سزای کار کردن فقر یا چیست
بگو گر کار کردی پاسخت کیست
اگر سرور خدا آن صاحب کار
به ناگه سود کمتر پاسخش کیست
تورا چون سیل در پیش و هزاری
بکوبندا به رویت هر نگاری
که سقف تو کم از هر کس هویدا است
هر آنکس درد دارد سینهات جا است
یه باری صاحب کار آمد از دور
بخوانده هجوهها با تو جهان کور
صدا از قلب دیروز و به دعوا است
که آری همسرش در تخت افرا است
به هر روز و به هر ساعت تو در کار
سزای کار تو فقر است هربار
تو میسازی و آنها بیش خوردند
به لطف تو هزاری دزد بردند
سرآخر از دل کار تو در پیش
یکی معیوب ابزار است در پیش
تو میسازی و در درد آزگاری
و اینان حق صاحب را به زاری
طلب دارند آری پینه از دست
به دست تو بخوانند یادگاری
همه چیز جهان زیر است و نالان
همه احقاق حق از خویش حیران
جهان جایی به فریاد قصه خواند است
بخواند خویشتن را با تو از آن قصد
بخوان حق خودت را پیش این کار
همه از لطف تو ثروت پدیدار
ببین سیل نسان را پیش دار است
نه از بهر تو فرمان او نظار است
که سازد این جهان را بار دیگر
به دور از هر چه قدرت خوانده در مکر