لوگ: ولی از دید خدا و دین جون آدم خیلی با ارزشتره، چون به گفتهی خودش، همهی حیوونها برای این آفریده شدن تا در خدمت انسانها باشن
دیا: قطعاً این بحثی که تو باز کردی فقط و فقط ما رو به سمت خدا میبره و باید دربارهی خدا صحبت بشه، از نظر تو خدا کیه؟
لوگ: خدا از نظر من یک نیروی قویتر، یک پشتوانه که وقتی تو دو راهیها میمونی فقط اونه که کمکت میکنه، خدایی که پر از زیبایی و این همه زیبایی رو آفریده
دیا: تو این خدای خوب و مهربون رو از کجا شناختی؟
لوگ: من تو زندگیم شاید، فقط تو دوران مدرسم قرآن خوندم و اونجا هم همیشه خدا خوب بود ولی هیچوقت بعدش سراغش رو نگرفتم این خدا رو از پدرم و مادرم شناختم تو تک تکِ حرفهاشون، تو ذکرهای روزانشون
دیا: همهی ما توی ذهنمون، یک خدا برای خودمون ساختیم که تقریباً هر لقب خوبی دست و پا میکنیم بلافاصله منتسبش میکنیم به همون خدا،
میتونیم برای اون هزاران اسم بزاریم و حقا هم با اون خدا کاری نداریم و اون جاش توی قلبها است، چرا چون اون خدا دربارهی همهی موضوعات زندگیِ ما نظر نمیده، فرمانی تعیین نکرده، اما خدایی که ما همیشه باهاش درگیریم، خدای بیرونیِ دنیا است که یک قدرت ماورایی داره، هزاران فرمان داده و برای عمل کردن به اون فرمانهاش به ما پاداش میده و اگه فرامینش رو زیر پا بزاریم عقوبت سختی در انتظارمونه، همیشه ما رو از خودش میترسونه، وعدهی عذاب میده و ما رو تسلیم شده در راه خودش میخواد، یکبار میشیم عبد و سرآخر میشیم اشرف،
و تو هم یکی از فرامین و ارزشهای اون رو به عاریت گرفتی، پس باید بحثمون دربارهی خدای حقیقیِ دنیا که به واسطهی پیامبراش شناختیم باشه
لوگ: اینجوری که نمیشه، بالاخره یا خدا وجود داره یا وجود نداره
دیا: از نظر من وجود فیزیکیِ اون خدا مهم نیست، یعنی اینکه خدایی به همون شکل و شمایل که ادیان برای ما تصویر کردن در جهان دیگهای منتظر ما باشه و بخواد که قیامتی رو برپا کنه، وجود یا عدم وجودش اصلاً مهم نیست، مهمترین موضوع اینه که خدا تو دل آدمها وجود داره و قوانین، ارزشها و فرمانها، فرهنگ و از همه مهمتر تعالیمش رو در جهان و بین آدما جاری و ساری کرده، حالا اینکه ما عمرمون رو هدر این موضوع کنیم که آیا خدا در جهان دیگهای وجود داره و منتظر ما است موضوعی عبث و بیهوده است، ما باید به چیزی که در جهانمون هست و در دل بیشتر مردم دنیا وجود داره فکر کنیم و برای اون چارهای بیندیشیم
لوگ: به نظرم نمیشه وجود یا عدم وجود خدا بحث عبث و بیهودهای باشه در حالی که ممکن واقعاً قیامتی وجود داشته باشه و ما بابت تک تک کارهامون جواب پس بدیم، چطور میشه اهمیت به این موضوع ندیم که اصلاً خدایی وجود داره یا نه
