در دسترس نبودن لینک
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
دریچهای به اندیشههای نیما شهسواری
در پادکست “به نام جان“، سفری عمیق به دنیای اندیشه و آزادی آغاز میشود. در هر قسمت از این سفر، به بررسی موضوعاتی همچون آزادی، برابری، نقد قدرت و خدا، مشکلات اجتماعی و … میپردازم.
اینجا جایی است که صدای ما تلاش میکند تا به عمق مسائل پی ببرد و از طریق گفتگوهای مختلف، نگاهی تازه و الهامبخش به دنیای پیرامون ایجاد کند.
آیا به دنبال تجربهای از گفتگوها و تفکراتی غنی از دیدگاههای متنوع هستید؟
آیا علاقهمند به درک بهتر موضوعات مهم امروزی از زوایای جدید هستید؟
پس گوش دادن به پادکست “به نام جان”، دعوت به یک سفر نوین در دنیای اندیشه و آزادی است.
به نام جان قصد دارد تا مباحث مهم جهان را به زبانی ساده، صریح و روشن با شما در میان بگذارد
نیما شهسواری سازندهی پادکست به نام جان است
او شاعر و نویسندهی ایرانی است وی متولد سال ۱۳۶۸ در مشهد است نوشتههای او مشتمل بر ۴۱ جلد کتاب در قالب، آثار تحقیقی، رمان، داستان، مقاله و شعر است اغلب مضامین آثار او پیرامون باور به جان، آزادی،برابری نقد قدرت و خدا و … است
وی از ۱۵ سالگی شروع به نگاشتن و در ۳۲ سالگی تمامی آثار خود را در فضای مجازی منتشر کرده است
دسترسی به آثار او در وبسایت جهان آرمانی به صورت رایگان در اختیار شما است
در دنیای پیچیده و پر ظلمت امروز، “به نام جان” تنها یک پادکست نیست،
به نام جان دریچهای است برای فریاد زدن
برای ساختن جهانی تازه بدور از ظلمهای بیکران
به نام جان سفری است به دنیای افکار و اندیشههای تازه .
اینجا جایی است که سخنان تازهای خواهید شنید و آنچه تابو برایتان ساختهاند را در هم شکسته به نظاره خواهید نشست.
آزادی: بازآفرینی تعریف دوبارهای از آزادی، ما آزادی را با قانونی نهفته به دل آن دوباره میخوانیم تا مردمان خویشتن برگزینند آنچه آزادی خواندهاند
برابری: آنچه در بوق و کرنا لگدمال کردند و گاه به آزادی فروختند و گاه مالکان به چنگ بردند دوباره در به نام جان معنا خواهد شد، برابری که همهی جانداران را در خود خواهد خواند
نقد : دریچههای نقد در دنیای ما بیکران است، ما همه را به نقد خواهیم کشید و هیچ تن مقدس در این دنیای آزاد نخواهد بود، از فرهنگها تا خدا، از ادیان تا باورها، همه چیز در این دالان به بوته نقد سپرده خواهد شد
اگر به دنبال شنیدن ندایی تازه برای تغییر هستید، به نام جان را بشنوید
تمامی آثار نیما شهسواری در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما است،
نکته مهم آنکه همواره این آثار به صورت رایگان خواهد بود که برای بیدار کردن مردمان نگاشته شده است، از این رو شما همواره میتوانید تمامی آثار نیما شهسواری اعم از کتاب، اشعار، پادکست و … را به صورت رایگان از وبسایت جهان آرمانی بدست آورید،
فرای وبسایت جهان آرمانی، این پادکست در بیشتر پلتفرمهای پادکستگیر در اختیار شما است از جمله این برنامهها
فرای برنامههای پادکستگیر شما میتوانید این آثار را از طرق زیر نیز بدست آورید
برای دسترسی به پادکست به نام جان تنها کافی در برنامهی پادکستگیر خود نام نیما شهسواری، به نام جان و یا جهان آرمانی را جستجو کنید
راه تغییر و دگرگونی این دنیا راه سختی است،
در دنیای پر زرق و برق امروز ما را کسی نخواهد شنید که صدای دلربایان خوش نوا است، گاه فریاد گوشخراش زورمندان همه را مبهوت خواهد کرد، پس تنها راه برای این تغییر بزرگ با کمک شما امکان پذیر خواهد بود
اگر خواستید در تغییر زشتیهای این دنیا همراه ما باشید با اطلاعزسانی به دیگران بزرگترین کمک را به ما خواهید کرد و این راه تغییر را آغازگر خواهید بود
ما در کنار هم توان تغییر همه چیز در این دنیا را خواهیم داشت بیایید با هم و درکنار هم برای تغییر دنیا تلاش کنیم
با تشکر
نیما شهسواری
![]()
بخش چهارم کتاب صوتی دارالمجانین، نوشتهی نیما شهسواری، به کالبدشکافیِ دقیقِ مکانیزمهای "سرکوب" و "اعترافگیری" میپردازد. در این قسمت، کوچکترین نیازِ انسانی (هواخوری) به عنوان یک توطئهی سیاسی علیه "ارزشهای انقلاب" تعریف میشود.
نیما شهسواری با مهارتی خیرهکننده، تقابل میانِ "حقیقتِ لرزانِ قربانی" و "داستانپردازیِ قدرتمندِ شکنجهگر" را به تصویر میکشد. اینجا همان جایی است که بخشِ جدیدِ "بازیابی و حصر" افتتاح میشود؛ مکانی که در آن، هویتِ مجانین زیر ضرباتِ شلاق و القائاتِ روانیِ حیدر، بازنویسی میگردد.
