم با جامعه ی مدرنی که در جهان وجود داره می بینیم که نگاه های اون ها دائم در حال ‏تغییر هست.‏
‏ در باب قوانین به همین شکل هست.‏
‏ شما وقتی مواجه میشید با این نگاه های عرفی که حالا قصد داره تغییر در خودش ایجاد بکنه، شاید روزی این اعدام کردن رو ‏راهکار می دونسته دانسته ام و روزی هم به این درک رسید که این کار، کار اشتباهی است.‏
‏ این ترویج گر این خشونت و دیوانگی است.‏
‏ ترویج گر این انتقام جویی و کینه خواهی و کینه طلبی است.‏
‏ جواب عکس بین مردم خواهد داد.‏
‏ اگر روزی به این نگاه می کردند که برای سرکوب انسان ها این مجازات های وحشتناک و وحشیانه را در بین مردم و به ‏صورت علنی اجرا کنند.‏
‏ روزی با پیشرفت و پویایی خودشان به این نتیجه رسیدند که حالا این می تواند جواب عکس بده و می تواند انسان ها را وحشی ‏خوی تر بکند.‏
‏ می تواند از آنها دیوانگانی را بسازد.‏
‏ می تواند آن ها را افسرده و ملول بکند.‏
‏ می تواند هزاران اثر منفی داشته باشد که آن اثر مثبت را بی معنا خواهد کرد.‏
‏ در نهایت قرار است آن ها را به یک ترس و وحشتی بیندازد.‏
‏ تا آن جرم را نکنند و این که تا چه اندازه این ترویج ترس و خشونت و وحشت و دیوانگی لطمه خواهد زد به این زندگی ‏اجتماعی.‏
‏ و این را با فکر کردن بیشتر، با بحث کردن در باب موضوعات و در نهایت با تغییر و پویایی به این پیشرفت ها رسیدند.‏
‏ اما شما مواجه میشوید با نگاه هایی که حالا قرار دارد مدام در همان نگاه اولیه خودش درجا بزند.‏
‏ اما برای اینکه بخواهیم به این پیشرفت ها برسیم باید این راه رشد را به پیش ببریم.‏
‏ در این راه رشد حرکت کنیم و فراتر از آن باید این نگاه را گسترش دهیم.‏
‏ باید این نگاه را تبدیل به یک ارزش بکنیم.‏
‏ این اعتقاد به رشد و پویایی را باید تبدیل به یک ارزش همگانی و اجتماعی بکنیم.‏
‏ اینکه همه در پی این تغییر باشند.‏
‏ اینکه این نگاه نقادانه را به وجود بیاوریم.‏
‏ اینکه در قبال موضوعات مختلف ما صحبت بکنیم، حرف بزنیم، نکات منفی و مثبتش را مطرح بکنیم.‏
‏ در نهایت بتوانیم با صحبت کردن، با این بحث کردن، با این جدل کردن به یک معنای تازه ای برسیم.‏
‏ معانی گذشته رو مورد سوال قرار بدیم.‏
‏ چیزی که شما باهاش هیچوقت رو به رو نمیشید.‏
‏ در دل ادیان قرار نیست که در باب موضوعاتی که خدا مطرح کرده صحبت بشه.‏
‏ هر گونه صحبتی در برابر خدا قاعدتا محکوم به کفر و مجازات های سنگین هست.‏
‏ اصلا یک مفهومی مثل ارتداد.‏
‏ اینکه شما قرار نیست فکر بکنید قرار نیست که در باب اون طریقتی که درش زاده شدید یک نگاه تازه ای داشته باشید و اون ‏رو مورد کنکاش قرار بدید تا در نهایت با انتخاب خودتون یک راه رو برگزینید.‏
‏ شما اگه قرار باشه این راه را تغییر بدید مواجه می شید با حکم ارتداد که حکم تون هم مرگ و قتل هست.‏
‏ شما محکوم به دنیا می آید و در یک مرداب ایستا.‏
‏ قرار هست که در همون جا جون بدید و جونتون رو از دست بدید.‏
‏ قرار نیست که در پی این تغییرات باشید.‏
‏ هر نگاهی که منجر به فکر و خرد بشه محکوم هست.‏
‏ هر نگاهی که قرار باشه.‏
‏ برای تغییر قدم بردارد، محکوم به مرگ و نابودی و نیستی است.‏
