خب دوستان توی این قسمت مشخص از برنامه ای به نام جان قرار هست ما در باب اعتراض صحبت کنیم.‏
‏ مهم ترین اصلی که برای تغییرات و پیشبرد اجتماعی و پیشرو بودن یک جامعه به ما کمک میکنه.‏
‏ حالا قرار هست توی این قسمت در باب این حق بزرگ و مهم اجتماعی صحبت بکنیم و احتمالا در آینده هم باز بیشتر در باب ‏این مسئله اعتراض صحبت میکنیم که یکی از اون عوامل مهمی هست که برای تغییر شرایط حاضر میشه ازش استفاده کرد.‏
‏ خب ارزش و اهمیت نهفته در مفهوم اعتراض.‏
‏ این بخش مهمی ست که ما باید بیشتر حواسمون رو بهش جمع کنیم.‏
‏ اصولا وقتی در باب اعتراض صحبت می‌کنیم، منظور و مفهوم پیرامون این مسئله است که ما نسبت به مسائل مختلف پیرامون ‏خود بی‌تفاوت نباشیم.‏
‏ قرار هست که اگر اتفاقی به درستی پیش نمیره، حالا ما اون آدمی باشیم که درباره‌ش صحبت می‌کنیم و اعتراض می‌کنیم و ‏نقد هامون رو بهش وارد می‌کنیم.‏
‏ اصولا اگر این اصل مهم و این مفهوم کلی رو از جامعه بگیریم و حالا یک جماعتی رو تصویر کنیم که نسبت به موضوعات ‏مختلف واکنشی نداره و سکوت میکنه، خب قاعدتا به یک دریای سکونی می‌رسیم و در نهایت به یک مرداب اون جامعه رو ‏مبدل می‌کنیم.‏
‏ همونطوری که اگر شما به اطراف خودتون نگاه کنید و کشورهای مختلف رو مورد کنکاش قرار بدید میتونید به این اصل ‏برسید.‏
‏ مثلا وقتی شما مواجه میشید با یه کشوری مثل کره شمالی میبینید که چگونه در این مرداب و این خفقان قرار گرفته.‏
‏ چگونه سالیان سال است که در این بحران بزرگ و این خفقان و این سلب آزادی ها داره زندگیش رو به پیش میبره و اصولا ‏یک جامعه ایستا و درخودمانده ای است که در طول این سالیان متمادی هم در اختیار زورمندان بوده و بتونند همه چیز جهان ‏اونها رو صاحب بشن.‏
‏ حالا اگر همین کشور رو شما مقایسه بکنید با یک کشوری مثل فرانسه، حالا مردمی رو میبینید که نسبت به موضوعات مختلف ‏پیرامون خودشون معترض هستند و حالا شما مواجه میشید با اون جامعه پیشرویی که در عناوین مهمی که زندگیش رو تحت ‏تاثیر قرار داده همواره کوشا بودن.‏
‏ شاید باری به یک مسئله ای بربخورید که حرکت جمعی اونها حتی به ضررشون بوده.‏
‏ حتی برآیند اشتباهی در نهایت داشته.‏
‏ اما نمی‌توانید کتمان کنید این در جریان بودن اجتماع و این نقطه برای پویایی رو یعنی حتی اگر اشکالاتی رو هم پدید آورده ‏باشند، به واسطه رفتار جمعی شون دوباره تونستن بعد از گذشت سالیانی به واسطه این باورمندی به اعتراض یعنی محترم ‏شمردن حقوق اعتراض، باز هم جامعه رو به پیش ببرن.‏
‏ اما در برابر شما اون نقطه سکون و سکوت رو دارید که حالا قرار هست در برابر عدیده مشکلات ساکت باشه و از کنارش ‏بگذره.‏
‏ یعنی همون فلسفه ای که ما تحت عنوان فلسفه خداوندی می‌شناسیم و در جهان ما جاری و ساری ست.‏
‏ یعنی به عنوان مثال وقتی شما مواجه می‌شید با قرآن، با اسلام، با ادیان دیگه الهی و همین ادیان ابراهیمی مواجه می‌شید که حالا ‏خط تعلیم در این راستا داره قدم بر میداره که شما به عنوان مومن قرار هست که موضوعات رو بپذیرید و قبول کنید و بهش ‏ایمان بیاورید.‏
‏ قرار بر تفکر.‏
‏ قرار بر شک کردن.‏
‏ قرار بر اعتراض کردن.‏
‏ در دلش جایی نداره.‏
‏ کوچکترین اعتراضات مصادف میشه با بی دینی، کفر، شرک و عناوینی از این دست.‏
‏ و در نهایت هم شما با مبحثی همچون ارتداد روبرو میشید و اصولا از این دین خارج میشید و این اون نقطه اصلی هست که ‏تمامی این ادیان رو اینگونه درخودمانده در جای خودشون قرار داده.‏
‏ شما مواجه میشید با اسلامی که از هزار و چهارصد سال پیش تا امروز تغییری رو در خودش نداشت.‏
