اقتصاد، به عنوان یکی از پیچیدهترین و فراگیرترین برساختهای انسانی، زندگی روزمره و حیات جمعی ما را عمیقا تحت تأثیر قرار داده است. این نهاد قدرتمند، که از ابتداییترین نیازهای بقا تا پیچیدهترین تعاملات اجتماعی را در بر میگیرد، در طول تاریخ تکامل یافته و اشکال متفاوتی به خود گرفته است. برساختهای انسانی، شامل تمام ارزشها، هنجارها، باورها، نگاهها و نهادهایی هستند که انسان پدید آورده و اگرچه در نگاه نخست ممکن است دور از ذات طبیعت به نظر رسند، اما با تعمق بیشتر، ریشههایی از ذات جهان را در خود دارند. هدف غایی تمامی این برساختها، چه با انگیزههای شخصی و چه با نگاه جمعی، بهبود زندگی و رفاه انسانهاست. با این حال، بسیاری از این برساختها، از جمله اقتصاد، دچار کاستیها و ایراداتی هستند که نیازمند تغییر و دگرگونی بنیادیناند. این مقاله به واکاوی عمیق اقتصاد به مثابه یک برساخت انسانی، ریشههای نابرابریهای ساختاری آن، نقش مالکیت و پول، و در نهایت، چشمانداز «جهان آرمانی» برای اقتصادی عادلانه و آزاد میپردازد.
| مفهوم | توضیح مختصر | پیامدها و چالشها | چشمانداز «جهان آرمانی» |
|---|---|---|---|
| برساخت انسانی | ارزشها، هنجارها، باورها و نهادهای ساخته دست بشر برای رفاه. | بسیاری از برساختها دچار اشکال و نیازمند تغییرند. | بازنگری و دگرگونی پویا برای بهبود زندگی. |
| اقتصاد | برساختی حیاتی که تمام زیست بشری را درگیر کرده است. | ایجاد فقر، جرم، نابرابری و بیماریهای اجتماعی. | نظامی عقلانی، پویا و مبتنی بر رفاه جمعی. |
| ریشههای اقتصاد | میل ذاتی به مبادله (فردی) و نیاز به زندگی اشتراکی (جمعی). | تضاد و غلبه امیال شخصی در نظامهای کنونی. | اولویتبخشی به امیال و زندگی جمعی. |
| مالکیت | مفهومی با ریشههای الهیاتی که رکن اصلی اقتصاد کنونی است. | نابرابری شدید، سلب آزادی و اختیار از اکثریت. | بازتعریف مالکیت در راستای برابری و آزادی. |
| ارزشگذاری کار | سیستم طبقاتی که مشاغل ضروری را بیارزش میکند. | استثمار کارگران، بازتولید نابرابری و انحصار ثروت. | ارزشگذاری عادلانه کار و توزیع ثروت. |
| پول | ابزاری برای تسهیل تجارت که به «خدایگان» نوین تبدیل شده. | بیارزشسازی جان انسانها، مرگ از فقر و گرسنگی. | ابزاری در خدمت رفاه انسانی، نه هدف غایی. |
| آزادی و برابری | آزادی بدون برابری بیمعناست (نقد آزادی سرمایهداری). | آزادی برای قدرتمندان به بهای اسارت دیگران. | آزادی و برابری همتا و همسو، بدون آزار دیگران. |
| «جهان آرمانی» | انتخاب آزادانه نظام اقتصادی، اما بدون بردگی و استثمار. | نقد نظامهای دگم سرمایهداری و کمونیسم. | اقتصادی که برابری را میداندار و رفاه جمعی را هدف قرار دهد. |
اقتصاد به مثابه برساخت انسانی: تعاریف و ریشهها
برساختهای انسانی، شامل کلیه مفاهیم، ساختارها و نهادهایی هستند که توسط انسان خلق شدهاند تا زندگی او را سامان بخشند. این برساختها، از زبان و فرهنگ گرفته تا حکومت و اخلاق، همگی محصول تعاملات و نیازهای بشریاند. اقتصاد نیز در این میان، نه تنها یک برساخت، بلکه شاید یکی از قدرتمندترین و فراگیرترین آنهاست که تمام ابعاد زیست فردی و جمعی را در بر میگیرد. از ابتداییترین نیازهای انسان برای تأمین غذا و آب تا پیچیدهترین سازوکارهای تولید و توزیع ثروت، همگی در چارچوب این برساخت شکل میگیرند.