آرشیو کامل صوت و روایت دسترسی به محتوای صوتی در این وبسایت، مسیری برای بازخوانی مفاهیمی است که در قالب کلمات مکتوب پدید آمدهاند. تمامی آثار صوتی شامل طیف گستردهای از فایلهاست که از سن ۱۵ سالگی تا به امروز، با تمرکز بر مفاهیم جانگرایی و نقد ساختارهای قدرت تدوین شدهاند. کاربر در این بخش میتواند بدون واسطه، به تمامی محتواهایی که بر پایه برابری و آزادی نگاشته شدهاند، دسترسی پیدا کند.
کتابهای صوتی و متون تحلیلی برای کسانی که به دنبال بررسی عمیقتر موضوعات در قالب پروژههای بلندمدت هستند، بخش کتابهای صوتی طراحی شده است. این آثار شامل رمانها، تحقیقات و متونی است که به کالبدشکافی نابرابریها و تبیین باور به جان میپردازند. تمامی این کتب به منظور بیداری انسان و زیست در جان و گسترش آگاهی رایگان، به صورت فایلهای صوتی با کیفیت در دسترس قرار گرفتهاند و همواره این دسترسی رایگان خواهد بود.
داستانهای کوتاه صوتی بستری برای انتقال مفاهیم در میانهی پرهیاوی زندگی است. این قطعات صوتی، داستانهایی را روایت میکنند که در آنها آزادی و اصالت جان، محور اصلی هستند. هدف در این لایه، ارائه نگاهی صریح و روشن به مسائل جهان از طریق ادبیات داستانی است تا جرقهای برای پرسشگری در ذهن شنونده ایجاد شود.
پخشکننده آنلاین و اپلیکیشنها علاوه بر دریافت مستقیم از سایت، ابزارهای مختلفی برای تسهیل شنیدن این آثار در نظر گرفته شده است. شما میتوانید با استفاده از پخشکننده آنلاین در همین وبسایت یا از طریق پلتفرمهای بینالمللی، محتوا را دنبال کنید:
پلتفرمهای صوتی:
دریافت فایل و ویدیو:
جستجوی نام «نیما شهسواری» جهان آرمانی و یا به نام جان در هر یک از این برنامهها، دسترسی سریع به کل آرشیو را ممکن میسازد.
انتشار و ترویج رایگان اندیشه از آنجا که تمامی این آثار در ۳۲ سالگی نویسنده برای دسترسی عمومی به صورت رایگان منتشر شدهاند، تداوم این مسیر به همت شنوندگان بستگی دارد. اشتراکگذاری لینکهای جهان آرمانی و معرفی این منبع به دیگر جانهای بیدار، تنها راه حمایت از جریانی است که برابری و آزادی را فرای هرگونه ساختار قدرت میطلبد. این محتوا متعلق به همگان است و تکثیر آن، گامی در جهت بیداریِ جمعی محسوب میشود.
نسخهی مکتوب و متنِ اصلیِ این بخش از کتاب صوتی "دارالمجانین" جهت مطالعه و ارجاع مستقیم.
عصر یک روز معمول بود که حال و هوای دارالمجانین به کلی تغییر کرد، عامل این تغییر یکی از مجانین به نام سجاد بود،
سجاد یکی از مجانین جوان در بخش مردان بود، جوانی ساکت و آرام که در طول این مدتها کار خاصی نکرده بود، او هیچ نقش خاصی در انقلاب ایفا نکرده و در اتفاقات بعد از آن هم تأثیر به سزایی بازی نکرده بود اما طبق معمول همهی مجانین در این دورهی قدرت گیری انقلابیون مورد لطف و عنایت حیدر قرار گرفته بودند، تقریباً در کل دارالمجانین شخصی پیدا نمیشد که حتی شده یک بار مورد التفات حیدر و دار و دستهی انقلابیون قرار نگرفته باشد، از این رو او نیز به مانند دیگر مجانین زخمدار بود، اما آنکه بخواهد کار خاصی بکند و یا در تدارک ایدهای خاص باشد به کلی منتفی اعلام میشد،
سجاد طبق معمول هر روز از بخش مردان بیرون آمده و در فضای عمومی در میان دیگر مجانین به انتظار گذر روز نشسته بود که در آن بعد از ظهر عجیب ورق دنیایش به یکباره برگشت، کلافه و نالان بود، از این گذر عمر در بطالت و پوچی میهراسید، سر در گم به این سو و آن سو راه میرفت، هیچ برنامهی مشخص و معتبری برایش وجود نداشت، در این بازی تازهی دارالمجانین سرش بیکلاه مانده بود، عضو هیچکدام از دستههای کار و کسب نشده بود، مدتی برای کارگاه اصغر کار کرده بود اما روشهای کار آنان را نمیپسندید، اینگونه مدام از آنان کار کشیدن بدون هیچ پیشرفت و اعتلا برایش سنگین و سخت میآمد، هیچ به دنیایش افزوده نمیشد و تنها مجبور بود تا در ساعات بسیار از روز کار فراوان انجام دهد، از همین رو بود که پس از مدتی دیگر به محل کارگاه نرفت
این نرفتن برای او پیامدهایی داشت، اصغر موضوع را با حیدر در میان نگذاشت، شاید به واسطهی کدورتهای شدید بینشان، اگر اصغر از او و رفتارش برای حیدر چیزی گفته بود با توجه به قدرت فزایندهای که داشت حقا سرنوشت شومی در انتظار سجاد قرار میگرفت،
اما اصغر موضوع را با جواد در میان گذاشت و جواد به تهدید سجاد پرداخت، چندی او را مورد ضرب و شتم نیز قرار داد، چند روزی او را در بین بیماران خطرناک هم بستری کرد و به ناصر گوشزد کرد که دوز تسلاپام را به ویژه برای او زیاد کند، اما در پایان همهی اینها با سهلانگاری او را به دست فراموشی سپرد و حال سجاد برای مدتی بود که بی انجام کاری در بین مجانین وقت صرف میکرد،
