این چه دشوار است دنیا را ندیدن
یا که دیدن با دل و وجدان شنیدن
این چه سخت است تو جنگل را نبینی
آن ستاره بیشهها دریا نبینی
این چه دنیا گر تو حیوان را نبینی
گرگ و سگ جاندار و طغیان را نبینی
این چه فخرا گر تو رؤیا را نبینی
در دل روز و به تاریکی همه شبها ببینی
اینکه وهما گر تو درد جان نبینی
آن همه ظلم و به زشتی راه ایشان را نبینی
این همان جسمی که در خود چالشی داشت
دل به پرواز و به روحش در فراز عاشقی داشت
او که ذهنش بیپر و بال آسمان بود
او که چشمش نور تاریکی جهان بود
او همه محدود را با حد خود در پیش جان داد
این جهان را او فراتر از جهان و این زمان داد
تو ندیدی و ندیدن او همه دیدن نشان داد
او همه عرفان خود را بر تجسم در زمان داد
روح او پرواز و دستش پیش جان بود
او به جانش این جهان را از رهاییها نشان بود
دست هرکس را بگیرد با خودش پرواز تا جان
جان به تکریم و همه آزادگیهای جهان بود