‏ در برابر آن طبیعتی است که طبیعت جهان پیرامون ماست.‏
‏ مدام با همین تغییرات و رشد هاست که دارد جهان را به پیش می برد.‏
‏ اصولا این ذات انسانی، ذات جهان پیرامون ما ذات طبیعت داره.‏
‏ مدام در برابر ما این تصویر را می دهد که اگر پیشرفتی حاصل شده به واسطه همین رشد بوده، به واسطه همین تغییرات بوده.‏
‏ اگر ما با جهانی روبه رو می شویم که حالا پیشرفت هایی هم کرده، انسان و یا فراتر از آن طبیعت پیشرفتی کرده، به واسطه این ‏رشد و تغییرات بوده تا در نهایت ما را به پیشرفت رسانده و مواجه می شویم با یک نگاهی که دگم در برابر آن ایستادگی کرده ‏و به رادیکال ترین شکل ممکن در برابر هر تغییری ایستادگی می کند و حالا ما باید این راه را تغییر دهیم.‏
‏ این نگاه رو، این ارزش رو تغییر بدیم.‏
‏ که پویایی و پیشرفت خودمون رو در همین حرکت کردن، در جریان بودن، تفکر کردن، تغییر طلبی و انتقاد ببینیم.‏
‏ این رو تبدیل به یک ارزش مستحکمی در جهان پیرامون خودمون بکنیم.‏
‏ اینکه با هر موضوعی اگه قرار باشه مواجه بشیم باید دربارش فکر بکنیم، تامل بکنیم، با منطق خودمون، با عقل و خرد خودمون ‏به استقبال اون موضوع بریم.‏
‏ حالا این موضوع رو هر کسی مطرح کرده باشه خدا در آسمان ها کرده باشه یا فلان خدای بر زمین تفاوتی نمی کنه.‏
‏ هر کسی این موضوع رو مطرح کرده باشه ما بتونیم در قبالش صحبت بکنیم، ما بتونیم حالا اون رو رشد بدیم.‏
‏ حالا بتونیم تغییر در دلش به وجود بیاریم و به واسطه همین رشد و تغییر باشه که در نهایت به یک پیشرفتی برسیم و رفاه ‏بیشتری رو برای خود یا دیگران رقم بزنیم و این اون چیزیه که ما باید به عنوان ارزش در جهانمان پدید بیاوریم.‏
‏ در باب تمام موضوعات با همین نگاه نقادانه روبه رو شویم.‏
‏ هر موضوع در برابر را به سادگی قبول نکنیم.‏
‏ به دلمون شک رو پررنگ و قدرتمند کنیم.‏
‏ شکی که در دل ادیان مترادف با بی ایمانی است در نهایت در برابر ایمان هست.‏
‏ اینکه قرار نیست ما ایمان رو بکشیم و از بین ببریم.‏
‏ اینکه قرار هست در دل همون ایمان هم شک کنیم.‏
‏ قرار هست که نگاه نقادانه خودمون رو قدرتمند تر بکنیم.‏
‏ نگاه پرسشگرانه آینه خودمون رو قدرتمند تر بکنیم.‏
‏ قرار هست که در این مسیر رشد حرکت بکنیم، در جا نمونیم، نایستیم، چیزی رو به سادگی قبول نکنیم و درباره اش بحث و ‏جدل و صحبت داشته باشیم.‏
‏ نه تنها در موضوعات فکری که در زندگی اجتماعی مون، در زندگی فردی مون، در مسائل سیاسی مون، در مسائل اقتصادی ‏مون، در همه جا و همه جا این روحیه ی پرسشگر نقادانه رو داشته باشیم.‏
‏ این شک رو دائما با خودمون پرورش بدیم.‏
‏ همه جا به همراه خودمون ببریم.‏
‏ این تمایل به رشد رو در خودمون به وجود بیاریم.‏
‏ در باب مسائل سیاسی ایستا نباشیم، درجا نمونیم، در حرکت و در جریان باشیم.‏
‏ در برابر هر اتفاقی که می افته صحبتی برای گفتن داشته باشیم.‏
‏ نقدی برای انجام داشته باشیم و این اون راهکاری ست که در نهایت ما رو به پیشرفت خواهد رسوند.‏
‏ حالا در هر نگاهی که شکل میگیره اگر یک باور تازه ای در برابر ما نقش میبنده، قرار هست که ما در بابش تفکر بکنیم.‏