ماهیت برساختهای انسانی و جایگاه اقتصاد
وقتی از برساخت انسانی صحبت میکنیم، منظورمان تمام ارزشها، هنجارها، باورها، نگاهها و نهادهایی است که انسان به وجود آورده و در نگاه ابتدایی، گویی دور از ذات و طبیعت دنیاست. اما با ریز شدن در این مفاهیم، درمییابیم که گاهی این برساختها برگرفته از بخشی از ذات و طبیعت جهان هستند. برخی از آنها در تضاد با یکدیگرند، اما برخی دیگر تکمیلکننده این نگاههای مشخص. در نهایت، ریشه ساخته شدن تمام این برساختها، زندگی بهتر و رفاه انسانهاست؛ حال چه از روی غرض شخصی و یا برای نگاه جمعی. اقتصاد، به عنوان نهادی که مستقیما با بقا و کیفیت زندگی انسانها سروکار دارد، به سرعت به ریشه حیاتی زندگی ما تبدیل شده است. انسانها برای ادامه حیات، ناگزیرند در این نهاد تازه بنا شده انسانی قدم بردارند، آن را بشناسند و زندگی خود را پیش ببرند. شکلگیری و ساختار این نهاد در هر جامعهای، تفاوتهای چشمگیری در شرایط زندگی انسانها ایجاد میکند، تا جایی که یک اقتصاد بیمار میتواند زندگی میلیونها نفر را تباه سازد.
دوگانه ریشههای فردی و جمعی اقتصاد
ریشههای پیدایش اقتصاد را میتوان در دو مسیر موازی و گاه متضاد جستجو کرد: میل ذاتی فردی و نیاز به زندگی جمعی. از همان نقاط آغازین حیات، انسان میل به تجارت و مبادله را در خود داشته است. این میل، در شکلهای ابتدایی خود، به صورت مبادلات کالا به کالا نمود پیدا میکرد. انسانی که میوهای پیدا میکرد، پس از سیر شدن، به فکر مبادله آن با میوهای تازه یا کالایی دیگر بود. این خواسته شخصی برای تنوع و ارضای امیال فردی، سنگ بنای نگاه اقتصادی مبتنی بر مبادله و مالکیت شخصی را نهاد. این دیدگاه، اغلب مورد پسند جریانهای راستگراست که انسان را ذاتا به دنبال کسب ثروت، مالکیت و قدرت میدانند.
اما در کنار این میل فردی، نگاههای کمون و زندگی اشتراکی نیز از همان ابتدا وجود داشته است. انسانها ذاتا موجوداتی اجتماعی هستند و میل به زندگی جمعی دارند. تلاش جمعی، ثمرات بهتر و بیشتری به ارمغان میآورد و از نظر بقا نیز به آنها کمک میکند. تاریخ بشر گواه برهههایی است که انسانها در کنار هم زندگی کرده، داشتههای خود را به اشتراک گذاشته و از تلاش جمعی بهرهمند شدهاند. این نقطه تلاقی ابتدایی، که انسان برای بقا نیازمند زندگی جمعی با دیگران است، ریشههای اقتصاد اشتراکی و جمعگرایانه را شکل داده است. بنابراین، ریشههای پیدایش اقتصاد، هم سر در گرو امیال شخصی و فردی انسان دارد و هم از نیازهای جمعی و اشتراکی او نشأت میگیرد؛ اما در برساختهای کنونی، غالبا میل فردی پررنگتر شده است.
نابرابریهای ساختاری: مالکیت، ارزش کار و پول
تکامل اقتصاد، انسان را به نقطهای رسانده که مفاهیمی چون مالکیت و ارزشگذاریها، ارکان اصلی آن را تشکیل میدهند. این نهاد، که هر روز قدرتمندتر میشود، اغلب بدون تفکر و برنامهریزی خاصی پیش رفته و به سمتی حرکت کرده که امروز با نابرابریهای بیحد و حصر مواجهیم. این نگاه «اتفاقی بودن» و «رها کردن» اقتصاد، به ویژه در مکاتب بازار آزاد، هواداران بیشماری دارد، اما پیامدهای فاجعهباری به دنبال داشته است.
