دیا: تو دنیای پیرامون ما خیلی از مشکلات وجود داره، اما تمامشون قابل حلِ، مثلاً وقتی با موضوعی مثل فقر روبرو میشیم که شاید یکی از مشکلات حاد امروز در تمام جوامع بشریه، میتونیم برای حل کردنش تلاش کنیم، مشکل فقر عاملش توزیع ناعادلانهی ثروت و این ثروت انباشته شده رو میبینیم که اگر اون نگاه برابر طلبانهای که در آزادی نهفته است و جانها رو برابر میدونه به جوامع انسانی بکشونیم، اونوقت آدمها رو با هم برابر میدونیم و هر کس در ازای کار و خدمتی که میکنه درآمد برابری خواهد برد و میشه با این نگاه برابری طلبانه مشکل فقر رو ریشهکن کرد
بیا به یک مثال دیگه هم فکر کنیم، در جامعهای که فقر به شدت بیداد میکنه حکومتها تا چه حد ثروت رو خرج مسائلی میکنند که فاجعه به بار خواهد آورد، در نظر بگیر چقدر ثروت خرج ساختن و تجهیز نظامی میشه، این نگاه خصمانه باعث بروز زشتی میشه و در نظر بگیر اگر همون ثروت رو در راه مردم هزینه کنند تا چه حد میتونه فقر رو از بین ببره، شاید در جواب یک همچین موضوعی خیلیها اذعان بکنند که ما برای دفاع نیاز به این تسلیحات نظامی داریم، اما باید به این دسته از آدمها گفت، چرا باید جنگی روی بده که ما در برابرش نیاز به دفاع داشته باشیم، باید جهانی وجود داشته باشه که به واسطهی پیدا شدنش دیگه هیچگاه جنگی رخ نده و آدمها مجبور به ساختن بمب و موشک نباشن، سازمانی وجود داشته باشه که مدافع امنیت عموم انسانها و کشورها باشه، سازمانی مانند سازمان ملل متحد اما نه تا این حد تشریفاتی و فقط برای پر کردن دهن که با قدرت و تنها قدرت دنیا در برابر جنگ و خونریزی بایسته نه با لایحه و قطعنامه که با قدرت و تضمینکنندهی امنیت عموم مردم و کشورهای جهان باشه، در صورت وجود داشتن چنین سازمانی به عنوان تنها قدرت در جهان دیگه نیازی به تولید سلاح نخواهد بود و این ثروت انباشته شدهی غیر قابل وصف میتونه برای ساخت جهانی بهتر استفاده بشه،
دربارهی صحبتت پیرامون حیوونهای خونگی اینو بگم که این موضوع امروز به یک تجارت سودآور تبدیل شده و انسانها این حس کمک کردن رو تبدیل به حس توسعهطلبی و ثروت اندوزی کردن که در اون سالانه تعداد بیشماری حیوان تنها به قسط خرید و فروش و سودآوری به دنیا میان و در کنارش هزاران شرکت و شغل بوجود میاد تا مردم از این راه باز هم به ثروت اندوزی برسن پس این موضوع هیچ ارتباطی به کمک کردن به حیوانات نداره و یک نوع تجارته و باز هم با همون استفاده از تبلیغات برای پیشبرد و سودآوری بیشتر دست به چنین کارهایی میزنن، اما اگه بخوای به موضوع حیوونهای خونگی به چشم یک کمک نگاه کنیم و انسانهایی رو در نظر بگیری که حیوونهای بیماری رو به منزل میارن و از اون مراقبت میکنن و اینجوری باعث میشن تا اون زندگیِ بهتری داشته باشه هیچگاه نمیتونیم این کمک کردن رو با دیگر کمکها ارزش گذاری کنیم چون ما باور داریم که ارزش جون همهی موجودات برابر و شاید یکی دوست باشه به حیوونی نیازمند کمک کنه و یکی بخواد به کودکی از انسانها کمک کنه این به واسطهی خواستهها و تمایلات اون فردِ و هیچکس نمیتونه رو این کمکها ارزش گذاری کنه که باید به کدوم کمک کرد و کدوم رو جایگزین دیگری کرد، این موضوع کاملاً شخصیه و در اختیار هر فرد
