خب دوستان توی این قسمت مشخص از برنامه ای به نام جان قرار هست ما در باب اعتراض صحبت کنیم.
مهم ترین اصلی که برای تغییرات و پیشبرد اجتماعی و پیشرو بودن یک جامعه به ما کمک میکنه.
حالا قرار هست توی این قسمت در باب این حق بزرگ و مهم اجتماعی صحبت بکنیم و احتمالا در آینده هم باز بیشتر در باب این مسئله اعتراض صحبت میکنیم که یکی از اون عوامل مهمی هست که برای تغییر شرایط حاضر میشه ازش استفاده کرد.
خب ارزش و اهمیت نهفته در مفهوم اعتراض.
این بخش مهمی ست که ما باید بیشتر حواسمون رو بهش جمع کنیم.
اصولا وقتی در باب اعتراض صحبت میکنیم، منظور و مفهوم پیرامون این مسئله است که ما نسبت به مسائل مختلف پیرامون خود بیتفاوت نباشیم.
قرار هست که اگر اتفاقی به درستی پیش نمیره، حالا ما اون آدمی باشیم که دربارهش صحبت میکنیم و اعتراض میکنیم و نقد هامون رو بهش وارد میکنیم.
اصولا اگر این اصل مهم و این مفهوم کلی رو از جامعه بگیریم و حالا یک جماعتی رو تصویر کنیم که نسبت به موضوعات مختلف واکنشی نداره و سکوت میکنه، خب قاعدتا به یک دریای سکونی میرسیم و در نهایت به یک مرداب اون جامعه رو مبدل میکنیم.
همونطوری که اگر شما به اطراف خودتون نگاه کنید و کشورهای مختلف رو مورد کنکاش قرار بدید میتونید به این اصل برسید.
مثلا وقتی شما مواجه میشید با یه کشوری مثل کره شمالی میبینید که چگونه در این مرداب و این خفقان قرار گرفته.
چگونه سالیان سال است که در این بحران بزرگ و این خفقان و این سلب آزادی ها داره زندگیش رو به پیش میبره و اصولا یک جامعه ایستا و درخودمانده ای است که در طول این سالیان متمادی هم در اختیار زورمندان بوده و بتونند همه چیز جهان اونها رو صاحب بشن.
حالا اگر همین کشور رو شما مقایسه بکنید با یک کشوری مثل فرانسه، حالا مردمی رو میبینید که نسبت به موضوعات مختلف پیرامون خودشون معترض هستند و حالا شما مواجه میشید با اون جامعه پیشرویی که در عناوین مهمی که زندگیش رو تحت تاثیر قرار داده همواره کوشا بودن.
شاید باری به یک مسئله ای بربخورید که حرکت جمعی اونها حتی به ضررشون بوده.
حتی برآیند اشتباهی در نهایت داشته.
اما نمیتوانید کتمان کنید این در جریان بودن اجتماع و این نقطه برای پویایی رو یعنی حتی اگر اشکالاتی رو هم پدید آورده باشند، به واسطه رفتار جمعی شون دوباره تونستن بعد از گذشت سالیانی به واسطه این باورمندی به اعتراض یعنی محترم شمردن حقوق اعتراض، باز هم جامعه رو به پیش ببرن.
اما در برابر شما اون نقطه سکون و سکوت رو دارید که حالا قرار هست در برابر عدیده مشکلات ساکت باشه و از کنارش بگذره.
یعنی همون فلسفه ای که ما تحت عنوان فلسفه خداوندی میشناسیم و در جهان ما جاری و ساری ست.
یعنی به عنوان مثال وقتی شما مواجه میشید با قرآن، با اسلام، با ادیان دیگه الهی و همین ادیان ابراهیمی مواجه میشید که حالا خط تعلیم در این راستا داره قدم بر میداره که شما به عنوان مومن قرار هست که موضوعات رو بپذیرید و قبول کنید و بهش ایمان بیاورید.
قرار بر تفکر.
قرار بر شک کردن.
قرار بر اعتراض کردن.
در دلش جایی نداره.
کوچکترین اعتراضات مصادف میشه با بی دینی، کفر، شرک و عناوینی از این دست.
و در نهایت هم شما با مبحثی همچون ارتداد روبرو میشید و اصولا از این دین خارج میشید و این اون نقطه اصلی هست که تمامی این ادیان رو اینگونه درخودمانده در جای خودشون قرار داده.
شما مواجه میشید با اسلامی که از هزار و چهارصد سال پیش تا امروز تغییری رو در خودش نداشت.