مالکیت: برساختی با ریشههای الهیاتی و پیامدهای ویرانگر
یکی از مهمترین مفاهیمی که دنیای امروز ما را شکل داده، مفهوم مالکیت است. این مفهوم، ریشههای عمیقی در مفاهیم «خداوندی» دارد. در بسیاری از فرهنگها و ادیان، خداوند به عنوان مالک مطلق بر همه چیز و همه کس تصور میشود. این نگاه، به تدریج به روابط انسانی نیز تسری یافته و مالکیت مرد بر زن، پدر و مادر بر فرزندان، و در نهایت، مالکیت افراد بر اموال و داراییها را توجیه کرده است. کتب آسمانی، با تصویرسازی خداوند به عنوان مالک بر دیگران، این مفهوم را گسترش دادهاند. زن به نوعی اسباب و ابزار مرد میشود و فرزندان محصولی برای والدین خود. این نگاه، نشان میدهد که مالکیت تا چه اندازه در این دیدگاههای الهیاتی ریشه دارد و به یکی از برساختهای قدرتمند تبدیل شده که وارد حیطه اقتصاد نیز میشود.
در دل اقتصاد، مالکیت به رکن اصلی و اساسی تبدیل شده و جهان را تا این اندازه آلوده به نابرابریها کرده است. وقتی یک نفر صدها خانه دارد و از آنها سود میبرد، در برابر جماعتی قرار میگیرد که سالیان سال کار کردهاند اما حتی توانایی اجاره یک خانه کوچک را هم ندارند. اینجاست که ردپای ویرانگر مالکیت را میتوان دید. در دل این مالکیت، نابودی آزادی، اختیار و برابری نهفته است. کسی که قدرت بیشتری دارد، آزادی بیشتری خواهد داشت و ثروت بیشتری به دست میآورد، اما به هزینه فقیر شدن و بیارزش شدن زندگی دیگران. این نابرابریها، دنیا را تا این اندازه ناهنجار و آلوده ساخته است.
تحریف ارزش کار و شکلگیری طبقات اجتماعی
یکی دیگر از ابعاد آلوده اقتصاد کنونی، ارزشگذاری پیرامون مباحث کار است. در جهانی زندگی میکنیم که مشاغلی وجود دارند که از نظر برخی «ارزشی ندارند». اگر تمیز کردن زبالهها از سطح شهر یا نانوایی کردن، کارهای بیارزشی تلقی میشوند، چرا باید وجود داشته باشند؟ چگونه میتوان ارزش کار را صرفا به مشاغلی چون پزشکی خلاصه کرد، در حالی که نانوا نیز با پخت نان، به بقای انسانها کمک میکند؟ این رویه ارزشگذاری، از طبقات ساخته شده و فرهنگ آلودهای نشأت میگیرد که مدام در حال بازتولید نابرابری است. این نگاه آلوده مالکیت، اقتصاد را به این زشتی بیپایان مبدل کرده است.
نظام اقتصادی کنونی، ارزش را در سرمایه اولیه و ابزار تولید میبیند، نه در کارگری که با زحمت خود، ثروت را تولید میکند. به عنوان مثال، در تولید نان، اگر محیط، آرد، آب و اجاق توسط سرمایهگذار تأمین شود، حق کارگر نانوا ناچیز شمرده میشود، در حالی که کل وجودیت آن ثروت (نان)، به واسطه کار اوست. این نگاه آلوده سرمایه، با استثمار کارگران، ثروت را مدام بیشتر و بیشتر میکند و این دومینوی بیمارگونه را با انحصار وراثت به پیش میبرد. ثروت از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و بازتولیدی از نابرابریها را شکل میدهد؛ در حالی که کارگران، کارگران تازهای را تولید میکنند تا این چرخه دیوانهوار ادامه یابد.
پول: از ابزار مبادله تا خدایگان نوین نابرابری
در کنار مالکیت و ارزشگذاری کار، مفهوم پول نیز ذهن ما را به خود معطوف میکند. انسانها از همان نقطه ابتدایی مبادلات، برای پیش بردن تجارت خود، نیاز به یک مابهازا داشتند. مبادله کالا به کالا، به دلیل دشواری یافتن طرفین معامله با نیازهای متقابل، تجارت را کند و محدود میکرد. از این رو، مابهازایی پدید آمد که به تدریج به پول تبدیل شد. در طول تاریخ، موضوعات مختلفی از غذاها و میوهها گرفته تا فلزات قیمتی، نقش پول را ایفا کردهاند تا به شکل امروزی آن رسیدهایم.