حالا سجاد در این بعد از ظهر شوم مدام به این سو و آن سو میرفت به دنبال دریچهای بود تا راهی برای به در بردن روزگار بجوید، اما همهی دروازهها رو به نیستی و پوچی در برابرش گشوده میشد، سجاد رفت و در گوشهای از سالن اجتماعات دارالمجانین سرش را مدام به دیوار کوفت، ضربات سر او آرام و بیرمق بود و چنین رفتاری در دارالمجانین طبیعی و معمول تصویر میشد، از همین رو بود که کسی او را جدی نگرفت اما این کوفتن سر به دیوار با وردهایی همراه بود، او مدام چیزی را میخواند یک صدا تکرار میکرد صدایش در ابتدای امر، کوتاه و بریده بریده بود اما با فاصله گرفتن از شروع این نالهها هم ضرب آهنگ کوفتن سرش به دیوار و هم صدایش رو به بالا اوج گرفت و در چندی به یکباره بدل به سجادی شد که به میان مجانین راه یافت و معرکهگیری کرد او رو به همهی مجانین در حالی که به ایوان بالای دارالمجانین چشم دوخته بود فریاد زد:
ای شاه شاهان، ای پروردگار عالمیان، حضرت داوود
ما را دریابید، ما به ستوه آمدهایم، ما نیاز به ساعتی برای هواخوری داریم، ما هوای آزاد میخواهیم، دلمان برای دیدن خورشید، اسمان، ابرها، ماه لک زده است
ای پادشاه بزرگ عالمیان، ای خورشید عالمتاب ما را دریابید
او اینگونه گفت و بعد از چندی اشک از چشمانش لبریز شد، این گفتن او کافی بود تا آرمان نیز از میان جمعیت مجانین به او بپیوندد، او که مجنون تازه واردی بود بعد از گذر زمانی مشخص از بخش بیماران تازه وارد به بخش مردان منتقل شده بود و حال در این بعد از ظهر شوم، از روی غریزه به سجاد پیوست و در کنار او ایستاد و اینگونه گفت:
ما هوا میخواهیم،
او این را گفت و از دل جمعیت مجانین تعدادی به کنار آنها آمدند، تعداد رو به فزونی بود و مدام به تعدادشان افزوده میشد در همین میان آرمان فریاد زد:
هوا هوا هوادار
تو حق به جان دیدار
او این را گفت و جماعت چنین شعار را تکرار کرد، حرکت وحشتناکی برای انقلابیون به حساب میآمد، بعد از آن روزهای با شکوه بعد از آن شورهای انقلابی نخستین بار بود که مجانین به یکباره بی برنامهی قبلی در کنار هم جمع شده و شعار میدادند، آن هم بر علیه نظم و ارزشهای رایج در میان انقلابیون،
صدای مجانین رو به آسمان رفت و فریادها بلند و بلندتر شد، همه از هوا و هواخوری گفتند از تنگی نفسهایشان از حصر و به زندان ماندنشان و این فریادها کافی بود تا انقلابیون را به صحنه بکشاند،
حیدر به همراه گروه امنیتی قدرتمند و منظمی که تا دندان مصلح بود به میدان اجتماعات گام گذاشت سجاد و آرمان در میان مجانین و در حلقهی اصلی قرار داشتند و حیدر با کمی فاصله به آنها نزدیک میشد او اختیار تام داشت تا هر حرکت لازم را در این وانفسا انجام دهد، به جز داوود همهی انقلابیون به ایوان طبقهی فوقانی دارالمجانین آمده بودند و صحنهها را تماشا میکردند،
حیدر به همراه نیروهای امنیتی وارد صحنهی کارزار شدند و به فاصلهی کوتاهی جماعت را متفرق کردند، همه به سمت بخشهای خود پراکنده شدند، ضربات باطوم شوکهای الکتریکی جماعت را به وحشت انداخت و هر کس از سویی راه را به سوی بخشهای مورد نظر خود پیش برد، این متراکم کردنها ادامه داشت تا به هستهی مرکزی تظاهرات رسیدند، دقیقاً جایی که سجاد و آرمان قرار داشتند به جز سجاد و آرمان تعداد دیگری را نیز دستگیر کردند و همه را با هم به سمت بخش بازیابی و حصر منتقل کردند، این بخش تازهای بود که به واسطهی بودجه تازه اختصاص یافته به دارالمجانین توسط حیدر به فرمان داوود ساخته شده بود، این بخش در منتها علیه بخش بیماران خطرناک ساخته شده بود و ساز و کار تازهای داشت، بیشتر آن در زیر زمین بود، اما تمام صداهای بخش بیماران خطرناک را به خود جای میداد
در گذشته چنین بخشی تعبیه نشده بود و به جز اتاق حصری که در طبقهی فوقانی دارالمجانین قرار داشت بیشتر زندانیان به بخش بیماران خطرناک منتقل میشدند، اما حال ساز و کار تازهای برای دارالمجانین وجود داشت و این بخش تازه برای زندانیان عقیدتی تعبیه شده بود تا در صورت لزوم از آن استفاده شود و حال بهترین زمان برای استفاده از آن بود
در چشم به هم زدنی قائلهی این بعد از ظهر شوم به پایان رسید، همهی مجانین سرخورده به بخشهای خود بازگشتند و بخشی از هستهی مرکزی که سجاد و آرمان در نوک پیکان آن وجود داشتند دستگیر و به بخش بازیابی برده شدند، بعضی از مجانین باور داشتند که در این درگیریها محمد انقلابی، هم دخالت کرده هر چند که این تفسیر و تحلیلها دو سویه بود، برخی باور داشتند که او برای سرکوب از طبقهی فوقانی به زیر آمده و از این رو آنان قسم میخوردند که در دستان محمد هم باطوم دیدهاند و برخی که در برابر آنان قرار داشتند اذعان میکردند او به طبقهی زیرین آمده و در برابر نیروهای امنیتی برای دفاع از مجانین ایستادگی کرده و آن باطوم را از دست نیروهای امنیتی در آورده است