دیا: وقتی میگیم این موضوعی عبث و بیهوده است برای اینه که ما نمیتونیم همهی عمرمون رو برای اثبات وجود و یا عدم وجودش صرف کنیم، ما دنیای واقعی رو در پیش رو داریم که توش پر از مشکلات و زشتیها است و باید یا به دنیای مجاز و یا واقع فکر کنیم و یکی رو انتخاب کنیم، صحبت من دربارهی خوبیهای حقیقیِ که تو دنیا وجود داره و ما باید به اونها ایمان بیاریم و جهان رو به سمت کمال پیش ببریم، همهی ما از ظلم بیزاریم، میخوایم که ریشهی این ظلمها کنده بشه و در نگاه بدون تعصب ما، تمام این ارزشها یکسان تعریف شده مگه اینکه بهش نگاههای متعصب رو وارد کرده باشیم، وقتی از ظلم حرف میزنیم از نگاه همهی انسانها تجاوز زشتی و ظلم محسوب میشه و ما نباید در حق کسی این زشتی رو انجام بدیم، حالا اگه هر قدرتی به ما دستور چنین کاری داد باید با توجه به ارزشی که در دل همهی ما یکسانِ دست به چنین زشتی نزنیم و ترویج کنندهی ظلم نباشیم،
باید در برابر ظلمها هر جا و توسط هر کسی که باشه ایستاد، منظور من اینه که خوبیهایی که همه بهش باور داریم باید مد نظر قرار بدیم و از دنیای مجاز دوری کنیم و هر عملی که انجام میدیم در این ترازو سبک و سنگین کنیم و مرتکب زشتی و ظلم نشیم و اینکه در آینده احتمال داره چه اتفاقی برامون بیفته، بیارزشه، چون مطمئن نیستیم آیا حتماً وجود داشته باشه و یا اگه وجود داشته باشه با ما رفتار بدی بکنه و اگر هم وجود داشت و رفتار بدی کرد باز هم میفهمیم که این عمل ظالمانه بوده و باید که در برابرش باستیم و باز هم طالب حقمون باشیم
لوگ: این ارزشها رو کی مشخص میکنه و بار مثبت و منفی بهشون میده؟
دیا: این ارزشها توسط کسی مشخص نشده و در ذهن و دلِ همهی انسانها است، چه کسی میتونه ادعا کنه که اگه به دیگری آزار برسونی کار درستی انجام دادی؟
و مگه اینطور نیست که کسی دوست نداره در حق خودش ظلمی اتفاق بیوفته، آیا خود تو حاضری کسی بهت آزاری برسونه؟
تنها ارزشی که من ازش صحبت میکنم، آزار نرسوندن به دیگرانه
لوگ: مطمئناً دوست ندارم کسی بهم آزاری برسونه اما به نظرت، این موضوعات مدرن نیست که کم کم به ذهن انسانها رسیده؟
دیا: یعنی به نظر تو انسان هزار سال پیش عاشق آزار دیدن بوده؟
یا از همه خواهش میکرده تا بهش ظلم کنن؟
این ارزش به طول تاریخ و فراتر از اون به طول وجودیت همیشه همراه ما بوده اما آدمها همیشه سعی دارن که همه چیز رو به نفع خودشون عوض کنن، مطمئناً همه از همون دیرباز از آزار دیدن بیزار بودن و دوست نداشتن آزاری از کسی بهشون برسه اما این ارزش رو فقط برای خودشون میدونستن، بعدها برای خانوادشون، بعدتر برای اهالی قبیله و همینطور پیش بردن،