اما حالا اگر بریم و به اون نگاه های امنیتی و انسان گرایانه ای نگاه بکنید که جوامع رو داره به پیش میبره، حالا میبینید که چگونه این سیر تحول دائم در حال اتفاق افتادن هست.
یعنی اگر جماعتی یک روشی رو به پیش بردند و در نهایت ازش نتیجه ی بدی رو گرفتند، به واسطه ی این حقی که شمرده میشه برای اعتراض. برای انتقاد.
حالا میبینید که میتونه باز دگرگونی های دوباره ای رو پدید بیاره.
اون رفتار اشتباه گذشته رو تغییر بده.
این همون نقطه اصلیست که تفاوت ها رو میان نگاه های مدرن و سنتی به وجود میاره.
یعنی اکثر نگاه های سنتی ای که ما باهاش درگیر هستیم که فرهنگ غالب کشور ها رو هم ساخته، به ویژه کشور خودمون.
ایران رو با این موضوع اصلی رو به رو میشیم که قرار بر ایمان هست.
قرار بر قبول مسائل هست.
قرار بر تعصب، بر مسائل و مباحث هست.
قرار هست که شما به عنوان اون جمعیت همه چیز دان قرار بگیری که همه چیز رو از پیش میدونن و دیگه نیازی به تغییراتی ندارن.
قرار نیست که موضوعاتی رو نقد و بررسی بکنن تا در نهایت به یک برآیند تازه ای برسن.
قرار هست هر چیزی که از گذشته گفته شده رو شما به پیش ببری و تنها مسئولیت شما حالا چه در جایگاه شخصیتون و چه در جایگاه اجتماعیتون.
در نهایت پاسبانی از همون قواعد و قوانین و مقرراتی است که از پیشترها براتون اذعان شده.
یعنی شما به اون تصویری که مثلا جمهوری اسلامی در طول این چهل سال داره از خودش ارائه میده نگاه بکنید.
او تنها وظیفه ای برای خودش به نوعی برشمرده همین پاسبانی از قوانین اسلامی است.
حالا قرار هست که مثلا یه شورای نگهبانی وجود داشته باشه تا پاسبان این قواعد و قوانین باشه نه ناظر بر این قواعد و قوانین.
یعنی اصولا نوع نگاه متفاوت هست.
قرار بر تفکر کردن، استدلال کردن، انتقاد کردن و در نهایت اعتراض کردن نیست.
قرار بر پاسبانی و نگهبانی است.
قرار بر سر سجود گذاشتن بر این نگاه هاست.
همون عامل اصلی ای که یه تفاوت بزرگی رو بین نگاه های سنتی و نگاه های مدرن پدید آورد.
یعنی اگر شما به جوامع مدرن نگاه بکنید، حالا می توانید ببینید که چگونه جا برای این انتقاد ها باز شده و در نهایت با وجود تمام مشکلاتی که در کشور های مثلا مدرن جهان و کشور هایی که بر پایه نگاه های مدرن و نگاه های اومانیستی دارند، جهان را به پیش می برند، با تمام کمبودها و نقصان هایی که در آن وجود دارد اما جا و راهی برای تغییرات وجود دارد.
یعنی آن نکته اصلی و مهم دقیقا در بطن همین موضوع نهادینه شده.
یعنی شما از یک سو مثلا با قواعد و قوانین و نگاه های اسلامی رو به رو هستید که آن بن مایه اصلی ای که باعث تمام این ناهنجاری ها شده در این ایستا بودن خودش است.
شما وقتی مواجه می شوید با این نگاه اسلامی مثلا با قرآن، حالا قرآن درباره این صحبت می کند که شما نیازی نیست به این موضوعات فکر بکنید.
اصلا این در بازه های فکر کردن. شک کردن.
پرسش گری شما رو به راهی میبره که در نهایت از اون مسیر حقیقت و ایمانی که خدا تصویر کرده دور بشید.
اما در برابر اون حالا شما با یک نگاهی روبه رو هستید که قرار هست پرسشگر باشید.
قرار هست که شک و تردید بکنید.
قرار هست که اعتراض و انتقاد داشته باشید تا بتونید در راستای پیشرفت حرکت بکنید.
در مجموع وقتی ما در باب اعتراض صحبت می کنیم، اون ارزش نهادینه ای که در وجود اعتراض هست مد نظرمون هست.
اعتراضی که راهگشا برای پیشروی و پیشرفت هست.
اهمیت و ارزشی که در اعتراض نهفته هست در همین مفهوم تغییر هست.
میل به تغییر هست.