‏ اما حالا اگر بریم و به اون نگاه های امنیتی و انسان گرایانه ای نگاه بکنید که جوامع رو داره به پیش میبره، حالا میبینید که ‏چگونه این سیر تحول دائم در حال اتفاق افتادن هست.‏
‏ یعنی اگر جماعتی یک روشی رو به پیش بردند و در نهایت ازش نتیجه ی بدی رو گرفتند، به واسطه ی این حقی که شمرده ‏میشه برای اعتراض. برای انتقاد.‏
‏ حالا میبینید که میتونه باز دگرگونی های دوباره ای رو پدید بیاره.‏
‏ اون رفتار اشتباه گذشته رو تغییر بده.‏
‏ این همون نقطه اصلیست که تفاوت ها رو میان نگاه های مدرن و سنتی به وجود میاره.‏
‏ یعنی اکثر نگاه های سنتی ای که ما باهاش درگیر هستیم که فرهنگ غالب کشور ها رو هم ساخته، به ویژه کشور خودمون.‏
‏ ایران رو با این موضوع اصلی رو به رو میشیم که قرار بر ایمان هست.‏
‏ قرار بر قبول مسائل هست.‏
‏ قرار بر تعصب، بر مسائل و مباحث هست.‏
‏ قرار هست که شما به عنوان اون جمعیت همه چیز دان قرار بگیری که همه چیز رو از پیش میدونن و دیگه نیازی به تغییراتی ‏ندارن.‏
‏ قرار نیست که موضوعاتی رو نقد و بررسی بکنن تا در نهایت به یک برآیند تازه ای برسن.‏
‏ قرار هست هر چیزی که از گذشته گفته شده رو شما به پیش ببری و تنها مسئولیت شما حالا چه در جایگاه شخصیتون و چه در ‏جایگاه اجتماعیتون.‏
‏ در نهایت پاسبانی از همون قواعد و قوانین و مقرراتی است که از پیشترها براتون اذعان شده.‏
‏ یعنی شما به اون تصویری که مثلا جمهوری اسلامی در طول این چهل سال داره از خودش ارائه میده نگاه بکنید.‏
‏ او تنها وظیفه ای برای خودش به نوعی برشمرده همین پاسبانی از قوانین اسلامی است.‏
‏ حالا قرار هست که مثلا یه شورای نگهبانی وجود داشته باشه تا پاسبان این قواعد و قوانین باشه نه ناظر بر این قواعد و قوانین.‏
‏ یعنی اصولا نوع نگاه متفاوت هست.‏
‏ قرار بر تفکر کردن، استدلال کردن، انتقاد کردن و در نهایت اعتراض کردن نیست.‏
‏ قرار بر پاسبانی و نگهبانی است.‏
‏ قرار بر سر سجود گذاشتن بر این نگاه هاست.‏
‏ همون عامل اصلی ای که یه تفاوت بزرگی رو بین نگاه های سنتی و نگاه های مدرن پدید آورد.‏
‏ یعنی اگر شما به جوامع مدرن نگاه بکنید، حالا می توانید ببینید که چگونه جا برای این انتقاد ها باز شده و در نهایت با وجود ‏تمام مشکلاتی که در کشور های مثلا مدرن جهان و کشور هایی که بر پایه نگاه های مدرن و نگاه های اومانیستی دارند، جهان را ‏به پیش می برند، با تمام کمبودها و نقصان هایی که در آن وجود دارد اما جا و راهی برای تغییرات وجود دارد.‏
‏ یعنی آن نکته اصلی و مهم دقیقا در بطن همین موضوع نهادینه شده.‏
‏ یعنی شما از یک سو مثلا با قواعد و قوانین و نگاه های اسلامی رو به رو هستید که آن بن مایه اصلی ای که باعث تمام این ‏ناهنجاری ها شده در این ایستا بودن خودش است.‏
‏ شما وقتی مواجه می شوید با این نگاه اسلامی مثلا با قرآن، حالا قرآن درباره این صحبت می کند که شما نیازی نیست به این ‏موضوعات فکر بکنید.‏
‏ اصلا این در بازه های فکر کردن. شک کردن.‏
‏ پرسش گری شما رو به راهی میبره که در نهایت از اون مسیر حقیقت و ایمانی که خدا تصویر کرده دور بشید.‏
‏ اما در برابر اون حالا شما با یک نگاهی روبه رو هستید که قرار هست پرسشگر باشید.‏
‏ قرار هست که شک و تردید بکنید.‏
‏ قرار هست که اعتراض و انتقاد داشته باشید تا بتونید در راستای پیشرفت حرکت بکنید.‏
‏ در مجموع وقتی ما در باب اعتراض صحبت می کنیم، اون ارزش نهادینه ای که در وجود اعتراض هست مد نظرمون هست.‏
‏ اعتراضی که راهگشا برای پیشروی و پیشرفت هست.‏
‏ اهمیت و ارزشی که در اعتراض نهفته هست در همین مفهوم تغییر هست.‏
‏ میل به تغییر هست.‏
‏ یعنی وقتی ما در باب پرسشگری و اعتراض صحبت می کنیم، در باب انتقاد صحبت می کنیم.‏