‏ قرار نیست که چشم بسته اون رو قبول بکنیم.‏
‏ اگر در باب جان صحبت می کنیم، در باب آزادی و قانونش صحبت می کنیم.‏
‏ باید در باره اش فکر بکنیم، صحبت بکنیم.‏
‏ باید نگاه نقادانه مون رو نسبت به تمام موضوعات داشته باشیم.‏
‏ در باب هر باوری داشته باشیم و اصولا با همین شک زندگی مون رو به پیش ببریم تا در نهایت با این شک به یقین درستی ‏برسیم.‏
‏ یقینی که بر پایه خرد هست، بر پایه فکر کردن هست، بر پایه صحبت کردن هست، بر پایه بحث کردن هست.‏
‏ یقینی که به واسطه این شک پدید اومده.‏
‏ نه یقینی که به واسطه یک ایمان کورکورانه شکل گرفته.‏
‏ به واسطه اون ایستا موندن و در خود ماندن هست که در نهایت ما رو به فساد و تباهی خواهد کشاند و اون نگاهی است که ما ‏باید در رشدش کوشا باشیم که در زندگی های فردی مون، در شرایط اجتماعی مون، در شرایط سیاسی مون با هر مقوله ای که ‏روبرو میشیم در پی این حرکت و رشد باشیم. درجا نمونیم.‏
‏ این حرکت داشتن هست که در نهایت قرار هست ما رو به یک سر و سامانی برسونه.‏
‏ در نظر بگیرید همین امروز و شرایطی که در ایران ما وجود داره، این نگاه بیمارگونه ای که نسبت به این ایستا موندن و در خود ‏ماندن در بین مردم در طول این سالیان مدید اتفاق افتاده باعث شده که اینقدر راحت از کنار موضوعات بگذرند، در خود بمانند ‏و در این تباهی هم زندگی را به پیش ببرند.‏
‏ حالا شما تصور کنید که اگر ارزشهای انسانی بر پایه این رشد و تغییر و شکوفایی و پیشرفت بود، امروز ایرانی ها در قبال این ‏اتفاقات چه نگاهی داشتند؟
‏ تا چه اندازه با نگاه نقادانه نسبت به هر کدام از این موضوعات روبه رو می شدند؟
‏ چه کسی می توانست به سادگی در باب موضوعاتی صحبت بکند و کسی را در برابر نداشته باشد که از او سئوال بکند و نسبت ‏به موضوع آن شک بکند و نسبت به موضوع او پرسش داشته باشد و با نگاه نقادانه به او نزدیک شود؟
‏ حالا تا چه اندازه اینها راحت تر و ساده تر هر موضوعی را قبول می کنند؟
‏ مردم ایران ما تا چه اندازه در قبال این موضوعات منفعل هستند؟ درخودمانده هستند؟
‏ تا چه اندازه این ها به واسطه تعالیمی است که مدام برای آنها تکرار می شود؟
‏ ارزش هایی است که برای آن ها ساخته شده.‏
‏ ارزش هایی که مدام به آن ها از یک نگاه برتر و والاتری گفته، از یک فرمان غیر قابل عدول از فرمانبرداری و اسیر ماندن ‏گفته از بنده بودن و برده بودن گفته.‏
‏ حالا آنها چقدر راحت تر در این در خود ماندن می مونن و در این منجلاب غرق می شن بدون اینکه حتی تلاشی برای تغییرش ‏بکنن.‏
‏ و اگر این نگاه ها متفاوت بود، اگر این ارزش ها متفاوت بود، امروز ما شاهد چه نوع اجتماعی در ایران بودیم؟
‏ چه فرهنگی جاری و ساری در زندگی اونها بود؟
‏ اگر از ابتدا به اون ها این علاقه به شک و اینکه شک رو در خود به وجود بیارید که نسبت به همه موضوعات شک بکنید و ‏هیچ چیزی رو قبول نکنید، در پی این رشد باشید.‏
‏ اگر این نگاه قرار بود در بین مردم ایران جاری بشه امروز همون اول در همون اوایل انقلاب با چه مردمی روبرو بودیم؟