لوگ: اساساً مضمون حرفهام این بود، شاید درست متوجه نشدی جامعه رو انسانها میسازن و این اجتماع بزرگ به دست انسانها اداره میشه که خودت بحث تعلیم رو بارها پیش کشیدی تو حال حاضر جامعهی ما که فقر قالب شده تولید مثل هرگز نابود نشده، شاید خیلی کمتر شده باشه، همون بچهها وقتی بزرگ میشن میتونن یک جامعهی پویا بسازن، کی باید به اونا کمک کنه، تو این اوضاع و احوال جامعهی ما آیا اولویت نگهداری از حیوونها است، حرفت درست، تو بین انسان و حیوان فرقی قائل نمیشی اما اساس داشتن هر جامعهی خوب بدور از ظلم وجود انسانهای درسته، کدوم انسانها، انسانهایی که در فقر و بدبختی بزرگ میشن، اگه به حیوونها کمک کنیم و بیخیال انسانها بشیم پس تعالیم درست رو کی به همون انسانها میآموزه، اگه این جامعهی ما به این روال پیش بره که انسانهای دارای ثروت به خاطر پز به خاطر دوست داشتن یا هزاران مسئلهی دیگه سراغ حیوونها برن پس تشکیلدهندگان فردای جامعه ما چی میشن؟
دیا: وقتی ما از جامعهی انسانی حرف میزنیم ناخودآگاه در برابرمون حکومت پدیدار میشه، ما یک جامعه داریم با تعداد زیادی انسان و انسانها از میان خودشون نظامی به وجود میارن تا به اونها در راه پویایی و پیشرفت کمک کنه وقتی از مشکلاتی مثل فقر و آسیبهای دیگه صحبت میکنیم نوک پیکان فقط به سمت حکومت نشونه میره، حکومتی که موظف ثروت رو عادلانه میان مردمش تقسیم کنه، مثل شرایطی که امروز ما داریم، ثروت این مردم برای جنگ افروزی در کشورهای همسایه هزینه میشه، ما سالانه میلیونها دلار هزینهی ساخت تجهیزات نظامی میکنیم و حکومتی که مردم ساختن به جای اینکه در پی رفع مشکلات انسانهای جامعش باشه در پی قدرت طلبی و ثروت اندوزیه، ثروت باید عادلانه تقسیم بشه و ثروت انباشتهی ملت در راه خودشون و برای پویایی جامعهی خودشون هزینه بشه و در مجموع بحث پیرامون چنین موضوعاتی در شرایط حال کشور تقریباً غیر ممکنه، ما باید این درخت کرم خورد رو که تا چندی دیگه خودش به زمین میافته رو از نو بسازیم و بنا کنیم، وقتی ما از تعلیم انسانها حرف به میون میاریم، یعنی تعالیمی که به صورت سازمان یافته و از کودکی میان انسانها رواج پیدا کنه یعنی تعالیمی درست با احترام به قانون آزادی جای این تعالیم پوسیده رو بگیره و انسانها بتونن در جامعهای زندگی کنن که حکومتی از دل خودشون خادمانه پیش بره و تنها دلیل وجودیتش مرتفع کردن مشکلات مردم باشه در این اجتماع این تعالیم درست به طرق مختلف به مردم نشون داده خواهد شد، منظور ما از تعلیم و تربیت، این نیست که هر کدوم از ما که به آزادی پی بردیم یک کودک انسان رو خودمون به تنهایی تربیت کنیم، وظیفهی ما تربیت پدر و مادرهاست تا اونها فرزندان درستی تربیت کنند، بازم دربارهی نگهداری از حیوونهای خونگی و به جاش کمک کردن به انسانها صحبت کردی، حرف من در این تساوی فقط و فقط پیرامون کمک کردن به جانداران بود که باید جانها رو یکسان دید و به همهی موجودات کمک کرد حال اینکه یک نفر اولویت رو به کمک برای انسانها بزاره یا حیوان این تصمیم در اختیار خودشه، مهم بیدار کردن این حس کمک کردن در دل انسانهاست و یکسان دیدن جان همهی موجودات، فکر کن اگه این احساس در وجود انسانها بیدار بشه با این تعداد میلیاردی از انسانها چه کارهایی میتونن بکنن، مطمئن باش روزی که ما بتونیم، همهی انسانها رو بیدار کنیم هیچ نیازی نه در انسانها نه در حیوانات و نه در طبیعت باقی نخواهد موند اما نگهداری از حیوانات قاعدتاً موضوعی سوا است، اون اتفاق تبدیل به یک تجارت شده و به کار زشت ما با اسارت حیوونها و خرید و فروش آنها بساطی مثل بردهداری قدیم به وجود آورده و جای انسان و حیوان رو با هم عوض کردیم،