یعنی وقتی ما در باب پرسشگری و اعتراض صحبت می کنیم، در باب انتقاد صحبت می کنیم.
در باب اینکه اگر مسئله ای با ما مطرح میشه حالا قرار هست است که در بوته آزمون منطق و استدلال و عقل خودمون قرارش بدیم و حالا مابه ازاء هایی در جهان براش پیدا کنیم با مثال های بیشمار در نهایت به یک جمع بندی برسیم.
این همان نقطه ای است که قرار است ما را رو به پیشرفت و کمال به پیش ببرد.
قرار است که تمامی اشتباهات گذشته رو بهش نگاه بشه و براش راه حل های تازه ای پیدا بکنیم.
پس ارزش و اهمیت اصلی و نهفته در میان اعتراض همین میل به پیشرفت است.
همین میل به پویایی هست.
آن نقطه عکسی که در نگاه های سنتی و نگاه های مذهبی هیچ وقت بهش ارزشی داده نشده.
نقطه ای که اونجا از شما یک مومن مطیع می خواد.
کسی رو می خواد که صحبت ها رو قبول بکنه.
فرمانبرداری که به تمام فرمان ها گوش بسپاره.
وظیفه خودش رو در این زیست و حیات خودش.
در همین نگهبانی و پاسبانی از این قواعد و قوانین بدون.
همان اتفاقی که در نگاه های مثلا اسلامی دارد به کرات گفت.
همان نگاهی که مثلا جمهوری اسلامی در طول این حیات چهل و خورده ای ساله خودش انجام داده.
آنها خود را پاسبان این قوانین و قواعد می دانند.
در صورتی که ما برای جامعه ای پویا نیازمند این هستیم که حالا افرادی داشته باشیم که پرسشگر باشند.
حالا ما نیاز داریم که این افراد پرسشگر منتقد باشند.
قرار است که اعتراض داشته باشند.
فارغ از این مبحثی که ارزش و اهمیت نهفته در دل اعتراض است و این پارادوکسی که در برابر نگاه های سنتی به وجود آورده و آن عامل اصلی پیشرفت و پویایی جوامعی است که به این نگاه معترض وقت و ارزشی می گذارند.
حالا شما مواجه می شوید مثلا با ناهنجاری های بیشماری که در جوامع وجود دارد.
تفاوتی هم نمی کند این جوامع، جوامع سنتی باشند یا جوامع مدرنی باشند.
ما در باب یک جامعه به عنوان مثال خاورمیانه ای صحبت بکنیم یا در باب یک جامعه اروپایی صحبت بکنیم، در باب یک جامعه ای در گذشته های مثلا هزار ساله صحبت بکنیم یا در باب همین دنیای امروزی خودمان صحبت بکنیم.
خب در تمامی این جوامع ما مواجه هستیم با ناهنجاری ها.
یعنی کسی نمی تواند کتمان بکند که ما در جهانی زندگی می کنیم که قاعدتا پایه هایش بر پایه های ظلمت و زشتی بنا شد.
ما مواجه هستیم با نابرابری های ذاتی ای که در جهان وجود دارد.
آزادی های به حراج رفته ای که در همه جوامع با آن روبرو هستیم.
انصاف و عدالتی که به یغما رفته، موضوعات بی شمار و ناهنجاری های بی شمار فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و عناوین بیشماری که همه و همه با آن دست و پنجه نرم می کنند.
پس نقطه ابتدایی این هستش که ما با یک نگاه درستی و دور از تعصبی به جهان به این مفهوم کلی می رسیم که در نهایت جهانی است پر از ناهنجاری ها.
حالا هر نگاهی، هر جهانی، هر دنیایی، در هر بازه تاریخی را که نگاه بکنید و باور داشته باشید که ناهنجاری هایی در دلش وجود دارد، حالا تنها راه برای مقابله و در نهایت رسیدن به یک درمان برای این درد اجتماعی قاعدتا همان اعتراض است.
همان روحیه پرسشگری است.
همان انتقادی است که در نهایت ما را به یک راه راه و کاری می رساند که به دنبال درمان بگردیم.
یعنی نقطه ابتدا این است که شما با نگاه واقعی به جهان پیرامونتان حالا بتوانید مشکلات را در وهله اول ببینید.
یعنی حتما مواجه شدید با این مفهوم ساده ای که برای رسیدن به درمان ما ابتدا باید درد را بشناسیم.
حالا شما این را مقایسه بکنید میان دو نگاه مختلف، نگاهی که قرار است بر این اعتراض و انتقاد ارزشی بگذارد و یا نگاهی که قرار است در برابر هر گونه اعتراض و انتقادی ایستادگی کند.