‏ در باب اینکه اگر مسئله ای با ما مطرح میشه حالا قرار هست است که در بوته آزمون منطق و استدلال و عقل خودمون قرارش ‏بدیم و حالا مابه ازاء هایی در جهان براش پیدا کنیم با مثال های بیشمار در نهایت به یک جمع بندی برسیم.‏
‏ این همان نقطه ای است که قرار است ما را رو به پیشرفت و کمال به پیش ببرد.‏
‏ قرار است که تمامی اشتباهات گذشته رو بهش نگاه بشه و براش راه حل های تازه ای پیدا بکنیم.‏
‏ پس ارزش و اهمیت اصلی و نهفته در میان اعتراض همین میل به پیشرفت است.‏
‏ همین میل به پویایی هست.‏
‏ آن نقطه عکسی که در نگاه های سنتی و نگاه های مذهبی هیچ وقت بهش ارزشی داده نشده.‏
‏ نقطه ای که اونجا از شما یک مومن مطیع می خواد.‏
‏ کسی رو می خواد که صحبت ها رو قبول بکنه.‏
‏ فرمانبرداری که به تمام فرمان ها گوش بسپاره.‏
‏ وظیفه خودش رو در این زیست و حیات خودش.‏
‏ در همین نگهبانی و پاسبانی از این قواعد و قوانین بدون.‏
‏ همان اتفاقی که در نگاه های مثلا اسلامی دارد به کرات گفت.‏
‏ همان نگاهی که مثلا جمهوری اسلامی در طول این حیات چهل و خورده ای ساله خودش انجام داده.‏
‏ آنها خود را پاسبان این قوانین و قواعد می دانند.‏
‏ در صورتی که ما برای جامعه ای پویا نیازمند این هستیم که حالا افرادی داشته باشیم که پرسشگر باشند.‏
‏ حالا ما نیاز داریم که این افراد پرسشگر منتقد باشند.‏
‏ قرار است که اعتراض داشته باشند.‏
‏ فارغ از این مبحثی که ارزش و اهمیت نهفته در دل اعتراض است و این پارادوکسی که در برابر نگاه های سنتی به وجود آورده ‏و آن عامل اصلی پیشرفت و پویایی جوامعی است که به این نگاه معترض وقت و ارزشی می گذارند.‏
‏ حالا شما مواجه می شوید مثلا با ناهنجاری های بیشماری که در جوامع وجود دارد.‏
‏ تفاوتی هم نمی کند این جوامع، جوامع سنتی باشند یا جوامع مدرنی باشند.‏
‏ ما در باب یک جامعه به عنوان مثال خاورمیانه ای صحبت بکنیم یا در باب یک جامعه اروپایی صحبت بکنیم، در باب یک ‏جامعه ای در گذشته های مثلا هزار ساله صحبت بکنیم یا در باب همین دنیای امروزی خودمان صحبت بکنیم.‏
‏ خب در تمامی این جوامع ما مواجه هستیم با ناهنجاری ها.‏
‏ یعنی کسی نمی تواند کتمان بکند که ما در جهانی زندگی می کنیم که قاعدتا پایه هایش بر پایه های ظلمت و زشتی بنا شد.‏
‏ ما مواجه هستیم با نابرابری های ذاتی ای که در جهان وجود دارد.‏
‏ آزادی های به حراج رفته ای که در همه جوامع با آن روبرو هستیم.‏
‏ انصاف و عدالتی که به یغما رفته، موضوعات بی شمار و ناهنجاری های بی شمار فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و ‏عناوین بیشماری که همه و همه با آن دست و پنجه نرم می کنند.‏
‏ پس نقطه ابتدایی این هستش که ما با یک نگاه درستی و دور از تعصبی به جهان به این مفهوم کلی می رسیم که در نهایت ‏جهانی است پر از ناهنجاری ها.‏
‏ حالا هر نگاهی، هر جهانی، هر دنیایی، در هر بازه تاریخی را که نگاه بکنید و باور داشته باشید که ناهنجاری هایی در دلش ‏وجود دارد، حالا تنها راه برای مقابله و در نهایت رسیدن به یک درمان برای این درد اجتماعی قاعدتا همان اعتراض است.‏
‏ همان روحیه پرسشگری است.‏
‏ همان انتقادی است که در نهایت ما را به یک راه راه و کاری می رساند که به دنبال درمان بگردیم.‏
‏ یعنی نقطه ابتدا این است که شما با نگاه واقعی به جهان پیرامونتان حالا بتوانید مشکلات را در وهله اول ببینید.‏
‏ یعنی حتما مواجه شدید با این مفهوم ساده ای که برای رسیدن به درمان ما ابتدا باید درد را بشناسیم.‏
‏ حالا شما این را مقایسه بکنید میان دو نگاه مختلف، نگاهی که قرار است بر این اعتراض و انتقاد ارزشی بگذارد و یا نگاهی که ‏قرار است در برابر هر گونه اعتراض و انتقادی ایستادگی کند.‏