هر چه که بود نکته مشخص و قابل اذعان این بود که محمد در میان تظاهرات در طبقهی پایین و در میان جمعیت دیده شده و به جز حضورش باطومی در دستش را نیز مجانین دیدهاند،
این جمعیت هنوز زمان زیادی از رفتنشان نگذشته بود که حضرت داوود به ایوان آمد، همه بهت زده به هم نگاه میکردند، انقلابیون تحمل رو به رو شدن با چنین صحنهای را نداشتند و داوود شاید بیشتر از همه در بهت و حیرت اسیر مانده بود، صدا از هیچکس بیرون نمیآمد که ناگاه جمعی در میان سالن اجتماعات به سرکردگی ناصر بیرون آمدند
ناصر در پیشگام آنان حضور داشت و آنان به پشتوانهی او راه میآمدند ناصر فریاد زد:
یا داوود یا خدا یا داوود یا خدا
او این را گفت و جمعیت ادامه داد و بعد از چندی دوباره فریاد زد:
هوا هوا هوا خار
داوود خدا هوادار
جمعیت بیرون آمده به صحن با صدای بلند شعارها را دنبال میکردند و فریاد میزدند بعد از گذشت زمان کوتاهی نه فقط همان جمع به سرکردگی ناصر که تقریباً تمام دارالمجانین با آنها همصدا شدند و در انتها حضرت داوود اینگونه خطابه کرد:
یاران همراهان و دلاوران، اینان به جنگ ارزشها آمدهاند، اینان آمده تا ما را خار کنند، اینان هستی خود را به دشمن فروختهاند
جماعت فریاد زد:
مرگ بر دشمن، مرگ بر دشمن
حضرت ادامه داد:
آری اینان به هوای هوا، استقلال ما را خدشهدار میکنند ما را میفروشند و جهانشان را به تاراج میدهند
حیدر که تازه از بازداشت جماعت معترض فراغت یافته بود از همان زاویهی دور فریاد زد:
داوود شاه داوود خواه میدان جنگ است اینجا
مأمورین امنیتی به تبعیت از او شعارش را تکرار کردند و داوود با غروری مضاعف و روحیهای بیشتر ادامه داد:
تا ما زنده باشیم این دشمنان به هیچ نخواهند رسید و آب در هاون خواهند کوفت
دوباره جمعیت شعار داد و داوود خطابه کرد و حرفها ادامه پیدا کرد و جماعت با شعار یا داوود یا خدا که محور همهی شعارها بود بالاخره به بخشها رفتند و دنیای تازهی سجاد و آرمان نیز شروع شد.
حیدر مأمور بازجویی سجاد بود و جواد با اصرار بسیار موفق به گرفتن بازجویی آرمان شده بود، وظیفهی تعریفشده برای حیدر از پیشترها مشخص بود و بی فوت وقت به سوی سجاد رفت
در اتاقی که صدای بیماران خطرناک، نالهها، فریادها، شیونها گوش را کر میکرد در حالی که سجاد را به صندلی بسته بودند اینگونه شروع کرد:
چه کسی تو را تحریک کرده است مادر به خطا
هر چند که فحشهای رکیک بسیار دیگری هم داد اما طنین کلمهی مادر در گوش سجاد پیچید به یاد مادرش افتاد، اما او که هیچ خاطرهای از گذشته نداشت، هیچ به یاد نمیآورد، نمیدانست مادرش کیست و حال با آورده شدن نام مادرش مدام چهره و سیمای مادر را در دل مجسم میکرد از این رو بود که در برابر فریادهای وحشتناک حیدر به یکباره گفت:
مادر
حیدر رو به سجاد آرام گفت:
مادرت تحریکت کرده است، راستش را بگو چگونه تحریک شدهای، شما همیشه اینگونه روابطی را دنبال میکردید
سجاد به چشمان حیدر چشم دوخته بود در گودی چشمانش به دنبال واژهی تازهای میگشت که با ضربتی به گوشش رشتهی افکار را از دست داد،
آب سرد بر سر و صورتش ریختند، آبی که از سرمای آن جان و تنش لرزید بعد از ریخته شدن آب سرد، حیدر شروع به ضرب و شتم کرد بیشتر سیلی میزد، ضربات را یکی پس از دیگری بر سر و صورت او میکوفت و بعد از فاصلهی زمانی کوتاه دوباره آب سرد بر سر و صورت او میریخت، بعد از چند بار تکرار این داستان در حالی که از سر و صورت و بینی سجاد خون به زمین میریخت حیدر آرام تکرار کرد:
چه کسی تو را تحریک کرده است مادر به خطا
سجاد به سختی اشک میریخت، ناله میکرد با صدای نالان گفت:
نمیدانم، هیچ از تحریک نمیدانم
حیدر آرام و شمرده شمرده به گوشش خواند:
تحریک همان کاری است که مادرت پیشتر با تو کرده است از همان کارها که بیشتر دوست داری، راستی آیا دیگر مجانین را هم تحریک میکردی، شاید هم آنان تو را تحریک میکردند، راستش را به من بگو چگونه بیشتر تحریکت میکردند با چه وسیله و بیشتر چه اندامی تحریک میشوی
سجاد حق حق میزد و اشک میریخت فریاد زد:
تو را به خدا راحتم بگذار توان حرف زدن ندارم
حیدر عامرانه رو به سجاد کرد و گفت:
خدای جهانت حال من هستم هر چه میخواهی از من بخواه
این را شمرده شمرده به او گفت و به مأمورین امنیتی فرمان هشتاد ضربه شلاق به کف پاهایش را داد
ضربات یک به یک به پاهای بیجان او کوفته میشد و درد تا عمق مغز استخوانش رسوخ میکرد، چند باری بیحال شد و هوش و حواسش را از دست داد اما با پارچ آب سردی بر سر و صورتش دوباره به حال آمد و ضربات تکرار شد، در حالی که ضربههای شلاق تمام شده بود به روی صندلی نشانده شد و دوباره حیدر ادامه داد:
