دیا: تو دنیای پیرامون ما خیلی از مشکلات وجود داره، اما تمامشون ‏قابل حلِ، مثلاً وقتی با موضوعی مثل فقر روبرو می‌شیم که شاید یکی ‏از مشکلات حاد امروز در تمام جوامع بشریه، می‌تونیم برای حل ‏کردنش تلاش کنیم، مشکل فقر عاملش توزیع ناعادلانه‌ی ثروت و ‏این ثروت انباشته شده رو می‌بینیم که اگر اون نگاه برابر طلبانه‌ای که ‏در آزادی نهفته است و جان‌ها رو برابر می‌دونه به جوامع انسانی ‏بکشونیم، اونوقت آدم‌ها رو با هم برابر می‌دونیم و هر کس در ازای ‏کار و خدمتی که می‌کنه درآمد برابری خواهد برد و میشه با این نگاه ‏برابری طلبانه مشکل فقر رو ریشه‌کن کرد
بیا به یک مثال دیگه هم فکر کنیم، در جامعه‌ای که فقر به شدت ‏بیداد می‌کنه حکومت‌ها تا چه حد ثروت رو خرج مسائلی می‌کنند ‏که فاجعه به بار خواهد آورد، در نظر بگیر چقدر ثروت خرج ساختن ‏و تجهیز نظامی میشه، این نگاه خصمانه باعث بروز زشتی میشه و در ‏نظر بگیر اگر همون ثروت رو در راه مردم هزینه کنند تا چه حد ‏می‌تونه فقر رو از بین ببره، شاید در جواب یک همچین موضوعی ‏خیلی‌ها اذعان بکنند که ما برای دفاع نیاز به این تسلیحات نظامی ‏داریم، اما باید به این دسته از آدم‌ها گفت، چرا باید جنگی روی بده ‏که ما در برابرش نیاز به دفاع داشته باشیم، باید جهانی وجود داشته ‏باشه که به واسطه‌ی پیدا شدنش دیگه هیچ‌گاه جنگی رخ نده و آدم‌ها ‏مجبور به ساختن بمب و موشک نباشن، سازمانی وجود داشته باشه ‏که مدافع امنیت عموم انسان‌ها و کشورها باشه، سازمانی مانند سازمان ‏ملل متحد اما نه تا این حد تشریفاتی و فقط برای پر کردن دهن که با ‏قدرت و تنها قدرت دنیا در برابر جنگ و خونریزی بایسته نه با لایحه ‏و قطعنامه که با قدرت و تضمین‌کننده‌ی امنیت عموم مردم و ‏کشورهای جهان باشه، در صورت وجود داشتن چنین سازمانی به ‏عنوان تنها قدرت در جهان دیگه نیازی به تولید سلاح نخواهد بود و ‏این ثروت انباشته شده‌ی غیر قابل وصف می‌تونه برای ساخت جهانی ‏بهتر استفاده بشه،
درباره‌ی صحبتت پیرامون حیوونهای خونگی اینو بگم که این موضوع ‏امروز به یک تجارت سودآور تبدیل شده و انسان‌ها این حس کمک ‏کردن رو تبدیل به حس توسعه‌طلبی و ثروت اندوزی کردن که در ‏اون سالانه تعداد بیشماری حیوان تنها به قسط خرید و فروش و ‏سودآوری به دنیا میان و در کنارش هزاران شرکت و شغل بوجود میاد ‏تا مردم از این راه باز هم به ثروت اندوزی برسن پس این موضوع ‏هیچ ارتباطی به کمک کردن به حیوانات نداره و یک نوع تجارته و ‏باز هم با همون استفاده از تبلیغات برای پیشبرد و سودآوری بیشتر ‏دست به چنین کارهایی می‌زنن، اما اگه بخوای به موضوع حیوونهای ‏خونگی به چشم یک کمک نگاه کنیم و انسان‌هایی رو در نظر ‏بگیری که حیوونهای بیماری رو به منزل میارن و از اون مراقبت ‏می‌کنن و اینجوری باعث میشن تا اون زندگیِ بهتری داشته باشه ‏هیچ‌گاه نمی‌تونیم این کمک کردن رو با دیگر کمک‌ها ارزش ‏گذاری کنیم چون ما باور داریم که ارزش جون همه‌ی موجودات ‏برابر و شاید یکی دوست باشه به حیوونی نیازمند کمک کنه و یکی ‏بخواد به کودکی از انسان‌ها کمک کنه این به واسطه‌ی خواسته‌ها و ‏تمایلات اون فردِ و هیچ‌کس نمی‌تونه رو این کمک‌ها ارزش گذاری ‏کنه که باید به کدوم کمک کرد و کدوم رو جایگزین دیگری کرد، ‏این موضوع کاملاً شخصیه و در اختیار هر فرد
لوگ: اساساً مضمون حرفهام این بود، شاید درست متوجه نشدی ‏جامعه رو انسان‌ها می‌سازن و این اجتماع بزرگ به دست انسان‌ها ‏اداره می‌شه که خودت بحث تعلیم رو بارها پیش کشیدی تو حال ‏حاضر جامعه‌ی ما که فقر قالب شده تولید مثل هرگز نابود نشده، ‏شاید خیلی کمتر شده باشه، همون بچه‌ها وقتی بزرگ میشن می‌تونن ‏یک جامعه‌ی پویا بسازن، کی باید به اونا کمک کنه، تو این اوضاع و ‏احوال جامعه‌ی ما آیا اولویت نگهداری از حیوونها است، حرفت ‏درست، تو بین انسان و حیوان فرقی قائل نمیشی اما اساس داشتن هر ‏جامعه‌ی خوب بدور از ظلم وجود انسان‌های درسته، کدوم انسان‌ها، ‏انسان‌هایی که در فقر و بدبختی بزرگ میشن، اگه به حیوونها کمک ‏کنیم و بیخیال انسان‌ها بشیم پس تعالیم درست رو کی به همون ‏انسان‌ها می‌آموزه، اگه این جامعه‌ی ما به این روال پیش بره که ‏انسان‌های دارای ثروت به خاطر پز به خاطر دوست داشتن یا هزاران ‏مسئله‌ی دیگه سراغ حیوونها برن پس تشکیل‌دهندگان فردای جامعه ما ‏چی میشن؟
دیا: وقتی ما از جامعه‌ی انسانی حرف می‌زنیم ناخودآگاه در برابرمون ‏حکومت پدیدار میشه، ما یک جامعه داریم با تعداد زیادی انسان و ‏انسان‌ها از میان خودشون نظامی به وجود میارن تا به اونها در راه ‏پویایی و پیشرفت کمک کنه وقتی از مشکلاتی مثل فقر و آسیب‌های ‏دیگه صحبت می‌کنیم نوک پیکان فقط به سمت حکومت نشونه ‏می‌ره، حکومتی که موظف ثروت رو عادلانه میان مردمش تقسیم ‏کنه، مثل شرایطی که امروز ما داریم، ثروت این مردم برای جنگ ‏افروزی در کشورهای همسایه هزینه میشه، ما سالانه میلیون‌ها دلار ‏هزینه‌ی ساخت تجهیزات نظامی می‌کنیم و حکومتی که مردم ساختن ‏به جای اینکه در پی رفع مشکلات انسان‌های جامعش باشه در پی ‏قدرت طلبی و ثروت اندوزیه، ثروت باید عادلانه تقسیم بشه و ثروت ‏انباشته‌ی ملت در راه خودشون و برای پویایی جامعه‌ی خودشون ‏هزینه بشه و در مجموع بحث پیرامون چنین موضوعاتی در شرایط ‏حال کشور تقریباً غیر ممکنه، ما باید این درخت کرم خورد رو که تا ‏چندی دیگه خودش به زمین می‌افته رو از نو بسازیم و بنا کنیم، وقتی ‏ما از تعلیم انسان‌ها حرف به میون میاریم، یعنی تعالیمی که به صورت ‏سازمان یافته و از کودکی میان انسان‌ها رواج پیدا کنه یعنی تعالیمی ‏درست با احترام به قانون آزادی جای این تعالیم پوسیده رو بگیره و ‏انسان‌ها بتونن در جامعه‌ای زندگی کنن که حکومتی از دل خودشون ‏خادمانه پیش بره و تنها دلیل وجودیتش مرتفع کردن مشکلات مردم ‏باشه در این اجتماع این تعالیم درست به طرق مختلف به مردم نشون ‏داده خواهد شد، منظور ما از تعلیم و تربیت، این نیست که هر کدوم ‏از ما که به آزادی پی بردیم یک کودک انسان رو خودمون به تنهایی ‏تربیت کنیم، وظیفه‌ی ما تربیت پدر و مادرهاست تا اونها فرزندان ‏درستی تربیت کنند، بازم درباره‌ی نگهداری از حیوونهای خونگی و ‏به جاش کمک کردن به انسان‌ها صحبت کردی، حرف من در این ‏تساوی فقط و فقط پیرامون کمک کردن به جانداران بود که باید ‏جان‌ها رو یکسان دید و به همه‌ی موجودات کمک کرد حال اینکه ‏یک نفر اولویت رو به کمک برای انسان‌ها بزاره یا حیوان این تصمیم ‏در اختیار خودشه، مهم بیدار کردن این حس کمک کردن در دل ‏انسان‌هاست و یکسان دیدن جان همه‌ی موجودات، فکر کن اگه این ‏احساس در وجود انسان‌ها بیدار بشه با این تعداد میلیاردی از انسان‌ها ‏چه کارهایی می‌تونن بکنن، مطمئن باش روزی که ما بتونیم، همه‌ی ‏انسان‌ها رو بیدار کنیم هیچ نیازی نه در انسان‌ها نه در حیوانات و نه در ‏طبیعت باقی نخواهد موند اما نگهداری از حیوانات قاعدتاً موضوعی ‏سوا است، اون اتفاق تبدیل به یک تجارت شده و به کار زشت ما با ‏اسارت حیوون‌ها و خرید و فروش آن‌ها بساطی مثل برده‌داری قدیم ‏به وجود آورده و جای انسان و حیوان رو با هم عوض کردیم،
شاید بیشتر اونهایی که از حیوونهای خونگی نگهداری می کنن با اون ‏حیوونها روابط خوبی داشته باشن اما حتماً در اصل موضوع تغییری ‏ایجاد نمی‌شه
لوگ: از دید تو تمام اونهایی که حیوون دارن، اونها رو به اسارت ‏گرفتن؟
در واقع به نظرت به جز اسارت چی می‌تونه باشه؟
دیا: مطمئناً کسی که حیوون میاره تا با اون زندگی کنه، قسطش از ‏این کار به اسارت کشیدن نیست، وجودش پر از عشقیه که شاید در ‏بین انسان‌ها بدست نیاورده و در وجود اون حیوون به دنبالش می ‏گرده و یا شاید به خاطر تنهایی باشه و یا هر دلیل دیگه‌ای اما مطمئناً ‏به قسط اسارت نمی‌تونه باشه، منظور من از اسارت نگاه تجاری به این ‏موضوعه و ربطی به اونهایی که با عشق از حیوونها مراقبت می‌کنن ‏نداره اما مطمئناً این عشق هم می‌تونه اسارت بیاره مثل عشق‌های ‏انسانی که گاهی اوقات به حصر و اسارت بدل میشه
لوگ: از نظر من این عشق‌هایی که بینش اسارت بوجود میاد فقط ما ‏بین انسان و انسان نیست بلکه شاید حیوونها هم اسیرش بشن و این ‏چیزی به جز اسارت نیست، دیدم کسایی که سگ نگهداری می‌کنن ‏و اون حیوون همیشه وفادار اون آدم می‌مونه اما واقعاً محیط و بستری ‏براش پیش اومده تا بخواد رها بشه، این وسط انسانِ که می‌دونه اون ‏رو به اسارت گرفته، وقتی یک آدم حیوونی توی خونش نگهداری ‏می‌کنه رفتاری که با اون می کنه رو حیوون دوست داره؟
آیا مثل طبیعت باهاش رفتار می‌کنه، این موضوع از نظر من یک ‏موضوع حتمیِ چرا که خیلی‌ها که سگ و یا گربه داشتن بعد از مدتی ‏دیدن که اون تمایل داره که ترکشون کنه
دیا: خب وقتی این تمایل به آزادی رو در موجودی ببینیم نه فقط برای ‏احترام به آزادی و قانونش که بلکه با توجه به عشق و دوست داشتن ‏هم باید اون حیوون رو آزاد بخوایم، اما واقعاً میشه نمونه‌های بارزی از ‏این عشق دو طرفه انسان و حیوان رو دید که بعضی اوقات این عشق ‏به عشقی ماورایی تبدیل میشه و هیچ‌گاه حکم به اسارت تمام این ‏عشق‌ها نمیشه که داد اما حقا بهترین راه اینه که حیوون رو در انتخاب ‏آزادیش مختار بزاریم، حتی اگه فقط به عشق ایمان داریم