‏ همان نگاه های مذهبی را مقایسه کنید با نگاه هایی که حالا در دل افرادی وجود دارد که در راستای ارزش دادن به این حق ‏اعتراض.‏
‏ حالا این ناهنجاری هایی که در جهان وجود دارد تنها راه مقابله با آن مطرح کردنش است.‏
‏ انتقاد کردن و اعتراض کردن به آن است تا در نهایت یک جمعی باشند به یک نتیجه ای برسند برای درمان کردن.‏
‏ از آن سمت شما مواجه می شوید با جماعتی که قرار است عیسی در این راستا قدم بردارد و قرار است اصلا این مشکلات را ‏نبینند.‏
‏ قرار است که چشمان و دل و روح و قلب و جان و همه چیزشان را پر از آن حقیقتی که مدام در گوششون داره تکرار میشه بکنن ‏و اصلا نتونن این مشکلات رو ببینند و در نهایت به واسطه ی ندیدن این مشکلات دوباره سر در دامن خودشان بکنند و دوباره ‏سر در گریبان فرو برده، به هیچ واقعیتی که در جهان وجود دارد ارزشی ندارند و در نهایت خود را غرق در آن حقیقت مدام ‏تکرار شونده بکنند.‏
‏ خوب قاعدتا وقتی ما میدانیم که جهان پر از ناهنجاری ها و زشتی هایی است، قاعدتا باید در نهایت هم به این نتیجه برسیم که ‏تنها راه مقابله با این ناهنجاری ها هم بیان این مشکلات است.‏
‏ بیان این دردها هست و اعتراض کردن به این دردها و مشکلات است.‏
‏ هیچ راه حل دومی برایش وجود ندارد.‏
‏ یا باید دست ها به آسمان باشد و در آرزوی رسیدن یک مصلح اجتماعی، یک دیکتاتور صالح، یک امام غائب، یک پیامبر دو ‏بار ظهور کننده باشد تا بتوانیم این مشکلات را حل کنیم.‏
‏ یا باید به خودمان باور داشته باشیم و در نهایت با این باوری که به خویشتن داریم حالا این اعتراضات و انتقادات رو مطرح ‏کنیم تا بتونیم به یک راه حلی برای برون رفت ازش برسیم.‏
‏ پس قاعدتا می دونیم جهان پیرامون ما دارای ناهنجاری هایی است.‏
‏ حال کم و زیادش متفاوت است.‏
‏ در جای جای جهان در طول تاریخ هم به همین شکل هست.‏
‏ یعنی شما اگر سالیان رو به سالیان گذشته تبدیل کنید می بینید که در اون زمان مشکلات بیشتر و بیشتر بوده.‏
‏ انسان روبه کمال داره حرکت می کنه و سعی می کنه که این مشکلات رو کم تر و کم تر کنه.‏
‏ با توجه به این نگاه می دونید که باز هم تنها راه برون رفت همون اعتراض هست.‏
‏ همون انتقاد هست.‏
‏ یعنی اون نقطه ابتدایی است که کلید رو روشن میکنه.‏
‏ برای اینکه ما بتونیم اصلا میل به پیشرفت داشته باشیم.‏
‏ یعنی فارغ از اینکه ما بخواهیم اعتراض و انتقادی بکنیم، قاعدتا اصلا دریچه ای برای ما باز نخواهد شد رو به کمال و پیش ‏رفت.‏
‏ قاعدتا با توجه به این توضیحاتی که پیرامون ارزش و اهمیت اعتراض دادیم و تنها راه مقابله ای که ما در برابر ناهنجاری ها ‏داریم، حالا باید به این موضوع مهم برسیم که قاعدتا مهم ترین و موثر ترین احساسات برای عموم قاعدتا باید همین اعتراض ‏باشه.‏
‏ یعنی ما باید این رو مبدل به اون ارزش جمعی بکنیم.‏
‏ بیشترین چیزی که می تونه عامل بیداری باشه، عامل بهتر شدن جهان باشه.‏
‏ حالا ما این رو در اختیار داریم که می دونیم تنها راه پیشرفت ما زندگی بهتر برای خود و دیگران همین اعتراض کردنه.‏
‏ حالا این اون نقطه ایست که ما باید این رو مبدل به یک ارزش جمعی بکنیم.‏
‏ ارزش جمعی که ستودنی باشه.‏
‏ یعنی اگر کسی باشه در جمعی معترض به شرایط، حالا هر شرایطی، در هر جایگاهی. جایگاه.‏
‏ یعنی شما تصور کنید که مثلا شما در یک کارخانه کار می‌کنید.‏
‏ یکی از کارگران نسبت به شرایط نابهنجاری که مثلا پیرامون وضعیت گرمایش و سرمایش آن کارخانه است اعتراضی ‏می‌کند.‏
‏ حالا قرار است که این جماعت این حق اعتراض را محترم بشمارند و کسی که به عنوان معترض شناخته می‌شود رو به آن ‏ارزش بگذارند.‏