پول، که در ابتدا یک راهحل برای تجارت بود، امروز به یک مشکل بزرگ و عدیده تبدیل شده است. این پول ساخته شده، به معنای واقعی، هیچ گرهخوردگی نسبت به ذات انسانی و جهان ندارد، اما باارزشتر از زندگی میلیونها انسان است. یک سنگ قیمتی مانند طلا یا جواهرات، میتواند زندگی هزاران نفر را بیارزش کند. در این چرخه بیمار اقتصادی، جان انسانها در برابر اقتصاد و پول بیارزش میشود. اگر کسی نیاز به مراقبتهای پزشکی یا جراحی داشته باشد و پول لازم را نداشته باشد، ممکن است جان خود را از دست بدهد. اینجاست که برساختهای وحشیانه انسانی، همه چیز را زیر پا میگذارند و شاهد یک دور باطل و بیهوده هستیم. پول، به عنوان یک «خدای بیهمتا» بر نوک هرم نشسته و بر این جماعت بیشمار خدایی میکند، در حالی که ارزش یک تکه جواهر از هزاران جان در جهان بالاتر و باارزشتر است.
آزادی حقیقی در برابر توهم آزادی اقتصادی
مفهوم آزادی، به ویژه در حوزه اقتصاد، یکی از پرچالشترین مباحث است. جریانهای راست افراطی و طرفداران نظام سرمایهداری بیبند و بار، میل به «اتفاقی بودن» و رها کردن بازار را محور دنیای خود قرار دادهاند. آنها خردورزی، فکر کردن و نظم دادن به اقتصاد را متضاد با آزادی میدانند و به این گونه، مفهوم آزادی را به تمسخر گرفته و لگدمال کردهاند.
نقد آزادی در سرمایهداری بیقید و بند
آزادیای که این جماعت تعریف میکنند، در واقع آزادی قدرتمندان و ثروتمندانی است که دیگران را فقیر میکنند تا خود ثروتمندتر شوند. این آزادی، مترادف با بدبختی و بیچارگی جماعتی بیشمار است. این «توهم آزادی در اقتصاد»، نابودی برابری را به دنبال دارد. آزادی بدون برابری، بیمعناست. اگر هر انسانی در این جهان، قدرت بیشتری داشته باشد و آزادتر باشد، دیگر نیازی به قانون و قاعده نیست. این تعریف از آزادی، میتواند به توجیه هرگونه سوءاستفاده و ستم منجر شود؛ مثلا مردی که به واسطه قدرت بیشتر، خود را آزاد میداند که به زنان تجاوز کند. این چه تعریفی از آزادی است؟
در میدان بازار و اقتصاد بیبند و بار، فردی میتواند با خوردن مال دیگران، استثمار کارگران و سوءاستفاده از کار آنها، هر ثروتی را برای خود پدید آورد. اگر به فکر ایجاد نظامی برای نظارت بر این امور باشیم، بلافاصله متهم به از بین بردن آزادی میشویم. این تعریف از آزادی، برابری را قربانی میکند و در نهایت، به آزادی حقیقی نمیرسد. همانطور که در نظامهای استبدادی، رهبران و وابستگان به قدرت، خود را آزادترین انسانها میدانند، زیرا به هیچ کس پاسخگو نیستند و تمام قدرت در اختیارشان است. این آزادی، همتای آزادیای است که سرمایهداری بیقید و بند برای قدرتمندان تعریف میکند؛ آزادیای که به بهای اسارت و فقر دیگران به دست میآید.
برابری: رکن اساسی آزادی پایدار
در یک اقتصاد سالم، مسئله آزادی باید همتا و برابر با برابری معنی پیدا کند. آزادیای که به دیگران آزار نرساند و برابریای که همسو با آزادی معنا پیدا کند. نمیتوان جهانی را پدید آورد که عدهای بتوانند آزادانه زندگی کنند به قیمت و هزینه اسارت دیگران، یا عدهای ثروتمند شوند به هزینه فقر و زندگی نکبتبار دیگران. ما قرار است جهانی را پدید بیاوریم که در دل آن، برابری و آزادی دوشادوش هم معنا پیدا کنند و قاعدتا اقتصاد نیز از این امر مستثنی نیست. آزادی حقیقی، تنها در بستر برابری امکانپذیر است؛ برابری در فرصتها، در دسترسی به منابع و در کرامت انسانی.