چه کسی تحریکت کرده است مادر به خطا
سجاد در حالی که توان زیادی برای حرف نداشت با بیحالی و آرام گفت:
نمیدانم
حیدر فریاد زد:
زمان زیادی برای سر و کله زدن با تو زبان نفهم را ندارم، میخواهی به عنوان گوشت قربانی در اختیار بیماران خطرناک قرار بگیری، میخواهی به مدت چند روز مورد تحریک آنان باشی، میدانی که چه با تو خواهند کرد، اگر از آنان خوشت نمیآید بچههای امنیتی هم تحریکات خوبی را بلدند
بعد در حالی که در بالای سرش گام میزد گفت:
نمیخواهم زمان زیادی را برای تو خرج کنم من به سرعت پاسخ میخواهم حال اگر دوست داری زمان بیشتری خرج شود برایت خرج میکنم، اما هنوز برنامههای بسیاری در پیش رؤیت است، میتوانم از بیضههایت آویزانت کنم، یا برای مثال داغت کنم نشانه دارت کنم یا انگشتانت را ببرم یا …
اینجا عمر و جان و هستی تو در اختیار من است پس بهتر است پاسخ دهی، عامل تحریک را مطرح کن و در امان بمان، ناصر هم اکنون در انتظار تو است، تسلاپام آرامش و آسایش، آیا اینها را نمیخواهی
سجاد کلافه و دردمند گفت:
اما به خدا هیچ از تحریک نمیدانم هر چه شما میگویید درست است، حق از آن شما است شما بگویید تا من هم بدانم
حیدر در حالی که سینه را صاف میکرد در برابر صندلی شکنجهی سجاد نشست و آرام و شمرده شمرده به او گفت
خب حالا جای صحبت داری میتوان با تو موضوعات بسیار را مطرح کرد برایت داستان خوبی نوشتهام اگر درست و به جای رعایت جاه کنی به درجات بالایی به جز آرامش خواهی رسید
فردای همان روز اعترافات و دقیقاً فردای همان روز تظاهرات و بعد از ظهر شوم بود که سجاد در سالن اجتماعات بر روی صندلی نشانده شد و همهی مجانین و انقلابیون محیط را پر کردند تا به حرفهای او گوش دهند، سجاد شمرده شمرده و دنبالهدار شروع به سخن گفتن کرد:
ما عوامل دشمنان و بیگانگانیم، ما دنیا و دارالمجانین را فروخته و خود را در اختیار دشمنان گذاشتهایم،
در همین بین بخشی از مجانین به سرکردگی ناصر فریاد زدند:
خیانت خیانت خیانت خیانت
با اشارت دست حضرت همه ساکت شدند و سجاد ادامه داد:
ما به همهی ارزشها پشت کردیم و مزدور دشمنان شدیم، آنان قسط نابودی جهان ما را دارند و وامصیبتا که ما در این ننگ به آنان پیوستیم تا جهان پر ارزش و والایمان را نابود کنیم
دوباره همان جمعیت پیشین به همراهی دیگرانی از مجانین فریاد زدند
جنایت خیانت اعدام باید گردد
صدای شعارها بلند و فریاد زنان بود و همه با دست نشانه به سوی سجاد رفته بودند و تقاضای اعدامش را داشتند، حیدر با اجازه از حضرت داوود گفت:
حضرتوالا ای پروردگار جهانیان این مزدوران نقشههای شوم بسیار داشتند و برای نابودی ما از هیچ فروگذار نبودند حال آمده تا به زشتیهای خود اعتراف کنند، ولی امر ما دستورتان برای مجازات اینان چیست؟
باز هم جماعت بلافاصله فریاد اعدام باید گردد را تکرار کردند و محمد در میان همین فریادها با حضرت سخن گفت:
ای خورشید عالمتاب، ای پادشاه جهانیان ای پروردگار مردمان، اینان خبط کرده و خود را فروختهاند اما حال که تقاضای عفو کردهاند بخشش ملوکانهی خود را شامل حال اینان کنید،
در همین حال با چشم و ابرو رو به سجاد اشاره میکرد تا تقاضای عفو کند، اما سجاد در جهان دیگری سیر میکرد و با این دنیا و این نمایش فرسنگها فاصله داشت، حیدر چسبیده به او ایستاده و ناگاه حضرت داد سخن داد:
آری ما از زشتی و مزدوری آنان با خبریم اما بخشش از آن خدایگان است و ما به پیروی از جایگاه والای خداوندی و بخشش ابدی، او را خواهیم بخشید
حیدر که کلافه شده بود با ضربتی سجاد را نقش بر زمین در حالت سجود رو به حضرت داوود انداخت و به سرعت به گوش او نزدیک شد و آرام به گوشش چنین خواند:
آنچه گفتم را بخوان که اگر نخوانی اینبار کاری با تو خواهم کرد که در آرزوی اعدام این روز بنشینی
سجاد در حالی که به خاک و در سجده در برابر حضرت داوود در آمده بود بلند و رسا گفت:
حضرت داوود پروردگار عالمیان است
او این را گفت و جماعت فریاد زد:
یا داوود یا خدا یا داوود یا خدا
پروندهی سجاد اینگونه بسته شد و ادامه نیافت اما آرمان به حصر و زندان در آمده بود و پروندهاش از خاطرهها رفت زیرا حیدر تمام حواس را معطوف به سجاد کرد و با این اعترافگیری نمایش بزرگی را روی صحنه برد و به کلی خاطرش از آرمان پاک شد، آرمان و پروندهاش به اصرار جواد به دستانش افتاد و او را برای اعترافگیری به سلول انفرادی سپرد و بعد از چندی به واسطهی مشغولیتهای بسیار در باب کارگاه کفشدوزی، او را از خاطر برد و به درازای روزها و ماهها در سلول انفرادی ماند و در حبس دوران گذراند تا باز به جایی ندا و صدای او از اعماق زندانها شنیده شود.