انسانها به طول تاریخ چه رفتارهایی از خودشون بروز دادن، این ارزش رو به کجا کشوندن موضوعیت نداره تو بین این بحث هر چند، این موضوع مهمیِ که شاید همین حرف تو رو تا حدی ثابت کنه، شاید این افکار نشانههایی از جهان مدرن باشه که انسانها به تکامل بیشتری میرسن و این دایره هر روز وسیع و وسیعتر میشه چون حقا از باور همه آزار ندیدن خودشون یک ارزشِ و طی مرور زمان این ارزش از خودشون به بقیه رسیده و بزرگ و بزرگتر شده و سرآخر آدمی رو به جایی رسونده که آزار رو در قبال هیچ جانداری اعمال نکنه
لوگ: شاید خدا از این کشتن تدبیری داشته و انسانها باعث زشت شدن و زیادهروی در موضوع شدن
دیا: که خدا خواسته تا کفار رو بکشن؟
لوگ: آره، ولی شاید تعبیر خدا از کشتن برای اصلاح جامعه تعداد کمی بوده تا بقیه بترسند و بهتر زندگی کنن
دیا: در وهلهی اول وقتی ما از کشتن کفار صحبت میکنیم، یعنی کسی که به خدا باور نداشته باشه،
کافر رو نباید تو ذهنمون یک انسان عجیب در نظر بگیریم اون هم یک انسان که شاید خدا رو در اشکال گوناگون میپرسته، شاید اعتقاد نداره خدایی وجود داره و یا هر چیز دیگری
مثل زندانیان سیاسی همین روزهای جهان که با حکومت وقت و دولت کشورشون به مشکل برخوردن این جماعت زندانی، میشن کافر و اون حکومت وقت، میشه خدا،
اما بهتره بحث رو به این سمت نکشیم و فقط دربارهی همون اصل کشتن صحبت کنیم، یکم قبلتر دربارهی همین موضوع بحث کردیم و گفتم که ما باید یک عمل رو یا زشتی فرض کنیم و یا خوبی، اگه کشتن رو ارزش بپنداریم هر روز میتونه یک باور خدایی پیدا بشه و باعث کشتار بسیاری از آدمها و جانداران بشه و وقتی از تو سؤال کنند که آیا کفار رو بکشند و تو قبول میکنی که بله فردا میتونی به کشتن هر کس دیگهای هم این بله رو بگی
نگاه درست به قرآن تاریخ اسلام، سنت پیامبر و جوامع اسلامی بیانگر این موضوع که بسیاری از کفار رو کشته و میکشند، مهم همین فرمان ضد ارزش خدا است نه تعداد و کمیت ماجرا، وقتی یک چنین فرمانی داده میشه دیگه نمیتونی از انسانها توقع داشته باشی تا کم یا زیاد انجامش بدن و در مجموع چه تفاوتی بین کشتن میلیونها و یا هزاران نفر انسانِ
که ما گفتیم کشتن به قسط و نیت یعنی زشتی و تفاوتی بین این کشتارها وجود نداره
لوگ: شاید از نظر بعضیها خدا هیچوقت فرمان به کشتن نداده باشه
دیا: خب از نظر این بعضیها اسلام دین خدا نیست، محمد پیامبر خدا نیست و خدا هم خدا نیست، اگر به دین دیگهای هم باور داشته باشند باید نشست و پیرامون دینشون و خدای تصویر شدشون حرف زد و اگه اونا جمعی از انسانها باشند که به خدایی در سینهی خودشون باور داشته باشن تا جایی که این خدا فرمانی برای انسانها صادر نکرده و موجب زشتی نشده، محترمه اما بعد از دادن فرمان باید که اون خدا رو شناخت، مسلماً اون خدا پیامبر و کتاب و فرامین تازهای خواهد داشت که ما باید باز هم اونها رو بشناسیم و با زشتیها و ظلمهای موجود در اون مبارزه کنیم.