چشمانداز «جهان آرمانی»: بازآفرینی اقتصاد برای رفاه همگانی
اگر برساختهای انسانی به وجود آمدهاند، نیازمند تغییر، دگرگونی و پویایی هستند. ما نیاز داریم که با تغییر این ساختارها، یک نظام تازه پدید آوریم تا جهان را به جای بهتری تبدیل کنیم و قاعدتا اقتصاد نیز از این قاعده مستثنی نیست. این دگرگونی، باید با احترام به اختیار و آزادی انسانها صورت گیرد، اما نه به گونهای که این آزادی، منجر به اجبار دیگران به زندگی در شرایط نابرابر و استثماری شود.
عبور از دگماتیسم اقتصادی و انتخاب آگاهانه
در «جهان آرمانی»، انسانها باید مختار باشند تا نوع نگاه اقتصادی و سیاسی خود را انتخاب کنند و در بستری که دوست دارند، با هموطنان همباور خود زندگی کنند. اما این باور وجود دارد که اگر «جهان آرمانی» پدید آید و انسانها بتوانند با اختیار سرزمین خود را انتخاب کنند، هیچ یک از نگاههای دگم و آلوده همتای سرمایهداری باقی نخواهد ماند، زیرا کسی حاضر به بردگی در این نگاهها نیست. امروز، جوامع سرمایهداری، انسانها را به زور به بردگی نمیکشند، بلکه به واسطه بدتر بودن نظامهای دیگر (مانند فجایع سیاسی نظامهای کمونیستی مبتنی بر وحدانیت رهبر)، مردم به آنها پناه میبرند. این وضعیت، نشاندهنده «بدتر بودن دیگران» است که باعث «کمتر بد دیده شدن» برخی نظامها میشود.
ما باور داریم که باید اقتصاد را به سمت و سویی برد که بدون نابرابری پیش برود. اقتصادی که در آن، قانون آزادی به معنای واقعی کلمه، یعنی آزادی و برابری همتا و همسو با هم، معنا پیدا کند. قرار نیست دنیایی را پدید بیاوریم که عدهای آزادانه زندگی کنند به هزینه اسارت دیگران، یا عدهای ثروتمند شوند به هزینه فقر و زندگی نکبتبار دیگران. باید جهانی را پدید آوریم که در دل آن، برابری و آزادی در کنار هم، دوشادوش با هم معنا پیدا کنند.
اقتصاد عقلانی، پویا و مبتنی بر آزادی و برابری
ما باید قدم در راستای عقلانی و پویا پیش بردن این برساخت برداریم و برابری را میداندار آن بکنیم. سیستم اقتصادی باید به وجود آید که برای رفاه جمعی حرکت بکند. آن نقطه ابتدایی که میل به چشیدن طعم تازه و مبادله داشته، نباید میداندار دنیای ما باشد. باید به سمتی حرکت کنیم که زندگی جمعی ما، امیال جمعی و در کنار هم بودن ما، تأثیرگذار بر این ساختار اقتصادی باشد و این نهاد را به پیش ببرد. قاعدتا این مراتب باید عقلانی و با فکر شکل بگیرد و نظم لازم را هم به خود بگیرد؛ نظمی که نیازمند آزادی و برابری باشد و در کنار هم معنا پیدا کند.
امروز، اقتصاد مبدل به یکی از خدایگان بیمثال در جهان شده است؛ پولی که به یک خدای بیهمتا تبدیل شده و حتی شاید مثالش در جهان هم وجود نداشت. انسانها به خاطر نداشتن پول میمیرند، جانشان را از دست میدهند، از فقر و گرسنگی میمیرند، در حالی که منابع لازم برای زندگی ما به وفور وجود دارد. این خودخواهیها و خودکامگیها در وجود انسان و این ساختارهای آلوده، ما را به جایی رسانده که هنوز جماعتی از گرسنگی بمیرند و به خاطر نداشتن امکانات بهداشتی و درمانی از بین بروند. این فاجعه بزرگی است که با آن روبهرو هستیم. ما نیاز داریم که برابری و آزادی را وارد این برساخت انسانی که لگدمال و از میان رفته شده، بکنیم و با بازنگری نگاه اقتصادی، زندگی بهتری را برای همه انسانها پدید آوریم.