همان نگاه های مذهبی را مقایسه کنید با نگاه هایی که حالا در دل افرادی وجود دارد که در راستای ارزش دادن به این حق اعتراض.
حالا این ناهنجاری هایی که در جهان وجود دارد تنها راه مقابله با آن مطرح کردنش است.
انتقاد کردن و اعتراض کردن به آن است تا در نهایت یک جمعی باشند به یک نتیجه ای برسند برای درمان کردن.
از آن سمت شما مواجه می شوید با جماعتی که قرار است عیسی در این راستا قدم بردارد و قرار است اصلا این مشکلات را نبینند.
قرار است که چشمان و دل و روح و قلب و جان و همه چیزشان را پر از آن حقیقتی که مدام در گوششون داره تکرار میشه بکنن و اصلا نتونن این مشکلات رو ببینند و در نهایت به واسطه ی ندیدن این مشکلات دوباره سر در دامن خودشان بکنند و دوباره سر در گریبان فرو برده، به هیچ واقعیتی که در جهان وجود دارد ارزشی ندارند و در نهایت خود را غرق در آن حقیقت مدام تکرار شونده بکنند.
خوب قاعدتا وقتی ما میدانیم که جهان پر از ناهنجاری ها و زشتی هایی است، قاعدتا باید در نهایت هم به این نتیجه برسیم که تنها راه مقابله با این ناهنجاری ها هم بیان این مشکلات است.
بیان این دردها هست و اعتراض کردن به این دردها و مشکلات است.
هیچ راه حل دومی برایش وجود ندارد.
یا باید دست ها به آسمان باشد و در آرزوی رسیدن یک مصلح اجتماعی، یک دیکتاتور صالح، یک امام غائب، یک پیامبر دو بار ظهور کننده باشد تا بتوانیم این مشکلات را حل کنیم.
یا باید به خودمان باور داشته باشیم و در نهایت با این باوری که به خویشتن داریم حالا این اعتراضات و انتقادات رو مطرح کنیم تا بتونیم به یک راه حلی برای برون رفت ازش برسیم.
پس قاعدتا می دونیم جهان پیرامون ما دارای ناهنجاری هایی است.
حال کم و زیادش متفاوت است.
در جای جای جهان در طول تاریخ هم به همین شکل هست.
یعنی شما اگر سالیان رو به سالیان گذشته تبدیل کنید می بینید که در اون زمان مشکلات بیشتر و بیشتر بوده.
انسان روبه کمال داره حرکت می کنه و سعی می کنه که این مشکلات رو کم تر و کم تر کنه.
با توجه به این نگاه می دونید که باز هم تنها راه برون رفت همون اعتراض هست.
همون انتقاد هست.
یعنی اون نقطه ابتدایی است که کلید رو روشن میکنه.
برای اینکه ما بتونیم اصلا میل به پیشرفت داشته باشیم.
یعنی فارغ از اینکه ما بخواهیم اعتراض و انتقادی بکنیم، قاعدتا اصلا دریچه ای برای ما باز نخواهد شد رو به کمال و پیش رفت.
قاعدتا با توجه به این توضیحاتی که پیرامون ارزش و اهمیت اعتراض دادیم و تنها راه مقابله ای که ما در برابر ناهنجاری ها داریم، حالا باید به این موضوع مهم برسیم که قاعدتا مهم ترین و موثر ترین احساسات برای عموم قاعدتا باید همین اعتراض باشه.
یعنی ما باید این رو مبدل به اون ارزش جمعی بکنیم.
بیشترین چیزی که می تونه عامل بیداری باشه، عامل بهتر شدن جهان باشه.
حالا ما این رو در اختیار داریم که می دونیم تنها راه پیشرفت ما زندگی بهتر برای خود و دیگران همین اعتراض کردنه.
حالا این اون نقطه ایست که ما باید این رو مبدل به یک ارزش جمعی بکنیم.
ارزش جمعی که ستودنی باشه.
یعنی اگر کسی باشه در جمعی معترض به شرایط، حالا هر شرایطی، در هر جایگاهی. جایگاه.
یعنی شما تصور کنید که مثلا شما در یک کارخانه کار میکنید.
یکی از کارگران نسبت به شرایط نابهنجاری که مثلا پیرامون وضعیت گرمایش و سرمایش آن کارخانه است اعتراضی میکند.
حالا قرار است که این جماعت این حق اعتراض را محترم بشمارند و کسی که به عنوان معترض شناخته میشود رو به آن ارزش بگذارند.
یعنی قرار است که در نهایت این نگاه جمعی و عمومی به این راستا برسد که یکی از مهمترین ارزش حامیانشان همین اعتراض کردن است.
حالا قرار است که اصلا در دل اینها پرورانده بشود که بخواهند معترض باشند، نسبت به شرایط اعتراض بکنند، نسبت به هر ناهنجاری منتقد باشند، صحبت بکنند، وظیفه خودشان بدانند این اعتراض کردن و این نگاه انتقادی داشتن را، این روحیه پرسشگری را.
اگر در نهایت میل ما رو به پیشرفت هست برای تغییر هست باید به این اعتراض ارزش گذاشت و باید این رو مبدل به مهم ترین ارزش جمعی و عمومی کرد.
اونجا دریچه ای است که ما رو به فردای بهتر نگاه خواهیم داشت و می تونیم به اون فردای بهتر خودمون امیدوار باشیم.
پس با توجه به ارزش و اهمیتی که در دل اعتراض وجود داره و ما میدونیم که تنها راه مقابله ما با ناهنجاری ها و زشتی هاست، قاعدتا باید این رو مبدل به یک ارزش جمعی بکنیم.
ارزشی که به یغما رفته یعنی شما الان در کشور خودمون ایران رو مثال می زنیم با توجه به فرهنگ بردگی و بندگی و این تسلیم بودن و فرهنگ جمعی اسلامی که در ایران جاری و ساری هست، می بینید که چگونه نگاه نسبت به منتقدان و معترضان.
بعد و دور از واقع است.
چگونه به این ها هیچ ارزشی برایشان قائل نیستند؟
چگونه در نطفه خفه می شوند؟
یعنی شما نگاه بکنید توجه کنید اگر در یک جمعی یک نفری قرار باشه پاشه اعتراضی به موضوعی بکنه که حقوق کسی داره پایمال میشه، جماعت بیشماری هستند که او را نجات بدند و نصیحت بکنند که تو باید دور باشی از این مسائل.
باید به زندگی خودت بیاندیشی.
چی کار داری؟
خودت رو چرا قاطی این مسئله میکنی؟
یعنی مثلا اگر یک کسی داره به حقوق کس دیگه ای که به نوعی حقوق او را از آن خود میکنه و حقوق او رو زیر پا می ذاره، اگر یکی در جمعی بلند بشه و اعتراضی بکنه و به میدان بیاد برای مبارزه با این ناعدالتی، حالا جماعت بی شمار او رو ساکت میکنن.
اصلا نگاهشون این هستش که او یک آدم دیوانه و دور از واقع ایست که برای خود و زندگی خود ارزشی قائل نیست.
آنقدر این دایره بسته و بسته شده که حالا همه نگاها نسبت به او منفی است چرا که ما مواجه هستیم با یک فرهنگ و یک تعلیم مدام.
تکرار پوسیده هزاران ساله که داره به این مردم مدام تکرار میکنه.
اصولا این نگاه پیرامون تسلیم بودن داره صحبت میکنه.
هیچ وقت و هیچ جا در باب این روحیه پرسشگری صحبتی به میان نیامده.
اصولا این پرسشگری را ضد ارزش قلمداد کرده.
فکر کردن، استدلال کردن، پرسشگری، انتقاد داشتن، اعتراض داشتن را به نوعی ضد ارزش تصویر کرده و خب قاعدتا مردمی که از همین بن مایه ها دارن تغذیه میشن، تغذیه فرهنگی میشن و تعلیم و تربیت شون رو میبینن، رفتاری فارغ از این هم ازشون انتظاری نیست.
پس حالا ما مواجه میشیم با این جامعه ای که در رکود و سکون هست و حالا به سادگی هم تن به هر خفت و خواری میده و قدرت رو در اختیار میگیرن و می سوزونن و تمام حقوق این ها رو هم پایمال می کنه.
اما نقطه اوج جایی است که ما بتونیم این ارزشها رو تغییر بدیم.
حالا تبدیل به جامعه ای بشیم که اگر کسی اعتراضی میکنه بلافاصله چندین نفر در کنارش باشند و این اعتراض را به پیش ببرند به واسطه ارزشی که به میان آورده.
حالا جماعتی باشند که به این ارزش باور داشته باشند و در راستای همین ارزش گام بردارند.
حالا اونجاییه که ما مواجه بشیم به این ارزش که به مهم ترین ارزش های عمومی تبدیل شده.
حالا با یک جماعتی رو به رو هستیم که همه و همه در کنار هم نسبت به تمام موضوعات معترض هستند.