شاید بیشتر اونهایی که از حیوونهای خونگی نگهداری می کنن با اون حیوونها روابط خوبی داشته باشن اما حتماً در اصل موضوع تغییری ایجاد نمیشه
لوگ: از دید تو تمام اونهایی که حیوون دارن، اونها رو به اسارت گرفتن؟
در واقع به نظرت به جز اسارت چی میتونه باشه؟
دیا: مطمئناً کسی که حیوون میاره تا با اون زندگی کنه، قسطش از این کار به اسارت کشیدن نیست، وجودش پر از عشقیه که شاید در بین انسانها بدست نیاورده و در وجود اون حیوون به دنبالش می گرده و یا شاید به خاطر تنهایی باشه و یا هر دلیل دیگهای اما مطمئناً به قسط اسارت نمیتونه باشه، منظور من از اسارت نگاه تجاری به این موضوعه و ربطی به اونهایی که با عشق از حیوونها مراقبت میکنن نداره اما مطمئناً این عشق هم میتونه اسارت بیاره مثل عشقهای انسانی که گاهی اوقات به حصر و اسارت بدل میشه
لوگ: از نظر من این عشقهایی که بینش اسارت بوجود میاد فقط ما بین انسان و انسان نیست بلکه شاید حیوونها هم اسیرش بشن و این چیزی به جز اسارت نیست، دیدم کسایی که سگ نگهداری میکنن و اون حیوون همیشه وفادار اون آدم میمونه اما واقعاً محیط و بستری براش پیش اومده تا بخواد رها بشه، این وسط انسانِ که میدونه اون رو به اسارت گرفته، وقتی یک آدم حیوونی توی خونش نگهداری میکنه رفتاری که با اون می کنه رو حیوون دوست داره؟
آیا مثل طبیعت باهاش رفتار میکنه، این موضوع از نظر من یک موضوع حتمیِ چرا که خیلیها که سگ و یا گربه داشتن بعد از مدتی دیدن که اون تمایل داره که ترکشون کنه
دیا: خب وقتی این تمایل به آزادی رو در موجودی ببینیم نه فقط برای احترام به آزادی و قانونش که بلکه با توجه به عشق و دوست داشتن هم باید اون حیوون رو آزاد بخوایم، اما واقعاً میشه نمونههای بارزی از این عشق دو طرفه انسان و حیوان رو دید که بعضی اوقات این عشق به عشقی ماورایی تبدیل میشه و هیچگاه حکم به اسارت تمام این عشقها نمیشه که داد اما حقا بهترین راه اینه که حیوون رو در انتخاب آزادیش مختار بزاریم، حتی اگه فقط به عشق ایمان داریم
لوگ: واقعاً توی این مورد نمیدونم چی بگم چون من هیچوقت حیوون نداشتم و ازش نگهداری نکردم ولی به نظرم درسته اگه رابطهای بین انسان و حیوان شکل گرفت و حیوان خواست به آزادی خودش برگرده باید این اجازه بهش داده بشه، اما آیا به نظرت این هم آزار رسوندن به حساب نمیاد که یک آدم به واسطهی عشق از یک حیوون نگهداری کنه و بعد اون حیوون بخواد که طردش کنه، این وسط انسان آزار نمیبینه، تو به تمام حقوق بینشون یکسان توجه داری؟
دیا: در وهلهی اول شخصی که به سمت حیوون رفته و خواسته که به حیوون کمک بکنه انسان بوده که اون رو به زندگی خودش آورده و هیچوقت نباید از حیوون توقع اسیر و برده داشت و اینکه چه انسان و چه حیوان اگر طالب آزادیِ خودشون باشن مفهومش آزار رسوندن به دیگران نیست، وقتی انسانها برای آزادیشون تلاش میکنن و در برابر قدرت ما میایستند و حقوقشون رو مطالبه میکنن به کسی آزار نرسوندن و تنها به احقاق حقوقشون پرداختن، انسان قدرت تعقل داره، به واسطهی همین فکر کردن و عقل که ما درست شدن جهان رو وظیفهای بر دوش انسان میدونیم و انسانه که باید به حیوونها کمک کنه و کاری که در حق اون حیوون کرده و زمانی رو که صرف تیمار کردن اون گذاشته و در کنارش عشق حیوون به آزادی رو هم باید درک کنه و به احساس پاک در وجود حیوون احترام بزاره، هدف آدمها از نگهداشتن حیوونها کمک کردن به اونا باید که باشه نه به حصر و غل و زنجیر کشیدن، اونها باید اول این موضوع رو درک کنن بعد به حیوونها کمک کنن
لوگ: به نظرت انسانهایی که از حیوونها نگهداری میکنن پی میبرن که دیگه گوشت نخورن، چون میگی حیوون عشق به انسان میده به نظرت انسانهایی که حیوون دارن فقط حیوونی که باهاش زندگی احساسی دارن و رو دوست دارن یا به همهی اونها ارزش و احترام قائلاند؟
دیا: بستگی به انسان مورد بحث داره شاید یکی با دیدن این موجود مهربون به عشق میون حیوونا پی ببره و بفهمه تا چه حد شبیه به ما هستند و به برابری جان اونها ایمان بیاره ولی در مقابل میتونه انسانی هم باشه که عشق رو تنها در انحصار وجود همون حیوون خلاصه کنه و از درک این معانی بزرگ دور بمونه و شاید هیچ تفاوتی در زندگی و شخصیتش پدیدار نشه، این رو میتونیم بسط بدیم به عشقهای انسانی که انسانهایی با درک عشق بین خودشون به معنی عشق حقیقی پی میبرن و بعضیها هم که عشق رو انحصاراً در وجود معشوق میبینن، در مجموع اینکه زندگی در کنار حیوانات راهگشاست اما قطعیت و تنها راه ممکن نیست.
لوگ: اگه همینها رو به گیاهخواری نیارن دیگه از آدمایی مثل من چه توقعی میره؟
دیا: اصل رسیدن به گیاهخواری تنها با در کنار حیوونها بودن میسر نیست، انسانها رو باید به درجهای رسوند تا هر بار که گوشت رو میبینن به یاد ضجههای یک جاندار و ریختن خون و درد و مرگ بیفتن، باید برای گیاهخواری طریقتهای بسیاری رو در میون آدمها پیش گرفت تا اونها پی به این ارزش والا ببرن و برای هزاران دلیل نهفته گیاهخواری رو برگزینن
لوگ: مثلاً چه دلیلی؟
دیا: برای فوایدی که توش هست، حتماً گوشتخواری باعث، قسیالقلب شدن انسانها و از همه مهمتر باعث ترویج زشتی و وحشی گری میشه و فرجام خونباری برای انسانها در پی خواهد داشت، انسانی که طالب آزادیه و معنا و مفهوم حقیقت اون رو دریافته باید بدونه که به آزادی دست نخواهد یافت مگر با آزادی بخشیدن به سایر جانداران
کشتن آدمی رو به کشتن نزدیک میکنه و آزادی به آزادی
لوگ: و اگر انسانها نخوان که گیاهخوار باشن چی؟
دیا: ما در طول این بحث، بارها از این صحبت کردیم، چندین بار از آزادی و ارزش پاکش آزار نرسوندن به سایر جانداران صحبت کردیم، ما باید قانونی داشته باشیم تا به واسطهی اون کسی نتونه به جانداران آزار برسونه، حالا که گوشتخواری آزاری فیزیکی به بخش عمدهای از جاندارانِ، پس گیاهخواری نه فقط یک انتخاب که یک بایدِ و باید این ارزش پاک رو میون تمام آدمها نشر بدیم و پاسدار اون باشیم
لوگ: نظرت در مورد کمک کردن فردی چیه، مثلاً به انسان فقیرتر
دیا: خب مطمئناً که کار درستیه و همینها راهگشای ساختن جهان بهتریه، هر کس به اندازهی توانی که داره اگه در زندگیش به باور کمک کردن برسه میتونه خیلی از مشکلات رو حل کنه و در مجموع خیلی از مشکلات حل بشه، باید انسانها به مرحلهای برسن که با دیدن این جهان پر از زشتی کمک رو در تغییر دنیا و به ویژه در انسانها ببینن و اینجاست که بعضیها به واسطهی داشتن توان بیشتر راهی رو در پیش میگیرن که با اون نه فقط به یک فقیر که فقر رو از بین میبرن و راهشون به جایی پیش میره که هدف والاشون در زندگی تغییر انسانها خواهد شد، این ارزش، ارزشِ پاک و والایی، به معنای بیرون شدن از خود و ایثار کردن، این ما رو به مرحلهای از ادراک میرسونه که در فرجام اخلاق رو در کمک به دیگران تفسیر کنیم با هر توانی که در خودمون داریم