لوگ: نظرت در مورد ادیان چیه؟
دیا: وقتی از ادیان صحبت میکنی، با موضوع پیچیده و بزرگی روبرو میشیم، یک بخش ادیان ابراهیمی و یک بخش سایر ادیان دنیوی، ادیان بیشمار در دنیا که هر چند باید به کلشون با یک چشم نگاه کرد و همه رو با یک خط مشی در نظر گرفت، هدف از پیدایش این ادیان چی بوده و اول به این موضوع میرسیم که این ادیان بوجود اومدن تا خدا رو به ما بشناسونن و یا برای نظم به جهان و زندگی اجتماعی انسانها شکل گرفتن،
موضوع اول که یک اتفاق کاملاً شخصیه و به هر فردی وابسته است تا به چه دینی باور داشته باشه و یا اصلاً باور نداشته باشه، مسلماً هر دینی بعدهای خوب و بدی رو در خودش جای داده، وقتی با نگاه اجتماعی به قضیه نگاه میکنیم، باز هم باید به همون ارزش مشترک بین انسانها اتکا کنیم، (آزار نرسوندن) یا بزار یک اسم بهتر بهش بدیم، (آزادی)،
وقتی این متر و معیار در اختیارمون باشه باید تمام بعدهایی که از ادیان ضد این ارزش هست رو از باورها بگیریم، همونطوری که باید در تمام ایدهها، فکرها و حتی اعتقادات شخصی با همین متر قضاوت کنیم و بدی رو از میون برداریم،
مثلاً اگه هر دین، باور و یا حتی اعتقاد شخصی، فرمان به قتل داد، به واسطهی همون متر و معیار باید او بخش از اعتقاد محو بشه و به هیچکس تحت عنوان هر باوری اجازه کشتن داده نشه، پس ما با مدد از ارزش آزادی هر باور زشتی رو از ادیان میگیریم و نمیزاریم که رواجدهندهی زشتی باشن، چیزی که از دین و یا هر اعتقادی باقی میمونه، دیگه فقط مباحث شخصیه و یا مباحث درست اجتماعی، اونجاست که باید ادیان وجود داشته باشن و هرکسی آزادانه در انتخاب باورش مختار باشه، پس هدف ما محو ادیان نیست بلکه محو کردن زشتیها از دنیاست
لوگ: به نظرم تو شاید با نگاه شخصی به خدا نگاه میکنی و فقط و فقط دستور به قتل و کشتار دادنش خیلی برات عجیب شده تا بتونی از این حد ازش فاصله بگیری
دیا: مشکل من با دین و خدا یا هر باور دیگهای در نشر همین زشتیها است وگرنه خصومت شخصی تو کار نیست، همانطور که وقتی با این فلسفه تو بودیسم روبرو میشیم که باید به همهی جانداران احترام گذاشت، این موضوع به نظرم خیلی زیباست و اگر باور داشته باشیم، این حرف رو خدا زده پس مطمئناً قابل احترامِ، یا مثلاً توی اسلام مواجه میشیم با کمک کردن به دیگران بازم حرف قابل احترامیِ، هرچند که باز هم خطکشیها و تقسیمات جهان و انسانها و جانداران از همدیگر ارزش این صحبت رو از میان برده
لوگ: تو جوری حرف میزنی که من دقیقاً متوجه منظورت نمیشم، اگه اسلام گفته کمک کنید، اما بعدها خودش نقض کرده به چه واسطهای بوده، تو میخوای بگی خود خدا خوبه، اما پیامآوراش به درستی نتوستن پیامهای خدا رو برسونن
دیا: باور شخصیِ من ظالم بودن خداست، من باور دارم که خدا ظالمِ و گواه این ظلم، ادیان و کلام الهیشِ با ورق زدن و مرور کردن انجیل، تورات و قرآن به ظلمهای ریز و درشتش به فرمانهای ظالمانش میرسیم، وقتی با زندگیِ موسی و محمد آشنا میشیم، متوجه این ظلم سرشار در وجود پیامآوراش هم میشیم، من باور دارم اگه خدایی تو جهان وجود داشته باشه، خدای همین ادیانِ نه چیزی کمتر و یا بیشتر، خدایی که با دونستن قاتل بودن موسی اون رو به پیامبری برگزید، همون خدایی که فرمان به کشتار داد و دهکدهای رو با تمام ساکنین، مردها و زنها، کودکان و حیوانات و حتی گیاهان به کشتن و نابودی فرستاد، وقتی به تاریخ ادیان نگاه میکنیم، به ظلمهای بیکران خدا میرسیم، به جنگهای صلیبی، تفتیش عقاید و ارتداد، سوزوندن زنها، اعدام، سنگسار و هزاری ظلم دیگه
وقتی به شهر خدا نگاه میکنی (اورشلیم) میبینیم که چطوری این شهر هیچوقت طعم آرامش و صلح رو به خودش ندیده و نچشیده، پس با تمام این اوصاف و بیشتر از این باور دارم که خدا ظالمه و ظلمش رو از طریق ادیان در طول تاریخ به موجودات روا داشته و ادیان خدا باعث ترویج وحشیگری و عقب ماندن انسانها شده،
اما وقتی دربارهی انسانهایی صحبت میکنیم که دل در گروی دین دارن، آزادی به ما فرمان میده که همه در باورهای خودشون مختار باشن ولی باید که به قانون آزادی یعنی آزار نرسوندن به جانداران باور پیدا کنن و اون رو محترم بشمرن، وقتی این قانون تو جهان عملی بشه و همهی ادیان و همهی باورها به اون احترام بزارن، وجود همهی باور طبیعی و معقول میشه
لوگ: این باور رو که همهی آدمها به جان بقیهی جانداران احترام بزارن، یا حتی به دینی که پایبند هستن بشناسنش چه جوری میتونه به وجود بیاد، یعنی من و تو باید تک به تک در خونهی مردم بریم و ازشون بخوایم که به حرفامون گوش بدن، مردمی که از نظر من با تمام وجود به خدا اعتقاد دارن، اونا اعتقاد دارن که خدا، خدایِ خوبیه
دیا: نه به اون شکلی که گفتی، اما باید دعوت به شناختشون کنیم، اولین راه برای گذر از مشکلها مطمئناً شناخت درست مشکله،
ما با جوامعی روبروایم که هیچ علاقهای به خوندن و دونستن، حتی دربارهی چیزی که بهش باور دارن هم ندارن، ما باید اونها رو دعوت به مطالعه کنیم تا اونها هم دربارهی باورهای خودشون بیشتر بدونن و تحقیق کنن و بعد از اون باید ارزش راستین رو بهشون بشناسونیم، میتونیم کتاب بنویسیم، اونها رو راغب به خوندن بکنیم، میتونیم با استفاده از هنر اونها رو به این راه دعوت کنیم، حالا اون هنر هر چیزی میتونه باشه
لوگ: درسته تو جامعهی ما، خیلیها هستن که حوصلهی این کارها رو ندارن، اما مقابل اینها ما کم آدمایی رو نداریم که تو کشورمون خیلی از کتابهای دنیا رو خوندن، اما تغییری تو وجودشون به وجود نیومده و یا شاید هم بشه گفت که بعد از خوندن کتاب آسمانی ایمانشون هم بیشتر شده،
دیا: از نظر من این آدمها به سه دسته تقسیم میشن،
یک دسته اونهایی که مطمئناً تمام چیزهایی رو که میگی خوندن، ولی باز هم بهش پایبندن، اما دلیل این پایبندی سود و منفعتهای شخصیِ که البته تعدادشون هم کم نیست،
مثلاً کسی که تو جمهوریِ اسلامی خدمت میکنه و با اینکه میدونه چه ظلمهایی از طرفشون به مردم روا میشه اما باز هم به این مسلک پایبنده، چرا چونکه از این حکومت ممریِ درآمدی داره، میشه همین مثال رو برای خیلی از آدمها تو طول تاریخ زد
دستهی دوم انسانهایی هستند که به واسطهی اصل و بنیان اعتقاد، پایبند هستن و نوعی رابطهی عاشقانه حالا به هر دلیل با خدا برقرار کردن و تو ذهنشون هر روز تصویر زیبایی از خدا و دین میسازن، هر روز به دین جنبههای عرفانی میدن و اون رو اونقدر پربار میکنن که حتی از ذهن خودشون هم خارج میشه، به هر چیزی تو دنیا چنگ میزنن تا از زشتیِ خدا زیبایی بسازن،
برای مثال تو طول تاریخ کم از این آدمها نداشتیم وقتی با شاعری روبرو میشی که به زشتیِ خدا تو کشتن بچهی چندسالهای نگاه میکنه اما نه اتفاق حقیقی که به واسطهی اون قدیسی که از خدا تو ذهنش ساخته، اونقدر آسمون ریسمون میبافه که این زشتی رو به زیبایی بدل کنه، خلاصه که اینقدر دروغ گفته که خودش هم دروغهای خودش رو باور کرده
دستهی سوم هم آدمایی هستند که میخونن و میفهمن و تمام این زشتیها رو درک میکنن اما باز هم به اون پایبندن، این آدمها رو میشه مثل دیوونههایی در نظر گرفت که از کشتن و ظلم لذت میبرند یا به واسطهی قدرت تو این منجلاب گیر کردن یا شایدم ترس، انسانی که حاضرن، به واسطهی دین خدا و وعدههاش سر یکی دیگه رو ببرن، اون ذوبشده در این باورهاست و وظیفهی جامعه از میان برداشتن این باورهای ظالمانه است.