لوگ: واقعاً توی این مورد نمی‌دونم چی بگم چون من هیچ‌وقت ‏حیوون نداشتم و ازش نگهداری نکردم ولی به نظرم درسته اگه ‏رابطه‌ای بین انسان و حیوان شکل گرفت و حیوان خواست به آزادی ‏خودش برگرده باید این اجازه بهش داده بشه، اما آیا به نظرت این ‏هم آزار رسوندن به حساب نمیاد که یک آدم به واسطه‌ی عشق از ‏یک حیوون نگهداری کنه و بعد اون حیوون بخواد که طردش کنه، ‏این وسط انسان آزار نمی‌بینه، تو به تمام حقوق بینشون یکسان توجه ‏داری؟
دیا: در وهله‌ی اول شخصی که به سمت حیوون رفته و خواسته که به ‏حیوون کمک بکنه انسان بوده که اون رو به زندگی خودش آورده و ‏هیچ‌وقت نباید از حیوون توقع اسیر و برده داشت و اینکه چه انسان و ‏چه حیوان اگر طالب آزادیِ خودشون باشن مفهومش آزار رسوندن به ‏دیگران نیست، وقتی انسان‌ها برای آزادیشون تلاش می‌کنن و در برابر ‏قدرت ما می‌ایستند و حقوقشون رو مطالبه می‌کنن به کسی آزار ‏نرسوندن و تنها به احقاق حقوقشون پرداختن، انسان قدرت تعقل داره، ‏به واسطه‌ی همین فکر کردن و عقل که ما درست شدن جهان رو ‏وظیفه‌ای بر دوش انسان می‌دونیم و انسانه که باید به حیوونها کمک ‏کنه و کاری که در حق اون حیوون کرده و زمانی رو که صرف تیمار ‏کردن اون گذاشته و در کنارش عشق حیوون به آزادی رو هم باید ‏درک کنه و به احساس پاک در وجود حیوون احترام بزاره، هدف ‏آدم‌ها از نگهداشتن حیوونها کمک کردن به اونا باید که باشه نه به ‏حصر و غل و زنجیر کشیدن، اونها باید اول این موضوع رو درک ‏کنن بعد به حیوونها کمک کنن
لوگ: به نظرت انسان‌هایی که از حیوونها نگهداری می‌کنن پی می‌برن ‏که دیگه گوشت نخورن، چون میگی حیوون عشق به انسان میده به ‏نظرت انسان‌هایی که حیوون دارن فقط حیوونی که باهاش زندگی ‏احساسی دارن و رو دوست دارن یا به همه‌ی اونها ارزش و احترام ‏قائل‌اند؟
دیا: بستگی به انسان مورد بحث داره شاید یکی با دیدن این موجود ‏مهربون به عشق میون حیوونا پی ببره و بفهمه تا چه حد شبیه به ما ‏هستند و به برابری جان اونها ایمان بیاره ولی در مقابل میتونه انسانی ‏هم باشه که عشق رو تنها در انحصار وجود همون حیوون خلاصه کنه ‏و از درک این معانی بزرگ دور بمونه و شاید هیچ تفاوتی در زندگی ‏و شخصیتش پدیدار نشه، این رو می‌تونیم بسط بدیم به عشق‌های ‏انسانی که انسان‌هایی با درک عشق بین خودشون به معنی عشق ‏حقیقی پی می‌برن و بعضی‌ها هم که عشق رو انحصاراً در وجود ‏معشوق می‌بینن، در مجموع اینکه زندگی در کنار حیوانات ‏راهگشاست اما قطعیت و تنها راه ممکن نیست.‏
لوگ: اگه همین‌ها رو به گیاه‌خواری نیارن دیگه از آدمایی مثل من چه ‏توقعی میره؟
دیا: اصل رسیدن به گیاه‌خواری تنها با در کنار حیوونها بودن میسر ‏نیست، انسان‌ها رو باید به درجه‌ای رسوند تا هر بار که گوشت رو ‏می‌بینن به یاد ضجه‌های یک جاندار و ریختن خون و درد و مرگ ‏بیفتن، باید برای گیاهخواری طریقت‌های بسیاری رو در میون آدم‌ها ‏پیش گرفت تا اون‌ها پی به این ارزش والا ببرن و برای هزاران دلیل ‏نهفته گیاه‌خواری رو برگزینن
لوگ: مثلاً چه دلیلی؟
دیا: برای فوایدی که توش هست، حتماً گوشت‌خواری باعث، ‏قسی‌القلب شدن انسان‌ها و از همه مهمتر باعث ترویج زشتی و وحشی ‏گری میشه و فرجام خونباری برای انسان‌ها در پی خواهد داشت، ‏انسانی که طالب آزادیه و معنا و مفهوم حقیقت اون رو دریافته باید ‏بدونه که به آزادی دست نخواهد یافت مگر با آزادی بخشیدن به سایر ‏جانداران
کشتن آدمی رو به کشتن نزدیک می‌کنه و آزادی به آزادی
لوگ: و اگر انسان‌ها نخوان که گیاه‌خوار باشن چی؟
دیا: ما در طول این بحث، بارها از این صحبت کردیم، چندین بار از ‏آزادی و ارزش پاکش آزار نرسوندن به سایر جانداران صحبت ‏کردیم، ما باید قانونی داشته باشیم تا به واسطه‌ی اون کسی نتونه به ‏جانداران آزار برسونه، حالا که گوشت‌خواری آزاری فیزیکی به ‏بخش عمده‌ای از جاندارانِ، پس گیاه‌خواری نه فقط یک انتخاب که ‏یک بایدِ و باید این ارزش پاک رو میون تمام آدم‌ها نشر بدیم و ‏پاسدار اون باشیم
لوگ: نظرت در مورد کمک کردن فردی چیه، مثلاً به انسان فقیرتر
دیا: خب مطمئناً که کار درستیه و همین‌ها راهگشای ساختن جهان ‏بهتریه، هر کس به اندازه‌ی توانی که داره اگه در زندگیش به باور ‏کمک کردن برسه می‌تونه خیلی از مشکلات رو حل کنه و در ‏مجموع خیلی از مشکلات حل بشه، باید انسان‌ها به مرحله‌ای برسن ‏که با دیدن این جهان پر از زشتی کمک رو در تغییر دنیا و به ویژه در ‏انسان‌ها ببینن و اینجاست که بعضی‌ها به واسطه‌ی داشتن توان بیشتر ‏راهی رو در پیش می‌‌گیرن که با اون نه فقط به یک فقیر که فقر رو از ‏بین می‌برن و راهشون به جایی پیش میره که هدف والاشون در ‏زندگی تغییر انسان‌ها خواهد شد، این ارزش، ارزشِ پاک و والایی، به ‏معنای بیرون شدن از خود و ایثار کردن، این ما رو به مرحله‌ای از ‏ادراک می‌رسونه که در فرجام اخلاق رو در کمک به دیگران تفسیر ‏کنیم با هر توانی که در خودمون داریم
لوگ: خب، اگه انسان‌هایی وجود داشته باشن که بخوان به فکر ‏درست کردن اجتماع باشن و در حال حاضر کمکی به دیگران نکنند ‏اون موقع باید خیلی‌ها بشینن و بگن که ما در فکر درست کردن ‏اجتماعیم، اینجوری به نظرت مردم کم کم همین کمک های ریز و ‏درشتتشون هم از بین میره
دیا: خب دقیقاً اون انسان‌هایی که می‌خوان جهان رو تغییر بدن تو دنیا ‏دارن چیکار می‌کنن؟
لوگ: شاید مثل خیلی از روشنفکرها یا شاید مثل خیلی از ‏سیاست‌مدارها رفتار کنن، به ظاهر در حال درست کردن اجتماع ‏باشن اما در واقع جیب خودشون رو پر کنن
دیا: خب اگه منظورت این باشه که از درد دیگران برای خودشون ‏سکوی پرتاب ساختن، مسلماً این کارشون نه تنها کمک نیست بلکه ‏بدترین خیانت‌ها هم به حساب میاد، چندی پیش گفتیم شاید این ‏تلاش‌ها مانع از کمک‌های کوچک بشه، حقا نمی‌تونه صحت داشته ‏باشه چرا که آزاده‌ای وقتی به کمک کردن به دیگران ایمان آورده از ‏هر راهی استفاده می‌کنه تا به جانداران کمک کنه و هیچ‌وقت حاضر ‏نیست از این عمل با ارزش خودداری کنه، شاید تنها جایی که باعث ‏چشم‌پوشیِ اون از این کمک‌ها بشه دور موندنش از تغییر دنیا و هدف ‏بزرگ باشه
لوگ: تغییر دادن جهان که این همه ازش حرف به میون میاد دقیقاً ‏شامل چه چیزهاییه و واژه آزادی رو چجوری معنا می‌کنی؟
دیا: تغییر دادن دنیا در حقیقت یعنی تغییر دادن انسان‌ها، ما اگه بتونیم ‏انسان تازه‌ای بسازیم، نگاه و ارزش‌های اون رو تغییر بدیم حتماً جهان ‏رو تغییر دادیم، انسانی که همه‌ی جانداران رو یکسان و برابر می‌بینه ‏هیچ‌وقت حاضر به آزار رسوندن به دیگری نمی‌شه و بزرگ‌ترین ‏ارزش زندگیش کمک رسوندن به دیگران و با این انسان‌ها که از نو ‏ساختیم می‌تونیم دنیایی زیبا بسازیم می‌شه هر زشتی مثل جنگ، ‏شکنجه، کشتن، گوشت‌خواری، فقر و … از جهان پاک کنیم
و اما آزادی، واژه‌ای به تاراج رفته، واژه‌ای که به طول هزار سال آدمی ‏اون رو به غنیمت برده و هر روز اون رو بی ‌معنی‌تر و زشت‌تر در میون ‏آدم‌ها باقی گذاشته، این واژه‌ی غریب مونده باید دوباره میون آدم‌ها ‏معنی بشه
آزادی یعنی برابری یعنی کمک رسوندن، یعنی رها شدن یعنی به ‏پرواز در اومدن، آزادی به قانون جان گرفته در خودش زنده خواهد ‏بود، هر روز با ارزش‌تر و مهم‌تر خواهد شد، آزادی یعنی آزار ‏نرسوندن، یعنی پاسدار این ارزش بزرگ در جهان بودن، آزادی با ‏هیچ واژه‌ای قابل معنا نیست، آزادی یعنی تعالی و پویایی، آزادی ‏هیچ‌وقت به وجود نمیاد مگه با رعایت قانون پاکش، مگه با آزاد ‏کردن و گذاشتن دیگران، جهان برده‌ها به نهایت همه رو برده خواهد ‏دید و زندگی آزادانه و حس آزادگی باعث آزادی همه می‌شه، ‏آزادی رو باید لمس کرد و با باورش جهان رو آزاد خواهیم دید
لوگ: مگه نه اینکه همه‌ی آدم‌ها اول باید خودشون طالب آزادی ‏باشن، به نظر تو جامعه‌ی ما واقعاً طالب آزادیه؟
به نظرت آزادی نبرد نمی‌خواد، آزادی تلاش نمی‌خواد، چرا همیشه و ‏همیشه باید به پچ پچ بین مردم بدل بشه
دیا: تمام انسان‌ها طالب آزادی‌اند، درست مثل ارزشی چون آزار ‏ندیدن که در همه‌ی ما مشترکه، همه دوست دارن که آزادانه در جهان ‏زندگی کنن و این حق مشترک در میون همه‌ی آدم‌ها است، خوبی ‏در دل همه‌ی انسان‌ها یکسان و برابر و مطمئناً آزادی بهترین خوبی‌ها ‏است، اما اینکه چرا انسان‌ها رو به دستیابی بر آزادی ندارند و تلاشی ‏براش نمی‌کنن، یکی از دلایلش می‌تونه ترس عمومی رایج توی ‏کشورها باشه و البته دلایل بیشتر دیگه
مثلاً ایران امروز تا چه حد مردم رو تو تنگنا قرار داده و با ‏کوچک‌ترین اعتراض سخت‌ترین مجازات براون ترتیب داده می‌شه، ‏بیشتر حکومت‌ها از حربه‌ی زور برای خاموش کردن انسان‌ها استفاده ‏می‌کنند و مردمی که اعتراض کوچکی تدارک دادن و طالب ‏بازپس‌گیری آزادی و حقوق خودشون هستند با چه واکنشی روبرو ‏می‌شن، این جوخه‌های دار این شلاق‌ها، اسارت و تبعیدها، ترس رو ‏در وجود آدم‌ها بیدار نمی‌کنِ و باعث ساکت ماندن اونها نمی‌شه، اما ‏همه‌ی حکومت‌های جهان تنها از زور استفاده نمی‌کنن و برای ‏خاموش کردن مردم از حربه‌ی تزویر هم استفاده می‌کنن، تزویری که ‏گهگاه مردم رو غرق در موضوعات سطحیِ زندگی می کنه، غرق ‏شدن انسان‌ها در لذات و تفریحات زودگذر
تا چه حد دولت‌ها سعی دارن انسان‌ها، رو وارد زندگی درجا و راکد ‏کنن و جوش و خروش رو از اون‌ها بگیرن و تفریحات و برنامه‌هایی ‏از پیش تعیین شده به خورد اونها بدن تا همه ساکت و در پستو بمونن ‏تا به حال به این فکر کردی که شاید خیلی از دولت‌های دنیا مردم ‏خودشون رو در فقر و مشکلات اجتماعی نگه می‌دارن، وقتی ما از فقر ‏صحبت می‌کنیم با آدم‌های بیشماری روبرو می‌شیم که دیگه تمام ‏هدفشون از زنده بودن فقط کار کردن و لقمه‌ای بدست آوردنِ، اون‌ها ‏این‌قدر غرق در مشکلات می‌شن که از صبح تا شب زنده‌ می‌مونن و ‏مردگی می‌کنن، هیچ چیز از دنیا براشون باقی نمی‌مونه، اما چطور ‏میشه این آدم‌ها رو بیدار کرد باید هر روز و به تکرار آزادی و ‏زیبایی‌های به دست آمده و افق روشن در برابرشون رو ترسیم کرد، ‏باید به انسان‌ها امید داد، باید قدرت انسان رو، قدرت اتحاد رو، قدرت ‏خواستن رو، بارها براشون تصویر کرد باید اونها رو غرق در این ‏تعالیم کرد و اونوقت انسان‌ها که بیدار می‌شند و به آزادی ایمان ‏میارند با امید و نگاهی به افق روشن روبروشون نگاه می‌کنن و هر روز ‏با همه‌ی وجود تلاش می‌کنن و جهانی آزاد رو پدید می‌یارن،
آزادی رو باید به مردم شناسوند، باید که بهش ایمان بیارن، این ایمان ‏به آزادی راهگشای دنیای ما خواهد بود
لوگ: به نظرت سرک کشیدن تو زندگیِ دیگران نوعی سلب آزادی ‏به حساب میاد، به نظرم همیشه هم نمیشه آزادی رو تو کلمات و ‏جملات بزرگی معنی کرد شاید تک تک واژه‌های ریز هم بسط به ‏آزادی پیدا بکنه
دیا: مطمئناً سرک کشدن تو زندگی دیگران و دخالت هم نوعی سلب ‏آزادیه و نوعی آزار روانی و بعضی اوقات گفتاری و بعضی اوقات در ‏ادیان و قوانین کشورها تبدیل به نوعی آزار فیزیکی میشه، آدم باید به ‏جایی از معرفت و شعور برسه تا تو زندگی دیگران دخالت نکنه
لوگ: مگه میشه تو همه‌چیز دیگران دخالت نکرد، گاهی اوقات شاید ‏دخالت نکردن‌های زیاد هم باعث ضربه دیدن جامعه بشه
دیا: ما باید به ارزش‌ها به طور مطلق نگاه کنیم و باز دچار اون ‏دیوانگی‌های سابق و پاره پاره کردن‌ها نشیم، چرا که می‌تونه هر روز ‏وسیع‌تر و این دایره کوچک و کوچک‌تر بشه،
وقتی از دخالت حرف می‌زنیم، به مفهوم تمام و کمال دخالت در ‏زندگی دیگران اشاره می‌کنیم، اما باز هم با همون ارزش آزار ‏نرسوندن به دیگران
مثلاً در جوامع امروزی، انسان‌هایی با تمایلات جنسی متفاوت زندگی ‏می‌کنند که به اسم همجنسگرا معروف‌اند، در وهله‌ی نخست باید این ‏رو بدونیم و تکرار کنیم که تمایلات جنسی موضوعی صد در صد ‏شخصیه و هیچ ارتباطی به بقیه نداره و دخالت در اون مسلماً زشتیه و ‏فقط جایی می‌تونیم دخالت کنیم که موجب آزار دیگران بشه، مثلاً ‏انسانی که با فردی نابالغ رابطه برقرار می‌کنه یا وقتی به زور مرتکب ‏این کار میشه اینجاست که قانون باید اون آدم رو مجازات کنه، اما ‏وقتی رابطه با توافق دو نفر باشه هیچ ربطی به دیگران نداره و نمی‌شه ‏براشون چارچوبی رو تعیین کرد که با چه کسی و چگونه این کار رو ‏انجام بدن، این موضوع صد در صد شخصیه و دخالت در اون سلب ‏آزادی محسوب میشه