شما با حکومت های بیشماری در سراسر جهان روبرو هستید که همه چیز رو به خفقان مبدل کردند.
اصولا در پی این هستند که مردم در این خفقان زندگیشون رو به پیش ببرند.
اصولا در پی این هستند که جامعه را در این خفقان غرق بکنند تا کسی نباشد تا پرسشگری بکند، سوالی بکند، ارزشی را مطرح کند، ضد ارزشی را تصویر کند، در باب ناهنجاری ها صحبت بکند و مردم را رو به این اعتراض به پیش ببرد.
پس قاعدتا تمام حکومت ها در همین داستان دارند به پیش می روند و یک حکومتی مثل جمهوری اسلامی هم از ریشه های باوری خودش از آن ایدئولوژی که ساخته شده در هزار و چهارصد سال پیش دارد بهره می برد.
چرا که تمام آن ایدئولوژی در پیرامون همین مسئله خفقان و سکوت است.
در راستای همین فرمانبرداری است.
حالا خیلی ساده است که از همین رویه استفاده بکند برای مسدود کردن مردم.
یعنی شما تصور بکنید مثلا جمهوری اسلامی نمی دانم روسیه، کره شمالی، کشورهایی که در این خفقان طاقت فرسا دارند زندگی را به پیش می برند، مردمان را اصولا تشویق به این سکون و سکوت می کنند.
تمام ارزش ها را در همین سکون و صبر و بردباری و سر به زیر داشتن تعبیر و تفسیر می کنند.
قاعدتا در کشور های مختلف جهان تمام سران حکومت ها و تمامی حکومت ها در همین داستان ها قدم بر می دارند.
اما به واسطه ارزش ها اجتماعی که در این کشورها شکل گرفته و برای این اعتراض ارزشی قائل شدند، مردم حالا دستشان کوتاه تر می شود.
اگر به کشورهای دیگر نگاه بکنید، قاعدتا آن ها هم تمامی حکومت ها در پی همین خفقان دارند به پیش می روند.
چرا که آنها بستری را می خواهند در این سکون و سکوت تا بتوانند قدرت مندی خودشان را به پیش ببرند و تمامی اهداف و باورهایی که دارند، تمامی سودهایی که می خواهند از نظر اقتصادی و اجتماعی و قدرت و سیاست ببرند را به پیش ببرند.
اما گاها به واسطه فرهنگ جمعی و آن ارزش جمعی که مبدل به این حق اعتراض شده، دست و پایشان بسته می شود.
اما در یک کشوری مثل ایران خودمان به واسطه تمامی تعالیمی که ما داریم که همه برگرفته از همین نگاه های آلوده اسلامی است، قاعدتا کار برای آنها ساده تر است.
خیلی ساده تر می توانند مردم را در این وادی خفقان و سکوت قرار بدهند و آن ها را خفه بکنند.
جایی برای این.
اعتراض باز نگذارند.
ما قاعدتا می دانیم که تنها راه تغییر همین اعتراض جمعی است.
یعنی ما راهی به جز اعتراض نداریم برای تغییر دادن شرایط ها.
یا باید خود را غرق در اوهام و وهمی که توسط مثلا مسلمان های شیعه یا مسیحیان به تصویر می شود که یک مسیح موعودی هست و می آید و جهان را گلستان می کند و همه چیز را خوب می کند و تمام ناعدالتی ها را از میان می برد.
حالا با توجه به اینکه قرار هست از هر ده نفر نه نفر را بکشد و قرار هست هزاران.
ملخ سمی بیان و زمین و زمان رو از میان ببرن تا باران اسیدی بشه و آتشفشان ها به فعالیت بیفتند و تمام موجودات زنده از ریز و درشت بمیرند که من نمی دانم این چگونه با عدالت و زیبایی و جهان بهتر همسو است.
اما با توجه به تمام داستان های تخیلی که تصویر می کنند یا باید شما دل را به همین نگاه های توهم زده و پارانویا خوش بکنید یا قرار است به جهان واقع نگاه کنید.
جهانی که در طول این سالیان چگونه زندگی ها اگر تغییر کرده، اگر شرایط بهتر شده، اگر ساعت کار مثلا کم شده، اگر حقوق بیشتر شده، اگر ما نزدیک تر شدیم به زندگی جمعی برابر در کشور های مثلا اروپایی، اگر کشور های اروپایی و شمالی را می بینیم که زندگی به نسبت بهتری دارند به واسطه فعالیت هایی است که مردم کرده اند به واسطه اعتراض هایی است که کردند. اند.
پس قاعدتا واقعیت جهان به ما میگوید که تنها راه تغییر همین اعتراضات جمعی است.
همین اعتراض در کنار هم هست.
همین روحیه پرسشگری است.
همین میل به تغییری است که در دل این اعتراض و این حق اعتراض نهفته شده.
پس قاعدتا با توجه به این نگاه ما باید اعتراض رو به اون ارزش جمعی مبدل بکنیم.
ما باید مردم رو به اون سمت و سویی ببریم که بزرگترین ارزش های خودشون رو همین اعتراض بدونن.
همین روحیه یاغی گری بدونن اصولا این یاغی گری و این طغیان رو بهش ارزش بدن.
براشون باارزش باشه.
کسی که حالا وارد میدان شده تا اعتراض بکنه، فرای اون قرار هست که در وجود خودشون هم بیدار بشه.
اینکه نه تنها بیننده باشند و تشویق کننده، جماعتی باشند که معترض هستند که خودشون هم به اون میدان میان.
یعنی اصولا قرار هست که ارزش به نوعی تصویر بشه که هر گونه سکون و سکوت در برابر ظلم رو ناهنجاری تصویر بکنه.
حالا جماعتی باشند که خودشون در خودشون وظیفه ای ببینند که باید در برابر ظلم ایستادگی کرد.
باید اعتراض کرد.
اصولا قرار هست که مردم به اون سمت و سویی کشانده بشن که در نهایت به همه موضوعاتی که باهاشون مطرح میشه فکر بکنن.
از طرف هر کسی که هست، هر نوع صحبتی که به اونها مطرح میشه قرار هست که بهش شک بکنن.
قرار هست که ما در دل این تغییر ارزش ها شک رو مبدل به یک ارزش بزرگ بکنیم.
اینکه ما با نگاه شک گرایانه به موضوعات نگاه بکنیم.
اگر موضوعی با ما مطرح میشه نسبت بهش کنکاش بکنیم، جست و جو بکنیم با منطق و عقل و استدلال خودمون موضوعات را در کفه ترازو قرار بدیم و بهش ارزش بذاریم یا نذاریم در برابرش بایستیم یا باهاش همسو بشیم.
پس قرار هست برای پیشرفت و پویایی ما در نهایت به مرحله ای برسیم که این روحیه معترض را و این روحیه اعتراض را و این حس پرسشگری را و این میل به شکاک بودن و این میل به جستجوگری را مبدل به یک ارزش جمعی بکنیم که تنها راه تغییرش هم همین اعتراض جمعی است.
جامعه پیشرویی که قاعدتا این حق اعتراض را به نوک پیکان خودش بدل می کند، اصولا می داند که راه حل دیگری برای برون رفت از اشکالات ندارد.
تنها راه حل برای جهان بهتری ساختن همین اعتراض کردن است.
شما مواجه می شوید به عنوان مثال با برده داری یکی از عناوین مهمی که انسان تونسته بالاخره از کنارش گذر بکنه.
انسانی که در طول سالیان دراز داغ ننگ بر پیشانی است.
حالا انسانی که به عنوان تنها جاندار جهان همنوع خودش رو به بند میکشه، ازش سواستفاده میکنه، فرزندش رو میفروشه بهش تجاوز جنسی میکنه.
بدترین رفتارها یک تاریخ ننگ آلود از زندگی انسانی بر زمین.
تمامی ادیان هم در طول حیاتشون با این واقعه ی اسفناک و وحشتناک روبرو بودند.
حالا شما مواجه میشید با ادیانی که در این داستان و در این وحشت و بیدادگری و ظلمت بزرگ همراه و همکار بودند.
شما مواجه میشید با اسلامی که برای شما قواعد بی شمار پیرامون این تجاوز به کنیزان داره. دارند.
فرزند آوری از کنیزان دارد.
به برده گرفتن و خرید و فروش کنیزان و بردگان داره.
شما مواجه میشید مثلا با مسیحیتی که در همان انجیل صحبت از فرمانبرداری در برابر اربابان میکند که ارباب بزرگی همچون خدا در آسمانها هست.
حالا شما مواجه میشوید با ادیان بیشماری که چگونه در این داستان پر ظلمت همراه و همکار بودند و در پیشبرد آن هم تلاش ها کردند.
مدینه و بازار بزرگ برده فروشان و اصولا قدرتمندی محمد در آن دوره حیاتی و در نهایت مبدل کردن کشور به یک برده گاه بزرگ.