لوگ: دستهی دومی که گفتی رو نمیفهمم، چه لزومی داره زور بزنن تا خداشون رو موجودی زیبا جلوه بدن، در صورتی که شاید زشتی باشه
دیا: به نظرم این آدمها، به واسطهی تعصب یا عشقی که دارن و تصویری که از اون دین توی ذهنشون ساختن تا این حد به این باورها پایبندن و در برابر هر زشتی از خدا بهانهای تازه میتراشند، مسلماً اونها توی ذهنشون، به کرات خدا رو خوبیِ مطلق تصویر کردن و این تلقینها از همون بدو تولد همراهشون بوده و این موضوع واسشون همیشه تلقین شده و در نهایت تبدیل به یک ارزشِ غیر قابل تغییر شده، به تلقینهایی که تو ذهن من و تو وجود داره فکر کن، وقتی یک اسم رو از روز اول تو گوش ما یک چیزی معنی کردن، چقدر برامون تغییرش غیر ممکنه و هر چیزی نا همسان با این تلقین رو بشنویم به سرعت براش بهونهای تازه پیدا میکنیم تا از میون برش داریم و خدشهای به اون تصویر وارد نشه،
وقتی ما از این دسته از آدمها حرف میزنیم، ناخودآگاه چشممون به دستهی دیگهای که از قلب اینها بیرون اومده میافته، انسانهایی که چیزهایی میبینن و از میون کلام خدا به موضوعی بر میخورن که با منطق قلبیشون ناسازگار، کسانی که ما به عنوان، نوگرایان دینی اونها رو میشناسیم، بعضی اوقات یک موضوع رو به دور از واقعش تفسیر میکنند، بعضی وقتها از موضوع موضوعِ دیگهای میسازن و باز هم به همون اعتقادات گذشته پایبند میمونن،
مثلاً یکی، از همین آدمها ایمان میاره که کشتن بدِ و به هزاران دلیل این رو به همباورهای خودش اثبات میکنه که خدا هیچوقت همچین چیزی نخواسته، این حقا به سود ما و تمام جامعه است اما خدا در باورش جایی برای بدعت و تغییر نزاشته و حال اینکه مصلح دین خودش هم به مرگ محکوم میشه،
حالا میخوام منم از تو یک سؤال بپرسم، به نظرت خدا کجاست و چیکار می کنه و خدای تو دقیقاً کیه؟
لوگ: خدای من یک موجود زیبا و لطیفِ که شاید در یک جایی میون آسمونها که خودش با ظرافت آفریده بود با دیدن این همه ظلم تو دنیا خودکشی کرده باشه و مرده
دیا: به نظرت خدای تو، فقط خالق زیباییهاست و این زشتیها هیچ ارتباطی به اون نداره؟
لوگ: از نظر من، خدایی که خالق این همه زیباییها است، نمیتونه خالق ظلم و خونخواهی باشه، اون خدایی که آفرید اما انسانها هیچوقت جواب درستی بهش ندادن و رو آوردن به بدیها، شاید خدای من از دیدن خیلی از چیزها خودکشی کرد، وقتی دید به بچهی چند ساله تجاوز میکنند، اونجا بود که دیگه نتونست ببینه
دیا: یعنی با این حرفت، منکر تمام ادیان و پیامبراش میشی؟
لوگ: شاید من هم یک نفر باشم که تو یکی از اون دستههایی که گفتی جا بگیرم، شاید من هم تعصب دارم ولی هیچ وقت نمیتونم بفهمم، خالق این همه زیبایی چجوری میتونه اینقدر خونخوار باشه
دیا: این خدای درون توئه، یعنی خدایی فرای تمام ادیان الهی و نوشتههای قدسی اما چرا در جای جای صحبتهات باز هم از ادیان حرفهایی به عاریت میگیری، مثلاً وقتی از حیوونها حرف میزنی کلامی از خدا در ادیانش میاری