پرسشهای متداول
۱. برساخت انسانی چیست و اقتصاد چگونه در این تعریف جای میگیرد؟
برساخت انسانی به تمام ارزشها، هنجارها، باورها، نگاهها و نهادهایی اطلاق میشود که توسط انسانها خلق شدهاند تا زندگی آنها را سامان بخشند و رفاه را تأمین کنند. اقتصاد نیز یکی از مهمترین و فراگیرترین این برساختهاست که از ابتداییترین نیازهای بقا تا پیچیدهترین تعاملات اجتماعی را در بر میگیرد و شکلگیری آن مستقیما بر کیفیت زندگی انسانها تأثیر میگذارد.
۲. ریشههای پیدایش اقتصاد چه دوگانهای را شامل میشود؟
ریشههای پیدایش اقتصاد شامل دوگانه میل ذاتی فردی به مبادله و تنوع (که به سمت مالکیت و سود شخصی گرایش دارد) و نیاز به زندگی اشتراکی و تلاش جمعی برای بقا و رفاه بیشتر (که به سمت اقتصادهای کمونی و جمعگرا متمایل است) میشود. هر دو ریشه از ابتدای حیات بشر وجود داشتهاند، اما در نظامهای کنونی، غالبا میل فردی برجستهتر شده است.
۳. مفهوم مالکیت چگونه به نابرابریهای اقتصادی دامن میزند؟
مفهوم مالکیت، به ویژه با ریشههای الهیاتی که خداوند را مالک مطلق میداند، به تدریج به روابط انسانی تسری یافته و مالکیت افراد بر اموال و داراییها را توجیه کرده است. این نگاه منجر به تمرکز ثروت در دست عدهای قلیل شده، آزادی و اختیار را از اکثریت سلب میکند و نابرابریهای شدید اقتصادی را پدید میآورد که در آن قدرت و ثروت به بهای فقر و اسارت دیگران به دست میآید.
۴. پول چگونه از یک ابزار به یک «خدایگان» تبدیل شده است؟
پول در ابتدا به عنوان یک مابهازا و ابزاری برای تسهیل مبادلات و تجارت پدید آمد. اما در طول زمان، به تدریج ارزش ذاتی پیدا کرده و از کارکرد اصلی خود منحرف شده است. امروز، پول به قدری قدرتمند شده که جان انسانها را بیارزش میکند؛ افراد به دلیل نداشتن پول برای درمان یا غذا میمیرند، در حالی که منابع کافی در جهان وجود دارد. این وضعیت، پول را به یک «خدای بیهمتا» تبدیل کرده که بر زندگی میلیونها نفر حکمرانی میکند.
۵. «جهان آرمانی» چه چشماندازی برای اقتصاد ارائه میدهد؟
«جهان آرمانی» بر این باور است که اقتصاد باید به سمت و سویی حرکت کند که بدون نابرابری پیش برود و رفاه جمعی را هدف قرار دهد. در این چشمانداز، آزادی و برابری همتا و همسو با هم معنا پیدا میکنند؛ به این معنا که آزادی افراد نباید به قیمت اسارت یا فقر دیگران تمام شود. اقتصاد باید عقلانی، پویا و مبتنی بر تغییر ساختارها باشد تا نظامی پدید آید که کرامت انسانی را حفظ کرده و زندگی بهتری را برای همه انسانها فراهم آورد، نه فقط برای عدهای خاص.
این مقاله بهانهای است تا با جهان فکری و آثار من در وبگاه جهان آرمانی آشنا شوید. تمامی کتابها، پادکستها و نوشتههای من از سالها پیش تا کنون، به صورت کاملا رایگان و بدون هیچ محدودیتی برای دانلود، خواندن و شنیدن در دسترس شماست؛ هدف جانگرایی کمتر رنج بردن همه جانداران است.







نظراتِ شما پیش از انتشار، توسطِ هیئتِ تحریریه واکاوی شده و در صورت همسویی با اصولِ فوق، منتشر خواهد شد. توصیه میشود پیش از درج نظر، اسنادِ زیر را مرور کنید: