آمده آن جسم زرد و آمده دنیای خفت
اینچنین زینت به انسان و نفسها تنگ مفت
اینچنین فقدان زردی او نباشد در میان
اینچنین والاتر ارزش جان و هم جانانمان
اینچنین سهل و به آسانی ببین بر مردمان
او بهایش بیش از آن خون همه جاندارگان
از مدد از رشد از تکمیل اینسان آدمان
بین به والاتر نشینی بر فرو دون مایگان
ارزش زر بر جهان و جام دنیا چیره گشت
آن همه قانون کشتار بر جهان زرینه گشت
گر کسی صاحب به زر بود و جهان از خویش بود
سیل انسان در برش بر خاک و او در پیش بود
از مدد با زر به تخت آن خدا بنشسته بود
او به خون و جان جانداران خدایی مینمود
آن طرف یک من زر و جام طلایی بود خان
این طرف سرها بریده از نسان حیوان و جان
ارزش انسان بگو ارش و بها مهریه بود
جان جانداران به درد و تخت او زرینه بود
این ببین زر این ببین پول و ببین ارزش به شاه
خون جانداران به هیچ و آن نسان دیوانه بود
از برای ما ببین جان و همه جانان خوش است
آن نشان برتری قلب رهایی دلخوش است