لوگ: نمیدونم چی باید بگم، ولی من با حرفهایی که تو میزنی فقط میتونم به یک نتیجه برسم و اون هم اینه که این خدایی که تو در موردش میگی نمیتونه وجود داشته باشه، سخت نیست کافیه پیرامون خودمون رو نگاه کنیم، تو از دیدن این دنیا، فقط نسخهی خامش به چه نتیجهای میرسی؟ خدایی که همهی حیوونها رو به این قشنگی آفریده، میتونه اینقدر طالب ظلم باشه؟
واقعاً به وجود اومدن این همه ظلم نمیتونه دلیل دیگهای غیر از خدا داشته باشه؟
دیا: موضوع مهمی که پیش میاد، اینه که چرا ما باید تا این حد طالب وجود داشتن یک خدا باشیم، چرا باید تو تک تکِ حرفها و فکرامون خدایی رو ترسیم کنیم که وجود داره و حالا یا اونقدر ظالم و زشت و یا خودکشی کرده، چرا باید خدا وجود داشته باشه؟
وجودیت خدا تو آسمونها اهمیتی نداره وقتی خدا تا این حد تو ذهن و باور انسانها وجود داره حتی اگه باور پیدا کنن که منشأ ظلم و زشتیه دوباره تصویری میسازن که خدا مرده،
ما به واسطهی نیازهامون و ایمان نداشتن به قدرت خودمونه که تا این حد نیازمند وجود خدائیم که باید حتماً خدایی وجود داشته باشه تا به اون متوسل بشیم، به نظرت نباید تا اون حد به خودمون باور پیدا کنیم که فراتر از خدا فقط به جهانمون و خودمون فکر کنیم و چارهی درست شدن دنیا رو تو خودمون پیدا کنیم؟
لوگ: به نظرت این گرایش تو وجود همهی آدمها نیست؟
حتی اونهایی که ادعای بیخدایی میکنن، ادعاشون فقط در حد یک ادعا باقی نمیمونه؟
دیا: منظورت اگه اون دسته از آدمهایی که وجود خدا رو رد میکنند و به دنبال دلایل علمی براش میگردن تا ثابت کنن خدایی در آسمون وجود نداره من نمیتونم دربارشون نظری بدم، چون به طور کامل از باورشون نمیدونم اما دربارهی خودم میتونم اینو بگم که من به این اعتقاد ندارم که خدایی وجود نداره بلکه باور دارم خدا هست و همون خدای تو ادیانه و سراسر ظلم و زشتیِ این فقط ادعا نیست، دیدن جهان پیرامون و اتفاقات بینش، چیزی مثل زیباییهایی که تو هم ازش نام بردی برای خود من هم با ارزش و زیبا است، دلیلی بر این نمیشه که خالقش تا این حد زیبا بوده باشه که بتونه این همه زیبایی رو خلق کنه،
مثل دنیای خودمون و خلق زیباییهای زیادی که به دست زشتان بوجود اومده و خوب بودن مخلوق نمیتونه ارتباط مستقیم با خوبیِ خالق داشته باشه، مثل حرفی که خیلی از باورمندان به خدا میزنن و ادعا میکنن هر کسی بخشی از وجود خداست و خوبیهای ما هم همه به خدا برمی گرده. به نظرت وقتی داریم از خالقی حرف میزنیم در همون حد و اون بزرگی، این احتمال ناممکنه که اون خالق در وجود خودش اقرار کنه و هر چیزی رو که غیر واقعیه به خودش نسبت بده، ما خدا رو به واسطهی ادیان میتونیم بشناسیم و ادیان زشتیهای خدا رو برامون رقم میزنه،