شما مواجه میشوید با این تصاویر و حالا واقعیت جهانی را میبینید که مردمی بودند که معترض بودند که تفکر کردند که به این اعتراض ارزش گذاشتند که پرسشگر بودند که تمامی حرف های مفت گذشتگان را به دایره قضاوت خودشان با منطق و عقل و استدلال قرار دادند و در نهایت در کنار هم و با محترم شمردن اعتراض با یک حرکت جمعی توانستند این لکه ننگ را از پیشانی انسان پاک کنند.
پس قاعدتا جامعه پیش رو باید ملزم به اعتراض باشد.
باید خود را ملزم به اعتراض بداند.
باید اعتراض را مبدل به یک ارزش همگانی بکند چرا که تنها راه تغییر اجتماعی قاعدتا همین اعتراض است.
پس ما باید ارزش ها را به صورت بنیادین تغییر بدهیم.
ما باید در یک جامعه مسکوت و ساکنی مثل ایران که مردمان آن بارور شده اند، برای این سکون و سکوت، برای این حقارت، برای اینکه خود را حقیر بکنند.
جامعه ای که به حقیران میدان میدهد، هر چقدر شما بیشتر و بیشتر خود را خوار و ذلیل بکنید، جایگاه بیشتری میگیریم.
اصلا ارزش جمعی به همین شکل است.
طرف خودش را خوار و ذلیل می کند تا به یک جایگاه و منزلتی برسد.
چه در نگاه اجتماعی و جمعی.
یعنی در برابر مردم و عوام.
طرف با این پوپولیسم گرایی هست که به جایگاه و پایگاه می رسد.
اول باید بیاید و از مردم کلی خوب بگوید.
شما خیلی انسان های بزرگ و شریفی هستید.
مردم کبیر ایران و شریف ایران تمامی ایراد ها و اشکالات و مشکلات و اختلال هایی که در این نظام اجتماعی و مردمان وجود دارد، مشکلات فرهنگی را نادیده بگیرد تا مردم قبولش کنند.
یا اگر قرار است در برابر رییس و بزرگی قرار بگیرد قرار است خود را خوار و ذلیل و خفیف بکند تا به یک جایگاهی برسد.
حالا فرهنگ بیماری که مدام در راستای این فرمانبرداری و مطیع بودن و بردگی و بندگی و نگاه هایی از این دست نگاه های آلوده اسلامی دارد با مردم صحبت می کند.
حالا ما قرار است این فرهنگ را تغییر دهیم.
قرار است که ما پیرامون این یاغیگری صحبت کنیم.
در راستای این ایستادگی صحبت کنیم.
در بزرگداشت اعتراض صحبت کنیم.
معترضانی که جهان را تغییر دادند با همین اعتراضات خودشان.
جهانی که در این بردگی و بردهداری غرق بود و به واسطه حرکت جمعی مردم در جای جای دنیا در نهایت توانست به آن نقطه ای برسد که این لکه ننگ پاک شود.
پس قاعدتا با ارزش و اهمیتی که در دل اعتراض وجود دارد و اینکه ما میدانیم تنها راه مقابله ما همین اعتراضات جمعی است، قرار است که اعتراض را مبدل به ارزش مهم جمعی بکنیم و در نهایت با تمامی ظلمت ها روبه رو شویم و بتوانیم یک جامعه پویایی را تشکیل بدهیم.
جامعه پویایی که همواره باید اعتراض رو نوک پیکان خودش قرار بده.
قاعدتا در قسمت های آتی برنامه بهنام جان بیشتر در باب اعتراض صحبت میکنیم اما در این قسمت به نظرم به اندازه کافی پیرامونش صحبت کردیم.
در انتهای برنامه هم دوست دارم باهاتون مطرح کنم که اگر دوست دارید این صدا شنیده بشه و این راه تغییر شکل بگیره میتونید آثار من رو با دیگران به اشتراک بگذارید.
منظور از آثار هم خلاصه برنامه ای به نام جان نمیشه.
من پیش از این که بخوام برنامه ای به نام جان رو ضبط و منتشر کنم، تمامی آرا و افکار و عقاید و باورهای خودم رو تحت عناوین کتاب هایی به رشته تحریر در آوردم.
تمامی این آثار به صورت رایگان در وبسایت جهان آرمانی در اختیار شما دوستان هست.
میتونید با مراجعه به این وبسایت این آثار رو به صورت رایگان دریافت کنید و اگر دوست داشتید این صدا شنیده بشه اون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.
ممنون که همراه من بودید.
من نیما شهسواری و این برنامه به نام جان بود.
در پناه آزادی.