‏ یعنی قرار است که در نهایت این نگاه جمعی و عمومی به این راستا برسد که یکی از مهم‌ترین ارزش حامیانشان همین اعتراض ‏کردن است.‏
‏ حالا قرار است که اصلا در دل این‌ها پرورانده بشود که بخواهند معترض باشند، نسبت به شرایط اعتراض بکنند، نسبت به هر ‏ناهنجاری منتقد باشند، صحبت بکنند، وظیفه خودشان بدانند این اعتراض کردن و این نگاه انتقادی داشتن را، این روحیه ‏پرسشگری را.‏
‏ اگر در نهایت میل ما رو به پیشرفت هست برای تغییر هست باید به این اعتراض ارزش گذاشت و باید این رو مبدل به مهم ‏ترین ارزش جمعی و عمومی کرد.‏
‏ اونجا دریچه ای است که ما رو به فردای بهتر نگاه خواهیم داشت و می تونیم به اون فردای بهتر خودمون امیدوار باشیم.‏
‏ پس با توجه به ارزش و اهمیتی که در دل اعتراض وجود داره و ما میدونیم که تنها راه مقابله ما با ناهنجاری ها و زشتی هاست، ‏قاعدتا باید این رو مبدل به یک ارزش جمعی بکنیم.‏
‏ ارزشی که به یغما رفته یعنی شما الان در کشور خودمون ایران رو مثال می زنیم با توجه به فرهنگ بردگی و بندگی و این ‏تسلیم بودن و فرهنگ جمعی اسلامی که در ایران جاری و ساری هست، می بینید که چگونه نگاه نسبت به منتقدان و معترضان.‏
‏ بعد و دور از واقع است.‏
‏ چگونه به این ها هیچ ارزشی برایشان قائل نیستند؟
‏ چگونه در نطفه خفه می شوند؟
‏ یعنی شما نگاه بکنید توجه کنید اگر در یک جمعی یک نفری قرار باشه پاشه اعتراضی به موضوعی بکنه که حقوق کسی داره ‏پایمال میشه، جماعت بیشماری هستند که او را نجات بدند و نصیحت بکنند که تو باید دور باشی از این مسائل.‏
‏ باید به زندگی خودت بیاندیشی.‏
‏ چی کار داری؟
‏ خودت رو چرا قاطی این مسئله میکنی؟
‏ یعنی مثلا اگر یک کسی داره به حقوق کس دیگه ای که به نوعی حقوق او را از آن خود میکنه و حقوق او رو زیر پا می ذاره، ‏اگر یکی در جمعی بلند بشه و اعتراضی بکنه و به میدان بیاد برای مبارزه با این ناعدالتی، حالا جماعت بی شمار او رو ساکت ‏میکنن.‏
‏ اصلا نگاهشون این هستش که او یک آدم دیوانه و دور از واقع ایست که برای خود و زندگی خود ارزشی قائل نیست.‏
‏ آنقدر این دایره بسته و بسته شده که حالا همه نگاها نسبت به او منفی است چرا که ما مواجه هستیم با یک فرهنگ و یک ‏تعلیم مدام.‏
‏ تکرار پوسیده هزاران ساله که داره به این مردم مدام تکرار میکنه.‏
‏ اصولا این نگاه پیرامون تسلیم بودن داره صحبت میکنه.‏
‏ هیچ وقت و هیچ جا در باب این روحیه پرسشگری صحبتی به میان نیامده.‏
‏ اصولا این پرسشگری را ضد ارزش قلمداد کرده.‏
‏ فکر کردن، استدلال کردن، پرسشگری، انتقاد داشتن، اعتراض داشتن را به نوعی ضد ارزش تصویر کرده و خب قاعدتا مردمی ‏که از همین بن مایه ها دارن تغذیه میشن، تغذیه فرهنگی میشن و تعلیم و تربیت شون رو میبینن، رفتاری فارغ از این هم ازشون ‏انتظاری نیست.‏
‏ پس حالا ما مواجه میشیم با این جامعه ای که در رکود و سکون هست و حالا به سادگی هم تن به هر خفت و خواری میده و ‏قدرت رو در اختیار میگیرن و می سوزونن و تمام حقوق این ها رو هم پایمال می کنه.‏
‏ اما نقطه اوج جایی است که ما بتونیم این ارزشها رو تغییر بدیم.‏
‏ حالا تبدیل به جامعه ای بشیم که اگر کسی اعتراضی میکنه بلافاصله چندین نفر در کنارش باشند و این اعتراض را به پیش ‏ببرند به واسطه ارزشی که به میان آورده.‏
‏ حالا جماعتی باشند که به این ارزش باور داشته باشند و در راستای همین ارزش گام بردارند.‏
‏ حالا اونجاییه که ما مواجه بشیم به این ارزش که به مهم ترین ارزش های عمومی تبدیل شده.‏
‏ حالا با یک جماعتی رو به رو هستیم که همه و همه در کنار هم نسبت به تمام موضوعات معترض هستند.‏