‏ آیا با مردمی روبرو بودیم که هر صحبتی از سوی ملاکین رو قبول کنن به گوش و جان و دل بسپارند و به سادگی این حرف ‏رو بهش ایمان بیارن، به یقین برسن و در نهایت به این فساد و تباهی برسند به فساد و تباهی که همان نگاه هزار و چهارصد سال ‏پیش و چهل و خرده‌ای سال پیش دوباره به خورد مردم داد و حالا باز هم مردم در همین ایستا ماندن قرار گرفتند و در این فساد ‏و تباهی عمر را هدر می‌کنند، تلف می‌کنند.‏
‏ در نهایت قرار است که ما با نگاه به این رشد، با نگاه به این پویایی، با نگاه به این پیشرفت، ما نگاه تغییر خواهی را گسترش ‏بدیم.‏
‏ در پی این تغییر خواهی بر بیاوریم.‏
‏ تغییر خواهی که بر پایه شک، بر پایه خرد بر پایه رشد شکل می‌گیرد.‏
‏ اینکه ما شیفته تغییر باشیم، اینکه تغییر یک بخش بزرگی از زیستن انسان ها باشه.‏
‏ همون طوری که طبیعت داره به ما نشون می‌ده که موجودات دائما در حال تغییر هستند و دائما در حال رشد هستند و قاعدتا ‏زندگی انسانی هم نیازمند این تغییرات است.‏
‏ این حجم از ترس انسان ها نسبت به تغییر برای چیست؟
‏ این حجم اعتیاد آنها به عادت برای چیست؟
‏ به واسطه این تعالیمی است که مدام برای آنها تکرار شده و از آنها انسان هایی تا این حد عادت مند ساخته که حالا به هر ‏موضوعی که باهاشون مطرح میشه هم عادت میکنن و در قبالش هیچ نگاه متفاوتی رو ندارن و ما مواجه می شیم با این اسارت ‏در نگاه ها.‏
‏ این درماندگی که به کرات باهاش روبرو میشیم در تمامی عناوین در این درماندگی غرق موندن.‏
‏ حاضر به هیچ تغییری نیستند.‏
‏ حاضر به هیچ گونه نگاه متفاوتی نیستن و در قبالش ما باید در برابرش ارزشی رو پابرجا بر زمین بکنیم که بر پایه همین نگاه و ‏همین میل به رشد باشه و در نهایت ما رو به تغییر خواهی برسونه.‏
‏ اینکه در قبال تمام موضوعات شک بکنیم، در بابش صحبت بکنیم، بحث بکنیم، جدل بکنیم و در نهایت به اون تغییر برسیم ‏و این تغییر خواهی نباید ایستا باشه.‏
‏ نباید در یک جایی، در یک نقطه ای به پایان برسه.‏
‏ یعنی ما برای تغییر به عنوان مثال نظام جمهوری اسلامی حرکت بکنیم و بعد از اینکه این نظام رو تغییر دادیم دوباره باز به ‏همون نگاه عادت مند خودمون پیش بریم و یک ارزشهایی رو بسازیم و در اون ارزش های خودمون هم غرق بشیم و دوباره به ‏اون فساد و تباهی برسیم.‏
‏ در صورتی که قرار هست این ارزش ما میل به تغییر خواهی باشه، میل به رشد باشه، در نهایت میل به پیشرفت باشه.‏
‏ این نگاه شک گرایانه باشه، نگاه نقادانه باشه، پرسش گرایانه باشه.‏
‏ اینهاست که باید تبدیل به اون ارزش کلی بین مردم بشه.‏
‏ حالا قرار هست اگر تغییری به وجود میاد دوباره ایستا نباشه و دوباره این تغییر به وجود بیاد و اصولا ما از تغییر نترسیم.‏
‏ قرار هست که این تغییرات در نهایت ما رو به یک پیشرفتی برسونه.‏
‏ هر کدوم از این تغییرات قرار هست یک پله ای برای رسیدن ما به پیشرفت باشه و ما قرار هست با اتکا به همین تغییر ها دنیای ‏بهتری رو بسازیم و رفاه بیشتری رو برای خود و دیگران به ثمر بنشیند.‏
‏ و در نهایت باید به این آگاهی برسیم که این نگاه تغییر خواهانه تبدیل به یک ارزش کلی در بین همه مردم بشود.‏