ولی باز هم در این بحث مطمئناً همین موضوع برامون روشن شد که بحث کردن دربارهی خدا و نوع وجودیتش، کار عبث و بیهودهای و راه به جایی نمیبره، این که خدا چجوری و دقیقاً چی شده و الآن کجاست، اتفاقی تو آیندهها است و عقل سلیم میگه که وقتی باهاش روبرو شدیم دربارش فکر کنیم و راه حل و عکسالعمل درست رو براش اتخاذ کنیم، امروز خدایی تو جهانمون وجود داره که زشتیِ، هر آیین و مرام و طریقتی و ارزشهایی که تعیین کرده زشتیِ و ما باید در برابرش باستیم و راه تازهای بوجود بیاریم و حالا اینکه خود حقیقی اون خدا کجاست و چه شکلیه و چه اتفاقی براش افتاده چیزی که باید به موقع باهاش روبرو بشیم و دربارش کاری که لازمرو انجام بدیم، واقعیت در برابر ما همین دنیا و همین شرایط و این خدای تصویر شده در برابر ما فقط و فقط زشتیِ، تصویر حقیقی خدا چهرهی این خدا ترسیم شده از طرف ادیان و حد و حدودات مشخص شده از جانب خودش
لوگ: منظورت از این جمله که میگی، حالا خود حقیقی اون خدا چه شکلیه و الآن کجاست و چه اتفاقی براش افتاده موضوعیِ که باید بعدها باهاش روبرو بشیم یعنی چی؟
و دوم اینکه، تو گفتی تو دنیای خودمون هم داریم که خالق زیباییان ولی اصلاً خودشون هیچ زیبایی ندارن، این ارزشگذاریِ ما انسانها است که به یکی لقب زیبا میدیم و به یکی لقب زشت، شاید حتی به نظر تو خالق، آثار نقاشی که شاید فردی معلول باشه هم زشته
دیا: اول دربارهی اینکه خود خدا کیه و بعداً باهاش روبرو میشیم فقط باید همینو بگم که ما فعلاً با مشکلات حقیقیِ بسیاری روبرو هستیم و باید سعی کنیم تا اون مشکلات رو مرتفع کنیم، مثلاً وقتی میبینیم، آدمها چطوری حیوونها رو سلاخی میکنن و این اتفاق چه لطمهی بزرگی به حیوونا میزنه و با ارزشترین اصل زندگیشون که جونش رو میگیره و بعد این اتفاق به خود انسانها هم چه ضربهای میزنه و اونها رو تا چه حدی وحشی بار میاره، ما باید به یک همچین مشکلی چشم بدوزیم و در صدد حلش بر بیایم، مشکلات دیگهای مثل کودکان و شرایط وحشتناکشون، تو جوامع امروز مشکلات زیادی وجود داره مثل فقر و جنایت و خیلی از مصائب و مشکلات حقیقی که باهاش روبروییم، صحبت من اینه که ما باید با این مشکلات روبروشیم و اونها رو حل کنیم تا اینکه بخوایم به این فکر کنیم که خدا وجود داره یا نه به قول خود دینداران بعد از قیامت و در جهان دیگهای اتفاق میافته، پس بهتر اینه که ما با مشکلات حقیقیمون روبرو بشیم و اونها رو حل کنیم، مثلاً هر عقل سلیم و منطق درستی، این راه رو انتخاب میکنه به جای غرق شدن در هپروت و سر و کله زدن با موضوعاتی دور از واقع با مشکلات حقیقیِ روبروش دست به گریبان میشه،
و اما اینکه دربارهی زشتی حرف زدی، من از خالق زیبایی حرف زدم که میتونه زشت باشه، یعنی به صرف خلق کردن زیبایی خالق هم زیبا نیست، مطمئناً زشتی و زیبایی رو ما انسانها تعریف میکنیم و این تعاریف جنبههای شخصی داره تا شاید مثل مثال خودت بعضیها، معلول بودن و زشتی به حساب بیارن ولی نگاه من به این زشتی فقط ظلم خدا است، نه زشتی و زیبایی اون آدم، وقتی ما از زشت و زیبا حرف میزنیم، چیزی فراتر از سیما و ظاهر انسانها است باز هم همون قانون آزادی و آزار نرسوندن به دیگران ارزشگذاری راستین برای زشتی و زیباییه
یعنی کسی زیباست که زشتی مرتکب نشده و زشتی یعنی آزار رسوندن به دیگران