بخش چهارم کتاب صوتی دارالمجانین را میتوان “تئاترِ شقاوت” نامید. تحلیل زیر به بررسیِ ابعادِ سیاسی و روانشناختی این اپیزود میپردازد:
فریادِ “هوا” توسط سجاد و آرمان، نه یک مطالبهی سیاسی، بلکه یک نیازِ بیولوژیک است. اما سیستمِ داوود برای بقای خود، نیاز به “دشمن” دارد. بنابراین، میلِ به دیدنِ خورشید به عنوان “فروشِ استقلال به بیگانگان” ترجمه میشود. این همان فرآیندِ “جرمانگاریِ زندگیِ روزمره” است که در ساختارهای توتالیتر دیده میشود.
شکنجهی سجاد تنها فیزیکی (آب سرد و شلاق) نیست؛ بلکه حیدر از “کلمات” به عنوان ابزارِ نفوذ استفاده میکند. او با استفاده از واژهی “مادر” و “تحریک”، سعی میکند سجاد را در یک بنبستِ اخلاقی و روانی قرار دهد تا او هر دروغی را به عنوان حقیقت بپذیرد. جملهی “خدای جهانت حال من هستم”، اوجِ ادعایِ استیلا بر روح و جسمِ انسان است.
صحنهی اعترافات سجاد در سالن اجتماعات، یک نمایشِ مهندسیشده است. حضورِ ناصر در نقشِ لیدرِ جمعیت (برای فریادِ اعدام) و محمد در نقشِ میانجی (برای درخواستِ عفو)، دو لبهی قیچی هستند که داوود را در جایگاهِ “خدای بخشنده” مینشانند. داوود با نبخشیدنِ واقعی، بلکه با “اجبار به سجود”، قدرتِ خود را تحکیم میکند.
در حالی که سجاد به ابزاری برای نمایشِ قدرت بدل شده، آرمان در پیچ و خمِ بوروکراسی و مشغولیتهایِ جواد (کارگاه کفشدوزی) به فراموشی سپرده میشود. این نشاندهندهی آن است که در سیستمهایِ سرکوبگر، جانِ انسانها تنها زمانی ارزش دارد که به کارِ “نمایش” بیاید؛ در غیر این صورت، پوسیدن در انفرادی، سرنوشتِ محتومِ کسانی است که “تیترِ اخبار” نمیشوند.
نیما شهسواری در این بخش، به زیبایی نشان میدهد که چگونه “تسلاپام” و “باطوم” در کنار هم، یک نظمِ نوین را میسازند که در آن، لرزشِ بدنِ شکنجهدیده، به عنوان “لرزشِ ناشی از درکِ عظمتِ داوود” تعبیر میشود.
در امتدادِ این جستار
آگاهی، جریانی پیوسته است. آنچه در این مقال گذشت، بخشی از منظومهی فکری و آثارِ نیما شهسواری است که با هدفِ ترویج آزادی و نقدِ ساختارهای قدرت به رشتهی تحریر درآمده است. برای غوطهوریِ بیشتر در این جهانبینی، میتوانید از پیوندهای زیر بهره جویید:
کتابهای ممنوعه و اندیشهای تازه برای گذار به سوی جهان آرمانی
مانیفستی تکاندهنده در نقدِ جایگاهِ خودخواندهیِ «اشرفالانواع» و کالبدشکافیِ تمدنی که بر پایهیِ رنجِ جانهایِ بیدفاع بنا شده است. نیما شهسواری در این اثر، با نقدِ سبوعیتِ پنهان در ذائقهیِ مدرن، تنها راهِ رهایی و رسیدن به صلحِ جهانی را عبور از «انسانمحوری» و بازگشت به اصالتِ جان میداند.
هر کتاب، زخمی است بر پیکرِ تمدن انسانی و دریچهای به سوی اصالتِ جان
روایتهای شنیداری، پادکستها و اشعار موسیقیایی؛ همگی در یک نگاه. برای شنیدن، آگاهی و جانگرایی.
قرآن، سند نهایی ظلم، فراتر از یک عنوان، فراخوانی است برای مواجههای بیپرده با متنی که قرنهاست سایهی سنگین خود را بر زیستجهان ما افکنده است. در این بخش از مجموعه پادکست به نام جان، ما به دنبال واکاوی ریشههایی هستیم که در کتاب گواه ظلم به تفصیل به آنها پرداخته شده است.
این نوشتار و گفتار، نه یک نقد سطحی، بلکه یک مانیفست هستیشناختی در دفاع از حرمت جان است. زمانی که متن، ادعای لایتغیر بودن میکند و با سلاح خاتمیت، راه را بر هرگونه تکامل فکری میبندد، «انسان» به ابزاری در خدمتِ ایدئولوژی مبدل میگردد. ما در اینجا از ستمی سخن میگوییم که با نام قدسیت، تازیانه را بر تنِ حقیقت و آزادی فرود آورده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشکتاب صوتی رویا بخش چهارم، فراتر از یک روایت داستانی، ترسیمگرِ نقشهی راهی برای خروج از بنبستهای تاریخی و رسیدن به قلمرو اختیار است. نیما شهسواری در این بخش، ما را به تماشای دیالکتیک میان آزادگان بیدار و ساختارهای صلب قدرت میبرد؛ جایی که «جان» نه به عنوان یک مفهوم بیولوژیک، بلکه به مثابه یگانه خط قرمز خلقت بازتعریف میشود.