‏ این میل به تغییر، میل به رشد، میل به حرکت که طبیعت وجودی ما هم از همین نشات می‌گیرد، باید تبدیل به یک ارزش بین ‏همه انسان ها بشود که اگر فردا با یک نظام تازه ای هم روبرو شدیم دوباره پر از شک در برابر او ایستادگی بکنیم، نقادانه به او ‏نگاه بکنیم و در بابش پرسش داشته باشیم، ارادتمند به او نشویم، به او اعتیاد پیدا نکنیم که باز به آن فساد و تباهی برسیم.‏
‏ قرار است در تمامی اشکال هم به این تغییر باور داشته باشیم.‏
‏ اگر قرار است اداره ای در حکومت در باب سیاست اتفاق بیفتد، به واسطه این تغییر است که باز می‌تواند بهتر و بهتر بشود.‏
‏ هرچقدر این تغییرات بیشتر باشد که ما می‌توانیم در نهایت به یک پیشرفتی دست پیدا بکنیم هر جا که نزدیک به این معنی ‏های ایستا بشیم محکوم به همون مرداب و منجلاب هم خواهیم شد.‏
‏ محکوم به فساد و تباهی هم خواهیم شد.‏
‏ حالا تفاوتی نمی کنه که به چه کسی وابستگی داشته باشیم.‏
‏ به چه کسی اعتیاد داشته باشیم.‏
‏ این اعتیاد و عادت مندی می تونه روزی به جمهوری اسلامی و اسلام باشه، روزی به مسیحیت باشه، روزی به نظام سرمایه داری ‏و یا نظام کمونیستی باشه تفاوتی نمی کنه.‏
‏ این عادت مندی ست که ما رو در نهایت تبدیل به جامعه ای تا این حد غرق شده در فساد می کنه.‏
‏ اما این میل به تغییر، میل به رشد، میل به حرکت داشتن قرار هست در نهایت ما رو به یک پیشرفتی برسونه.‏
‏ در باب موضوع رشد و تغییر و پویایی و پیشرفت انسانی و مصادیق اون به شدت میشه صحبت کرد.‏
‏ در باب جایگاهی که شک می تونه در باورهای ما داشته باشه.‏
‏ در باب این خرد، در باب این پرسشگری، در باب این نگاه منتقدانه، ساعت ها و ساعت ها میشه صحبت کرد.‏
‏ قاعدتا در برنامه های آتی هم درباره اش بیشتر و بیشتر صحبت میکنیم.‏
‏ نزدیک به این مصادیق میشیم چرا که دنیای ما را خواهد ساخت.‏
‏ اما در مجموع در این برنامه دوست داشتیم که در باب این میل به تغییر صحبت بکنیم و اینکه این میل به تغییر قرار هست یک ‏ارزش همگانی بشه و ما از باوری صحبت میکنیم که این میل به تغییر رو گسترش بده.‏
‏ اما تا همین جا به نظرم در مجموع بحث از در باب این موضوع صحبت کردم و سعی میکنیم در برنامه های آتی هم بیشتر در ‏باب این مصادیق صحبت بکنیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح بکنم.‏
‏ اینکه اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه این راه تغییر شکل بگیره و بیشتر به این جمع اضافه بشه، میتونید این صدا رو با ‏دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از صدا هم خلاصه به برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیشتر از اینکه بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و پخش بکنم آرا، افکار و عقایدم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته ‏ی تحریر درآوردم.‏
‏ تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به وب سایت شخصی من این آثار رو دریافت و مطالعه کنید و اگر دوست داشتید این راه تغییر اتفاق بیفته و ‏به پیش بره این آثار رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