‏ شما با حکومت های بیشماری در سراسر جهان روبرو هستید که همه چیز رو به خفقان مبدل کردند.‏
‏ اصولا در پی این هستند که مردم در این خفقان زندگیشون رو به پیش ببرند.‏
‏ اصولا در پی این هستند که جامعه را در این خفقان غرق بکنند تا کسی نباشد تا پرسشگری بکند، سوالی بکند، ارزشی را مطرح ‏کند، ضد ارزشی را تصویر کند، در باب ناهنجاری ها صحبت بکند و مردم را رو به این اعتراض به پیش ببرد.‏
‏ پس قاعدتا تمام حکومت ها در همین داستان دارند به پیش می روند و یک حکومتی مثل جمهوری اسلامی هم از ریشه های ‏باوری خودش از آن ایدئولوژی که ساخته شده در هزار و چهارصد سال پیش دارد بهره می برد.‏
‏ چرا که تمام آن ایدئولوژی در پیرامون همین مسئله خفقان و سکوت است.‏
‏ در راستای همین فرمانبرداری است.‏
‏ حالا خیلی ساده است که از همین رویه استفاده بکند برای مسدود کردن مردم.‏
‏ یعنی شما تصور بکنید مثلا جمهوری اسلامی نمی دانم روسیه، کره شمالی، کشورهایی که در این خفقان طاقت فرسا دارند ‏زندگی را به پیش می برند، مردمان را اصولا تشویق به این سکون و سکوت می کنند.‏
‏ تمام ارزش ها را در همین سکون و صبر و بردباری و سر به زیر داشتن تعبیر و تفسیر می کنند.‏
‏ قاعدتا در کشور های مختلف جهان تمام سران حکومت ها و تمامی حکومت ها در همین داستان ها قدم بر می دارند.‏
‏ اما به واسطه ارزش ها اجتماعی که در این کشورها شکل گرفته و برای این اعتراض ارزشی قائل شدند، مردم حالا دستشان ‏کوتاه تر می شود.‏
‏ اگر به کشورهای دیگر نگاه بکنید، قاعدتا آن ها هم تمامی حکومت ها در پی همین خفقان دارند به پیش می روند.‏
‏ چرا که آنها بستری را می خواهند در این سکون و سکوت تا بتوانند قدرت مندی خودشان را به پیش ببرند و تمامی اهداف و ‏باورهایی که دارند، تمامی سودهایی که می خواهند از نظر اقتصادی و اجتماعی و قدرت و سیاست ببرند را به پیش ببرند.‏
‏ اما گاها به واسطه فرهنگ جمعی و آن ارزش جمعی که مبدل به این حق اعتراض شده، دست و پایشان بسته می شود.‏
‏ اما در یک کشوری مثل ایران خودمان به واسطه تمامی تعالیمی که ما داریم که همه برگرفته از همین نگاه های آلوده اسلامی ‏است، قاعدتا کار برای آنها ساده تر است.‏
‏ خیلی ساده تر می توانند مردم را در این وادی خفقان و سکوت قرار بدهند و آن ها را خفه بکنند.‏
‏ جایی برای این.‏
‏ اعتراض باز نگذارند.‏
‏ ما قاعدتا می دانیم که تنها راه تغییر همین اعتراض جمعی است.‏
‏ یعنی ما راهی به جز اعتراض نداریم برای تغییر دادن شرایط ها.‏
‏ یا باید خود را غرق در اوهام و وهمی که توسط مثلا مسلمان های شیعه یا مسیحیان به تصویر می شود که یک مسیح موعودی ‏هست و می آید و جهان را گلستان می کند و همه چیز را خوب می کند و تمام ناعدالتی ها را از میان می برد.‏
‏ حالا با توجه به اینکه قرار هست از هر ده نفر نه نفر را بکشد و قرار هست هزاران.‏
‏ ملخ سمی بیان و زمین و زمان رو از میان ببرن تا باران اسیدی بشه و آتشفشان ها به فعالیت بیفتند و تمام موجودات زنده از ریز و ‏درشت بمیرند که من نمی دانم این چگونه با عدالت و زیبایی و جهان بهتر همسو است.‏
‏ اما با توجه به تمام داستان های تخیلی که تصویر می کنند یا باید شما دل را به همین نگاه های توهم زده و پارانویا خوش بکنید ‏یا قرار است به جهان واقع نگاه کنید.‏
‏ جهانی که در طول این سالیان چگونه زندگی ها اگر تغییر کرده، اگر شرایط بهتر شده، اگر ساعت کار مثلا کم شده، اگر ‏حقوق بیشتر شده، اگر ما نزدیک تر شدیم به زندگی جمعی برابر در کشور های مثلا اروپایی، اگر کشور های اروپایی و شمالی ‏را می بینیم که زندگی به نسبت بهتری دارند به واسطه فعالیت هایی است که مردم کرده اند به واسطه اعتراض هایی است که ‏کردند. اند.‏