در این مانیفست شنیداری، جهان آرمانی ثمرهی سرکوب یا حذف نیست، بلکه برآمده از تکثر آرمانهایی است که در قاعدهی بنیادین عدم آزار به وحدت میرسند. این متن، رویاروییِ صادقانهای است با ابزارهای سرکوب استبداد—از تهمت دیوانگی تا زنجیر فقر—و نویدبخش لحظهای است که حتی نگهبانانِ ظلم، طعمِ شیرینِ اختیار را چشیده و سلاحهای خود را به پای «حقیقت» زمین میگذارند.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسکین رهایی نشود آزاده؛ این نخستین تازیانه بر پیکرهی رخوت و بندگی است. نیما شهسواری در این سروده که از بطن کتاب قیام برآمده، به کالبدشکافی ملتی میپردازد که میان حقارت و بندگی در نوسان است. این متن، یک تعارف ادبی نیست؛ بلکه رویارویی مستقیم با تلخیِ حقیقتی است که در آن، «ترس» به عنوان بزرگترین مانعِ آبادانی و رهایی معرفی میشود.
در جهانبینی جهان آرمانی، آزادی امری بخشیدنی نیست، بلکه دریافتنی است. هنگامی که دستها به جای کنشگری، در طلبِ ایمان از «خدایان بیجان» به هوا میروند، نتیجهای جز بازتولیدِ ستم حاصل نخواهد شد. این اثر، دعوتی است به بریدن از ترس و فهمِ این نکته که آزادی، تنها از مسیرِ صیانت از جان و مسئولیتپذیری هستیشناختی میگذرد.
ورود به آرشیو کامل این بخشاین شعر شعور است و بگو جان شعار است؛ این آغازگرِ طغیانی است که از کلمه فراتر رفته و به ساحتِ عمل درآمده است. نیما شهسواری در قطعهی «شعار» که فصلی از کتاب رزمنامه محسوب میشود، شعر را نه به عنوان ابزاری برای سرگرمی، بلکه به مثابه صدای لالانِ دیار و فریادِ غرورِ در گلو مانده ترسیم میکند.
در این اثر، موسیقی هوش مصنوعی با کلامی که علیه تحجر و خدایانِ قهار میشورید، در هم آمیخته تا ندای دلِ جاندار و عیار را به گوشِ «انسان خواب» برساند. این محتوا، دعوتی است به ایستادگیِ چناروار و برچیدنِ غباری که قرنهاست بر روی حقیقتِ جان نشسته است. ما در اینجا از تکثیرِ بیداری سخن میگوییم؛ بیداریای که از یک تن آغاز شده و اکنون به هزاران رسیده است.
ورود به آرشیو کامل این بخشمسیرِ دسترسی به آثار، از میانِ همین دستهبندیها میگذرد؛ گزینشی آگاهانه برای شنیدنِ آنچه فراتر از کلمات است.
جامعهای برای گفتوگو، تعالی و رسیدن به آرمانها
همه کاربران میتوانند بدون نیاز به ثبتنام، از آثار رایگان شامل کتابها، کتابهای صوتی و پادکستها استفاده کنند.
فضایی برای گفتوگو، تبادل نظر و مشارکت در مباحث جامعه. تالار گفتمان مکانی است برای:
اعضای سایت میتوانند مطالب، مقالات و اشعار خود را در جهان آرمانی منتشر کنند.
جهان آرمانی باورمند به قانون آزادی است. قانونی که یکایک جانداران را برابر میانگارد و آزار به آنان را بزرگترین خطای جهان میپندارد.
قانون آزادی، هرگونه آزار اعم از (آزار فیزیکی، روانی و کلامی) را نهی میکند. هرگونه توهین، تحقیر، تهدید، سرقت آثار دیگران و... نوعی آزار به حساب آمده و با قانون آزادی منافات دارد.
از طریق منوی اصلی سایت، گزینه "ثبتنام" را انتخاب کنید.
نام کاربری و ایمیل معتبر را وارد کنید.
لینک فعالسازی به ایمیل شما ارسال میشود. با کلیک روی این لینک، میتوانید رمز عبور خود را تنظیم کنید.
پس از فعالسازی حساب و تنظیم رمز عبور، میتوانید با نام کاربری و رمز عبور وارد سایت شوید.
برای سهولت بیشتر، میتوانید از طریق حساب گوگل خود در سایت ثبتنام کنید:
پس از ثبتنام، به تالار گفتمان دیالوگ دسترسی خواهید داشت - فضایی برای گفتوگوی سازنده، تبادل نظر و مشارکت در ایجاد تغییرات مثبت در جامعه.
پس از ورود به حساب کاربری، میتوانید از بخش "پروفایل من" تنظیمات زیر را انجام دهید:
برای افزایش امنیت، میتوانید رمز عبور خود را به طور دورهای تغییر دهید.
تصویر پروفایل و بنر شخصی خود را آپلود کنید تا در انجمن و پروفایل شما نمایش داده شود.
امضای خود را برای نمایش در زیر پستهای انجمن تنظیم کنید.
لینک شبکههای اجتماعی خود را اضافه کنید تا در پروفایل شما نمایش داده شود.
نگرش خود را در مورد موضوعات مختلف از جمله مذهب، اخلاق، سیاست و اقتصاد بیان کنید.
همه اعضای جهان آرمانی متعهد به رعایت قانون آزادی هستند. این قانون برابری همه جانداران و ممنوعیت هرگونه آزار را تأکید میکند.
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
معرفی کوتاه از خودتان که برای همه کاربران قابل مشاهده است
کشور: فقط مدیران میبینند • تاریخ تولد: به صورت سن نمایش داده میشود
انتخابهای شما دربارهی هستی، اخلاق و جامعه - همیشه قابل تغییر
لینک شبکههای اجتماعی و وبسایت شما در پروفایل عمومی نمایش داده میشوند
ویرایش نام، ایمیل، رمز عبور - امکان فعالیت ناشناس
در حال حاضر این لینک در دسترس نیست
بزودی این فایلها بارگذاری و لینکها در دسترس قرار خواهد گرفت
در حال حاضر از لینک مستقیم برای دریافت اثر استفاده کنید
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو به شما اطالاعاتی پیرامون اثر خواهد داد، مشخصات اصلی اثر در این صفحه تعبیه شده است و شما با کلیک بر این آیکون به بخش مورد نظر هدایت خواهید شد.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش مطالعه آنلاین اثر هدایت خواهید شد، متن اثر در این صفحه گنجانده شده است و با کلیک بر روی این آیکون شما میتوانید به این متن دسترسی داشته باشید
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
این صفحه دارای لینکهای بسیاری است تا شما بتوانید هر چه بهتر از امکانات صفحه استفاده کنید.