خیلی از جوامع و باورها این موضوع رو شیوع روابط جنسی نا مشروع ‏و بی‌بندباری و نوعی آزار به خودشون و جامعه تلقی می‌کنن، حالا از ‏هر رو، شاید یکی بگه آزاد بودن انسان‌ها در جامعه نوعی ترویج این ‏اتفاقِ و شاید یکی حتی فکر کردن به اون رو هم زشتی تلقی کنه و ‏شاید یکی اذعان کنه که عرش خداوند در آسمان‌ها به لرزه در ‏خواهد اومد
ما آزار رسوندن رو به سه بخش تقسیم کردیم این موضوع در یکی از ‏این سه دسته قرار می‌گیره باید چاره‌ای مثل، راهکاری که برای ‏آزارهای روانی در نظر گرفته بودیم به کار ببندیم، خود ‏همجنسگرایان هم کم آزار نمی‌بینن، حالا اگه شلاق و زندان و حتی ‏اعدام رو هم از این آزارها جدا کنیم نگاه مردم همیشه و همیشه ‏دنبالشونِ، مسلماً این انسان‌ها با تمایلات جنسی مختلف باید جامعه‌ای ‏برای خودشون داشته باشن و بتونن آزادانه در اون زندگی کنن، به این ‏معنی که این جدا شدن و تفکیک پذیری قطعی و صد در صد نیست ‏شاید جوامعی باشن که وجود همجنسگرایان رو آزار ندونن و ‏همجنسگراها در اون جامعه احساس آزار نکنن، انسان‌ها باید هر روز ‏با خودشون تکرار کنن که حق دخالت در زندگی دیگران رو ندارن، ‏ارزش‌هایی که به طول هزاران سال در دنیاشون ساختن می‌تونه همون ‏حد مضحک باشه که ارزش‌های دیگران برای اونها مضحکه، انسان‌ها ‏باید بدونن که هیچ‌کس نه خدا، نه پیامبران نه قدرت‌ها و … اون‌ها رو ‏به جایی نمی‌رسونه که راجب دیگران قضاوت کنن و حکم صادر ‏کنن، باید بدونن که تنها ارزش مشترک میان جانداران آزادی و قانون ‏اونه و تمام ارزش‌های دیگه‌ای که بهش باور دارن می‌تونه برای ‏دیگران یک ضد ارزش به حساب بیاد
لوگ: هوا روشن شده واقعاً ما چند ساعته که داریم با هم حرف ‏می‌زنیم، اصلاً نفهمیدیم کی صبح شد
دیا: آره من هم اصلاً حواسم نبود این‌قدر که غرق حرف زدن شدیم
لوگ: به نظرم دیگه کافیه باید فردا هم زندگی رو از نو شروع کنیم، ‏البته امروز رو، به نظرم بخوابیم
دیا: آره باید امروز رو هم زندگی کرد.‏
لوگ: امشب با هم خیلی حرف زدیم، از خیلی چیزهای دنیا گفتیم، از ‏خیلی چیزها که شاید تا به امروز حتی جرأت حرف زدن دربارش و ‏با کسی نداشتیم، یا اگر هم حرفی زده بودیم، هیچ‌وقت تا این حد ‏صراحت نداشتیم، شاید اصلاً این حرف زدن‌ها هیچ کدومشون قانعم ‏نکرد، شاید فقط حرف زدیم و هیچ نتیجه‌ی مشخصی هم نداشت، اما ‏چقدر این حرف زدن این گفتن و شنیدن مهم و راهگشاست تا چه ‏حد می‌تونه زندگیِ ما رو تغییر بده و انسان چرا از قدرتی که در ‏وجودش هست این ناطق بودن و عاقل بودن این‌قدر کم استفاده ‏می‌کنه و واژه‌ها جاشون رو به سرب دادن شاید که واقعاً راهبر ما به ‏سوی جهانی آزاد همین دیالوگ برقرار کردن باشه.‏