‏ پس قاعدتا واقعیت جهان به ما می‌گوید که تنها راه تغییر همین اعتراضات جمعی است.‏
‏ همین اعتراض در کنار هم هست.‏
‏ همین روحیه پرسشگری است.‏
‏ همین میل به تغییری است که در دل این اعتراض و این حق اعتراض نهفته شده.‏
‏ پس قاعدتا با توجه به این نگاه ما باید اعتراض رو به اون ارزش جمعی مبدل بکنیم.‏
‏ ما باید مردم رو به اون سمت و سویی ببریم که بزرگترین ارزش های خودشون رو همین اعتراض بدونن.‏
‏ همین روحیه یاغی گری بدونن اصولا این یاغی گری و این طغیان رو بهش ارزش بدن.‏
‏ براشون باارزش باشه.‏
‏ کسی که حالا وارد میدان شده تا اعتراض بکنه، فرای اون قرار هست که در وجود خودشون هم بیدار بشه.‏
‏ اینکه نه تنها بیننده باشند و تشویق کننده، جماعتی باشند که معترض هستند که خودشون هم به اون میدان میان.‏
‏ یعنی اصولا قرار هست که ارزش به نوعی تصویر بشه که هر گونه سکون و سکوت در برابر ظلم رو ناهنجاری تصویر بکنه.‏
‏ حالا جماعتی باشند که خودشون در خودشون وظیفه ای ببینند که باید در برابر ظلم ایستادگی کرد.‏
‏ باید اعتراض کرد.‏
‏ اصولا قرار هست که مردم به اون سمت و سویی کشانده بشن که در نهایت به همه موضوعاتی که باهاشون مطرح میشه فکر ‏بکنن.‏
‏ از طرف هر کسی که هست، هر نوع صحبتی که به اونها مطرح میشه قرار هست که بهش شک بکنن.‏
‏ قرار هست که ما در دل این تغییر ارزش ها شک رو مبدل به یک ارزش بزرگ بکنیم.‏
‏ اینکه ما با نگاه شک گرایانه به موضوعات نگاه بکنیم.‏
‏ اگر موضوعی با ما مطرح میشه نسبت بهش کنکاش بکنیم، جست و جو بکنیم با منطق و عقل و استدلال خودمون موضوعات ‏را در کفه ترازو قرار بدیم و بهش ارزش بذاریم یا نذاریم در برابرش بایستیم یا باهاش همسو بشیم.‏
‏ پس قرار هست برای پیشرفت و پویایی ما در نهایت به مرحله ای برسیم که این روحیه معترض را و این روحیه اعتراض را و ‏این حس پرسشگری را و این میل به شکاک بودن و این میل به جستجوگری را مبدل به یک ارزش جمعی بکنیم که تنها راه ‏تغییرش هم همین اعتراض جمعی است.‏
‏ جامعه پیشرویی که قاعدتا این حق اعتراض را به نوک پیکان خودش بدل می کند، اصولا می داند که راه حل دیگری برای ‏برون رفت از اشکالات ندارد.‏
‏ تنها راه حل برای جهان بهتری ساختن همین اعتراض کردن است.‏
‏ شما مواجه می شوید به عنوان مثال با برده داری یکی از عناوین مهمی که انسان تونسته بالاخره از کنارش گذر بکنه.‏
‏ انسانی که در طول سالیان دراز داغ ننگ بر پیشانی است.‏
‏ حالا انسانی که به عنوان تنها جاندار جهان همنوع خودش رو به بند میکشه، ازش سواستفاده میکنه، فرزندش رو میفروشه بهش ‏تجاوز جنسی میکنه.‏
‏ بدترین رفتارها یک تاریخ ننگ آلود از زندگی انسانی بر زمین.‏
‏ تمامی ادیان هم در طول حیاتشون با این واقعه ی اسفناک و وحشتناک روبرو بودند.‏
‏ حالا شما مواجه میشید با ادیانی که در این داستان و در این وحشت و بیدادگری و ظلمت بزرگ همراه و همکار بودند.‏
‏ شما مواجه میشید با اسلامی که برای شما قواعد بی شمار پیرامون این تجاوز به کنیزان داره. دارند.‏
‏ فرزند آوری از کنیزان دارد.‏
‏ به برده گرفتن و خرید و فروش کنیزان و بردگان داره.‏
‏ شما مواجه میشید مثلا با مسیحیتی که در همان انجیل صحبت از فرمانبرداری در برابر اربابان میکند که ارباب بزرگی همچون ‏خدا در آسمانها هست.‏
‏ حالا شما مواجه میشوید با ادیان بیشماری که چگونه در این داستان پر ظلمت همراه و همکار بودند و در پیشبرد آن هم تلاش ها ‏کردند.‏
‏ مدینه و بازار بزرگ برده فروشان و اصولا قدرتمندی محمد در آن دوره حیاتی و در نهایت مبدل کردن کشور به یک برده گاه ‏بزرگ.‏