لوگ: خب، اگه انسانهایی وجود داشته باشن که بخوان به فکر درست کردن اجتماع باشن و در حال حاضر کمکی به دیگران نکنند اون موقع باید خیلیها بشینن و بگن که ما در فکر درست کردن اجتماعیم، اینجوری به نظرت مردم کم کم همین کمک های ریز و درشتتشون هم از بین میره
دیا: خب دقیقاً اون انسانهایی که میخوان جهان رو تغییر بدن تو دنیا دارن چیکار میکنن؟
لوگ: شاید مثل خیلی از روشنفکرها یا شاید مثل خیلی از سیاستمدارها رفتار کنن، به ظاهر در حال درست کردن اجتماع باشن اما در واقع جیب خودشون رو پر کنن
دیا: خب اگه منظورت این باشه که از درد دیگران برای خودشون سکوی پرتاب ساختن، مسلماً این کارشون نه تنها کمک نیست بلکه بدترین خیانتها هم به حساب میاد، چندی پیش گفتیم شاید این تلاشها مانع از کمکهای کوچک بشه، حقا نمیتونه صحت داشته باشه چرا که آزادهای وقتی به کمک کردن به دیگران ایمان آورده از هر راهی استفاده میکنه تا به جانداران کمک کنه و هیچوقت حاضر نیست از این عمل با ارزش خودداری کنه، شاید تنها جایی که باعث چشمپوشیِ اون از این کمکها بشه دور موندنش از تغییر دنیا و هدف بزرگ باشه
لوگ: تغییر دادن جهان که این همه ازش حرف به میون میاد دقیقاً شامل چه چیزهاییه و واژه آزادی رو چجوری معنا میکنی؟
دیا: تغییر دادن دنیا در حقیقت یعنی تغییر دادن انسانها، ما اگه بتونیم انسان تازهای بسازیم، نگاه و ارزشهای اون رو تغییر بدیم حتماً جهان رو تغییر دادیم، انسانی که همهی جانداران رو یکسان و برابر میبینه هیچوقت حاضر به آزار رسوندن به دیگری نمیشه و بزرگترین ارزش زندگیش کمک رسوندن به دیگران و با این انسانها که از نو ساختیم میتونیم دنیایی زیبا بسازیم میشه هر زشتی مثل جنگ، شکنجه، کشتن، گوشتخواری، فقر و … از جهان پاک کنیم
و اما آزادی، واژهای به تاراج رفته، واژهای که به طول هزار سال آدمی اون رو به غنیمت برده و هر روز اون رو بی معنیتر و زشتتر در میون آدمها باقی گذاشته، این واژهی غریب مونده باید دوباره میون آدمها معنی بشه
آزادی یعنی برابری یعنی کمک رسوندن، یعنی رها شدن یعنی به پرواز در اومدن، آزادی به قانون جان گرفته در خودش زنده خواهد بود، هر روز با ارزشتر و مهمتر خواهد شد، آزادی یعنی آزار نرسوندن، یعنی پاسدار این ارزش بزرگ در جهان بودن، آزادی با هیچ واژهای قابل معنا نیست، آزادی یعنی تعالی و پویایی، آزادی هیچوقت به وجود نمیاد مگه با رعایت قانون پاکش، مگه با آزاد کردن و گذاشتن دیگران، جهان بردهها به نهایت همه رو برده خواهد دید و زندگی آزادانه و حس آزادگی باعث آزادی همه میشه، آزادی رو باید لمس کرد و با باورش جهان رو آزاد خواهیم دید
لوگ: مگه نه اینکه همهی آدمها اول باید خودشون طالب آزادی باشن، به نظر تو جامعهی ما واقعاً طالب آزادیه؟
به نظرت آزادی نبرد نمیخواد، آزادی تلاش نمیخواد، چرا همیشه و همیشه باید به پچ پچ بین مردم بدل بشه
دیا: تمام انسانها طالب آزادیاند، درست مثل ارزشی چون آزار ندیدن که در همهی ما مشترکه، همه دوست دارن که آزادانه در جهان زندگی کنن و این حق مشترک در میون همهی آدمها است، خوبی در دل همهی انسانها یکسان و برابر و مطمئناً آزادی بهترین خوبیها است، اما اینکه چرا انسانها رو به دستیابی بر آزادی ندارند و تلاشی براش نمیکنن، یکی از دلایلش میتونه ترس عمومی رایج توی کشورها باشه و البته دلایل بیشتر دیگه
مثلاً ایران امروز تا چه حد مردم رو تو تنگنا قرار داده و با کوچکترین اعتراض سختترین مجازات براون ترتیب داده میشه، بیشتر حکومتها از حربهی زور برای خاموش کردن انسانها استفاده میکنند و مردمی که اعتراض کوچکی تدارک دادن و طالب بازپسگیری آزادی و حقوق خودشون هستند با چه واکنشی روبرو میشن، این جوخههای دار این شلاقها، اسارت و تبعیدها، ترس رو در وجود آدمها بیدار نمیکنِ و باعث ساکت ماندن اونها نمیشه، اما همهی حکومتهای جهان تنها از زور استفاده نمیکنن و برای خاموش کردن مردم از حربهی تزویر هم استفاده میکنن، تزویری که گهگاه مردم رو غرق در موضوعات سطحیِ زندگی می کنه، غرق شدن انسانها در لذات و تفریحات زودگذر
تا چه حد دولتها سعی دارن انسانها، رو وارد زندگی درجا و راکد کنن و جوش و خروش رو از اونها بگیرن و تفریحات و برنامههایی از پیش تعیین شده به خورد اونها بدن تا همه ساکت و در پستو بمونن تا به حال به این فکر کردی که شاید خیلی از دولتهای دنیا مردم خودشون رو در فقر و مشکلات اجتماعی نگه میدارن، وقتی ما از فقر صحبت میکنیم با آدمهای بیشماری روبرو میشیم که دیگه تمام هدفشون از زنده بودن فقط کار کردن و لقمهای بدست آوردنِ، اونها اینقدر غرق در مشکلات میشن که از صبح تا شب زنده میمونن و مردگی میکنن، هیچ چیز از دنیا براشون باقی نمیمونه، اما چطور میشه این آدمها رو بیدار کرد باید هر روز و به تکرار آزادی و زیباییهای به دست آمده و افق روشن در برابرشون رو ترسیم کرد، باید به انسانها امید داد، باید قدرت انسان رو، قدرت اتحاد رو، قدرت خواستن رو، بارها براشون تصویر کرد باید اونها رو غرق در این تعالیم کرد و اونوقت انسانها که بیدار میشند و به آزادی ایمان میارند با امید و نگاهی به افق روشن روبروشون نگاه میکنن و هر روز با همهی وجود تلاش میکنن و جهانی آزاد رو پدید مییارن،
آزادی رو باید به مردم شناسوند، باید که بهش ایمان بیارن، این ایمان به آزادی راهگشای دنیای ما خواهد بود
لوگ: به نظرت سرک کشیدن تو زندگیِ دیگران نوعی سلب آزادی به حساب میاد، به نظرم همیشه هم نمیشه آزادی رو تو کلمات و جملات بزرگی معنی کرد شاید تک تک واژههای ریز هم بسط به آزادی پیدا بکنه
دیا: مطمئناً سرک کشدن تو زندگی دیگران و دخالت هم نوعی سلب آزادیه و نوعی آزار روانی و بعضی اوقات گفتاری و بعضی اوقات در ادیان و قوانین کشورها تبدیل به نوعی آزار فیزیکی میشه، آدم باید به جایی از معرفت و شعور برسه تا تو زندگی دیگران دخالت نکنه
لوگ: مگه میشه تو همهچیز دیگران دخالت نکرد، گاهی اوقات شاید دخالت نکردنهای زیاد هم باعث ضربه دیدن جامعه بشه
دیا: ما باید به ارزشها به طور مطلق نگاه کنیم و باز دچار اون دیوانگیهای سابق و پاره پاره کردنها نشیم، چرا که میتونه هر روز وسیعتر و این دایره کوچک و کوچکتر بشه،
وقتی از دخالت حرف میزنیم، به مفهوم تمام و کمال دخالت در زندگی دیگران اشاره میکنیم، اما باز هم با همون ارزش آزار نرسوندن به دیگران