در پیش روی شما چند گزینه به چشم میخورد که فرای مشخصات اثر به شما امکان میدهد تا متن اثر را به صورت آنلاین مورد مطالعه قرار دهید و به دیگر بخشها دسترسی داشته باشید،
شما میتوانید به بخش صوتی مراجعه کرده و به فایل صوتی به صورت آنلاین گوش فرا دهید و فراتر از آن فایل مورد نظر خود را از لینکهای مختلف دریافت کنید.
بخش تصویری مکانی است تا شما بتوانید فایل تصویری اثر را به صورت آنلاین مشاهده و در عین حال دریافت کنید.
فرای این بخشها شما میتوانید به اثر در ساندکلود و یوتیوب دسترسی داشته باشید و اثر مورد نظر خود را در این پلتفرمها بشنوید و یا تماشا کنید.
بخش نظرات و گزارش خرابی لینکها از دیگر عناوین این بخش است که میتوانید نظرات خود را پیرامون اثر با ما و دیگران در میان بگذارید و در عین حال میتوانید در بهبود هر چه بهتر وبسایت در کنار ما باشید.
شما میتوانید آدرس لینکهای معیوب وبسایت را به ما اطلاع دهید تا بتوانیم با برطرف کردن معایب در دسترسی آسانتر عمومی وبسایت تلاش کنیم.
در صورت بروز هر مشکل و یا داشتن پرسشهای بیشتر میتوانید از لینکهای زیر استفاده کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود مستقیم فایلها از سرورهای وبسایت رسمی جهان آرمانی تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Google Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای One Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای دانلود با لینک کمکی از سرورهای Box Drive تعبیه شده است، با کلیک بر روی این گزینه شما میتوانید به راحتی کتاب مورد نظر خود را دانلود کنید.
این آیکون در صفحهی پیش رو برای مطالعهی آنلاین در بستر وبسایت جهان آرمانی تعبیه شده است، اگر به هر دلیل تمایل به مطالعهی آنلاین بدون دریافت کتاب را دارید میتوانید از این بستر استفاده کنید.
شما با کلیک روی این گزینه به بخش نظرات هدایت خواهید شد، میتوانید با فعالیت در این بخش و امکانات موجود در این بستر، نقدها، بحثها، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را با ما مطرح کنید.
در صورت مشاهدهی هر اشکال در وبسایت از قبیل ( خرابی لینکهای دانلود، عدم نمایش کتب به صورت آنلاین و … ) با استفاده از این گزینه میتوانید ایراد مربوطه را با ما مطرح کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
عنوانی برای گزارش خود انتخاب کنید
تا ما با شناخت مشکل در برطرف کردن آن اقدامات لازم را انجام دهیم.
در صورت تمایل میتوانید آدرس ایمیل خود را درج کنید
تا برای اطلاعات بیشتر با شما تماس گرفته شود.
آدرس لینک مریوطه که دارای اشکال است را با فرمت صحیح برای ما ارسال کنید!
این امر ما را در تصحیح مشکل پیش آمده بسیار کمک خواهد کرد
فرمت صحیح لینک برای درج در فرم پیش رو به شرح زیر است:
https://idealistic-world.com/poetry
در متن پیام میتوانید توضیحات بیشتری پیرامون اشکال در وبسایت به ما ارائه دهید.
با کمک شما میتوانیم در راه بهبود نمایش هر چه صحیحتر سایت گام برداریم.
با تشکر ازهمراهی شما
وبسایت رسمی جهان آرمانی
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط، راههایی است که میتوانید با درج آن مخاطبین خود را با آثار و شخصیت خود بیشتر آشنا کنید، فرای عناوینی که در این بخش برای شما در نظر گرفته شده است میتوانید در بخش توضیحات شبکهی اجتماعی دیگری که در آن عضو هستید را نیز معرفی کنید.
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
پر کردن بخشهایی که با علامت قرمز رنگ مشخص شده است الزامی است.
در هنگام درج بخش اطلاعات دقت لازم را به خرج دهید زیرا در صورت چاپ اثر شما داشتن این اطلاعات ضروری است
بخش ارتباط راههایی است که میتوانید با درج آن ما را با نمونه آثار خود آشنا کنید، دقت داشته باشید که این اطلاعات را به درستی درج کنید زیرا تنها راه ارتباطی ما در آینده با شما همین اطلاعات خواهد بود
شما میتوانید آثار خود را با حداکثر حجم (20mb) و تعداد 10 فایل با فرمتهایی از قبیل (png, jpg,avi,pdf,mp4…) برای ما ارسال کنید،
در صورت تمایل شما به چاپ و قبولی اثر شما از سوی ما، نام انتخابی شامل عناوینی است که در مرحلهی ابتدایی فرم پر کردهاید، با انتخاب یکی از عناوین نام شما در هنگام نشر در کنار اثرتان درج خواهد شد.
پیش از انجام هر کاری پیشنهاد ما به شما مطالعهی قوانین و شرایط وبسایت رسمی جهان آرمانی است برای این کار از لینکهای زیر اقدام کنید.
در آستانهیِ آگاهی
آگاهی، تنها داراییِ مشترکِ ماست؛ اینجا فضایی برای تکثیرِ این دارایی، فراتر از مرزهایِ انفعال است.
از کلمه تا رهایی
هستهیِ بیداری