‏ شما مواجه میشوید با این تصاویر و حالا واقعیت جهانی را میبینید که مردمی بودند که معترض بودند که تفکر کردند که به این ‏اعتراض ارزش گذاشتند که پرسشگر بودند که تمامی حرف های مفت گذشتگان را به دایره قضاوت خودشان با منطق و عقل و ‏استدلال قرار دادند و در نهایت در کنار هم و با محترم شمردن اعتراض با یک حرکت جمعی توانستند این لکه ننگ را از ‏پیشانی انسان پاک کنند.‏
‏ پس قاعدتا جامعه پیش رو باید ملزم به اعتراض باشد.‏
‏ باید خود را ملزم به اعتراض بداند.‏
‏ باید اعتراض را مبدل به یک ارزش همگانی بکند چرا که تنها راه تغییر اجتماعی قاعدتا همین اعتراض است.‏
‏ پس ما باید ارزش ها را به صورت بنیادین تغییر بدهیم.‏
‏ ما باید در یک جامعه مسکوت و ساکنی مثل ایران که مردمان آن بارور شده اند، برای این سکون و سکوت، برای این حقارت، ‏برای اینکه خود را حقیر بکنند.‏
‏ جامعه ای که به حقیران میدان میدهد، هر چقدر شما بیشتر و بیشتر خود را خوار و ذلیل بکنید، جایگاه بیشتری می‌گیریم.‏
‏ اصلا ارزش جمعی به همین شکل است.‏
‏ طرف خودش را خوار و ذلیل می کند تا به یک جایگاه و منزلتی برسد.‏
‏ چه در نگاه اجتماعی و جمعی.‏
‏ یعنی در برابر مردم و عوام.‏
‏ طرف با این پوپولیسم گرایی هست که به جایگاه و پایگاه می رسد.‏
‏ اول باید بیاید و از مردم کلی خوب بگوید.‏
‏ شما خیلی انسان های بزرگ و شریفی هستید.‏
‏ مردم کبیر ایران و شریف ایران تمامی ایراد ها و اشکالات و مشکلات و اختلال هایی که در این نظام اجتماعی و مردمان وجود ‏دارد، مشکلات فرهنگی را نادیده بگیرد تا مردم قبولش کنند.‏
‏ یا اگر قرار است در برابر رییس و بزرگی قرار بگیرد قرار است خود را خوار و ذلیل و خفیف بکند تا به یک جایگاهی برسد.‏
‏ حالا فرهنگ بیماری که مدام در راستای این فرمانبرداری و مطیع بودن و بردگی و بندگی و نگاه هایی از این دست نگاه های ‏آلوده اسلامی دارد با مردم صحبت می کند.‏
‏ حالا ما قرار است این فرهنگ را تغییر دهیم.‏
‏ قرار است که ما پیرامون این یاغی‌گری صحبت کنیم.‏
‏ در راستای این ایستادگی صحبت کنیم.‏
‏ در بزرگداشت اعتراض صحبت کنیم.‏
‏ معترضانی که جهان را تغییر دادند با همین اعتراضات خودشان.‏
‏ جهانی که در این بردگی و برده‌داری غرق بود و به واسطه حرکت جمعی مردم در جای جای دنیا در نهایت توانست به آن نقطه ‏ای برسد که این لکه ننگ پاک شود.‏
‏ پس قاعدتا با ارزش و اهمیتی که در دل اعتراض وجود دارد و اینکه ما می‌دانیم تنها راه مقابله ما همین اعتراضات جمعی است، ‏قرار است که اعتراض را مبدل به ارزش مهم جمعی بکنیم و در نهایت با تمامی ظلمت ها روبه رو شویم و بتوانیم یک جامعه ‏پویایی را تشکیل بدهیم.‏
‏ جامعه پویایی که همواره باید اعتراض رو نوک پیکان خودش قرار بده.‏
‏ قاعدتا در قسمت های آتی برنامه بهنام جان بیشتر در باب اعتراض صحبت میکنیم اما در این قسمت به نظرم به اندازه کافی ‏پیرامونش صحبت کردیم.‏
‏ در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره ‏میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.‏
‏ منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.‏
‏ من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، تمامی آرا و افکار و عقاید و باورهای خودم رو تحت ‏عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم.‏
‏ تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.‏
‏ میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه اون رو ‏با دیگران هم به اشتراک بگذارید.‏
‏ ممنون که همراه من بودید.‏
‏ من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.‏
‏ در پناه آزادی.‏