مثلاً در جوامع امروزی، انسانهایی با تمایلات جنسی متفاوت زندگی میکنند که به اسم همجنسگرا معروفاند، در وهلهی نخست باید این رو بدونیم و تکرار کنیم که تمایلات جنسی موضوعی صد در صد شخصیه و هیچ ارتباطی به بقیه نداره و دخالت در اون مسلماً زشتیه و فقط جایی میتونیم دخالت کنیم که موجب آزار دیگران بشه، مثلاً انسانی که با فردی نابالغ رابطه برقرار میکنه یا وقتی به زور مرتکب این کار میشه اینجاست که قانون باید اون آدم رو مجازات کنه، اما وقتی رابطه با توافق دو نفر باشه هیچ ربطی به دیگران نداره و نمیشه براشون چارچوبی رو تعیین کرد که با چه کسی و چگونه این کار رو انجام بدن، این موضوع صد در صد شخصیه و دخالت در اون سلب آزادی محسوب میشه
خیلی از جوامع و باورها این موضوع رو شیوع روابط جنسی نا مشروع و بیبندباری و نوعی آزار به خودشون و جامعه تلقی میکنن، حالا از هر رو، شاید یکی بگه آزاد بودن انسانها در جامعه نوعی ترویج این اتفاقِ و شاید یکی حتی فکر کردن به اون رو هم زشتی تلقی کنه و شاید یکی اذعان کنه که عرش خداوند در آسمانها به لرزه در خواهد اومد
ما آزار رسوندن رو به سه بخش تقسیم کردیم این موضوع در یکی از این سه دسته قرار میگیره باید چارهای مثل، راهکاری که برای آزارهای روانی در نظر گرفته بودیم به کار ببندیم، خود همجنسگرایان هم کم آزار نمیبینن، حالا اگه شلاق و زندان و حتی اعدام رو هم از این آزارها جدا کنیم نگاه مردم همیشه و همیشه دنبالشونِ، مسلماً این انسانها با تمایلات جنسی مختلف باید جامعهای برای خودشون داشته باشن و بتونن آزادانه در اون زندگی کنن، به این معنی که این جدا شدن و تفکیک پذیری قطعی و صد در صد نیست شاید جوامعی باشن که وجود همجنسگرایان رو آزار ندونن و همجنسگراها در اون جامعه احساس آزار نکنن، انسانها باید هر روز با خودشون تکرار کنن که حق دخالت در زندگی دیگران رو ندارن، ارزشهایی که به طول هزاران سال در دنیاشون ساختن میتونه همون حد مضحک باشه که ارزشهای دیگران برای اونها مضحکه، انسانها باید بدونن که هیچکس نه خدا، نه پیامبران نه قدرتها و … اونها رو به جایی نمیرسونه که راجب دیگران قضاوت کنن و حکم صادر کنن، باید بدونن که تنها ارزش مشترک میان جانداران آزادی و قانون اونه و تمام ارزشهای دیگهای که بهش باور دارن میتونه برای دیگران یک ضد ارزش به حساب بیاد
لوگ: هوا روشن شده واقعاً ما چند ساعته که داریم با هم حرف میزنیم، اصلاً نفهمیدیم کی صبح شد
دیا: آره من هم اصلاً حواسم نبود اینقدر که غرق حرف زدن شدیم
لوگ: به نظرم دیگه کافیه باید فردا هم زندگی رو از نو شروع کنیم، البته امروز رو، به نظرم بخوابیم
دیا: آره باید امروز رو هم زندگی کرد.
لوگ: امشب با هم خیلی حرف زدیم، از خیلی چیزهای دنیا گفتیم، از خیلی چیزها که شاید تا به امروز حتی جرأت حرف زدن دربارش و با کسی نداشتیم، یا اگر هم حرفی زده بودیم، هیچوقت تا این حد صراحت نداشتیم، شاید اصلاً این حرف زدنها هیچ کدومشون قانعم نکرد، شاید فقط حرف زدیم و هیچ نتیجهی مشخصی هم نداشت، اما چقدر این حرف زدن این گفتن و شنیدن مهم و راهگشاست تا چه حد میتونه زندگیِ ما رو تغییر بده و انسان چرا از قدرتی که در وجودش هست این ناطق بودن و عاقل بودن اینقدر کم استفاده میکنه و واژهها جاشون رو به سرب دادن شاید که واقعاً راهبر ما به سوی جهانی آزاد همین دیالوگ برقرار کردن باشه.