نالهها در گوشم و فریادهای بس گران
زیر پا خون جاری از خون شما جاندارگان
ناله از حیوانی و سر را بریدن جانشان
هقهق و اشک زنی او را ببین او در خزان
کودکان در ظلم و فردایی که میآید از آن
از پی درد دگر درد دگر آمد میان
تیغ در دستان و او تن میدرد تیغی به جان
خون سرخ و جاری از تن خون سرخ آتشفشان
رنج و درد دیگران رنج من و اشک فغان
خودکشی کرد او خودش کشتا همو آن جانفشان
فکر بر دنیای دیگر جنگ در بر ظالمان
شاه ظلمان محو آزادی بیامد در جهان
انتقام آن همه حیوان و جان و جانمان
تخت ظلمت واژگون آزادی و آزار جان
خون زمین را فرش کرد و سرد این تنهایمان
حس آزادی و جنگی در برابر ظالمان
فکر این بازی به دور و بازی ما در جهان
این جهان آزاد از رزم من و ما عاشقان
خودکشی زیبا ولیکن دور از ما جانمان
تو بگو آزاده فرمانبر نباشد رزم جان



